کد خبر: 707786
تاریخ انتشار: ۱۷ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۱
روش‌شناسي‌ برخورد اميرالمؤمنين با مفاسد حكومتي و اقتصادي
جامعه عرب پس از ظهور و گسترش اسلام، به عنوان يك جامعه ساختار‌مند، از لحاظ مديريت هدف‌هاي سازمان‌يافته خاصي را براي رسيدن به مقصدي معين با برنامه‌ريزي از طريق شخصيت‌هاي دولتي و حكومتي خود شكل داده و سنجيده بود.
بهروز زواريان*
 اما در اين ميان روحيه دروني و ساختارهاي وجودي افرادي كه بر منصب قدرت و حكومت دست يافته بودند به طور كلي با منش اميرالمؤمنين(ع) تفاوت داشته و در ذات خود غير از آن چيزي عمل مي‌كرد كه بايد بدان عمل مي‌شد. فساد در دستگاه‌هاي حكومتي مربوط به زمان حكومت شخصي معين نبوده، نيست و نخواهد بود. از همين روي است كه حضرت علي(ع) بر طبق جهان‌بيني دروني دين اسلام مديريت خود را به‌رغم كناره‌گيري از حكومت در مبارزه با فساد دستگاه‌هاي حكومتي وقت كنار نگذاشته و هرچه بيشتر عليه آنها شوريد. از طرفي منش دروني و روحيه تغيير ساختار‌ها و عدالت‌طلبي كه ادامه شخصيت رسول‌الله(ص) بود به جز دريافت وحي در اين شخصيت متجلي شده و همين گزينه بر قوت ايشان در مبارزه مي‌افزود.
 
 

مقابله با فساد بني‌اميه

اما اين شخصيت دروني چيست كه به ناگاه در آن دوره حكومت پنج ساله اشاعه آن تمام ساختارهاي پيشين را از هم مي‌گسلاند؟ علي(ع) با ظهور خود به صورت عملي اولين برخورد خود را با مردم و نشان دادن چهره فاسد سران حكومتي و واليان در رابطه خويشتن با خدا نشان داد؛ به صورتي كه در آن، حكم، به هر صورت حكم خداوند و قطعيت آن به گونه‌اي بود كه هيچگونه تبديل و تغييري در سنت الهي را نمي‌پذيرفت. ايشان از اين طريق نشان دادند كه اولين شرط تحقق عدالت و همچنين مبارزه با فساد حكومتي رابطه ‌با مردمي است كه نه حاضر به پذيرش شتاب‌زدگي و نه خودپسندي و نه كينه‌توزي‌هاي بي‌حد و حصر هستند. در اين دو مورد و ويژگي شخصيتي ايشان به صورت عملي از فساد در حكومت بني‌اميه خبر داده و فسادهاي آنها را چنين تحليل مي‌نمايند: «همانا ترسناك‌ترين فسادها در نظر من فتنه بني‌اميه بر شماست كه بعد از من چونان شتر سركشي كه دست بر زمين كوبد و لگد زند با شما چنين برخوردي دارند. ‌» (1)

استواري در برابر عهدشكنان؛ اولين شرط عدالت‌خواهي

با اين وصف در‌مي‌يابيم كه حضرت امير (ع)در پي پياده نمودن مكتب نبوي حضرت رسول(ص)، با رها نمودن افكار واهي و حرص دنيا روابط اجتماعي خود را گسترده‌تر نموده و به صورتي كاملاً ساختاري نشان دادند كه اولين شرط در تحقق و گسترش روحيه عدالت‌طلبي استوار ماندن بر تعهدي است كه در گذشته ناديده گرفته شده و بايد به سختي در برابر عهدشكنان (در هر مقام و جايگاهي كه باشند و مرتكب فساد اقتصادي و مالي شوند) ايستادگي نمود. از طرفي بُعد امانتداري ايشان كه از رسول خدا(ص) در درونشان بر جاي مانده بود بر مردم ثابت نمود كه ايشان در هيچ وجهي عليه امانت مردم خيانت نكرده و حرمت حرام را نگه مي‌دارند. در همين وجه ايشان با همين برخورد بر فاسدان نشان دادند كه اگر شخصي زمامدار فاسد باشد به هيچ عنوان شأنيت حكومت بر مردم را ندارد. همچنين در گذشته قسط و عدل ناديده گرفته شده و در عمل دست‌اندازي و تجاوز بر بيت‌المال كاملاً حلال شده بود. زمامداران و واليان در آن زمان و در هر دوره‌اي در ظاهر خود از عدالت و قسط بحث نموده ولي در روان دروني خود مي‌دانستند كه بر خلاف آيات واضح كتاب مبين عمل مي‌كنند:‌اي مؤمنين! براي اقامه قسط و عدل قوام باشيد. شدت قيام و ايستادگي را رعايت نماييد و حتي اگر اقرار به حق يا شهادت به آن، به زيان شما يا پدران و نزديكان بود به اقامه آن مبادرت كنيد. (2)

سازمان‌يافتگي و برخورد عادلانه

حكومت در هرصورت ممكن آن جاه‌دوستي و مال‌اندوزي را براي سران آن زمان به وجود آورده و چنين برخوردي با درون اميرالمؤمنين سازگار نبود چراكه درد پنهاني مردم و چاره بر پريشاني آنها بر عهده عده‌اي گذاشته شده بود كه جان مردم را افسرده و آباداني خود را به اين قيمت مي‌خريدند. چراكه با رجوعي كوتاه بر تاريخ مي‌توان فهميد كه اگر دستگاه حكومت مبلغي را هنگام تقسيم اموال مردم اضافه آورده است نبايد آن را بر مصارف شخصي خود بنهد بلكه بايد ادامه و ساير مبالغ نيز به عدالت ميان مردم تقسيم شود. (3) از همين جهت حضرت علي(ع) منش عدالت‌طلبي خود را آن جا آشكار نموده كه در نامه‌اي به والي و جانشين فرماندار بصره مي‌نويسد: «همانا به راستي به خدا سوگند مي‌خورم اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومي خيانت كردي، كم يا زياد چنان بر تو سخت‌گيرم كه كم بهره شده و در هزينه عيال سخت درمانده و سرگردان شوي. »(4)

از همين جهت الگوي سياسي اميرالمومنين در برخورد با فساد چه ميان واليان و چه ميان مردم به صورتي درك مي‌شود كه بدانيم جامعه و به خصوص شخصيت دروني ايشان بر مبناي شبه ارزش‌هاي جامعه قبيله‌اي استوار نبوده و سازمان‌يافتگي و مدنيت در آن حكمفرما است. در اين روش هر امري بر سر جاي خود استوار است، ولي بهره‌برداري از منصب، هم اخلاق و هم حكومت را به فسادي پايدار كشانده است. (5)

از همين جهت ايشان ساختار جامعه را در برخورد با فساد دولتي و حكومتي به گونه‌اي تنظيم مي‌نمايند كه در آن توجه به قرآن و سنت رسول خدا(ص) در اولويت قرار گرفته است. ايشان نشان مي‌دهند كه امت از مليت تفكيك نگرديده و همين گزينه منجر به موفقيت در برخورد با فساد شده است؛ و همگي با خداوندي بيعت مي‌كنند كه آنها را آفريده است و به همين دليل هم هست كه حضرت عدالت را در همه مراتب برقرار نموده و جامعه‌اي تازه و جديد را تأسيس مي‌نمايند. (6)

از طرفي ديگر و در بعدي خاص ايشان بر خلاف گذشته عرب رفتار خود را به گونه‌اي به مردم نشان نداده بودند كه در آن فقط يك نفر دستور مي‌دهد و قدرت در دست اوست. در اين شيوه مديريتي و برخورد با فساد تمام سيستم طرح‌بندي شده فساد، قدرت هم به ايشان و هم در ميان والياني كه ادامه‌دهنده راه ايشان هستند تقسيم شده و نظارت تحت سرپرستي اميرالمؤمنين و نگرش به اين مسئله از حدود فساد قطعاً خواهد كاست. در گذشته مردم از استبداد و تك بعدي بودن به ستوه آمده و با وجود شخصيت حضرت امير دريافتند كه دروازه تازه‌اي گشوده شده و آنها مي‌توانند در تعيين سرنوشت خود دخالت داشته باشند و عدل و داد را از طريق ايشان برقرار نمايند.

برخورد قاطع با حكام خودكامه

به همين دليل است كه شخصيت دروني ايشان در ظاهر بروز نموده و روحيه استوار عدالت‌طلبي در برخورد با حكام خودكامه آشكار گشته بود. لذا حضرت در برخورد با فسادهايي كه از گوشه و كنار به گوششان مي‌رسيد با شناخت موقعيت استعداد‌ها و امكانات موجود را حفظ نموده و در زماني مناسب با آن برخورد مي‌نمودند؛ به عنوان مثال در نمونه‌اي تاريخي در نكوهش سوءاستفاده از بيت‌المال در نامه‌اي به يكي از فرمانداران خود مي‌نويسند: «دشمنت بي‌پدر باد، گويا ميراث پدر و مادرت را به خانه مي‌بري آيا به معاد ايمان نداري و از حسابرسي دقيق نمي‌ترسي؟ چگونه خوردن و نوشيدن را بر خود گوارا كردي در حالي كه مي‌داني حرام مي‌خوري؟ به خدا اگر حسن و حسين چنان مي‌كردند كه تو انجام دادي از من روي خوش نمي‌ديدند و به آرزو نمي‌رسيدند تا آن‌كه حق را از آنان بازستانم و باطلي را كه به ستم پديد آمده نابود سازم. »(7)

از همين روست كه اميرالمؤمنين خود را در ميان مردم نگه داشت و مركز خلافت خود را در مسجد كوفه بنا نمود تا بدون اين‌كه از آنها جدا باشد چه در دوران حكومت خود و چه پيش از آن به صورت مستقيم و غير مستقيم نظارت را بر عهده داشته و در صورت برخورد با فساد در سيستم به صورت قاطع با آن برخورد نمايد. به علاوه ايشان هيچگونه رابطه‌اي را براي مسامحه در امر حق نپذيرفته و با پذيرش قانون الهي با هرگونه‌ رابطه‌اي كه سرانجامش به صورت آشكار به فساد ختم مي‌شده برخورد قاطع مي‌نمودند. (8)

نصب ابوموسي و مالك اشتر؛ دو روش در يك چارچوب

شخصيت حضرت علي(ع) كه در دامن رسول خدا(ص) پرورش يافته بود روحيه عدالت‌طلبي وي را در برخورد با مفسدان دولتي همچون بني‌اميه، مروان و پسران وي، چه در دوران قبل و چه بعد از آن آشكار نمود. از همين روي برخورد ايشان با ابوموسي اشعري كه مدت زيادي از طرف يكي از خلفا استاندار بصره و كوفه بود جالب توجه است. با اينكه ابوموسي برنامه ترور حضرت را ريخته و در عين حال قصد جان ايشان را كرد باز هم امام به درخواست دوستان، ابوموسي را ابقا نمودند تا بعداً بركنارش نمايند. در برخورد حضرت امير اين نكته نهفته است كه در صورت عدم حضور شخصيت لايق، اگر والي مرتكب مفاسدي باشد، مماشات تا تعيين جايگزين صالح، بهتر از آن است كه منطقه‌اي بدون حاكم باقي بماند. چه بسا فساد گسترده‌اي كه بر اثر هرج و مرج و ناامني رخ مي‌دهد به مراتب بالاتر از فسادهاي شخصي باشد.

از طرفي نصب مالك اشتر از طرف حضرت امير(ع) نشان داد كه روش برخورد ايشان با فاسدان دستگاه حكومتي همچنان پابرجا و استوار و شخصيت آن حضرت در مالك به نحو غير مستقيم اثرگذار بوده است. گويي مالك بايد در زمان حيات علي(ع) در عين حال وظيفه تحقق عدالت را بر عهده داشته باشد و در عين حال رهبري سياسي و ساختاري بخشي از حكومت را بر عهده بگيرد و همان احكامي را كه علي(ع) در حد مفسدين اقتصادي و دولتي اعم از واليان و مردم عادي جاري مي‌نمود اجرا نمايد. اين برخورد و عدالت حضرت امير تا جايي به پيش مي‌رود كه اگر حتي نوجواني مرتكب فساد از هر نوع آن شده و در سايه حمايت حكومت هر خليفه‌اي به سر مي‌برد حد را بر خود خريده بود.

مجازات قاضي

با تمام اين تفاسير شخصيت عدالت‌خواهي علي(ع) روشن شده و به صورت واضح چنين روانشناسي‌اي در برخورد ايشان در برابر فساد عوام و مردم كوچه و بازار كوفه و در عين حال سراني كه قدرت را بر دست داشتند آشكار مي‌شود. از همين روي است كه زماني كه به امام خبر رسيد قاضي شريح به عنوان شخصي كه بايد عدالت را به جاي ‌آورد خانه‌اي بر 80 دينار خريده است او را احضار كرده و مي‌فرمايند كه به من خبري رسيد كه خانه‌اي خريده و سندي بر آن نوشتي و گواهاني آن را امضا كردند. وي در پاسخ گفت آري. امام با نگاهي خشم‌آلود عرض نمود كه انديشه كن آن خانه را با مال ديگران يا پول حرام نخريده باشي كه خانه دنيا و آخرت را از دست داده‌اي. از همين روي ايشان در برخورد با فساد‌هاي اين شخص و هر انسان صاحب منصب ديگر كه دچار فساد اقتصادي شده بود با نصيحت و سپس تبعيد يا قانون اسلام حق را به جاي مي‌آورد چنانكه اين مجازات در باب شريح‌بن حارث عملي شد. (9)

در ادامه اين تحليل اميرالمؤمنين با شخص فاسد چه در مقام حكومتي و چه در بازار مردم برخوردي قاطع داشته و اگر نظارت مستقيم داشتند شخص را به جزاي اعمال خود مي‌رساند و اگر تحت نظارت نبوده يا فرار كرده بودند به هر نحوي به آنها دست پيدا كرده و آنها را به كيفر اعمال خود مي‌رساند. اين روحيه و منش دروني به جايي مي‌رسد كه حضرت ابايي ندارد اگر حسن و حسين عليهماالسلام نيز دچار چنين عملي شوند با آنها برخورد قاطع صورت ‌پذيرد. (10)

*دانش‌آموخته فلسفه

پي‌نوشت:

1- نهج‌البلاغه، خطبه 93، ص123

2- سوره نساء، آيه 35

3- مناقب ابن شهرآشوب، جلد دوم، ص 364

4- نهج‌البلاغه، نامه 20، ص 357

5- Mottahedeh, roy,(1980), Loyalty and Leadership in early Islamic society, princenton, Princenton university press.

6- Crone, Patrici and Michael Cook(1977), Hagarism: The Making of Islamic polity, cambridge, Cambridge university press.

7- نهج‌البلاغه، نامه‌41، ص 391

8- وسائل‌الشيعه، جلد هجدهم، باب يكم از ابواب آداب قاضي، حديث دوم

9- نهج البلاغه، نامه38، ص343

10- نهج‌البلاغه، نامه41، ص391

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها