
استراتژي مهار ايران... اين سياستي است كه بعد از انقلاب اسلامي همواره از محورهاي اصلي سياست امريكا در خاورميانه بوده، اما اين سياست حالا شكل تازهتري به خود گرفته و با روندي جديدتر دنبال ميشود. دليل اين تغيير در روند را ميتوان پيامدهاي تحولات و روندهاي خاورميانه طي سالهاي اخير دانست. از جمله پيشزمينههاي استراتژي كنوني مهار ايران ميتوان به تحولات دروني عراق و تحولات حوزه غربي خاورميانه به ويژه نمايش قدرت حزبالله و پيروزي حماس در فلسطين و در نتيجه ارتقاي موقعيت منطقهاي ايران اشاره كرد. موضوعي كه حالا تبديل به يك بحران براي ايالات متحده و شركاي منطقهاياش شده است، چراكه ادامه اين روند سرانجامي جز بريده شدن دست ايالات متحده از منطقه حساس خاورميانه و به تبع آن روي كار آمدن حكومتهاي مردمي در كشورهاي منطقه ندارد.
بازگشت به سياست گذشته
روند اين استراتژي زماني به اوج خود نزديك شد كه امريكا در دوران جرج بوش با بهانه مبارزه با تروريسم، وارد افغانستان و عراق شد و نيروهاي نظامي خود را در همسايگي ايران مستقر كرد.
اقدامي كه به زعم آنان ميتوانست ضمن ايجاد يك «شبح تهديد» نظامي در نزديكي ايران، باعث كنترل جمهوري اسلامي ايران شود اما روند اين استقرار چندان به طول نينجاميد و نظاميان غربي مجبور به عقبنشيني از اين سرزمينها شدند. دليل آن نيز بسيار واضح بود، عراق اگرچه در زمان حاكميت صدام، روزهاي بسيار سختي را پشت سر ميگذاشت اما زندگي آنان با جنگ فاصله بسيار زيادي داشت. از اين رو آنان برنميتافتند كه جنگ تا در خانه آنها نيز برسد و همين موضوع باعث بروز نارضايتيهاي گسترده از عملكرد امريكاييهاي در عراق بود. نارضايتي كه سرانجامش خروج امريكا از اين كشور شد.
حال آنچه در اين ميان از همه مهمتر است، تصميم به بازگشت امريكاييها به حاشيه مرزهاي ايران است، اما اين بار با يك استراتژي تازه... استراتژي كه ميكوشد ايالات متحده را به عنوان يك قهرمان معرفي كند و تا ساليان دراز حضور آنان را در منطقه خاورميانه تضمين كند.
چرا استراتژي مهار؟
اما سؤال اصلي اين است كه استراتژي مهار چرا؟پاسخ به اين سؤال بسيار ساده است، ايالات متحده عملاً طي 36 سال گذشته با هيچ برنامهاي اعم از جنگ نظامي، تهاجم فرهنگي، براندازي نرم و تحريم اقتصادي موفق به زمينگير كردن جمهوري اسلامي نشده و حالا تنها راه موجود، مهار ايران و حفظ شرايط داخلي به نفع امريكاست. چراكه يك ايران ضعيف نه تنها قدرت تأثيرگذاري در منطقه ندارد، بلكه همواره وجود سايه ترس از ايران در منطقه ميتواند كمكهاي زيادي به امريكا براي فروش سلاح به كشورهاي عربي و پايين نگه داشتن قيمت نفت كند.
جنگهاي فرسايشي منطقه
يكي از دلايلي كه ميتواند توجيهكننده اين بازگشت باشد، بروز جنگهاي فرسايشي گسترده در منطقه خاورميانه است. جنگهايي كه با هدف خروج موج بيداري اسلامي از ريل اصلي خود شكل گرفت و آتش آن از سوريه آغاز شد. سوريهاي كه چندين سال است جز بوي خون و باروت چيز ديگري نديده و به صحنه كشمكش تروريستها و ارتش اين كشور تبديل شده است.
تروريستهايي كه در ادامه با چراغ سبز حاميانشان پايشان به عراق نيز باز شد و بخش بزرگي از اين كشور را دچار جنگ و ناآرامي كرد و جنگي را شكل دادند كه كمتر اميدي به پايان زودهنگام آن ميرود. نكته مهم نيز آنجا بود كه اين تروريستها كه حالا نام دولت اسلامي را به گروگان خود درآوردهاند از انجام هيچ جنايتي در اين مناطق فروگذار نكردند تا نام آنها با قتل و غارت گره بخورد.
اين وحشت از ترويستها زماني شكل تازهتري به خود گرفت كه تهديدات متفاوتي درباره توسعه قلمروشان به ديگر كشورها صورت گرفت، تا جايي كه حتي امروز تلاشهاي بيشماري را براي نيروگيري و آغاز فعاليتشان در افغانستان و پاكستان آغاز كردهاند.
با روشن شدن آتش جنگ در افغانستان و پاكستان به زعم آنها حلقه محاصره ايران توسط گروههاي تروريستي كامل ميشود و اين دقيقاً همان موضوعي است كه خواسته ايالات متحده است چراكه با كشيدهشدن دامنه اين جنگ به كشورهاي همسايه شرقي ايران، نوبت به يانكيهاي امريكايي ميرسد كه براي نجات منطقه وارد صحنه شوند.
اين ورود دو توجيه اصلي دارد. نخست مردم منطقه كه خسته از جنگ و قتل و غارت چندين ساله تروريستها هستند، بر خلاف دور گذشته حاضر به پذيرش نيروهاي فرامنطقهاي ميشوند و آنان را به عنوان ناجي خود از آتش جنگ ميپذيرند. دوم آنكه امريكا با نمايش جنايت داعش تحت نام اسلام، كشورهاي ديگر را نيز توجيه ميكند كه براي تقابل با اسلام در منطقه خاورميانه با وي همراه شوند.
راهكار چيست؟
شايد در اين ميان راهكار اصلي، همين روندي باشد كه جمهوري اسلامي ايران در حال پيگيري آن است. جمهوري اسلامي بايد با كمك به حكومتهاي قانوني كشورهاي درگير در خاورميانه، عملاً زمينهساز پيروزي و تثبيت حاكميت آنان را فراهم آورد تا از اين طريق بهانهسازي براي حضور نظامي كشورهاي فرامنطقهاي را در حاشيه مرزهاي خود را سلب كند.
از سوي ديگر اقدام ديگري كه ميتواند در اين روند مؤثر باشد، جلوگيري از نفوذ داعش در ديگر كشورها باشد. اقداماتي ديپلماتيك كه به نظر ميرسد جمهوري اسلامي ايران عملاً آن را آغاز كرده كه نمونه بارز آن را ميتوان همين ملاقات اخير با برخي نمايندگان طالبان در تهران عنوان كرد.