کد خبر: 716750
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۵:۵۶
بررسي مسئله معاشرت قبل از ازدواج در گفت‌و‌گو با سيد‌مهدي حسيني فياض، جامعه‌شناس
در جامعه امروز ايران معاشرت قبل از ازدواج به يك مسئله تبديل شده است، از سويي رهاسازي دختر و پسر در اين عرصه تبعاتي جبران‌ناپذير دارد و از سوي ديگر نمي‌توان موضوع شناخت قبل از ازدواج را به كلي ناديده گرفت.
بهنام صدقي
 به راستي چگونه مي‌توانيم شاخصه‌هاي عشق عقلاني را شناخته و شيوه درست آن را به فرزندانمان آموزش دهيم، تا جوانانمان درگير احساسات تند و بي‌اساس نشوند و براي ازدواج تصميمي درست و عاقلانه بگيرند. پسر و دختر بايد بياموزند پس از آشنايي با شهامت و جرئت به پدر و مادر خود اطلاع دهند و آنان را در جريان بگذارند تا بتوانند از راهنمايي و كمك والدين برخوردار شوند. همچنين وظيفه والدين است كه در اين شرايط به فرزندشان كمك و از آنها حمايت كنند. والدين بايد به شناخت طرف مقابل بپردازند، از تندروي‌هاي فرزندشان جلوگيري كنند و تمام پيچيدگي‌ها را براي دو جوان آسان سازند. با سيد‌مهدي حسيني فياض، جامعه‌شناس و كارشناس مسائل خانواده در اين زمينه گفت‌وگويي كرده‌ايم كه ماحصل آن را در ادامه مي‌خوانيد.
 
آسيب‌هاي آزادي بي‌حد جوانان

دكتر جيمز بويارد، جامعه‌شناس از مخالفان معاشرت قبل از ازدواج است. او كه در سال‌هاي 1970 تا 1975 بيش از همه در اين راه تحقيق كرده اظهار مي‌كند: ريشه اختلافات خانوادگي را در آزادي بي‌حد و حصر جوانان بايد جست. وي مي‌گويد: زناشويي و تشكيل خانواده مهم‌ترين امر اجتمايي و بيش از همه نيازمند تأمل و انديشه است، در حالي كه غالباً خانواده‌هاي امريكايي به فرزندان خود اجازه مي‌دهند و حتي آنها را تشويق مي‌كنند كه نادرست‌ترين راه را انتخاب كنند.

بويارد مي‌گويد: با اينكه همه ما مي‌دانيم لااقل يك چهارم از ازدواج‌هايي كه در امريكا صورت مي‌گيرد منجر به طلاق در دادگاه‌ها مي‌شود هنوز هم تصور مي‌كنيم ما امريكايي‌ها بهترين ملت روي زمين هستيم. ملت امريكا عموماً بر اين عقيده هستند كه بنا بر قانون طبيعي مرد و زن مي‌توانند در كمال آزادي در سر يك كلاس حاضر شوند. در گوشه و كنار با هم ملاقات كنند و دور از چشم بزرگ‌ترها معاشرت كنند و عاشق شوند و بالاخره با اجازه يا بي‌اجازه والدين با هم ازدواج كنند. اين نوع معاشرت‌هاي بي‌اساس نتيجه خوشايندي ندارد.

خانواده‌هاي شرقي چندان درگير نشانه‌هاي مدرنيته نشده‌اند

تا سال 1890، 90 درصد از ازدواج‌ها در اروپا مبتني بر اصولي صحيح و عملي بود. هر چند جنگ جهاني دوم در تضعيف روش و سنت پي‌ريزي و تعيين ازدواج به وسيله والدين بي‌تأثير نبوده اما هنوز هم در بسياري از قسمت‌هاي اروپا و امريكاي لاتين و مشرق زمين والدين امور زناشويي را بنيانگذاري مي‌كنند.

اين عقيده كه دختر بايد از خانه خارج شود و در اجتماعات ظاهر شود تا بتواند براي خود شوهري پيدا كند چيزي جز حقارت براي زن به بار نمي‌آورد. بر عكس به راحتي مي‌توان مشاهده كرد، احساس آرامش دختري را كه در يك خانواده شرقي بزرگ مي‌شود، خانواده‌اي كه بي‌جهت درگير نشانه‌هاي مدرنيته نشده و حتي از سنت‌هاي اشتباه هم پيروي نمي‌كند، مي‌داند كه پيدا كردن شوهر مناسب هم وظيفه خودشان و هم دخترشان است، چراكه آنها به نحو شايسته و خردمندانه‌اي اين كار را انجام مي‌دهند.

عشق غربي، كوتاه و بي‌اساس!

در ادبيات شرقي وصف زناشويي‌هاي موفقيت‌آميز و وجود صميميت و محبت ميان زن و شوهر بيشتر از ادبيات غربي ديده مي‌شود. شيوه‌اي كه ملل شرق در امر ازدواج به كار مي‌برند بدون شك صحيح‌تر از روش جاري در امريكاست، به اين دليل كه پيدا كردن همسر مناسب و دلخواه پر‌اهميت‌تر از آن است كه از عهده جوانان به تنهايي بر‌آيد.

پدري كه ساكن شهر نيويورك بود هنگامي كه دخترش به حد بلوغ رسيد خانواده خود را به يك دهكده كم جمعيت منتقل كرد تا در شرايط بهتري بتواند خانواده خود را حفظ كند. پس از مدتي وقتي شنيد در يك سال سه دختر در آن دهكده آبستن شده‌اند در حالي كه از شدت ناراحتي دندان‌هايش را به هم مي‌فشرد مبلغي از بانك وام گرفت و دخترش را به يك مدرسه خصوصي دخترانه سپرد و هزينه سنگين تحصيل او را در اين مدرسه متحمل شد و براي تحصيل عالي او را به يك دانشكده مخصوص بانوان كه آن هم مخارج گزافي داشت فرستاد. او هم‌اكنون نامزد يك نجيب‌زاده است. پدر اين دختر اظهار مي‌كرد: مخارج تحصيل دخترم 25000 دلار برايم تمام شده اما لااقل او با يك جوان آسمان‌جل روزگار نمي‌گذراند.

در ممالك و محيط‌هاي آزاد غرب جوانان مي‌دانند كه عاقبت كسي را پيدا خواهند كرد كه دل بدهد و دل بستاند و عشقي را به وجود آورد، اما عشقي كوتاه و بي‌اساس ! با اينكه كلمه عشق يكي از قديمي‌ترين كلمات زبان بشري است اما در كتاب‌هاي باستاني بيشتر از عشق نسبت به خدا، ميهن، پدر و مادر ياد مي‌شود تا از عشق ميان زن و شوهر.

عشق رمانتيكي كه جواني نسبت به دختري پيدا مي‌كند فقط در داستان‌هاي قهرماني يافت مي‌شود و در آن موارد نيز آن را يك امر سطحي، كم‌ارزش و بي‌تأثير در پايه‌گذاري بناي زناشويي مي‌دانند. حتي تا دوران اخير عمر بشر بسياري از مردم به آن معتقد نيز هستند. به قول شاعر: «عشق‌هايي كز پي رنگي بود ـ عشق نبود عاقبت ننگي بود.»

در روزگار ما عشق براي همه كس پيش آمده يا خواهد آمد اما اكثر متخصصين امر زناشويي معتقدند كه عشق‌هاي رمانتيك بيشتر درد و رنج دارد تا شادي و موفقيت.

دختر دبيرستاني منتظر خواستگاري در حد تيم ملي!

غالباً يك دختر هر چند از زيبايي و هنر و شخصيت كم بهره باشد همين كه سيكل اول دبيرستان را گذراند همواره در اين انديشه است كه يك جوان زيبا و خوش‌اندام شبيه ستارگان سينما يا بازيكن تيم ملي به خواستگاري او بيايد و او را به قصر با‌شكوهي كه برايش آماده كرده ببرد. امروزه پسران و دختران در سنين اول جواني عاشق مي‌شوند و شايد هم زودتر. اينكه چرا عشق جاي سر‌گرمي‌ها و اسباب بازي‌هاي جوانان كم‌سن و سال را گرفته خود پرسشي شايان توجه است.

متخصصين فن در اين خصوص عقيده دارند كه والدين به تقويت و تشديد اين امر كمك مي‌كنند. گروهي از والدين بنا را بر اين گذاشته‌اند كه بعدها نمي‌توانند جلوي آن را بگيرند. شايد اين عده از والدين مي‌خواهند لذت‌هايي كه خود از آن محروم بودند را در اختيار فرزندان خود بگذارند و آنان را بيشتر از سنين جواني خود از لذت بهره‌مند سازند، اما آنطور كه خود مي‌پندارند در حق فرزندانشان نيكي نمي‌كنند. جوانان غالباً خيلي تند در اين راه قدم بر مي‌دارند. حتي در ميان اين معاشرت‌ها پيش مي‌آيد قبل از ازدواج دو تن از هم جدا شوند و براي بعضي از آنها يك تراژدي محسوب مي‌شود و چون خيلي زود و در سنين پايين صورت مي‌گيرد ممكن است در سنين بالا هم تكرار شود.

والديني كه در زندگي فرزندانشان دخالت نمي‌كنند

در اين ميان اما همكاران جيمز بويارد، استاد جامعه‌شناسي با اينكه هم دوره او هستند اما نظري تقريباً متفاوت با او دارند و با خوش‌بيني به معاشرت قبل از ازدواج اشاره مي‌كنند. از نظر آنها تنها راه تجربه زندگي و پيدا كردن شريك زندگي مناسب براي جوانان، معاشرت قبل از ازدواج است. به اين خاطر كه جوانان زندگي را در وضعي شروع مي‌كنند كه والدين آنها نمي‌دانند كه آنها به چه شغلي دست خواهند زد، چه ميزان عايدي خواهند داشت و كدام نقطه را براي زندگي انتخاب مي‌كنند. وقتي والدين تا اين حد در زندگي فرزندان خود كم دخالت مي‌كنند، چگونه مي‌توان توقع داشت كه همسر فرزندانشان را آنها انتخاب كنند.

دكتر كليفورد پاتريك، جامعه‌شناس و نويسنده كتاب معروف خانواده معتقد است: در واقع بايد معاشرت‌هاي قبل از ازدواج را مرحله چانه زدن دانست. شما به بازار آزاد مي‌رويد و مناسب‌ترين زوج ممكن را كه با شرايطتان موافق باشد انتخاب مي‌كنيد. هدف اصلي از معاشرت‌هاي قبل از ازدواج اين است كه هر يك ديگري را با تمام خصوصيات خوب و بدش دقيق‌تر و نزديك‌تر و واقع‌ بينانه‌تر مورد توجه قرار دهد. البته اگر اين شناخت افراطي و تند روي داشته باشد اشتباه است. مبادله احساسات عاشقانه نادرست و تند، پايه ضعيفي براي زناشويي كه ساليان دراز بايد ادامه داشته باشد به وجود خواهد آورد.

انسان بايد همسر آينده خود را بشناسد

بسيار مناسب است كه انسان همسر آينده خود را بشناسد و بدين‌سان است كه خانواده و دوستان او هم كه مهم‌ترين معرف شخصيت او هستند را به طور صحيح مي‌شناسد و تصميم به زندگي و ازدواج مي‌گيرد.

من به حال دختراني كه به اجبار و تكليف والدين به خانه شوهر مي‌روند افسوس مي‌خورم. تحقيقات و مطالعات انجام شده در سال 2000 نشان مي‌دهد دختراني كه بدون كوچك‌ترين شناختي از همسر خود تن به ازدواج مي‌دهند، قربانياني محروم‌اند و با گذر مدت كوتاهي از زندگي‌شان، از شوهر خود طلاق مي‌گيرند اما اين طلاق نشانه‌اي از جدايي ندارد و طلاق عاطفي است. يعني تنها جسمي در خانه‌شانند و روحي در ميان نيست. آنها هميشه از زندگي و انتخاب خود تأسف خورده و نسبت به جواناني كه قبل از ازدواج نسبت به هم شناخت پيدا كرده و اكنون زن و شوهري خوب بوده و زندگي كامل و بادوامي تشكيل داده‌اند حسادت مي‌كنند.

عشق جواني با‌شكوه است اما جاي نگراني هم دارد

آزادي جوانان تا حدودي اجتناب‌ناپذير است. آنان همسر خود را انتخاب مي‌كنند و به زودي به خانواده خود اطلاع مي‌دهند. اين فرايند بسيار درست است، چراكه مي‌دانند عاقبت كسي را پيدا خواهند كرد كه هم با ميل خود و هم با رضايت و تجزيه و تحليل خانواده‌شان به ازدواج ختم مي‌شود و اين نوع ازدواج دوام دارد و عشق هم به وجود مي‌آورد. بر خلاف نظر برخي صاحبنظران در دوره‌هاي پيشين، عشقي كه بر اساس عقلانيت باشد شادي‌آور است. عشق‌هاي بي‌پايه رنج به بار مي‌آورد و پس از گذشت زمان جوان به ظاهر عاشق متوجه مي‌شود كه اصلاً عاشق نبوده است.

والدين بايد توجه داشته باشند كه عشق جواني با‌شكوه است اما جاي نگراني هم دارد.

در گذشته انتقاد‌هاي عمده‌اي كه به معاشرت قبل از ازدواج مي‌شد به اين دليل بود كه در اين كار افراط‌هاي خارج از حد باعث رد و بدل احساسات رمانتيك و سست بنيان مي‌شد و احياناً خطرات غير‌قابل جبران و تجربيات تلخ براي دو طرف و به خصوص دختر باقي مي‌ماند، البته بدون اينكه نتيجه مثبتي گرفته شود، اما اگر والدين از همان ابتدا با روش مناسب جلوي اين كج‌روي و تند‌روي را بگيرند، حتي معاشرت و گفت‌وگوي كنترل شده قبل از ازدواج توصيه هم مي‌شود.

در خاتمه بايد گفت كنترل و نظارت توأم با آموزش قبل از بلوغ بهترين راه‌حل است. والدين بايد به جاي اينكه فرزند به سن بلوغ برسد و كنترلش كنند، مراقبت خود را از همان سنين كودكي و حتي پيش از آن شروع كنند زيرا تمام شخصيت انسان به اين دوران بازمي‌گردد. بنابراين اگر فرزندي مناسب و براساس عقلانيت تربيت شود، ديگر احتياج به مراقبت بيشتر در دوره بلوغ ندارد، چراكه با آموزه‌هاي والدين خود و با نظارت آنان بهترين راه را انتخاب مي‌كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها