يادآوري برخي چهرهها يا مرور خاطراتشان بسيار دردناك است. نه فقط چون سالهاست در ميان ما نيستند و جايشان خالي است، بلكه از آن جهت كه مرام و مسلكشان به دست فراموشي سپرده شده است. افرادي كه اخلاق و منشي قابل تحسين داشتند اما خصوصيات بارز اخلاقي آنها سالهاست مانند عتيقههاي گرانقيمت پشت ويترين، داخل كتاب يا صندوقچه پنهان شده است. نه چون از گزند حوادث و آسيبهاي احتمالي دور بمانند، نه! تنها از اين جهت كه سالهاست پيروي از اين نوع رفتار و اخلاق و منش ترك شده است!
خوب يا بد، فرهنگ در ورزش به يك گمشده تبديل شده است؛ مسئلهاي كه طي چند سال اخير به شدت توي ذوق ميزند و ديگر به هيچ بهانهاي هم نميتوان روي آن ماله كشيد و توجيهش كرد. در واقع آقايان مسئول در اين زمينه سالها قبل بند را آب دادهاند و حالا، تنها كاسه چه كنم چه كنم به دست گرفتهاند و در پي رفع و رجوع هستند. اما در واقع كاري از پيش نميرود وقتي در خصوص اين دغدغه مهم تنها حرف و شعار شنيده ميشود و هنوز كسي براي حل اين مسئله بغرنج پا پيش نميگذارد. چهرهها مغموم است اما همتي وجود ندارد براي مقابله جدي و اصولي با اين ناهنجاري كه گاه حتي ماهيت ورزش را هم زير سؤال ميبرد!
كار سختي نبايد باشد اگر فعل خواستن به راستي صرف شود. ورزش ايران، الگوهاي فراواني دارد كه كافي است شناخته شوند تا تغييراتي مفيد و مؤثر در روند فعلي داشته باشد. نام عدهاي از پهلوانان و نامآوران سالي يكبار به عنوان اسطورههاي اخلاق به زبان ميآيد و باز همه چيز فراموش ميشود تا سال بعد. پهلوانان و نامآوراني چون امثال تختي، قايقران و... اما همه داشتههاي فرهنگي و اخلاقي ورزش ايران در سالهاي گذشته به همين نامهاي شناخته شده برنميگردد و نامهاي ديگري هم هستند كه شايد كمتر به زبان آمده باشد اما اسطورههاي اخلاقي بودند براي خودشان كه اگر الگو قرار بگيرند، ديگر فرهنگ، بزرگترين گمشده و دغدغه ورزش لقب نميگيرد! شهيد غازي، كاپيتان سابق سپاهان اصفهان يكي از همين افراد است. بازيكني كه خاطراتي كه امروز از او نقل ميشود تنها به تواناييهايش در زمين بازي ختم نميشود و بيشتر به شاخصههاي اخلاقياش مربوط ميشود. شاخصههاي اخلاقي كه اگر الگوي ورزشكاران امروز باشد، بدون شك شاهد بسياري از ناهنجاريها و هرزرويهاي فرهنگي نخواهيم بود.
اما همه مشكل از ورزشكاران و رفتارهاي غيراصولي و غيراخلاقي آنها نيست. مقوله فرهنگ را فقط ورزشكاران نيست كه زير پا گذاشته و دور ميزنند. در اين ميان، نقش مسئولان پررنگتر هم هست. مسئولاني كه اگر چه در حرف مسائل فرهنگي و اخلاقي برايشان در اولويت قرار دارد و دغدغه اصلي محسوب ميشود اما در عمل به گونهاي رفتار ميكنند كه چيزي جز تناقض نميتوان ديد! تناقضي كه باعث ميشود راه نفوذ كجاخلاقيها در فرهنگ غني ورزش كه سالهاست رو به تخريب است، سد نشود! شايد چون راهكارهاي در نظر گرفته صوري است و جواب نميدهد. بيشتر برنامههاي فرهنگي اين روزها به يك دور هم جمع شدنهاي ظاهري ختم ميشود. مراسم تجليل از فلان قهرمان، پهلوان يا اسطوره اخلاق كه چهار نفر ميآيند چند كلمه متفكرانه ميگويند و چاي و شيريني ميخورند و والسلام. حال آنكه نياز ورزش براي شكلگيري فرهنگي غني، اين همايشهاي ظاهري نيست. بلكه معرفي جدي اسطورههايي است كه هر كدام از نظر اخلاقي و منش پهلواني ميتوانند الگويي مثمرثمر براي جوانان، به خصوص ورزشكاران باشند. جوانان و ورزشكاراني كه تنها حضورشان در چنين مراسمهايي به انداختن چند عكس يادگاري ختم ميشود و كمتر فرصتي براي شناخت واقعي و اصولي خصوصيات اخلاقي بارز نامداران ورزشي را دارند كه اگرچه امروز در ميان ما نيستند اما خصايص زبانزد اخلاقي آنها هنوز هم دهان به دهان ميچرخد!
كوتاهي در فرهنگسازي را نميتوان با برپايي چند همايش كه تنها به ظواهر امر مينگرند، جبران كرد. اين مسئله يك كار اصولي و پايهاي ميخواهد. ورزشكاران ما نياز دارند الگوهاي اخلاقي خود را بشناسند و اين شناخت، چيزي نيست كه خود آنها بتوانند به آن برسند و سهم مسئولان فرهنگي در اين زمينه و براي فرهنگسازي در ورزش بسيار پررنگ است.