خصوصیسازی رویای دیرینه سرخابیهای پایتخت بود که رسیدن به آن، با وعدههایی که داده میشد، به مانند رؤیا میماند. رؤیایی که میرود محقق شود، اما حالا که پرده افتاده، واقعیتی متفاوت از آنچه تصور میشد به معرض نمایش در آمده است. واقعیتی که نشان میدهد این راه جز به نابودی دو تیم نمیانجامد و از چاله بیرون آمدن و به چاه افتادن است.
خصوصیسازی در ایران جواب نمیدهد چون مالکان بسیاری از مزیتها، مانند داشتن استادیوم اختصاصی، حق کپیرایت و مسائلی از این دست را ندارند، به همين دليل خریدارانی که امروز پشت در سازمان خصوصیسازی براي خريد اين دو تيم صف کشیدهاند خصوصاً پرسپولیس، هیچ شباهتی به خریداران دلسوزی ندارند که به دنبال نفع مردم یا پرسپولیس و استقلال باشند، بلکه بیشتر به متمولانی میمانند که آمدهاند لیست اموال و داراییهای خود را به رخ ملت بکشند و خودنمایی کنند.
هدایتی که داستانی مشخص دارد. بدهیهایش چیز جدیدی نیست که برای اهالی ورزش و دوستداران فوتبال و پرسپولیس ناآشنا باشد. درست مانند ولعی که برای خرید این تیم دارد. ولعی که گاه باعث شده از حول حلیم به دیگ سرازیر شود. اما حالا سر و کله رقیبی دیگر برای هدایتی پیدا شده است. کسی که نیامده و نخریده پرسپولیس، نماینده سرخپوش پایتخت را تقدیم همشهریهایش کرده و بعید نیست اگر موفق شود، این تیم را راهی غرب کشور کند و چون کالای زر خرید روی دست تقدیم مردم شهر و استانش کند. چراکه نه، قرار است بابتش میلیاردها تومان پول بدهد و چیزی حتی بیش از آنچه قیمتگذاری شده و همه را هم میگوید که نقد میدهد و میانهای با خرید قسطی هم ندارد، آما آیا پرسپولیس با مالکی که به آن چون کالایی زر خرید مینگرد نه تیمی که با زندگی و احساسات میلیونها هوادار گره خورده، به سرمنزل مقصود میرسد و رنگ خوشبختی به خود میبیند؟
قرار بود سرخابیهای پایتخت به سازمان خصوصی واگذار شوند تا از مشکلات رها شوند، اما حالا گویا قرار است به غلام زر خرید متمولانی تبدیل شود که برایشان پیشینه و واقعیت این باشگاه اهمیتی ندارد و هنوز به نیت خود نرسیده و سند ششدانگ این دو باشگاه به نامشان نخورده هوا برشان داشته که با این تیمها چهها میکنند و خدا میداند اگر در مزایده چهارم به مقصود خود برسند، سرخابیها با چه آینده شومی مواجه خواهند شد. هدایتی که گفته میشود به دلیل بدهی هنگفت رد صلاحیت شده البته چند صباحی در فوتبال بود و باشگاهداری هم کرده بود، اما خریدار متمول دیگر طی این مدت تنها به شمارش اموال منقول و غیرمنقول خود مشغول بوده و در تمام مصاحبههایش از قایق تفریحی میلیاردی و هتلها و اتومبیل بنز خود گفته و فخرفروشی کرده و تنها چیزی که در خصوص پرسپولیس به زبان آورده این بوده که این تیم را بعد از خرید به مردم شهرش تقدیم میکند. مانند دوچرخهای که پدری برای نشاندن لبخند روی لب فرزندش به او هدیه میکند.
اوضاع بسیار نگرانکننده است و این نگرانیها با نزدیک شدن به مزایده چهارم بیشتر هم میشود. چراکه اتفاقات چند روز اخیر کافی است تا ثابت شود با این روند واگذاری سرخابیهای پایتخت به بخش خصوصی نمیتواند به معنای پایان یافتن روزهای سخت و دشوار آنها باشد و با این اوصاف و خریدارانی که جز به رخ کشیدن داراییهایشان هنر دیگری از خود به نمایش نگذاشتهاند، نمیتوان آیندهای روشن برای پرسپولیس و استقلال متصور شد. تیمهایی که سالها در آرزوی خصوصی شدن بودند و حالا در آستانه رسیدن به این آرزو میبینند که خصوصی شدن آش دهنسوزی هم نیست. البته خصوصی شدن با این شرایط و با وجود خریدارانی که امروز برای خرید این دو تیم صف کشیدهاند، خریدارانی که با کولهباری از بدهی و فخر برای خرید سرخابیها حاضر شدهاند.