دكتر بهرامي معتقد است درست از زمان انقلاب صنعتي زنها از كار در خانه، پختوپز، نگهداري و حضانت فرزندان، نگهداري از افراد سالمند و رسيدگي به كارهاي كشاورزي خانگي رها شدند و به سمت كارهاي زنجيرهاي هجوم بردند. در واقع بيشترين جذابيت كار بيرون از خانه برايشان اين بود كه در مقابل كاري كه انجام ميدادند مزد ميگرفتند و اين مزد برايشان ارزشمند بود. كمكم اين زمينه فكري در خانمها به وجود آمد كه «ما ميتوانيم خودمان كار كنيم، درآمد كسب كنيم و مستقل باشيم». توليدكنندگان بزرگ در آن زمان به دليل اينكه بتوانند نيروي كار ارزان با بازدهي بالا پيدا كنند نهضت فمنيستي را شروع كردند و توسعه دادند. در حقيقت اين نهضت معتقد بود كه زنان نسبت به مردان چيزي كم ندارند و در مقابل زنان به اين فكر افتادند كه حقيقتاً چيزي نسبت به مردها كم دارند. واقعيت اين است كه اگر كسي، خود نسبت به چيزي حس خلأ نداشته باشد هرگز به دنبال چنين نهضتهايي نميرود.
در نگرش فمنيستي به زنان ياد دادند، وقتي خود كار توليدي انجام ميدهيد، درآمد داريد پس احتياجي به همسر نداريد، در آن زمان بود كه كانون خانواده متزلزل شد و از آن به بعد يكي از شرايطي كه براي ازدواج گذاشته ميشد اين بود كه هر دو نفر فرزندي نخواهند و اين شروع يك پيمان منحوس بود كه بين دو طرف پايهگذاري ميشد.
فلسفه زندگي چيست؟با ترويج نگرش فمنيستي زماني كه دو نفر با هم ازدواج ميكردند و زير يك سقف ميرفتند، احساس ميكردند كه هر كدام ميتوانند براي خود كار كنند و با كار كردن زن، مرد از او ميخواست كه هزينههايش را از درآمد خودش پرداخت كند. اينطور بود كه تدريجاً دو زوج از شكل نهاد خانواده به شكل دو همخانه درآمدند و در اين همخانگي همه چيزشان از هم جدا شد. نتيجه اين شد كه زندگي با بيشترين حد منطق و كمترين ميزان احساس شكل گرفت. امروزه اصطلاحاً به اين نوع زندگي، زندگي من و تويي ميگويند؛ اين مال من، آن مال تو و همه من و توهاي ديگر. اينجاست كه اعتقادات و ايدئولوژيها شروع به كمرنگ شدن ميكند چون آنها ميخواهند بر خلاف مسائلي كه در اديان گفته شده حركت كنند و زندگيشان را جلو ببرند. اين نوع زندگي به جايي ميرسد كه به سمت و سوي همزي بودن (ازدواج سفيد) ميرود كه در آن دو نفر زير يك سقف با هم زندگي ميكنند بدون اينكه تعهدي نسبت به هم داشته باشند. اگر يك رابطه در خط عشق قرار گيرد، يك سر اين عشق تعهد و وفاداري است كه اين تعهد با ازدواج مستحكمتر ميشود، در حالي كه در زندگي من و تويي زن و مرد از زير بار تعهدات هم بيرون ميآيند و در اين چارچوب تعريف شده مرد و زن يكديگر را ابزاري ميبينند. متأسفانه اين روزها در جامعه ما چنين شرايط زندگي رواج پيدا كرده است. نكته مهم اينجاست كه ما نميتوانيم بگوييم كه فرهنگ غرب آمده و سبك زندگي و ازدواج جوانانمان را تغيير داده است، نه اينطور نيست!
حذف عنصر اصلي خانوادهاگر بخواهيم در مورد بچه صحبت كنيم بايد بگوييم كه همين زنان و مردان به ظاهر مدرن تصور ميكنند حضور بچه باعث ميشود بخشي از وقت مرد و بخشي از وقت زن گرفته شود. حتي اگر از آنها سؤالي در مورد بچهدار شدن بپرسيم آنها ميگويند: «ما كار داريم، وقت نداريم، اگر بچهدار شويم درآمدمان كم ميشود، هزينههايمان بالا ميرود و...» در نهايت هم قداست بچهدار شدن را زير سؤال ميبرند. اين گروه در واقع كار را به پدر و مادر شدن ترجيح ميدهند، دقيقاً در غرب بسيار به اين مسئله بر ميخوريم كه ميگويند ما وقت نداريم پس بچه هم نميخواهيم.
اگر بخواهيم خيلي صريح و بدون تعارف صحبت كنيم بايد بگوييم در حال حاضر در جامعه ما نيز اين مسئله وجود دارد، حقيقت اين است ما در مسائلي كه نميتوانيم راهكارهاي درست پيدا كنيم كل مسئله را انكار ميكنيم و به غلط چشممان را ميبنديم. قبول كنيد در جامعهاي كه چشممان بسته است طبيعي است كه آنقدر آمار طلاق بالا برود. گاهي در جامعه ما ميبينيم يك دختر و پسر كه در شهرستان دانشجو هستند بدون هيچ رابطه شرعي در يك خانه زندگي ميكنند و معتقدند ما كه نميخواهيم با هم ازدواج كنيم و تا پايان تحصيل خود با هم در يك خانه زندگي تشكيل ميدهيم.
وقتي ريشهيابي ميكنيم ميبينيم چه عوامل كوچكي توانسته باعث به وجود آمدن فاجعه هم خانگي و مثلاً ازدواج سفيد شود! يكي از معضلاتي كه در بحث فرهنگسازي و رشد ارزشهاي اجتماعي وجود دارد اين است كه متوليان امر كوتاهيها را به گردن ديگري مياندازند؛ بهزيستي مياندازد گردن سازمان جوانان، سازمان جوانان مياندازد گردن وزارت كار و كمبود كار، وزارت كار هم ميگويد وضع دانشگاههاي شهرستان باعث اين رفتارها و ناهنجاريها شده است. نتيجه چه ميشود؟ شرايطي كه الان داريم!
ادامه چنين روندي باعث شده آمار طلاق در دادگاهها به صورت صعودي بالا رود و خود متوليان ما هم اعلام كنند كه براي اولين بار آمار طلاق بيشتر از آمار ازدواج است آن هم در بعضي شهرستانها كه انتظار ميرفت زندگي سنتي داشته باشند.
خب با وجود چنين شرايطي در جامعه ديني و فرهنگي مثل ايران شما انتظار داريد سبك تشكيل زندگي، آشناييها، ازدواجها و حتي بچهدار شدنها چطور پيش برود؟ معلوم است، ما فقط بخشي از فرهنگ غرب را آن هم بدون شناخت و وجود زمينههاي مناسب كپي كردهايم و در كشورمان اجرا ميكنيم. ما تا زماني كه نتوانيم اصول درست آشناييهاي پيش از ازدواج را به جوانان به ويژه قشر دانشجو بياموزيم نميتوانيم انتظار داشته باشيم آنها درست ازدواج كنند. طبيعي است كسي كه در روند ازدواج و تشكيل زندگي مشتركش اشتباه كند نميتواند در فرآيند بچهدار شدن هم منطقي و عقلاني تصميم بگيرد.
نسخهاي كه بايد عملي شودكاري كه ما بايد كنيم اين است كه براي نهاد خانواده ارزش قائل شويم و كاري كنيم كه اين نهاد مشكل اقتصادي نداشته باشد. ما بايد كاري كنيم كه پدر خانواده نخواهد براي رفع نياز دو شيفت كار كند يا حتي مادر خانواده هم شاغل شود. در نهاد خانواده جايگاه پدر بايد مشخص باشد، جايگاه مادر بايد مشخص باشد و فرزند هم جاي خود را در خانواده بداند.
دلايل بسيار مهمي كه باعث طلاق ميشود اين است كه جايگاهها در خانوادهها به هم ريخته است. در زمان قديم و زمان پدران ما، پدر و مادر جايگاه مهم و بسيار با ارزشي داشتند كه در حال حاضر اينگونه نيست. در واقع اين همان دليلي است كه باعث افزايش زندگي تك سلولي شده است.
همپوشاني سنت و مدرنيتهسؤالي كه در اين بين پيش ميآيد اين است كه آيا مدرنيته و سنت در جامعه ايران با هم در تضاد هستند؟ من نميگويم مدرنيته با سنت در تضادند بلكه نظرم بر اين است كه مدرنيته از حالت تعصب بيرون بيايد. دين، مدرنيته و سنت بايد همپوشاني داشته باشند.
ما اين روزها حتي اصل فلسفه ازدواج را فراموش كردهايم. اصل فلسفه ازدواج چيست؟ ازدواج براي اين است كه كانون خانواده تشكيل شود و زن و شوهر كنار هم با هم كامل شوند. مگر بدون ازدواج ميتوان اينگونه بود؟
ما راهكارهاي بسياري براي ازدواج در ضوابط ديني و قوانين خود داريم. اگر متوليان راهكارها را هموار كنند، با وقوع اين اتفاق جوانان بهتر ميتوانند تصميم بگيرند. بسياري از جوانان ما به دليل مسائل اقتصادي ازدواج نميكنند و بسياري از دختران ما معتقدند كه پس از ازدواج شاغل نباشند و طبعاً ترجيح ميدهند با مردي ازدواج كنند كه بتواند از پس خرج و مخارج زندگي مشترك برآيد.
امروز چه اتفاقي افتاده كه اگر معلمي به خواستگاري دختري از خانوادهاي برود درصد كمي وجود دارد كه او را به دامادي بپذيرند؟ دليل اصلي اين است كه ديگر فرهنگ مانند سابق نيست. در گذشته با افتخار و به اصطلاح دهان را پر ميكردند و ميگفتند يك فرهنگي به خواستگاري دخترمان آمده است اما امروز اينطور نيست. چرا؟ ارزشها در جامعه عوض شده است. چه چيزي باعث عوض شدن ارزشها شده است؟ اين نوع نگرش افراد به خود و به جامعه باز ميگردد. جامعه ما از اين نظر خود بلاتكليف است. در وهله اول پايههاي ارزشي ماست كه عوض شده، به اين معنا كه يك جوان به سني ميرسد كه به اين نياز دارد كه با غير همجنس خود در ارتباط نزديك قرار بگيرد تا به شناخت برسد، ولي جامعه و پدر و مادرها چنين شرايطي را فراهم نكردهاند.
اگر به آمار دانشگاهها نگاهي كنيم ميبينيم دانشجوياني كه به اجبار متوليان و مسئول رفت و آمد در دانشگاهها با هم ازدواج كردند، ازدواج با دوامي نداشتند و نزديك به 90 درصد اين نوع ازدواجها به طلاق و جدايي ختم شده است. اين يكي از اتفاقاتي است كه اگر يك يا دو بار در خانوادهاي بيفتد طلاق را بيارزش كرده و باعث ميشود طلاق بسيار عادي ديده شود. اين جريان باعث ميشود ما ارزش، فرهنگ و سنتهاي خود را از دست دهيم و اينجاست كه ميخواهيم چيزي را جايگزين كنيم. چه چيزي را جايگزين ميكنيم؟ اولين جايگزين آموزهاي است كه از غرب وارد فرهنگ خود ميكنيم و بدتر اين است كه در جامعه به شكل واقعي اجرا نميشود.
به طور مثال همين تلفن همراه كه از آن استفاده ميكنيم، آيا فرهنگي كه در استفاده از آن به كار ميبريم همان فرهنگي است كه خودشان دارند. آنها توليد كردند و ما آن را با فرهنگ خود بوميسازي كرديم.
تأكيد من بر اين است كه بزرگان اخلاقي اين جامعه به يك توافق برسند، فقط درس اخلاق ندهند بلكه نهادها را تحليل كنند. اگر فقط درس اخلاق و فقط حكم دادن باشد گرهاي از كار باز نميشود. خوشبختانه در دين ما اسلام، قابليتهاي زيادي وجود دارد براي اينكه بتوانند اين تغييرات را به نوعي كه به نفع مردم باشد حركت دهند ولي متأسفانه ميبينيم يك اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر شما چطور ميتوان در مورد زندگي تك سلولي فرهنگسازي كرد؟ از نهاد خانواده تعريف داشته باشيم و اينكه زن و مرد مكمل يكديگرند و در يك چارچوب براي حفظ منافع هردوي آنها حركت كنند؟ در حال حاضر ازدواج حافظ منافع چه كسي (زن و مرد) است؟ بسياري از مرداني كه ازدواج نميكنند به دليل مسئله مهريه است، خوشبختانه اخيراً قوانين منع زنداني شدن آقاياني كه نميتوانند مهريه همسرشان را پرداخت كنند صادر شده است. تا زماني كه براي اين مسائل فكري نكنيم مشكلات همچنان پا بر جاي خواهد بود.