کد خبر: 722871
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۳:۰۶
«جلوه‌هايي از منش اجتماعي و مبارزاتي شهيد ‌آيت‌الله سيد محمدرضا سعيدي» در گفت‌وشنود با مرضيه دباغ (حديدچي)
علي احمدي فراهاني
 

روزهايي كه بر ما مي‌گذرد، يادآور سالروز شهادت مظلومانه يكي از سرداران نهضت امام خميني است. شهيد والا‌قدر آيت‌الله سيد‌محمدرضا سعيدي خراساني(قده) در حيات و ممات خويش، بسان چراغي فروزان در ظلمت اختناق ظاهر گشت و با پرتو روشنگري خويش دل‌هاي فسرده را اميد و انگيزه بخشيد. در گفت‌وشنود پيش روي، سركارخانم مرضيه دباغ (حديدچي)، از شاگردان شهيد آيت‌الله سعيدي به بازگويي برخي خاطرات خويش از منش اجتماعي و مبارزاتي استاد پرداخته كه مي‌تواند ترسيم‌گر سيره آن مجاهد والا باشد. اميد آنكه مقبول افتد.

به عنوان اولين سؤال، لطفاً سركار عالي بفرماييد كه از چه مقطعي و چگونه با شهيد آيت‌الله سيد‌محمدرضا سعيدي آشنا شديد و چه خصال و ويژگي‌هايي را در ايشان برجسته ديديد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله رب العالمين و صلي الله علي محمد وآله المعصومين(ع). شهيد بزرگوار آيت‌الله سيد محمدرضا سعيدي (رضوان الله تعالي عليه)، مبارزاتش را در قم و در زماني كه كمتر كسي جرئت حضور در ميدان مبارزه را داشت، شروع كردند، اما در آن شهر دچار مشكلات و مشقات فراواني شدند و به علت بسته بودن فضا براي فعاليت‌هاي انقلابي در قم، به تهران آمدند و در محله غياثي سكونت كردند. مسجد موسي بن جعفر(ع) در همين محله است و منزل ما هم در نزديكي آن مسجد بود. مشتاق بودم تحصيلات حوزوي خود را ادامه بدهم و به همسرم اصرار مي‌كردم به قم برويم، اما ميسر نمي‌شد. اين اصرار ادامه داشت تا يك شب كه همسرم از نماز جماعت مسجد به خانه آمدند، گفتند: يكي از شاگردان امام خميني امام جماعت مسجد موسي بن جعفر(ع) شده‌اند. از شنيدن اين خبر بسيار خوشحال شدم و چند روز بعد با يكي از دوستان به نام خانم نكويي به منزل ايشان رفتيم و درخواست كرديم قبول كنند براي ما خانم‌ها كلاس درس تشكيل بدهند.

قبول كردند؟

در ابتدا قبول نكردند!

چرا؟ دليلشان چه بود؟

مي‌فرمودند: خانم‌ها معمولاً وقتي ازدواج مي‌كنند، درس را نيمه‌كاره رها مي‌كنند و زحمات درس بر باد مي‌رود!

اما بالاخره پذيرفتند؟

بله، آن‌قدر اصرار كرديم كه قبول كردند و كلاس با حدود 15، 16 شاگرد تشكيل شد كه دو سه نفرشان، هنوز ازدواج نكرده بودند.

چه دروسي را تدريس مي‌كردند؟

هفته‌اي دو روز درس اخلاق مي‌دادند و عربي را هم نزد ايشان دنبال كرديم. به هر حال كم كم با ايشان بيشتر آشنا شديم و حسم اين بود كه ايشان مي‌خواستند براي دستيابي به اهداف انقلابي‌شان، يعني در واقع اشاعه تفكر حضرت امام و تقويت راه ايشان، عده‌اي را از ميان ما انتخاب كنند و آموزش بدهند.

بيشتر براي انجام چه كارهايي اين گزينش را انجام مي‌دادند؟

مثلاً براي پخش جزوات فتاوي حضرت امام، كه در آن شرايط خفقان كار فوق‌العاده سختي بود و ايشان تصميم داشتند چند تن را از ميان ما با اين موضوع درگير كنند.

بالاخره از آن جمع، چند نفر توانستند تا آخر ادامه بدهند؟

به مرور زمان ابتدا شش نفر شديم و نهايتاً فقط چهار نفر مانديم! آشنايي ما از نماز جماعت مسجد موسي بن جعفر(ع) و از اين جمع شروع شد. غير از خانم نكويي، از اعضاي آن جمع از كسي اطلاع ندارم.

شيوه آموزشي و تربيتي شهيدآيت‌الله سعيدي چگونه بود؟ بيشتر از چه روش‌هايي استفاده مي‌كردند؟

ايشان شاگرد و دست‌پرورده حضرت امام بودند و لذا شيوه حضرت امام را در تربيت و برخورد به كار مي‌بردند. هيچ وقت نديدم حضرت امام به افراد امر و نهي كنند. با شاگردان حضرت امام كه صحبت كرده‌ام، مي‌گفتند: شيوه امام امر و نهي نبود. در نامه‌هايي هم كه به فرزندانشان مي‌نوشتند، لحن امر و نهي نديدم. تنها جايي كه امام امر و نهي مي‌كردند، با دشمنان دين خدا بود كه با صراحت و قاطعيت تمام و با لحني تند، نظراتشان را بيان مي‌كردند. حضرت امام عملكرد شاگردانشان را با دقت زير نظر داشتند و مراقب بودند اگر مشكلي براي آنها پيش آمد، حل كنند. شهيد آيت‌الله سعيدي هم درست همين شيوه را دنبال مي‌كردند و بسيار به اوضاع و احوال اطرافيان خود دقت و توجه داشتند. حتي اگر ضرورت ايجاب مي‌كرد كه مدتي زندگي مخفي داشته باشند، نمي‌گفتند: چون تحت نظر هستم و ساواك دائماً برايم مأمور مي‌گذارد، نمي‌توانم كاري بكنم!

در اين مورد خاطره‌اي هم داريد؟

بله، يكي از بازاري‌هاي اهل كاشان كه مرد بسيار شريفي بودند - متأسفانه اسمشان يادم نيست- در خيابان ارجمندي در نيرو هوايي منزلي داشتند كه در يكي از اتاق‌هاي آن، كمدي را نصب كرده بودند كه ظاهراً راه به جايي نداشت، ولي در واقع در پشت آن راهي وجود داشت كه چند تا پله مي‌خورد و پايين مي‌رفت. در آنجا سوئيت كوچكي بود كه در هنگام ضرورت، افراد مبارز مي‌توانستند حتي تا دو سه ماه هم در آنجا مخفي شوند! خانم ايشان هم غذا تهيه مي‌كرد و به او مي‌داد. خانه به شكلي بود كه اگر هم مأمورين مي‌ريختند، نمي‌توانستند آن در مخفي را پيدا كنند. يكي ديگر از خانه‌هاي امن براي دوستان شهيد سعيدي، خانه بنده بود. چند جاي ديگر را هم به همين شكل تدارك ديده بودند.

يك بار شهيد سعيدي به منزل ما آمدند و پرسيدند: آيا اتاق بالاي خانه خالي است؟ عرض كردم: بله، ولي چيزي در آن نيست و نمي‌شود در آنجا زندگي كرد. ايشان فرمودند: طوري نيست، از مسجد زيلو مي‌آوريم! يكي از برادران مبارز و خانواده‌اش فراري هستند، اجازه بدهيد مدتي اينجا باشند تا سر فرصت برايشان كاري كنيم. چند دقيقه بعد خانم و آقاي محترمي آمدند و فهميدم شهيد سعيدي به آنها گفته بودند: در كوچه مجاور منتظر بمانند. آنها حدود دو ماه در منزل ما بودند. آن آقا لباس مبدل مي‌پوشيدند و مي‌رفتند خريد مي‌كردند و مي‌آمدند. شهيد سعيدي هم گاهي مي‌آمدند و به آنها سر مي‌زدند.

از شيوه‌هاي آموزشي ايشان مي‌گفتيد.

بله، يك بار در نزديكي ولادت حضرت زهرا(س) ايشان فرمودند: همه مقاله‌اي درباره ايشان بنويسيد و بياوريد. درباره گريه حضرت زهرا(س) مطلبي نوشتم كه گريه ايشان تنها گريه فرزند براي فقدان پدر و گريه همسر براي پايمال شدن حق شوهر نبود، بلكه يك حركت سياسي به اقتضاي روز بود و ايشان به اين شكل درباره خطراتي كه اسلام را تهديد مي‌كرد، هشدار دادند و عليه ظلم و ستمي كه بر مردم مي‌رفت موضع‌گيري و حق ولي زمان را يادآوري كردند. درس كه تمام مي‌شد، هميشه با بعضي از دوستان مي‌نشستيم و مباحثه مي‌كرديم. وقتي بلند شديم برويم، شهيد سعيدي از كتابخانه‌شان صدا زدند كه: خانم دباغ بمانند! خدمتشان رفتم تا ببينم چه امري دارند. فرمودند: «مقاله‌تان بودار است!» عرض كردم: «اگر امر كنيد آن را پاره مي‌كنم و دور مي‌ريزم!» فرمودند: «خير، مقاله را امضا كنيد كه اگر به دست ساواك افتاد، ساير خانم‌ها دچار مشكل نشوند» من هم همين كار را كردم و مقاله را خدمتشان دادم.

اشاره‌اي هم به شيوه مبارزاتي شهيد داشته باشيد. ايشان درآن شرايط از چه راهكارهايي براي تداوم فعاليت‌هايشان استفاده مي‌كردند؟

ساواك تمام رفت و آمدها، حركات و سكنات شهيد سعيدي را مد نظر داشت و بي‌ترديد اغلب مغازه‌هاي خيابان غياثي را خريده بود تا بر همه چيز نظارت كامل داشته باشند. البته در ميان كسبه افراد شريفي هم بودند كه اوضاع را زير نظر داشتند و به محض اينكه متوجه مي‌شدند براي آيت‌الله سعيدي دردسر درست مي‌شود، ايشان را آگاه مي‌كردند. روزي داشتيم درس مي‌گرفتيم كه آقايي كه در همان نزديكي‌ها بنگاه معاملات ملكي داشتند و بسيار مرد شريفي بودند، تلفن زدند و به شهيد سعيدي گفتند: ساواك مي‌خواهد منزل را محاصره كند، عجله كنيد و زودتر از منزل بيرون برويد. شهيد سعيدي دو تكه كاغذي را كه در جيبشان بود درآوردند و در دهان گذاشتند! چند كاغذ را هم پاره كردند. چند جزوه را هم كه بعدها فهميدم جزوه حكومت اسلامي است، در كيسه‌اي ريختند و خواستند يكي از ما، آن جزوه‌ها را زير چادرمان از خانه بيرون ببريم. من براي اين كار داوطلب شدم و ايشان كيسه را داخل كيفم انداختند! وقتي از خانه بيرون رفتم، ديدم مأموران ساواك دارند كيف‌هاي خانم‌ها را مي‌گردند. برگشتم و داخل حياط به يكي از آقا پسرهاي شهيد سعيدي گفتم: بالاي ديوار برود و بسته را در آشغال‌هاي پشت ديوار خانه بيندازد تا بعد برگردم و آن را بردارم! بعد از خانه بيرون رفتم و كيفم را به مأمورها نشان دادم و به خانه رفتم. آقاي بهاري از فداييان اسلام روبه‌روي كوچه ما مغازه خرازي داشت. رفتم و ماجرا را به ايشان گفتم و خواستم آدم مطمئني را بفرستند و كيسه را بياورند. ايشان خودشان رفته بودند، چون واقعاً به هر كسي نمي‌شد اعتماد كرد.

به نظر شما ويژگي‌هاي برجسته اخلاقي، مبارزاتي و علمي شهيد آيت‌الله سعيدي كدامند؟

ايشان فوق‌العاده شجاع بودند. يادم هست يك بار ايشان را دستگير كردند و تعهد گرفتند ديگر بالاي منبر صحبت نكنند. پايين منبر نشستند و حرف‌هايشان را زدند! باز ايشان را دستگير كردند و تعهد گرفتند بالاي منبر نروند و پايين منبر هم ننشينند. ايشان هم ايستادند و صحبت كردند. شهيد آيت‌الله سعيدي ارادت خالصانه‌اي به حضرت امام داشتند و در ايامي كه كسي جرئت نداشت حتي از مبارزه عليه رژيم حرف بزند، ايشان ايستادند و مقاومت كردند كه حقيقتاً كار بسيار دشواري بود.

به نظر شما به‌رغم يگانه بودن شخصيت شهيد‌آيت‌الله سعيدي و نقش تعيين‌كننده ايشان در نهضت امام، چرا شخصيتشان آنگونه كه بايد براي مردم شناخته شده نيست؟

براي اينكه مسئولان فرهنگي آن‌طور كه بايد و شايد به ايشان و بسياري از شاگردان حضرت امام توجه نكرده‌اند. يكي ديگر از علل هم قصور آقازاده‌هاي ايشان در شناساندن شخصيت پدرشان به جامعه است. كمتر كسي از چنين پدري برخوردار است كه همه چيزش را فداي انقلاب كرده و اين‌قدر به خودش سختي داده باشد، ولي به نظر مي‌رسد خانواده هم خيلي راحت از كنار موضوع گذشته است!

شاگردانشان چطور؟

از شاگردان برجسته ايشان شهيد صالحي خوانساري است كه فرصت نكرد و پس از انقلاب شهيد شد، ولي بقيه شاگردان و آشنايان شهيد سعيدي هم در حق ايشان كوتاهي كردند. يك بار با آيت‌الله موسوي همين بحث را داشتم كه چرا بايد نسبت به شخصيتي مثل شهيد سعيدي كه اين همه براي تبيين راه امام زحمت كشيد، بي‌توجه باشيم؟ ايشان فرمودند: بايد بعضي از علماي بزرگ كه به بيت امام و حوزه‌هاي بزرگ دسترسي دارند، اين حركت را شروع كنند تا امثال بنده ادامه بدهند. به اعتقاد بنده چه جامعه حوزوي، چه مسئولان فرهنگي و چه خانواده در حق ايشان كوتاهي كرده‌اند. اينكه مي‌گويم خانواده كوتاهي كرده، مثلاً در مورد منبرهاي ايشان است. ايشان علاوه بر نگارش، منبرهاي حيرت‌انگيزي داشتند. برايم هميشه اين سؤال مطرح بود كه چرا اين سخنراني‌ها پياده نمي‌شوند و در اختيار جامعه قرار نمي‌گيرند. شهيد سعيدي در شرايطي آن سخنراني‌ها را ايراد مي‌كردند و آن حرف‌ها را مي‌زدند كه كسي جرئت بردن نام حضرت امام را نداشت، اما ايشان هم نام مي‌بردند و هم فتاواي حضرت امام را نقل مي‌كردند. ايشان حتي در آن خفقان سنگين، عده‌اي جوان را جمع مي‌كرد و به آنها تيراندازي و آموزش‌هاي نظامي ياد مي‌داد.

در كجا؟

در باغي نرسيده به كرج كه به فرد متديني به نام آقاي كمپاني تعلق داشت كه لوازم بنز مي‌فروخت. آموزش نظامي و جنگ تن به تن در آن جوّ سنگين، مستلزم برخورداري از شهامت، شجاعت و هوشمندي حيرت‌انگيزي است. شهيد سعيدي و ساير شهدا به بالاترين جايگاهي كه براي يك فرد ميسر است، رسيده‌اند و لذا نيازي ندارند كه يادشان كنيم. اين ما هستيم كه بايد به يادشان باشيم و آنها را به نسل جوان بشناسانيم تا راه را از چاه تشخيص بدهند و دچار انحراف نشوند. غفلت از اين اسطوره‌ها و گنجينه‌ها در واقع ستم آشكار به جامعه است. ما همين غفلت را در مورد بزرگان ديگري، از جمله شهيدآيت‌الله حاج آقا مصطفي خميني هم داريم. ايشان در 27 سالگي مجتهد مي‌شود و در طول زندگي 50 ساله خود، حدود 49 كتاب ارزشمند را به رشته تحرير درمي‌آورد كه تازه نيمي از آنها را ساواك از بين برده است. سر سال ايشان كه مي‌شود، چهار تا برنامه بي‌محتوا مي‌سازيم و پخش مي‌كنيم و مي‌گوييم: خداوند ايشان را رحمت كند! به نظرم اين عبارت توهين به شهيد است، چون اگر كسي مورد رحمت حق واقع نشده باشد، اساساً شهادت نصيبش نمي‌شود. به هر حال يك سري مطالب سر هم بندي شده را درباره شهدا تكرار مي‌كنيم و تمام مي‌شود تا سال بعد.

اگر رويكرد ما در قبال كساني كه از نظر مدارج علمي، شجاعت، گذشت، ايثار و فضايل انساني در اوج قرار دارند و دنيا و متعلقات آن را سه طلاقه كرده‌اند، اين است كه واي به حال فرهنگ ما و نمي‌دانم مسئولان و برنامه‌ريزان فرهنگي ما چه پاسخي دارند بدهند؟ با اين وضع، تاريخي كه به دست نسل آينده مي‌رسد، بسيار ناقص و مبهم خواهد بود. بي‌توجهي به شهدا كه نقش‌آفرينان اصلي و اصيل اين عرصه هستند، در واقع بي‌اعتنايي به ارزش‌ها و باورهاست و جامعه از اين غفلت بسيار آسيب مي‌بيند. اسلام كه منحصر به يك سري آداب و شعائر نيست. اگر اين‌گونه بود امام حسين(ع) به كربلا نمي‌آمدند و مبارزه ايشان معنا پيدا نمي‌كرد. امام صادق(ع) حوزه تشكيل نمي‌دادند و شاگرد تربيت نمي‌كردند. هر كسي دنبال نماز خواندن و روزه گرفتن خودش بود و كاري به مسائل اجتماعي نداشت. اگر اين كافي بود، ضرورت نداشت امام حسين(ع) تا طفل چهار ماهه‌‌شان را هم ايثار كنند. غفلت مسئولان فرهنگي ما از شهدا و سيره آنان، بسيار زياد است كه اميدواريم در آينده جبران شود.

ارتباط صميمانه حضرت امام و شهيد آيت‌الله سعيدي، رابطه يگانه‌اي است و امام درباره ايشان از تعابيري استفاده كرده كه راجع به ديگران به كار نبرده‌اند. حتي در نامه‌اي به ايشان مي‌نويسند: علاقه‌اي را كه به شما دارم نمي‌توانم به زبان بياورم و توصيف كنم! دليل اين همه علاقه امام به ايشان چيست؟

دليلش خداست! آيا امام جز به خاطر خدا به كسي علاقه‌مند مي‌شدند؟ ايشان جز براي خدا سخن گفتند، قلم زدند و قدم برداشتند؟ شهيد سعيدي هم اين‌گونه بودند. ايشان در هر كاري كه انجام مي‌دادند قطعاً از امام ياد مي‌كردند. هنگامي كه درس مي‌دادند انسان احساس مي‌كرد دارند به امام درس پس مي‌دهند. در دوره‌اي كه حتي اشاره بسيار مبهم و دوري به امام، دستگيري و حبس را به دنبال داشت، ايشان به وضوح اسم امام(ره) را مي‌بردند و با لحن غرّا مي‌گفتند: «حضرت آيت‌الله‌العظمي خميني فرموده‌اند...» معلوم است ساواك در مورد چنين فردي حساسيت شديدي به خرج مي‌دهد و وي را به شهادت مي‌رساند.

خود شما خاطره شخصي براي اثبات اين علاقه داريد؟

بله، موقعي كه از ايران خارج شدم و به عراق رفتم، هنگامي كه خواستم خدمت حضرت امام برسم، براي معرفي خود گفتم: شاگرد مرحوم سعيدي هستم! امام فرمودند: ايشان در نامه‌هايش از شما نام مي‌برد. سپس فرمودند: بنشينيد و از مسائل زندان و وضعيت كساني كه مبارزه مي‌كردند هر چه مي‌دانيد بگوييد. در آنجا بود كه فهميدم شهيد سعيدي حتي براي كارهايي كه به من هم ارجاع مي‌دادند، از امام اجازه مي‌گرفتند. يادم هست يك بار از شهيد سعيدي پرسيدم: فتواي امام در مورد آموزش رانندگي به زنان چيست؟ ايشان فرمودند: در اين باره از امام فتوايي ندارم، برويد و از آقايان ديگر اجازه بگيريد! اگر انسان براي به دست آوردن چيزي تلاش كند، خداوند به او عنايت خواهد كرد. وقتي انسان معتقد باشد زندگي و نفس كشيدن خود را مديون امام هستم، بديهي است خداوند علاقه انسان را در قلب امام قرار مي‌دهد و پيوند مراد و مريدي حاصل مي‌شود. شهيد سعيدي لحظه‌اي از ياد خدا و به تبع آن از ياد امام غافل نبودند. بديهي است امام هم به ايشان عنايت داشتند.

خبر شهادت ايشان را چگونه شنيديد؟

ده روزي از دستگيري ايشان گذشته بود كه يك روز غروب، همسر يكي از همكلاسي‌هايمان آمدند. پرسيدم: از آقاي سعيدي چه خبر داريد؟ ديدم گريه مي‌كند! فهميدم ايشان را شهيد كرده‌اند.

شما تنها كسي هستيد كه همواره در صحبت‌ها و سخنراني‌هايتان از شهيد آيت‌الله سعيدي نام مي‌بريد. ازچه روي اين تقيد جدي را همچنان حفظ كرده‌ايد؟

اين وظيفه من است. بنده به اين مرد بزرگ اعتقاد دارم، اما دستم به جايي بند نيست. درخواستم از فرزندان آن بزرگوار اين است كه همتي كنند و مثل فرزندان شهداي ديگري چون شهيد مطهري، تلاش كنند اين مرد بزرگ را به جامعه بشناسانند تا چراغ راه هدايت براي نسل‌هاي آينده باشند. غفلت از اين بزرگان ستم به خود و جامعه است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار