هدف از نگارش اين مقال، نه تنقيد از آقاي منتظري است و نه حتي گزارش يك رويداد. اين مسوده نمايان ساختن جلوهاي از خردمندي و قاطعيت امامخميني در مقام رهبري نظام را ميجويد. عيان كردن مآلانديشي و حقمداري رهبري كه جز به رضاي خدا و اعزاز و اكرام نام و راه او نينديشيد و خداوند نيز بارقهاي از عزت خويش را به وي ارزاني داشت كه «ولله العزه ولرسوله ولمومنين.» ياد و نامش بلند باد.
يك:
روزهاي تعطيلات نوروزي، يادآور رخدادي مهم در تاريخ انقلاب هستند كه به دليل خموشي رسانهها در اين روز يا پارهاي مصلحتانديشيها، به محاق غفلت يا تغافل ميرود. اگر به دقت بر رويدادهاي سالهاي اخير و حتي بر آنچه هماينك در لايههاي زيرين و نامرئي سياست در ايران در جريان است بنگريم، آثار مصلحتسنجي تاريخي و ماندگار امام خميني(قده) در ششم فروردين ماه 1368 را بهتر درك خواهيم كرد. به واقع فتنه سال1388و نقش فعال آقاي منتظري و باند مهديهاشمي معدوم در آن، نمايانگر صحت ديدگاه امام در ضرورت انتشار سريع نامه 1/6 بود و اظهار اينكه در ساليان بعد، از عدم انتشار اين نامه پشيمان خواهيد شد! به هرروي، امروز 26 سال از اين رخداد تاريخي سپري گشته و گذر زمان و اقدامات تخريبي آقاي منتظري و اطرافيان او، نشان داده است كه نگاه نافذ امام در آن روزگار، تا چه حد ناظر به آينده اين فرد و اطرافيان وي و لحن اين نامه نيز معطوف به كاركرد تخريبي ايشان در ساليان آينده بوده است.
نامه 1/6 در دو دهه اخير، بحثهاي فراواني برانگيخته است. عدهاي آن را منسوخ و نامه1/8 را ديدگاه واقعي امام قلمداد كردهاند كه در ادامه بدان خواهيم پرداخت. عدهاي نيز اين نامه را در بردارنده واپسين و البته واقعيترين تحليل ايشان درباره خصال و كاركرد آقاي منتظري ميدانند كه در آن دوران به واسطه برخي مصلحتسنجيهاي ناموجه مجال نشر نيافته است. به باور راقم، در داوري پيرامون اين نامه تاريخي و پيشبينيهاي صورت گرفته در آن، هيچ چيز بهتر از مرور دقيق آن نيست:
«بسماللهالرحمنالرحيم
جناب آقاي منتظري
با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمهاي برايتان مينويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشتهايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم ميدانم؛ خدا را در نظر ميگيرم و مسائلي را گوشزد ميكنم. از آنجا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرالها و از كانال آنها به منافقين ميسپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست دادهايد. شما در اكثر نامهها و صحبتها و موضعگيريهايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرالها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند. به قدري مطالبي كه ميگفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايدهاي براي جواب به آنها نميديدم. مثلاً در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و ميبينيد كه چه خدمت ارزندهاي به استكبار كردهايد. در مسئله مهديهاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدينتر ميدانستيد و با اينكه برايتان ثابت شده بود كه او قاتل است، مرتب پيغام ميداديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهديهاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم. شما از اين پس وكيل من نميباشيد و به طلابي كه پول براي شما ميآورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده يا در تهران به جماران مراجعه كنند. بحمدالله از اين پس شما مسئله مالي هم نداريد. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود ميدانيد - كه مسلماً منافقين صلاح نميدانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند- با دلي شكسته و سينهاي گداخته از آتش بيمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت ميكنم ديگر خود دانيد: 1 - سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهديهاشمي و ليبرالها نريزد. 2 - از آنجاكه سادهلوح هستيد و سريعاً تحريك ميشويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد. 3 - ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند. 4 - نامهها و سخنرانيهاي منافقين كه به وسيله شما از رسانههاي گروهي به مردم ميرسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان – روحيلهالفدا- و خونهاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند. والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را سادهلوح ميدانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيلكرده كه مفيد براي حوزههاي علميه بوديد و اگر اينگونه كارهايتان را ادامه دهيد مسلماً تكليف ديگري دارم و ميدانيد كه از تكليف خود سرپيچي نميكنم. والله قسم، من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي ميدانستم. والله قسم، من رأي به رياستجمهوري بنيصدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم. سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشمپوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بستهام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنميدارم. من كار به تاريخ و آنچه اتفاق ميافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تأثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش ميكنند، نگردند. از خدا ميخواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. والسلام.
يكشنبه، 6 / 1 / 68
روحالله الموسوي الخميني»
نامه بينياز از تحليل و به اندازه كافي گوياست. پيشبينيهاي مندرج درآن به ويژه آنكه: «شما مشغول به نوشتن چيزهايي ميشويد كه آخرتتان را خرابتر ميكند» ابعاد واقعبيني نويسنده را نمايان ميسازد.
دو:
مسئولان تراز اول نظام از جمله اكبرهاشميرفسنجاني، انتشار اين نامه را آن هم با لحن تندي كه دارد، از اخبار ساعت 2 بعدازظهر به صلاح نميدانند. آنان از اساس در جريان نگارش اين نامه توسط امام نبودهاند. آنها با اصرار فراوان سعي در متقاعد كردن رهبر انقلاب به اين راهكار دارند كه «عزل» ظاهر «استعفا» پيدا كند، چراكه فضاي اجتماعي در جريان عمق اختلافات امام با آقاي منتظري نيست و انتشار چنين نامهاي ميتواند آن را با شوك و بهت مواجه كند. آقاي منتظري ميپذيرد كه در پاسخ نامه 6/1، استعفانامهاي ملايم بنگارد و ماجرا بدين شكل در افكار عمومي بازتاب يابد. او در صدر نامه خود آورده است: «مرقومه شريفه مورخ 6/1/68 واصل شد»، چيزي كه بعدها توسط خود وي و اطرافيانش انكار شد و اساساً نامه 6/1 جعلي و ساخته و پرداخته فرزند امام قلمداد گشت. استعفانامه آقاي منتظري بدين قرار در رسانهها انتشار يافت:
«بسماللهالرحمنالرحيم
محضر مبارك آيتالله العظمى امامخمينى (مدظلهالعالى)
پس از سلام و تحيت، مرقومه شريفه مورخ 6/1/68 واصل شد. ضمن تشكر از ارشادات و راهنماييهاى حضرتعالى به عرض مىرساند، مطمئن باشيد همانطور كه از آغاز مبارزه تاكنون در همه مراحل همچون سربازى فداكار و از خود گذشته و مطيع در كنار حضرتعالى و در مسير اسلام و انقلاب بودهام، اينك نيز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مىدانم، زيرا بقا و ثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت از مقام معظم رهبرى است. براى هيچ كس قابل شك نيست كه اين انقلاب عظيم تاكنون در سايه رهبرى و ارشادات حضرتعالى از خطرات مهمى گذشته و دشمنان زيادى همچون منافقين كوردل كه دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصيتهاى عزيز ما و از جمله فرزند عزيز خود من(1) آغشته است و ساير جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشكار و ليبرالمآبهاى كجفكر را رسوا و از صحنه خارج نموده است. آيا جنايات هولناك و ضربات ناجوانمردانه اين روسياهان كوردل به انقلاب و كشور و ملت عزيز و فداكار ما فراموش شدنى است؟ و اگر بلندگوهاى آنان و راديوهاى بيگانه خيال مىكنند با جوسازيها و نشر اكاذيب و شايعهپراكنيها به نام اينجانب مىتوانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه كنند، سخت در اشتباهند. و راجع به تعيين اينجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جداً مخالف بودم و با توجه به مشكلات زياد و سنگينى بار مسئوليت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم كه تعيين اينجانب به مصلحت نبوده است و اكنون نيز عدم آمادگى خود را صريحاً اعلام مىكنم و از حضرتعالى تقاضا مىكنم به مجلس خبرگان دستور دهيد مصلحت آينده اسلام و انقلاب و كشور را قاطعانه در نظر بگيرند و به من اجازه فرماييد همچون گذشته يك طلبه كوچك و حقير در حوزه علميه به تدريس و فعاليتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زير سايه رهبرى حكيمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعفهايى كه لازمه طبيعت انسان است رخ داده باشد، انشاءالله با رهبريهاى حضرتعالى مرتفع گردد و از همه برادران و خواهران عزيز و علاقهمند تقاضا مىكنم مبادا در مورد تصميم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمايت از من، كارى انجام دهند يا كلمهاى بر زبان جارى نمايند، زيرا مقاممعظم رهبرى و خبرگان جز خير و مصلحت اسلام و انقلاب را نمىخواهند. اميد است اين شاگرد مخلص را هميشه از راهنماييهاى ارزنده خود بهرهمند و از دعاى خير فراموش نفرماييد. والسلام عليكم و رحمهالله و بركاته
7 / 1 / 68
حسينعلى منتظرى»
سه:
در دو دهه اخير، بسياري از اطرافيان بريده امام و اصحاب ِ سابق جماران درصدد برآمدهاند تا نامه 1/8 را ناسخ نامه 1/6 قلمداد كنند. راقم اين سطور بر اين باور است كه به راحتي ميتوان زنهارهاي 1/6 را از مكتوب 1/8 دريافت. اتفاقاً جملهاي كه برخي در آن بازيابي منزلت آقاي منتظري پس از عزل را ميجستند، همان جملهاي است كه درآن هشداري آشكار نهفته است. اين جماعت نامه را از اين بخش آن ميخوانند كه «شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند». درحالي كه جمله از اينجا آغاز ميشود كه «من صلاح شما و انقلاب را در اين مىبينم كه شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند». نامه 8/1 ترجماني از نامه 6/1 است كه لحن آن اندكي تلطيف گشته است:
«بسماللهالرحمنالرحيم
جناب حجتالاسلام والمسلمين آقاى منتظرى (دامت افاضاته)
با سلام و آرزوى موفقيت براى شما، همانطور كه نوشتهايد رهبرى نظام جمهورى اسلامى كار مشكل و مسئوليت سنگين و خطيرى است كه تحملى بيش از طاقت شما مىخواهد و به همين جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بوديم و در اين زمينه هر دو مثل هم فكر مىكرديم. ولى خبرگان به اين نتيجه رسيده بودند و من هم نمىخواستم در محدوده قانونى آنها دخالت كنم. از اينكه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام كردهايد پس از قبول، صميمانه از شما تشكر مىنمايم. همه مىدانند كه شما حاصل عمر من بودهايد و من به شما شديداً علاقهمندم. براى اينكه اشتباهات گذشته تكرار نگردد، به شما نصيحت مىكنم كه بيت خود را از افراد ناصالح پاك نماييد و از رفتوآمد مخالفين نظام كه به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مىزنند، جداً جلوگيرى كنيد. من اين تذكر را در قضيه مهدىهاشمى هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در اين مىبينم كه شما فقيهى باشيد كه نظام و مردم از نظرات شما استفاده كنند. از پخش دروغهاى راديو بيگانه متأثر نباشيد. مردم ما شما را خوب مىشناسند و حيلههاى دشمن را هم خوب درك كردهاند كه با نسبت هر چيزى به مقامات ايران كينه خود را به اسلام نشان مىدهند. طلاب عزيز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامهها و راديو - تلويزيون، بايد براى مردم اين قضيه ساده را روشن كنند كه در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است كه مقدم بر هر چيز است و همه بايد تابع آن باشيم. جنابعالى انشاءالله با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مىبخشيد. والسلام عليكم.
8 / 1 /68
روحاللهالموسويالخميني»
چهار:
متعاقب انتشار اين مكاتبه، به دستور امامخميني و ابلاغيه مكتوب ميرحسين موسوي، عكس آقاي منتظري از همه ادارات و مراكز رسمي نظام برچيده شد. صداوسيما از خواندن اخبار مربوط به وي منع شد. موانع امنيتي اطراف منزل او نيز برچيده شدند. حتي به دستور امام، مجله پاسدار اسلام از درج دروس تفسير نهجالبلاغه وي نيز برحذر داشته شد. امام با منتظري، دقيقاً وفقنامه 1/6 و كاملاً جدي و قاطع برخورد كرد. در پي رويكرد جدي و قاطع رهبركبير انقلاب بود كه براي برخي وزراي كابينه ميرحسين موسوي و نيز نمايندگان وقت مجلس، درباره كم و كيف برخورد با منتظري ابهاماتي روي داد. پاسخ امام به اين عده از اين قرار بود:
«بسماللهالرحمنالرحيم
خدمت فرزندان عزيز، نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و وزراي محترم - دامت افاضاتهم-
با سلام، شنيدم در جريان امر حضرت آقاي منتظري نيستيد و نميدانيد قضيه از چه قرار است. همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميهها و پيغامها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيه بدينجا ختم نگردد، ولي متأسفانه موفق نشد. ازطرف ديگر وظيفه شرعي اقتضا ميكرد تا تصميم لازم را براي حفظ نظام و اسلام بگيرد. لذا با دلي پرخون حاصل عمرم را براي مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم. انشاءالله خواهران و برادران در آينده تا اندازهاي روشن خواهند شد. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخيبردار نيست و در صورت تخطي، هركس در هر موقعيت بلافاصله به مردم معرفي خواهد شد. توفيق همگان را از خداوند متعال خواستارم. والسلامعليكم و رحمهالله و بركاته.
26/1/68
روحاللهالموسويالخميني»
پنج:
بنيانگذار حكيم و فرزانه انقلاب، در طول 10 سال رهبري نظام اسلامي پس از پيروزي انقلاب، درسهاي فراواني به كارگزاران نظام در همه ادوار آن به ويژه آنان كه در آينده خواهند آمد، آموخت كه يكي از آنها شفافيت و صراحت در مواضع و عدم استقرار در ملاحظات و رودربايستيهاي عاطفي است. بيترديد، طول و عرض ارتباط عاطفي امامخميني با آقاي منتظري، بس بيشتر از وابستگيهاي مسئولان امروز نظام با كساني است كه امروز از تمامي سوابق و لواحق انقلابي خويش تراجع كردهاند. اقدام قاطع امام در عزل آقاي منتظري بايد امروزه براي ايشان درسآموز و الهامبخش باشد و چنين باد.