محمد بابايي
تحليلگران معتقدند حزبالله لبنان پس از ورود به جنگ سوريه وارد مرحلهاي جديد از حيات خود شده است كه تفاوتهاي زيادي با حزبالله قبل از بحران سوريه دارد و خواهد داشت. در اين ميان بعضيها ميگويند يا تلاش ميكنند اينگونه نشان دهند كه حضور حزبالله در بحران سوريه باعث شده اين جنبش جايگاه خود را به عنوان يك گروه مقاومت فرافرقهاي و ملي در مقابل اشغالگريي رژيم صهيونيستي از دست بدهد و به دليل حمايت از يك دولت علوي در سوريه ماهيت فرقهگرايانه به خود بگيرد كه خود را در مقابل اهل سنت در لبنان و خارج از لبنان قرار داده و به همين دليل جايگاه مردمي خود را از دست داده است. در مقابل عدهاي ديگر معتقدند حضور حزبالله در بحران سوريه نه تنها باعث كاهش توان و جايگاه مردمي اين جنبش نشده است بلكه به دليل هوشياري و فداكاري كه اين جنبش براي مقابله با پديده تروريسم تكفيري از خود نشان داده است، اين گروه تبديل به بازيگر منطقهاي قدرتمندي شده است كه از احترام ساير فرقههاي مذهبي برخوردار است. با هادي محمدي كارشناس مسائل منطقه كه به تازگي از لبنان برگشته و از نزديك تحولات جنبش مقاومت اسلامي لبنان را پيگيري ميكند در اين باره به گفتوگو نشستيم. وي معتقد است حضور هوشمندانه حزبالله در بحران سوريه و نقشي كه اين گروه در جنگ با پديده تروريسم تكفيري به عهده گرفته باعث شده است كه ديگر شنوندگان و طرفداران اين گروه صرفا به جامعه شيعيان محدود نشود و شامل سنيها، مسيحيان و ساير گروهها و مذاهب شود. اين كارشناس منطقهاي همچنين تأكيد كرد حزبالله پس از بحران سوريه بيش از پيش به يك بازيگر منطقهاي تبديل شده و نقش ستون فقرات انتقال تجربه مقاومت به ساير گروههاي مقاومت در منطقه را به عهده گرفته است.
بعضي رسانههاي عربي و غربي مدعي هستند جايگاه حزبالله پس از بحران سوريه در لبنان كاهش يافته و پايگاه مردمي اين گروه در لبنان متزلزل شده است، آقاي محمدي شما اخيراً از لبنان برگشتهايد و با تحولات حزبالله نيز آشنا هستيد، چقدر اين ادعاها درست است؟
اين مسئله كاملاً برعكس است حزبالله توانسته است وضعيت خود را روز به روز نه تنها در لبنان بلكه در افكار عمومي منطقه نيز گسترش دهد.
مسئله مهم اين است كه اين پذيرش و تأييد محبوبيت حزبالله در منطقه بر اساس احساس صورت نگرفته است بلكه بر اساس يك منطق مستحكم شكل گرفته است. پايههاي اين منطق را رفتارهاي هوشمندانه و سخنرانيهاي آقاي سيدحسن نصرالله شكل ميدهد كه وي هر از چندگاهي و بر اساس اقتضاي زماني ايراد ميكند. اگر در گذشته مرزهاي طايفهاي باعث ميشد كه شنوندگان، تأييدكنندگان يا طرفداران مواضع حزبالله و سخنرانيهاي آقاي سيدحسن نصرالله فقط شيعيان باشند اما الان اين حوزه به بخشهاي قابل توجهاي از مسيحيان، گروهها و احزاب سياسي ديگر لبنان گسترش پيدا كرده است. اين مسئله حتي در ميان افكار عمومي اهل سنت در سوريه، لبنان و در كشورهاي مختلف تسري پيدا كرده است. در واقع اينطور نبوده كه ورود حزبالله به جنگ سوريه صدمهاي به موقعيت اجتماعي و پايگاه مردمي جنبش مقاومت اسلامي لبنان وارد كند. بلكه همانطور كه گفتم اين مسئله كاملاً برعكس بوده؛ ورود حزبالله براي مقابله تكفيريها در سوريه نه تنها در بخش اجتماعي بلكه در حوزهاي مرتبط با توانمنديهاي مقاومت حزبالله توانسته است خودش را به شدت گسترش و ارتقا بدهد.
ميتوانيد دراينباره به صورت عيني توضيح دهيد؛ به عبارت ديگر شما بر اساس چه شاخصها و معيارهايي معتقديد كه پايگاه و نفوذ حزبالله گسترش پيدا كرده است؟
يكي از دلايل ملموس و محسوس اينكه ورود حزبالله به سوريه، بهرغم تبليغات گسترده جريان 14 مارس و ساير گروهها براي جنبش مقاومت اسلامي لبنان نتوانست هزينه يا تصوير منفي ايجاد كند اين است كه از سهشنبه قبل هفتمين دور مذاكرات حزبالله با جريان مستقبل به رهبري سعد الحريري برگزار شد كه در آن موضوعات و عناويني كه حزبالله به عنوان نگراني از امنيت و ثبات لبنان و سوريه مطرح ميكرد مورد توافق جناح مقابل يعني حزب المستقبل قرار گرفته است، يعني همان افراطگرايي و لزوم مقابله با جريان افراطيگري گروههايي مانند داعش، جبهه النصره و ساير گروههاي سلفي تندرو است.
در نتيجه ميتوانيم بگوييم اگر چه تمايلات سياسي باعث شد كه جريان 14 مارس، المستقبل و حريري كه در طول چند سال اخير روي اين موضوع تأكيد و تبليغ كنند كه موقعيت حزبالله تضعيف شده ولي پس از گذشت چهار سال نشان داد كه حتي جريان معارض و مخالف حزبالله در لبنان كه المستقبل است دقيقا به همان استدلال و موضاعاتي كه حزبالله درباره مسائل سوريه و اهميت امنيت لبنان مطرح ميكرد اعتقاد پيدا كرده و در حال حاضر محور اساسي توافقات حريري و المستقبل با حزبالله همين موضوعات را شامل ميشود.
ارتش لبنان نيز بر همين اساس در مناطق قلمون، دره بقاع شمالي و مناطق ديگر با جريانهاي تكفيري داعش و جبهه النصره به ويژه در كوههاي موجود بين سوريه و لبنان درگير است.
با توجه به اينكه حزبالله به عنوان يك گروه شيعي نقش پيشروي در جنگ تكفيريها را به عهده گرفته است و همانطور كه ميدانيد زايش يا خاستگاه ماهيت تكفيري عمدتاً از ميان اهل سنت است آيا اين مسئله باعث نميشود جريان سلفي در لبنان تشديد شود و اينكه اساسا اين جريان در لبنان چقدر ريشه و قدرت دارد و تا چه حدي ميتواند براي مقاومت اسلامي لبنان چالش ايجاد كند؟
آن چيزي كه تحت عنوان جريان سلفي و تكفيري در لبنان ميتوانيم به تصوير بكشيم بايد بگوييم كه از نظر فرهنگي، سياسي و اجتماعي مردم لبنان علاقهاي به جريان افراطيگري سلفي ندارند. اما آيا اين پديده در لبنان وجود ندارد؟ بلكه برعكس بايد بگويم از آنجايي كه وضعيت اقتصادي لبنان طي سالهاي گذشته با شرايط متزلزلي مواجه بوده است و همچنين منازعات سياسي و امنيتي بين گروههاي مختلف اين كشور وجود داشته و خود اين مسئله آثار منفي روي مؤلفههاي اقتصادي گذاشته است بنابراين توزيع پول به راحتي ميتواند زمينهاي براي شخصيتهاي فرصتطلب جريان سلفي در اين كشور مهيا كند.
بعضي چهرههاي شناخته شده امثال شيخ احمد اسير كه به شيخ فتنه در صيدا معروف بود و افرادي همانند شيخ اسير در اردوگاههاي فلسطينيها و در مكانهايي كه از گذشته جريان سلفي در آنجا وجود داشته باعث شده كه بتوانند مجموعههايي را دور اين چهرهها گرد آورند.
بخشي از اين تزريق افراطگرايي از طريق چهرههايي است كه مناسبات مشخصي با طرفهاي خارجي مشخص دارند مثل آقاي سنيوره و كسان ديگري كه به جهت نوع مناسباتي كه با غرب و سرويسهاي اطلاعاتي بعضي كشورها دارند و همچنين تزريق امكانات پولي و مالي از طريق آنها در داخل جامعه لبنان صورت ميگيرد. در نتيجه اين فعاليتها شاهد هستيم كه يك ظرفيت مشخصي از افراطيگري در لبنان به عنوان پايه شكل ميگيرد اما توان تداوم و گسترش در آنها وجود ندارد.
اما ما از زمان آغاز بحران سوريه به ويژه در طول دو سال گذشته شاهد بعضي بحرانهاي امنيتي در بعضي مناطق لبنان از جمله در شهر طرابلس بوديم كه جريانهاي سلفي در آن نقش داشتند؟
درست است، اين مسئله بيشتر از اينكه ريشه در داخل لبنان داشته باشد ريشه در خارج از اين كشور دارد به اين معنا كه طي چهار سال گذشته بر اساس طرحي كه حاميان تروريسم در سوريه داشتند كه بر اساس آن لبنان را محل عبور اين تروريستهاي سلفي از سرتاسر جهان تعريف كرده بودند تا از اين كشور به عنوان يك پل انتقال استفاده شود. حضور سلفيهايي كه از سرتاسر جهان آمده بودند به منازعات دامن ميزد. اما اگر به صورت كلي بخواهيم بگوييم ميتوانيم اينگونه نتيجهگيري كنيم كه زمينه سلفيگري افراطي در لبنان بهرغم اينكه فاقد پايههاي فرهنگي و تمايلات اجتماعي است متاثر از شرايط نامتناسب اقتصادي و فقر مردم چهرههاي شناخته شده وابسته به جريان سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي بعضي كشورهاي خارجي و كساني كه پول از اين كشورها دريافت ميكردند و حضور گسترده سلفيها از كشورهاي مختلف جهان در لبنان كه براي ورود به سوريه آمده بودند، همه اين عوامل در واقع هستههاي شكلگيري و تشديد جريان سلفي در لبنان را فراهم كردند.
حزبالمستقبل لبنان كه رهبري جريان رقيب حزبالله در لبنان را به عهده دارد و خود را به عنوان نماينده جامعه سني اين كشور معرفي ميكند چه سياستي در مقابل جريان سلفي در پيش گرفته است؟
بايد بگويم كه جريان المستقبل آينده نفوذ اجتماعي و حتي حضور خود در قدرت را به دليل حضور و گسترش جريانهاي افراطي در خطر ميبيند بنابراين نه تنها براي مذاكرات با حزبالله در اين زمينه چراغ سبز نشان ميدهد و موافقت ميكند بلكه براي ارتش و دستگاههاي امنيتي زمينههاي مناسب را براي تحت پيگرد قرار دادن، دستگير كردن و در واقع خشكاندن زمينههاي شكل گرفته براي جريان سلفي در نقاط مختلف استان طرابلس، صيدا يا در اردوگاههاي فلسطيني فراهم ميآورد. در واقع جريان سعد الحريري و المستقبل اين پديده را همسو با منافع و نفوذ اجتماعي و سياسي خود نميدانند.
يكي از مهمترين بحرانهاي سياسي كه لبنان در طول چند ماه گذشته با آن مواجه بوده عدم انتخاب رئيسجمهور جديد پس از پايان دوره ميشل سليمان است، چرا گروههاي لبناني نتوانستند تاكنون اين بحران را حل كنند؟
از زمان گذشته و بر اساس رويهاي كه شكل گرفته رئيسجمهور لبنان از چهرههاي مورد توافق گروههاي مختلف يا فراكسيونهاي رقيب از بين شخصيتهاي مسيحيان ماروني لبنان انتخاب ميشود و اين در واقع جزء قواعد بازي طايفهاي در لبنان بوده است.
يكي از دلايلي كه موجب شده انتخاب رئيسجمهور لبنان پس از اتمام دوره آقاي ميشل سليمان به تأخير بيفتد كشمكش و اختلافي است كه بين دو طرف جريان 14 مارس و 8 مارس در جريان است و از آنجايي كه جريان 14 مارس چهره قابل قبول و محبوبي به جز سمير جعجع نميتواند معرفي كند لذا اين موضوع با چالش مواجه و به درازا كشيده شده است.
اما در مقابل سمير جعجع آقاي ميشل عون است كه از محبوبيت و تأييد اجتماعي بيشتري چه در بين مارونيها و چه در ساير طايفه حتي در ميان گروههاي رقيب برخوردار است. در حال حاضر گفتوگوهاي بين جناحهاي ماروني با آقاي ميشل عون شروع شده است. ولي آن چيزي كه باعث ميشود اين عدم توازن به يك انتخاب سريع منجر شود اين است كه جريان 14 مارس تلاش ميكند در ازاي موافقت با رياست جمهوري آقاي ميشل عون كه مورد حمايت حزبالله هم است امتيازهايي يا باج سياسي از حزبالله بگيرد.
يك عامل بسيار مهم كه منجر به ايجاد بن بست در انتخاب رياست جمهوري لبنان شده و به صورت تدريجي اين عامل در حال رنگ باختن است و يكي از موضوعات قابل طرح در جريان مذاكرات حزبالله و المستقبل است، حوادث و تحولات كشور همسايه لبنان يعني سوريه است.
در واقع جناحهاي مشخصي مثل جريان14 مارس روي اينكه بتوانند در داخل سوريه يك دگرگوني و تغيير بزرگي ايجاد كنند و از بازتاب اين دگرگوني به عنوان يك پوشش سياسي و امنيتي در داخل لبنان استفاده كنند تلاش ميكردند انتخابات رياست جمهوري در لبنان را به تأخير بيندازند تا بتوانند از طريق موفقيت يا پيروزيهايي كه جريانهاي متحد آنها ميتوانند در سوريه كسب كنند بتوانند چهره مورد علاقه خود را به كرسي رياست جمهوري لبنان بنشانند يا حداقل امتياز بيشتر بگيرند.
اما روند تحولات سوريه باعث شده تا جريان المستقبل نااميد شود و از مسير تحولات كنوني خشنود نباشد لذا آنها به يك توافق نسبي دل بستهاند؟
يك نكته مهم ديگر اين است كه امريكا و كشورهاي اروپايي اصرار دارند كه لبنان يك كشور با ثبات باشد و انتخابات رياست جمهوري خيلي سريع صورت بگيرد. يكي از دلايل پرسرعت يا همسو بودن اراده حزب المستقبل و حريري در مذاكراه با نمايندگان حزبالله همين نكته است كه غربيها هم فضاي باثبات سياسي و امنيتي را به نفع خود ميدانند و به دنبال آن هستند كه از طريق تقويت ثبات لبنان امكان مساعدتري براي مديرت تحولات منطقهاي به ويژه بحران سوريه داشته باشند.
گفتيد كه جريان المستقبل تلاش ميكند در قبال رياست جمهوري ميشل عون از حزبالله امتياز بگيرد، اين امتيازها چه هستند؟
اين امتيازها امتيازهاي ساختاري هستند كه جريانالمستقبل به دنبال آن است از جمله مناصب و پستهاي مختلف در ارتش، دستگاههاي امنيتي، وزارتخانهها، نهادها و جاهاي مختلف. همچنين امتيازات مربوط به لوايحي است كه ميخواهد در موضوعات مختلف تهيه شود و اين منافع بخشي براي احزاب كميسيونها فراهم ميكند.
چرا كشورهاي اروپايي و امريكا از ثبات سياسي در لبنان حمايت ميكنند؟
تأييد غربيها و امريكاييها درخصوص اينكه انتخاب رئيس جمهور در لبنان با موانع كمتري مواجه شود از اين جهت است كه بيثبات بودن سياسي و امنيتي لبنان را به ضرر منافع سياسي و امنيتي خود ميدانند. ناامن شدن لبنان موجب ميشود كه اروپا با آسيبپذيري امنيتي گسترده و سريعتري مواجه شود.
لبنان كشوري است كه ارتباطات گستردهاي با كشورهاي اروپايي دارد بنابراين انتقال ناامني از لبنان به كشورهاي اروپايي ميتواند خيلي سريع شكل بگيرد.
اين نظر مطرح است كه حزبالله پس از بحران سوريه ديگر آن حزبالله سابق نيست و تبديل به يك بازيگر فراتر از مرزهاي لبنان با ويژگيهاي جديد شده است، به نظر شما حزبالله جديد داراي چه مختصات جديدي است؟
اگر حزبالله پيش از اين يك گروه لبناني و پيشرو جريان مقاومت در مقابل رژيم صهيونيستي در اين كشور شناخته ميشد امروز در واقع به يك بازيگر كاملاً منطقهاي پرقدرت تبديل شده است و توانسته هم در سوريه و هم در لبنان از اين ارتقا جايگاه بهره مناسبي ببرد. اين ارتقاي نقش و جايگاه باعث شده تا حلقه مقاومت منطقهاي را در سوريه شكل بدهد و در واقع توانسته حلقه وصل گروههاي مقاومت در ميان سوريها و عراقيها شود. مسئله خيلي مهمي كه وجود دارد اين است كه حزبالله به عنصري براي بقاي امنيتي و سياسي نظام سوريه هم تبديل شده و نقشي بسيار مؤثر و تعيين كننده كه رقبا و دشمنان حزبالله نيز به آن اقرار كردهاند، به عهده گرفته است.
همين مسئله باعث شده جولان و مناطق قنيطره به عرصه جديدي براي حضور و خط تماسي بين رژيم صهيونيستي و نيروهاي مقاومت تبديل شود. از طرف ديگر حضور حزبالله و مقاومت اسلامي لبنان در سوريه باعث شده كه كار انتقال تجربه به گروههاي مقاومت در منطقه مثل افغانيها، عراقيها، يمنيها و كشورهاي مختلف با گستردگي و سرعت بيشتري انجام بگيرد.
اين عوامل باعث شده كه فضاي منطقهاي با جهشي همراه شود. در همين راستا ما از دو سال قبل به اين طرف شاهد روندي در يمن هستيم همانطور كه ميبينيد انصارالله با مديريت، درايت و پختگي در تحولات يمن ظاهر ميشود يا تحولاتي كه در عراق شاهد هستيم. اگر اين اتفاقي كه از شهريورماه با حمله داعش به شهرهاي عراق شروع شد در هر كشور ديگري ميافتاد معلوم نبود كه بتواند منحني حضور، نفوذ و قدرت يك جريان تروريستي مورد حمايت سرويسهاي اطلاعاتي به يك منحني نزولي نزديك به صفر را تبديل كند. خود اين مسئله متكي است به فضاي نوعي تجربه كه گروههاي مقاومت منطقهاي در كنار هم پيدا ميكنند. اين تبادل تجربه ميداني باعث شده تا تجربهاي كه در سوريه به دست ميآيد در عراق يا تجربهاي كه در عراق كسب ميشود در سوريه مورد استفاده قرار بگيرد و ستون فقرات انتقال اين تجربه در حضور حزبالله در سوريه نهفته است.
به انصارالله اشاره كرديد، اين گروه چه تأثيراتي از حزبالله لبنان گرفته و همكاري اين دو جنبش چگونه است؟
اگر به نوع رفتاري كه انصارالله دارد از خودش نشان ميدهد نگاه كنيد حداقل در يك سال گذشته به خوبي ميتوانيد شباهتهاي يك مكتب رفتاري را نسبت به حزبالله در انصارالله مشاهده كنيد. هر چند تفاوتهايي كه يمن با لبنان دارد باعث شده بعضي تفاوتها را شاهد باشيم. در لبنان با توجه به تركيب بازيگران، نوع احزاب و فراكسيونها حزبالله نيازي به يكسرهسازي در لبنان احساس نميكند در صورتي كه فضاي يمن به نحوي پيش رفته كه انصارالله ناچار شد براي جلوگيري از خلأ سياسي و امنيتي بيايد رفتار يكسرهسازي را در دستور كار خود قرار دهد و در ساختار قدرت ظاهر شود، شكلگيري شوراي رياست جمهوري يكي از اين رفتارهاست در صورتي كه اگر شما به مذاكراتي كه پيش از تشكيل شوراي رياست جمهوري نگاه كنيد كه انصارالله با حضور آقاي بن عمر نماينده سازمان ملل چه در صعده و چه صعنا انجام گرفت ميبينيد كه رفتار انصارالله بر اساس مشاركت دستهجمعي همه طرفهاي يمني در فرايند امور و اداره كشور است.
هماكنون نيز كه شوراي رياست جمهوري تشكيل شده در يمن و انصارالله و گروههاي همراه اين جنبش مديريت كلان يمن را به عهده گرفتهاند سياستهاي كلي كه از طرف اين شورا ابلاغ ميشود درخواست براي مشاركت ساير گروهها در مذاكرات است. همين مسئله را آقاي بن عمر در چارچوب تلاشهاي خود قرار داده تا حزب اصلاح و ساير گروههاي ديگر را براي پيوستن به شوراي رياست جمهوري تشكيل و بر اساس آن اداره امور كشور را شكل دهد.
شتاب تحولات و نوع بازيگران ساختار تقسيم قدرت كه بر دو كشور حاكم است ممكن است مقداري مدل رفتاري حزبالله و انصارالله را متمايز نشان دهد اما آنچه مشخص است از رفتار كلان در حوزههاي رسانهاي، امنيتي و نظامي اين است كه از طرف انصارالله ديده ميشود شباهتهايي با حزبالله وجود دارد حتي اگر به نوع لگوبندي پشت تصوير سخنراني عبدالملك حوثي رهبر انصارالله نگاه كنيد كپي برداري واضحي از آنچه سيدحسن نصرالله در سخنرانيهاي خود دارد مشاهده ميشود يا استفاده از ويدئو كنفرانس و شعارهاي مرحلهاي در تصوير پشت صحنه ديده ميشود اينها فقط در بخش رسانهاي است در بخشهاي امنيتي و ساير قسمتها الگوبرداري و تأثيرپذيري را ميتوانيد در مدل رفتاري انصارالله از حزبالله شاهد باشيد كه در واقع تكيه بر يك مدل تجربه شده و با دوام است.
در بخش سياسي همزمان كه با گروههاي ديگر مذاكره ميكند به نيازهاي امنيتي فوري پاسخ ميدهد در مقابل تروريسم در مقابل القاعده در مقابل جريان حزب اصلاح كه با همكاري وهابيها و پول عربستان سعي دارند بعضي مناطق شمالي يمن را ناامن كنند پاسخ فوري ميدهد، سعي ميكند اين توطئهها را سركوب و خنثي كند و گسترش جغرافيايي را در دستور كار خود قرار دهد.
حزبالله يك گروه شيعي با ماهيت نظامي و سياسي است و كشورهايي كه به آن اشاره كرديد كه حزبالله با گروههاي مقاومت در اين كشورها ارتباط دارد نيز شيعه هستند به صورت اخص تأثيرگذاري و تعامل حزبالله با جريانها يا گروههايي كه در جهان اهل سنت وجود دارد چگونه است؟
تشكلهاي سازمان يافتهاي كه در سطح منطقه وجود دارند را ميتوان به دو گروه تقسيمبندي كرد گروههاي مبارزي مثل جهاد حماس و گروههاي مشابهاي كه در كشورهاي عربي وجود دارند اگر چه حماس پس از شروع بحران سوريه لغزشهايي داشت اما توانمندي و بنيه فكري حزبالله باعث شد كه حماس از اين لغزشها به مقدار بسيار زيادي فاصله بگيرد.
يكسري سازمانها و تشكلهاي ديگري هستند كه از حمايت سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي كشورهاي منطقه و بينالمللي برخوردارند كه عمدتا جريانهاي وهابي و افراطي را شامل ميشوند. اين بخش از گروهها داراي يك كاركرد اجتماعي يا رفتار يا كارنامه مشخص در كشورهاي سطح منطقه هستند. اگرچه اين گروهها سه يا چهار سال قبل داراي يك نوع جذابيت بوده و از پذيرش افكار عمومي برخوردار بودند اما امروز اكثر كشورهاي منطقه جداي از فضاي طايفهاي شيعي يا سني به ناكارآمدي يا عدم تمايل و در بعضي مواقع تنفر از اين جريانها كشيده شدهاند و ديگر اينها را به عنوان قبله آمال يا مدل كنشگري سياسي، امنيتي و اجتماعي سرلوحه كار خودشان قرار نميدهند.
يكي از دلايل اين برداشت اين است كه در طول سه يا چهار سال گذشته موجي از جوانان داوطلب زير پرچم اين گروهها فعال ميشدند را شاهد بوديم در صورتي كه اين مسئله ديگر نه تنها از انبوهي و فراواني برخوردار نيست بلكه با يك موج مخالفت يا معكوس هم همراه شده است.