در حالي كه معابر بزرگراهي در كلانشهرها رو به گسترش است، اين شاهراههاي حياتي در تمام جهتهاي شهري از شمال به جنوب گرفته تا شرق به غرب و بالعكس در حال احداث است؛ مسيرهايي كه گاه تا 40 كيلومتر مسير بزرگراهي را در برميگيرد. بزرگراه شهيد همت، امام علي(ع)، شهيد مدرس، شهيد چمران، شهيد حكيم و آزادگان و شهيد صيادشيرازي نمونهاي از اين مسيرهاي بزرگراهي هستند كه شبكه حمل و نقل را در شهر تكميل ميكند. هرچند اين مسير همچنان با هزينههاي بسيار سنگين در حال احداث است اما با ساخته شدن اين مسير در كمترين زمان ممكن به دليل شيوههاي نادرست استفاده از خودرو به سرعت زير بار ترافيكي رفته و اشباع ميشود و باز هم تكرار قصه كهنه و دراز بار سنگين ترافيكي كه براي رانندگان و سرنشينان اتومبيلها جز غصه چيزي به همراه ندارد. در مسيرهاي بزرگراهي عبور با سرعت مجاز 80 تا 100 كيلومتر در حالي روي تابلوهاي كنار مسيرها نصب شده است كه در بيشتر بار ترافيكي خودروها حتي نميتوانند با سرعت 10 كيلومتر در ساعت هم به جلو حركت كنند گويا مسيرهاي اصلي در فاز زماني قفل ميشوند و زنجيرهاي از خودروها پشت سر هم صف ميكشند تا شايد روزنهاي براي عبور باز شود.
كنترل هوشمند ترافيك شايد وقتي ديگر
هرچند در اين ميان مأموران راهنمايي و رانندگي از ساعتهاي آغازين صبحگاهي درصدد هستند تا با كنترل فيزيكي و مكانيزه و حتي هوشمند كمترين بار ترافيكي ايجاد شود اما اين است وضعيت عبور از مسيرها و معابر شهري در كلانشهرها! استرس ناشي از دير رسيدن به محل كار يا مقصد از يك سو و آلودگي هوا و مشكلات متري متري حركت كردن به جلو بر جسم و روح رانندگان و سرنشينان فشارهاي مضاعفي را وارد ميسازد. گاه خودروها در يك مسير منظم پشت سر هم در يك خط عبور به كندي پيش ميروند و گاه به دلايلي كه بر همگان روشن است هر خودرو سعي ميكند از هر فرصتي استفاده كرده و با لايي كشيدن و عبور غيرمستقيم از بين خطوط زودتر به مقصد برسد! ترافيك سياه در مسيرهاي بزرگراهي را فقط و فقط فضاي سبز حاشيهاي و المانهاي ساخته شده كه با گونههاي گياهي احداث شده است تا حدودي آرامش ميبخشد و گاه در اين حاشيهها، انواع و اقسام سازهها و نمادها از حيوانات گرفته تا اتومبيلهاي قديمي و اسباببازيهاي سنتي همچون فرفرههاي بزرگ سايه سنگين ترافيك را تا حدودي سبك ميكند تا ترافيك سنگين تا حدودي قابل تحمل شود.
تضاد ميان اتومبيلها كه آلودگي توليد ميكنند با فضاي سبز حاشيه مسيرها كه درصدد برطرف كردن آلودگي و آلايندگي هستند را ميتوان با كمي دقت مشاهده كرد. گويا براي تحمل ترافيك سنگين مسيرها بايد چارهاي انديشيد وگرنه بايد روياي تعطيلات بهاري را كه مسيرها در شهرها خلوت ميشود، از ذهن گذراند تا شايد لبخندي بر لب رانندگان و سرنشينان برجا بماند. به راستي چگونه بايد اين معضل را حل كرد؟ شما راهكار ارائه دهيد.
بيتوجهي به ترافيك انسان محور
از سوي ديگر با آنكه همه ما با ترافيك (آمد و شد) سر و كار داريم اما كمترين اهتمام را در رعايت قوانين ترافيكي داريم. اكثر شهروندان به داشتن وسيله نقليه علاقه دارند و در اين ميان استفاده از معابر شهري را حق مسلم خود ميدانند. از معابر شهري استفاده ميكنند بدون آنكه به هويت ترافيكي كه همان انسان است توجه كنند.
براي مشاهده بينظميهاي ترافيك و رعايت نكردن قوانين راهنمايي و رانندگي لازم نيست وقت زيادي صرف كنيد چراكه برخي از شهروندان اتومبيل خود را در مكاني پارك ميكنند بدون آنكه در نظر بگيرند شايد اين مكان محل عبور عابران پياده باشد و اينگونه به نظر ميرسد كه عبور و مرور فقط براي اين وسيله نقليه است. در معبرسازي اين وسيله نقليه است كه اولويتهاي ساخت و ساز معابر را مشخص ميكند. در نصب علائم ترافيكي، تعداد تابلوهاي مربوط به عابران در مقايسه با تعداد تابلوهايي كه براي وسايل نقليه نصب شده است به هيچ وجه قابل قياس نيست.
مسيرهاي عبوري براي وسايل نقليه با بهترين نوع آسفالت، خطكشي و جداول آماده استفاده ميشود، در صورتي كه اگر به معابر عابران پياده توجه شود، كمترين هزينه و خوشسليقگي براي ساخت آن در نظر گرفته ميشود. مسير براي عبور خودرو آنچنان صاف در نظر گرفته ميشود كه اگر چاله يا دريچهاي نامناسب نصب شود، فريادها به آسمان ميرود ولي اگر در پيادهروها زوائد فيزيكي مزاحم همچون پايههاي علائم ترافيكي، چراغ برق، جعبه تأسيسات يا اختلاف سطح يا چاله باشد، به راحتي از كنار آن عبور كرده و كسي كمترين توجهي به آن نميكند، چراكه اين انسان است كه آسيب ميبيند و نه وسيله نقليه!
اگر حادثه براي عابر در پيادهرو يا معابر عبوري پيش آيد كسي به داد عابر نميرسد ولي اگر اتومبيل دچار سانحه شود، پليس ميآيد! در بعد فرهنگ ترافيكي نيز اين وسيله نقليه است كه بيشترين توجه را به خود معطوف كرده است. تعداد كتابها و برنامههاي آموزشي كه براي استفاده از وسايل نقليه به چاپ رسيده يا ساخته شده است در مقايسه با اينكه انسان محور ترافيك در نظر گرفته شود، اصلاً به مقام قياس نميرسد. برابر آمار اعلامي از سوي مراجع رسمي تعداد خودروهاي خانوادهها در شهرها افزايش يافته است و در برخي خانوادهها دو يا چند اتومبيل به ازاي هر خانواده وجود دارد و ماهانه فقط در استان تهران چندين هزار خودرو سند زده ميشود اما در بحث هويت فرهنگ ترافيك آيا ارتقايي صورت گرفته است؟
تلاش براي كاهش جاذبههاي استفاده از خودروهاي شخصي
در شهري مانند تهران كه از يكسو بيشترين خودروهاي شخصي و عبوري را در خود جاي داده و از سوي ديگر بيشترين جمعيت شهري و آمد و شد را داراست، چه تعداد معبر از لحاظ ترافيكي انسانمحور احداث يا در نظر گرفته شده است يا چه تعداد ميدان يا معبر نمونه براي فرهنگسازي ساماندهي شده است تا شهروندان و رانندگان در استفاده و عبور از آن با فرهنگ صحيح ترافيك آشنا شوند و چه تعداد مأمور راهنمايي و رانندگي براي راهنمايي و ارائه اطلاعات به استفادهكنندگان از اين مسيرها حضور فعال دارند تا حق تقدم عابران را با حضور خود اعلام كنند، هر چند اين اواخر فعاليتهايي از سوي راهنمايي و رانندگي صورت گرفته است.
در اصلاح قوانين اين خودروها هستند كه ايمنسازي ميشوند و عبور و مرور وسايل نقليه در نظر گرفته ميشود ولي در عوض در اصلاح قوانين شهرسازي اين معابر شهري است كه در اختيار خودروها و وسايل نقليه قرار ميگيرد؛ براي مثال ايستگاههاي تاكسي تأسيس و علائم و خطكشيها براي توقف تاكسيها در نظر گرفته ميشود ولي براي مسافراني كه بايد منتظر اين وسيله باشند سايهبان با صندلي در نظر گرفته نميشود يا مسيري كه با خطكشي ايمنسازي شده باشد تا دسترسي به ايستگاه را ميسر كند، لحاظ نميشود، پس چگونه بايد انتظار داشته باشيم كه فرهنگ ترافيك شهرها ارتقا يابد؟
در كشور ما يك بعد كه همان خودرو است رشد ميكند و بعد ديگر آن يعني فرهنگ ترافيك از آهنگ رشد بسيار كمتري برخوردار است. در يك نگاه دقيق ميتوان دريافت كه اگر در بحث ترافيك انسانمحور ترافيك (آمد و شد) در نظر گرفته شود، اين انسان است كه ميتواند به ترافيك و مسائل آن هويت بخشد و لازمه اين نگاه آن است كه از ساير پتانسيلهاي موجود بيشتر استفاده شود.
خط سفيد الگوي مناسب براي ترافيك انسانمحور
با اين رويه و نگاه است كه شهروندان به قوانين ترافيكي موجود اهتمام زيادي نميورزند. آمار تخلفات ترافيكي هر روز با وجود اصلاح قوانين باز هم از افزايش بالايي برخوردار است و بايد گفت قوانين ترافيك گويا فقط روي سند و كتابها خوب نوشته ميشود و در تركيببندي كلمات آن دقت فراوان صورت ميگيرد ولي در اجرا و عمل گويا كاركردهاي اصلي خود را از دست ميدهد! و اينگونه است كه با وجود قوانين بنا به دلايل فراوان كه به بخشي از آن در اين مطلب اشاره شد ميتوان به وضوح در شهر مشاهده كرد كه هر فرد هرگونه ميخواهد با قوانين برخورد ميكند! از سوي ديگر ناسازگاريها افزايش يافته و الگوهاي مجرمانه در بحث ترافيكي به اشكال مختلف بروز ميكند و اين امر سبب شده است قواعد عمومي دستخوش تغييرات شده و پذيرش آن كمرنگتر شود و به راحتي شهروندان(عابران و رانندگان) از اين قوانين عبور كنند بيآنكه بدانند قوانين براي چه كاركردهايي به وجود آمدهاند.
پيشنهاد ميشود در شهرها به خصوص شهري مانند تهران با ويژگي ترافيكي آن بهتر است از مباحث ناحيهمحور و محلهمحوري يعني در مقياس كوچكتر به مباحث انسانمحور حوزه ترافيك بيشتر توجه شود تا فرهنگ انسانمحور به فرهنگ خودرومحور ترجيح داده شود. اينگونه است كه ميتوان تا حدودي به اصلاح رفتارهاي ترافيكي اميدوار بود و از سوي ديگر توجه به مباحث خط سفيد براي كاهش ترافيك و افزايش ايمني ميتواند ما را در دستيابي به ترافيك انسان محور به جاي ترافيك خودرو محور ياري كند. گامي كه موفقيت آن به همه شهروندان و تك تك رانندگان بستگي دارد.