گردنم درد ميگيرد و سرم را پايين ميآورم. بيامدبليو z4 مشكي رنگي از در پاركينگ برج بيرون ميآيد و دختر جواني كه پشت رل نشسته است با يك نگاه به من و حركت سر و گردن كه نشانه فخر است، آن را ميراند. اين روزها همه افرادي كه در سطح شهر تردد دارند شاهد حضور مدلهاي مختلف و رنگارنگ اين خودروها هستند. تردد اين خودروها در مناطق مرفهنشين شهر زياد عجيب نيست، ولي زماني كه در محلههاي متوسط و گاهي فقيرنشين شهر حضور پيدا ميكنند ديگر انگار اين ماشين و راننده آن از دنياي ديگري آمدهاند كه با دنياي ساكنان اين مناطق خيلي فاصله دارد و خبر از يك ناهنجاري ميدهد. فاصله طبقاتي در كلانشهر تهران به اندازه طبقه اول تا آخر يك آسمانخراش است، «از زمين تا آسمان».
شكاف طبقاتي موضوعي است كه در جوامع مدرن امروزي و به خصوص نظامهاي سرمايهداري شاهد آن هستيم و با پيشرفت فناوري، اين شكاف عمق بيشتري در جوامع پيدا ميكند. در كشور ما نيز چند سالي است با وجود تحريمها، قشري از جامعه با استفاده از امكانات رفاهي فوقالعاده بالا شكاف عميقي در جامعه ايجاد كردهاند. اين قشر با زندگي در پنت هاوس 800 متري، دور دور كردن با اتومبيلهاي لوكس و ولخرجيهاي تظاهري، ثروت خود را به رخ مردم كوچه و بازار ميكشند و از اين طريق سعي در هويتيابي، فخرفروشي و تعيين منزلت طبقاتي خود به عنوان ثروتمندان جامعه دارند. هزينههاي سرسامآور زندگي اين افراد باعث افزايش شكاف طبقاتي آشكار بين مردم شده است. اين تبعيض طبقاتي در عين حال به نوعي كينه و بغض در طبقات پايين جامعه تبديل شده است، به طوري كه وقتي خودروي لوكسي تصادف ميكند و تلفات جاني به جا ميگذارد، شاهد برخوردهايي خصمانه و كينهتوزانه از سوي برخي كاربران شبكههاي مجازي در باره واقعه هستيم! به نظر ميرسد تعداد زيادي از صاحبان اين خودروهاي گرانقيمت نوكيسههايي هستند كه از خوش روزگار (براي آنها)، دري به تخته خورده است و يك شبه پولدار شدهاند و با ويراژ دادن در اتوبانها و خيابانها، پولدار بودن خود را به رخ ديگران ميكشند. اين به رخ كشيدنها تأثيرات منفي بسياري بر نسل جوان و نوجوان ما دارد و باعث افزايش ناهنجاريهايي در جامعه خواهد شد. شكاف طبقاتي پديده بسيار خطرناكي است كه بايد مسئولان نظام و مديران ارشد دولت به اين موضوع حساسيت نشان داده و بهطور جدي مورد بررسي قرار دهند. دكتر حسن بنيانيان، رئيس كميسيون فرهنگي، اجتماعي و پيوستنگاري فرهنگي دبيرخانه شورايعالي انقلاب فرهنگي دراينباره ميگويد:«اولين پيامد اين نمايشهاي خياباني آمادهسازي انواع ذهنها براي فسادهاي مالي و ديگر بزهكاريهايي است كه در سنين نوجواني و جواني در بين جوانان رخ ميدهد.» به گفته وي دومين تأثير منفي اين رفتارها از بين رفتن انگيزه بدنه جامعه در اشتغالاتي است كه دارند. بخش مهمي از مردم كشور ما را حقوق بگيران دولت تشكيل ميدهند. حال در كسوت استاد دانشگاه، معلم آموزش و پرورش يا كارمند در دستگاههاي دولتي. اين افراد وقتي اين فاصله طبقاتي سنگين را مشاهده ميكنند طبيعتاً انگيزههاي كار و تلاش سازنده را به اندازه زيادي از دست ميدهند و آنهايي كه از تربيت ديني قوي برخوردار نيستند آماده ميشوند براي پذيرش انواع فسادها، رشوه و ديگر جرائم مالي كه متأسفانه تا اندازهاي آثار آن ظاهر شده است.
بنيانيان ميافزايد:«مسئله سوم كاهش انگيزه براي مطالعه و خلاقيت در محيط كار حتي در بخش خصوصي است. روند پيشرفت و افزايش درآمد بايد در يك مسير منطقي و سالم كاري ايجاد شود حال آنكه مردم ما شاهد درآمدهاي هنگفتي هستند كه 90 درصد آنها از راههاي غيرمنطقي و غيرمعقول و خارج از چارچوب كار صحيح بهدست آمده است و اگر تربيت شده نباشند، انگيزههاي خود را براي خلاقيت و مطالعه از دست ميدهند.»
رئيس كميسيون فرهنگي، اجتماعي و پيوستنگاري فرهنگي دبيرخانه شورايعالي انقلاب فرهنگي معتقد است:«يكي از دلايل بهوجود آمدن اين سؤال كه اين تحصيل و درس خواندن چه مشكلاتي از مشكلات زندگي ما را رفع ميكند؟ بين نوجوانان و جوانان ما، ديدن همسن و سالهايي است كه به عنوان بچههاي مرفه از امكانات بسياري برخوردارند. اما اين رفاه نه از طريق دانش پدرانشان و نه از طريق خلاقيتها و فعاليتهاي پدرانشان بلكه از طريق معضلاتي كه در ساختار اقتصادي و اجتماعي ما وجود دارد بهدست آمده است.»
وي ميافزايد:«پيامد بعدي اين رفتارها كه در جامعه اسلامي ما بسيار تلخ است، شكلگيري نوعي احترام بر اساس داشتن ثروت است كه در تفكر ديني ما بسيار مذموم است. بهرغم ارزشهاي اسلامي، پول داشتن عامل احترام و ارزشگذاري براي فرد شده است و ارزشهاي اساسي مانند كرامت انساني در بيشتر افكار نوجوانان و جوانان مورد سؤال قرار ميگيرد و طبيعتاً تأثير مخربي در اخلاقيات جامعه دارد و اين يكي از آثار ابتدايي و سطحي توسعه مصرفگرايي به هر قيمتي است. وقتي افراد از طريق لباس، ماشينهاي مدل بالا، وسايل زندگي لوكس ابراز هويت كرده و براي خود احترام دست و پا ميكنند، آنوقت است كه زير اين بستر، لايههاي فساد شكل ميگيرد.»
به اين ترتيب افزايش شكاف طبقاتي مسلماً افزايش بزهكاري و جرم را در سطح جامعه و بهخصوص در ميان نوجوانان و جوانان جوياي نام به همراه خواهد داشت. نابرابري طبقاتي، علاوه برآثار زيانبار اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي معضلات ديگري مانند بزهكاري، فحشا وكودكان كار را باعث ميشود. كرامت انساني بخش عظيمي از جامعه در برابر طبقه مسلط استثماركننده خدشهدار شده و از بين ميرود. در نهايت با افزايش عمق نابرابريهاي طبقاتي، نارضايتيهاي طبقاتي و ناآراميهاي برآمده از آن به جنبشهاي تودهاي براي برقراري عدالت اجتماعي و رفع تبعيض و نابرابري منجر ميشود.
طراحي الگويي براي سبك زندگيمعنا و مفهوم سبك زندگي(life style) از مفاهيمي است كه جامعهشناسان و كارشناسان مطالعات فرهنگي براي بيان برخي از واقعيتهاي فرهنگي و اجتماعي استفاده ميكنند. سبك زندگي در حوزه مطالعات فرهنگي به مجموعه رفتارها و الگوهاي هر فرد كه معطوف به ابعاد هنجاري و معنايي زندگي اجتماعي باشد اطلاق ميشود. به عبارتي سبك زندگي نظام باورها و كنشهاي فرد است.
در زندگي امروزي، بسياري از مردم ميان زيبا زندگي كردن با تجملگرايي فرقي نميگذارند و اين خود باعث شده است تا شاهد رفتارهاي ناپسندي چون چشم و همچشمي و فخر فروختن در جامعه باشيم و سبك زندگي ايراني - اسلامي ما كمكم به فراموشي سپرده شود و جاي آن را رفتارهايي بگيرد كه با اصول فرهنگي ما سنخيتي ندارد.
ما با الگوبرداري از زندگي غربي و برداشت غلط از فرهنگ آنها تعادل جامعه را بههم زده و باعث ايجاد آسيبهاي اجتماعي و معضلاتي كه شاهد آن هستيم، ميشويم. بنابراين در اين شرايط آنچه بيش از پيش اهميت دارد و تعادل را در رفتارهاي اجتماعي برآورده ميسازد طراحي الگوي درستي از سبك زندگي است.
رئيس كميسيون فرهنگي، اجتماعي و پيوستنگاري فرهنگي دبيرخانه شورايعالي انقلاب فرهنگي ميگويد: «جامعه ما نيازمند طراحي يك الگوي پيشرفته اسلامي است تا با توجه به وضعيت موجود جامعه به نقطههاي تعادل متناسب با جامعه برسيم. اگر مباني سازماندهي مديريت جامعه را تنها در حوزههاي علمي مرور كنيم جامعه عملاً به دست نظريهپردازان عرصه اقتصاد با يك نگاه كاملاً سرمايهداري ميافتد و با اين نگاه خيابانهاي ما پر ميشود از ماشينهاي چيني چون پول نداريم ولي دلمان ميخواهد ژستش را داشته باشيم، بعد آدمهايي كه پول بيشتري دارند ماشينهاي گرانقيمتتر ميخرند و ما هم مسئله را در سطح خيابانها حل ميكنيم، در حالي كه مشكل ريشهاي ما در عدم تئوري پردازي بوده است. الگوي پيشرفت اسلامي ما هنوز طراحي نشده است و جامعه در زندگي و سبك زندگي منفعل است.»
وي در ادامه ميگويد: «تمام عيبهاي غرب وارد كشورمان ميشود و نكات مثبت فرهنگي آنها مانند نظم، پرتلاش بودن و كار چون زمانبر است وارد كشورمان نميشود. آسيبهاي آنها با آسيبهاي ما پيوند ميخورد و تبديل به معضلاتي ميشود كه جامعهي ما با آنها دست به گريبان است و اثرات آن بهصورت ديگري ظاهر و كمكم عاديسازي ميشود. مثلاً يك جوان 20 ساله ماشين يك ميلياردي زيرپايش است، اولش تلخ است ولي به مرور تكرارش به يك امر عادي در جامعه تبديل ميشود. در جامعه ما ساختارهاي اقتصادي به شدت فرهنگسازند و در اعتقادات، ارزشها و الگوهاي رفتاري ما تأثيرگذارند. ما بايد به سرعت روشهاي مناسب با زمان را براي كاهش مشكلات طبقاتي بهدست آوريم در غير اينصورت با زمينههاي فسادي كه در جامعه و ساختارهاي سياسي كشور ما وجود دارد، روند اين تحولات كشور را به مرحلهاي ميرساند كه آسيبهاي فرهنگي بيشتري نسبت به كشورهاي غربي خواهيم داشت.»
بنابراين جامعهاي كه اقتصاد و پول را اصل قرار ميدهد و تنها الگوي زيستن را سبك نظام سرمايهداري ميداند مسلماً در چنين جامعهاي ارزشهاي انساني به مرور رنگ ميبازد و پول و مقدار آن ملاك ارزشگذاري ميشود. لذا كارشناسان فرهنگي و جامعهشناسان بايد با الگوپردازي و ايدهپردازي شرايطي را فراهم كنند تا اعتقادات و ارزشهاي جامعه به فراموشي سپرده نشود و روزي را شاهد نباشيم كه با حسرت از گذشته و داشتههاي خود ياد كنيم. مردم ما و به ويژه جوان و نوجوان ما به شدت نيازمند الگو و سبكي براي زندگي هستند تا از سرناچاري مدلها، هنرپيشههاي غربي و سبك زندگي آنها را الگوي خود قرار ندهند.
همدلي ملت و دولت در عرصه فرهنگدور شدن از ارزشهاي اسلامي و فراموش كردن ارزشهاي فرهنگي خطري است كه بنيان خانواده ايراني را نشانه گرفته است. بالا رفتن ميزان طلاق و كاهش ازدواج يكي از دهها شاخص هشداردهندهاي است كه نيازمند برنامهريزي و طراحي الگوهاي مناسب از طرف دولت و بخشهاي فرهنگي است. اگر مسئولان به اين مهم توجه نكرده و اهميت ندهند بنيان خانواده متلاشي ميشود و اين اتفاق بسيار تلخ و ناگواري است كه جامعه ما را تهديد ميكند، لذا مسئولان بايد با درايت و برنامهريزي وارد ميدان شوند.
بنيانيان ميگويد: «مسئولان متناسب با اين مسئله از خود حساسيت نشان نميدهند. دولتمردان به اين موضوع وارد نميشوند و دخالت نميكنند زيرا بسيار پيچيده است و ميترسند محبوبيت خود را از دست بدهند به همين ترتيب اين معضلات از هر دولت به دولت بعدي منتقل ميشود، در حالي كه تمامي امكانات در اختيار دولتهاست و ما از حل معضلات فرهنگي فرار ميكنيم. نسل جديد جامعه ما از مباني و اصول اسلامي فاصله گرفته است. اگر دستگاههاي فرهنگي كار خود را درست انجام ندهند به تدريج از اصول و ارزشهاي خود دور ميشويم كه البته آثارش هم ظاهر شده است. در اوايل انقلاب تصور اينكه روزي برسد كه در خيابانهاي تهران فرزندان افراد سرمايهدار ماشينهاي يك ميلياردي سوار شوند وجود نداشت. تصور اين بود كه يك نسل پرتلاش و كم توقع تربيت و يك الگو براي زندگي اسلامي را به جهان معرفي كنيم تا كشورهاي غربي بدانند چگونه ميتوان هم توسعه اقتصادي داشت هم پيشرفت اخلاق و معنويت. اما حالا متأسفانه در اخلاق و معنويت دچار مشكل شدهايم و علت را بيشتر در عدم انديشهورزي، شكلگيري مباني و مشكلاتي كه در ساختارهاست ميدانم كه هنوز نتوانستيم اصلاحش كنيم.»
در حقيقت اكنون بايد همه دستاندركاران و سياستگذاران آستينها را بالا زده و وارد ميدان كارزار شوند. ديگر غفلت و كوتاهي جايز نيست. چنانچه اين مهم را جدي نگيريم شاهد نسلي خواهيم بود كه سبك زندگي، الگو و معيارش غربي است و از آرمانهاي انقلاب فاصلهاي به اندازه زمين تا آسمان گرفته است و ديگر نبايد از چنين نسلي توقع داشت كه چرا به اصول و ارزشهاي ايراني- اسلامي پايبند نيست. بدون شك تلاش هدفمند براي جلوگيري از گسترش شكاف طبقاتي مهمترين وظيفه مسئولان در اين عرصه است.
مقام معظم رهبري در اين زمينه ميفرمايند: «اگر كشوري در علم و فناوري و جلوههاي گوناگون تمدن مادي پيشرفت كند، اما عدالت اجتماعي در آن نباشد، اين به نظر ما و با منطق اسلام پيشرفت نيست. امروز در بسياري از كشورها علم پيشرفت كرده است، صنعت پيشرفت كرده است، شيوههاي گوناگون زندگي پيشرفت كرده است، اما فاصله طبقاتي عميقتر و شكاف طبقاتي بيشتر شده است، اين پيشرفت نيست، اين پيشرفتِ سطحي و ظاهري و بادكنكي است. وقتي در كشوري، جمعيت معدودي بيشترين بهره مادي را از آن كشور ميبرند و در همان كشور، در خيابانها مردم از سرما و گرما ميميرند، عدالت اينقدر نامفهوم و غير عملي در آن كشور است.من معتقدم تلاش براي عدالت اجتماعي و پر كردن شكاف طبقاتي، بزرگترين مسئوليت ماست.
امروز مهمترين مسئله ما اين است كه بتوانيم شكاف طبقاتي بين فقير و غني را پر كنيم. »