کد خبر: 703798
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۷
ناگفته‌ها و خاطره‌هايي از تبليغ پيام انقلاب دركشور لبنان در گفت‌وگوي «جوان» با حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌صادق موسوي شيرازي
نيما احمدپور

حجت‌الاسلام والمسلمين سيد‌صادق موسوي شيرازي در خانواده‌اي روحاني و پرسابقه و داراي گرايشات سياسي چشم به جهان گشود. پدرش مرحوم آيت‌الله العظمي سيد محمدباقر شيرازي و پدر بزرگش، مجاهد بزرگ مرحوم آيت‌الله‌العظمي سيد‌عبدالله شيرازي بوده است. با اين همه او از آغاز نوجواني، دل در گرو انديشه و نهضت حضرت امام خميني نهاد و با تمام قدرت در نجف، لبنان و پاريس براي تبليغ آن كوشيد. آنچه در اين گفت‌و‌شنود پيش روي شماست، بخش‌هايي از خاطرات وي درباره دشواري‌هاي تبليغ پيام انقلاب در كشور لبنان است كه وي در گفت‌وگو با «جوان» بيان داشته است. مروري بر اين خاطرات، در روزهايي كه با نام مقدس «بهمن» پيوند دارد، آگاهي بخش و عبرت‌آموز تواند بود.  اميد آنكه مقبول افتد.

طبعاً در آغاز سخن، مناسب است به قديمي‌ترين خاطره‌اي كه ازحضرت امام(ره) داريد، اشاره كنيد.‌
 
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. الحمدلله‌رب‌العالمين و صلي‌الله علي‌محمد وآله الطاهرين(ع). بنده در سن 9 سالگي درس حوزه را درنجف شروع كردم و در 12 سالگي ملبس شدم. به عبارتي، كوچك‌ترين معمم نجف بودم! خانواده ما اهل مبارزه بودند، پدربزرگم مرحوم آيت‌الله‌العظمي سيدعبدالله شيرازي و پدرم مرحوم آيت‌الله‌العظمي سيدمحمدباقر شيرازي است، لذا ما از دوران كودكي اسم حضرت امام را مي‌شنيديم، در نتيجه بنده كششي به ايشان پيدا كرده بودم. در اولين روزي كه حضرت امام وارد عراق شدند، از منطقه خان يونس كه بين نجف و كربلا است، همراه ديگران به استقبال ايشان رفتم. يادم است حدود 150تا 200 ماشين كه با توجه به شرايط آن دوره عدد بسيار بالايي است-  چون وسايل نقليه اصولاً خيلي كم بود-  از كربلايي‌ها و نجفي‌ها به استقبال امام رفتند و در منطقه خان يونس به هم رسيدند. اولين ديدار من با حضرت امام در آنجا بود. در ادامه مراسم، هنگامي كه به نجف مشرف شدند، اولين بار بود كه صحن حرم اميرالمؤمنين(ع) را براي غير مقامات رسمي قرق مي‌كردند، آنها به احترام حضرت امام اين كار را كردند. امام رفتند و به نماز زيارت ايستادند و بنده هم با اينكه قد و قواره‌ام كوچك‌ بود، هر طور بود خودم را از ميان جمعيت به ايشان رساندم و زماني كه مشغول خواندن حمد و سوره بودند، دست ايشان را گرفتم و بوسيدم...!
 
هنگام نماز؟
 
بله، اين اولين ديدار و ارتباطم با حضرت امام بود. از آن پس، كاملاً در جريان نهضت و تداوم اقدامات مبارزاتي امام قرار گرفتيم. درآن دوره، خيلي‌ها درباره بنده مي‌گفتند: سابقه ندارد كسي وابسته به خاندان مرجعي باشد و به مرجع ديگري بپيوندد! به هر حال درهمين شرايط بوديم تا اينكه مجبور شدم در راستاي فعاليت‌هاي مربوط به نهضت، به شكل غيرقانوني و قاچاق به ايران برگردم. بعد از آنجا هم همراه با مبارزاني كه به پاكستان فرار كردند، به پاكستان رفتم.
 
درآن شرايط، آقايان يكي‌يكي مي‌آمدند. در آن دوره هم كه پاكستان شرقي و غربي بود، بنده هم به علت شرايط خاصي كه وجود داشت، به پاكستان شرقي رفتم كه الان بنگلادش است. دو ماه هم آنجا بودم و بعد به شكل غير قانوني به هندوستان رفتم و حدود پنج ماه هم آنجا بودم و بعد، باز به صورت قاچاق، به سوريه رفتم. آن روزها بين سوريه و لبنان مشكل ويزا نبود. تمام مداركم قلابي بود. پس از مدتي به لبنان رفتم كه فضاي آنجا را ببينم و در آنجا مستقر شدم.
 
 
در آن دوره، شرايط سياسي در لبنان چگونه بود؟ چون اساساً لبنان محل نحله‌ها و گرايشات گوناگون است؟
 
در روزهاي اول مشكل بزرگي كه با آن مواجه بوديم، فضاي متضاد بين متدينين و انقلابيون بود. يعني هر كسي كه انقلابي بود، ضد دين تلقي مي‌شد و هر كسي كه متدين بود، ضد انقلابي محسوب مي‌شد!
سردسته‌ها و چهره‌هاي شاخص اين دو جريان چه كساني بودند؟
 
فضاي آن موقع فضاي انقلابيون شرقي‌، كمونيست‌ها و در مجموع در دست چپي‌ها بود و متدينين شيعه هم، نگاهشان نسبت به ايران اين بود كه تنها پادشاه شيعه‌اي كه داريم شاه ايران است و اگر از او دفاع نكنيم و پشتيبان او نباشيم، هيچ پشتيباني نداريم! يادم است در يكي از جلساتي كه مرحوم والد به بيروت آمده بودند و در خدمتشان بوديم، درخواست جمعي از علما و بزرگان لبنان از ايشان اين بود كه ما از شما مي‌خواهيم از حضرت والدتان (‌آيت‌الله‌العظمي آسيد عبدالله شيرازي) بخواهيد تا از شاه بخواهند كه از امريكا بخواهد به اسرائيل فشار بياورد تا جنوب لبنان را بمباران نكند!
 
اين سلسله مراتبي بود كه در ذهن اينها وجود داشت؟
 
بله، خودم در آن جلسه بودم و هيچ‌گاه اين داستان از يادم نمي‌رود! خاطرم است در اوايل راهپيمايي‌هايي كه در ايران عليه رژيم شاه انجام مي‌شد، يكي از فعالان فرهنگي-  ديني شيعه در لبنان، بدون اينكه بداند من در جريان انقلاب هستم، با افسوس مي‌گفت: ما يك كشور شيعه داشتيم و متأسفانه با كارهايي كه طرفداران كمونيسم دارند مي‌كنند، داريم آن را از دست مي‌دهيم! نگاه اين بود. به هرحال هنگامي كه به عنوان يك روحاني به آن فضا وارد شدم، حداقل مشكلي كه داشتم اين بود كه متدين از من حرف انقلابي را نمي‌پذيرفت و انقلابيوني كه پشت به دين كرده بودند، حرف‌هاي ديني مرا قبول نمي‌كردند و مجبور بوديم با سختي و مشكلات زياد، به گونه‌اي عمل كنيم كه بتوانيم فضاي مورد علاقه و رغبت خودمان را ايجاد كنيم. مثال كوچكي براي شما مي‌زنم. من و چند نفر از دوستان، از جمله آقاي محتشمي‌پور در بيروت بوديم و به ديدار مجموعه‌اي از انقلابيون آن دوره مصر رفتيم. وقتي وارد شديم، هم زن‌ها بودند و هم مردها. زن‌ها دست دراز كردند، اما ما دست نداديم! يكي از آنها با صراحت گفت: فكر مي‌كرديم شما روحانيون روشنفكر ايراني هستيد و حالا فهميديم شما هم مرتجع هستيد! از يك دست ندادن ما، چنين تعبيري مي‌كردند. كار به جايي رسيده بود كه در بسياري از مجالس و محافل، حتي از ما، كه صحبت از انقلاب مي‌كرديم، سخنان و مواعظ ديني را هم نمي‌پذيرفتند! به همين دليل بنده مجبور شدم تااز روش‌هاي غيرمستقيم استفاده كنم.
 
ماهي يك صفحه A4 مطلب مي‌نوشتم و از منطقه بعلبك كه امكانات رفت و آمد نداشت به بيروت مي‌فرستادم تا توسط كسي كه در بيروت بود، با دستگاه‌هاي قديمي فتواستنسيل در 50 نسخه تكثير شود و مي‌آوردم و شبانه، به‌گونه‌اي كه كسي نفهمد، پخش مي‌كردم! روزي رئيس حزب كمونيست منطقه‌اي كه بنده در آن ساكن بودم از من پرسيد: «خبر داري در منطقه ما دارد چه مي‌گذرد؟» جواب دادم: «نه.»گفت: «توسط مزدوران CIA امريكا شب‌نامه‌هايي پخش مي‌شود!» نگاه او اين بود كه مقاله‌اي كه من دارم پخش مي‌كنم، كار مزدوران CIA امريكاست، اما چون تصورش اين بود كه ما در مواضع انقلابي مشتركي هستيم، نمي‌توانست حدس بزند كه ممكن است اين كار، كارِ من باشد! ببينيد از جنبه فكري، بين ما چقدرفاصله بود و ما چقدر با مشكل روبه‌رو بوديم كه حرف‌هاي اسلامي و انقلابي خودمان را بزنيم و فراتر از آن، اساساً در فضايي كه اصلاً نمي‌تواند صحبت‌هاي ديني و اسلامي را بپذيرد، حضور داشته باشيم.
 
در چنين فضايي براي تبليغ پيام انقلابي خود، ازچه روش‌هايي استفاده مي‌كرديد؟ به يك مورد اشاره كرديد، اما مناسب است كه اندكي موضوع را بسط دهيد؟
 
ما در آن شرايط، از روش‌هاي مختلفي استفاده كرديم تا توانستيم اين فضا را بشكنيم. مثلاً بايد اين را خدمت شما عرض كنم كه در منطقه‌اي كه بودم، قبل از شروع جنگ معروف 1975 لبنان، حزب كتائب كه فالانژهاي لبنان هستند، حركت‌هاي بسيار گسترده‌اي را انجام دادند كه از فقر و درماندگي جوانان شيعه استفاده كنند و افرادي را با چهره‌ها و شكل‌هاي مختلف فرستادند تا جواناني را كه خلأ فكري داشتند، توسط پول، اغوا و تطميع كنند. آنها مثلاً خيلي از جوانان را كه حتي پول نداشتند شلوار بپوشند، به يك جوان خوش‌لباس وخوش‌قيافه تبديل مي‌كردند و طبيعي است خيلي‌ها تحت تأثير اين جريان قرار مي‌گرفتند. حزب كتائب دو نفر را به عنوان معلم به مدرسه‌اي فرستاده بودند و آنها نيز شروع به اغواي جوانان كردند. من ديدم هم اينها امكانات و هم جوانان خلأ دارند و لذا دارد شيرازه كار از دست به در مي‌رود! بنا گذاشتم كه اينها را از منطقه بيرون كنم، ولي از چه راهي؟ نه امكانات داشتم و نه فضا اجازه مي‌داد. آنها جذابيت‌هايي براي خودشان درست كرده بودند كه وقتي برخي از جوانان را در شب‌نشيني‌ها به منزل‌هاي مختلف دعوت مي‌كردند، به ما خبر نمي‌دادند! يك شب فهميدم اينها در منزل يكي از دوستان ما شب‌نشيني دارند و مرا هم خبر نكرده‌اند. رفتم به در منزل رئيس حزب كمونيست آن منطقه و به او گفتم: معلم‌هاي حزب كتائب در منزل فلاني شب‌نشيني دارند و آنها مرا دعوت نكرده‌اند و من هم بدون دعوت نمي‌روم، بيا من و تو با هم برويم، تحت عنوان اينكه مي‌خواهيم به يك مجلس ديگر برويم! شما در مسير برو و به آنجا سر بزن! وقتي در را باز كردند و ديدي جمع هستند، مرا صدا بزن و بگو بفرما، دوستان هستند تا به اين شكل وارد آنجا شوم... او همين كار را كرد ودر اينجا از تضاد بين حزب كتائب و حزب كمونيست استفاده كردم و وارد جلسه شدم و ديدم آنها دارند فضا را آماده مي‌كنند كه بسياري از افراد را جذب خودشان كنند. در آنجا كاري كردم كه اين دو معلم دو روز بعد از آنجا فرار كردند! و ديگر نتوانستند حضور داشته باشند. اينها را به‌طور خلاصه عرض كردم تا معلوم شود در چه فضاي سختي بوديم و در چنين فضايي، شما مي‌خواهيد كسي را مطرح كنيد كه يك مرجع ديني است. نكته ديگري كه بايد درباره فضاي آن روز لبنان بدانيد اين است كه در آنجا چهره سياسي آقاي صدر، بر چهره ديني‌اش غالب شده بود...!
چرا؟
درست است ايشان رئيس مجلس اعلاي شيعه بود، اما به دليل ارتباطات گسترده اجتماعي، فضاي عمومي بيشتر به ايشان به عنوان يك رجل سياسي نگاه مي‌كرد تا يك رجل مذهبي! در نتيجه در اين فضا، يكي از قوي‌ترين مهره‌هاي شاه در بيروت، آقاي منصور قدرفعاليت گسترده‌اي مي‌كرد كه با خود شاه ارتباط مستقيم داشت و حتي با نصيري رئيس ساواك كاري نداشت! الان گزارش‌هاي او را كه مي‌خوانيم، مي‌بينيم مستقيماً به خود شاه گزارش مي‌داد و به رئيس ساواك مرتبط نبود. شبكه ارتباطاتي‌اش به‌قدري وسيع بود كه همه مسئولان لبنان، در قبضه او بودند. بنابراين ما در سخت‌ترين شرايط و در بدترين فضاي ممكن، مي‌خواستيم در برابر رژيم شاه و قوي‌ترين مهره‌اش درلبنان، در صحنه حضور داشته باشيم و تبليغ حضرت امام، انقلاب و نهضت اسلامي را از سكوي پرتاب لبنان، كه در آن زمان شعاع بسيار وسيعي داشت، شروع كنيم. چه بايد مي‌كرديم؟ با بسياري از دوستاني كه در آنجا بودند و بعضي‌هايشان رفت و آمد داشتند، اين راه را شروع كرديم.
 
در چنين شرايطي چگونه توانستيد پايه‌هاي تبليغ انديشه و شخصيت حضرت امام را آغاز كنيد؟ اين كار را از چه نقطه‌اي شروع كرديد؟
 
براي اينكه بدانيد رسانه‌هاي خبري لبنان اساساً با اسم امام چگونه برخورد كردند و شرايط ما بهتر براي شما روشن شود، بايد به اين خاطره اشاره كنم كه: يك روز از سر چهارراهي در وسط بيروت داشتم عبور مي‌كردم. در آن موقع امكانات و وسيله رفت وآمد نداشتيم و شايد در هر نوبت از بيرون رفتن، بايد 10، 20 كيلومتر را پياده مي‌رفتيم. امكان خريد روزنامه و مجله را هم نداشتيم. ديدم نشريه «الحرّيه» كه متعلق به حزب كمونيست-  مائوئيست لبنان است، در بالاي صفحه روي جلد، نواري را باز كرده و درباره ايران مطلبي نوشته است. در آنجا براي اولين بار مطلبي ضد شاه نوشته شده بود. تحت عنوان اينكه دارم نشريه را نگاه مي‌كنم، ورق زدم و ديدم اين روزنامه مي‌خواهد چيزهايي را بنويسد، اما اطلاعات لازم را ندارد.
آدرس مجله را برداشتم و پياده به دفترش رفتم. باور كنيد وقتي در زدم و در را باز كردند، نتوانستند تحمل كنند يك آخوند و معمم دارد درِ نشريه‌شان را مي‌زند! برايشان باورنكردني بود، لذا در را كه باز كردند، تصور كردند اشتباه آمده‌ا! گفتند: «بفرماييد. با چه كسي كار داريد؟» گفتم: «من آمده‌ام از شما بابت مطلبي كه درباره ايران نوشته‌ايد تشكر كنم و در عين حال گله‌مند هم هستم!» گفتند: «مطلبتان را بفرماييد» كسي كه طرف مقابل من بود و با او صحبت مي‌كردم، يك كمونيست مائوئيستِ اهل نجف بود!
 
آشنايي قبلي داشتيد؟
 
نه و اين يعني بدترين مواجهه، چون كسي است كه نگاهش به من، به‌گونه‌اي است كه هيچ اعتباري برايم قائل نيست، چون در نجف چهره‌هاي روحاني زياد ديده وچون كسي است كه از دين در فضاي نجف بريده و به طرف كمونيسم رفته است، كار با او سخت‌تر است. خيلي سخت و در عين حال، او مخاطب من بود. مي‌توانيد تصورش را بكنيد كه چگونه مي‌توانم با اين فردي كه از همه چيز بريده و مخالف همه چيز ما است، در مورد موضوعي حرف بزنم كه هيچ وجهي از آن برايش قابل قبول نيست. به هر حال خدا لطف كرد و من با او صحبت كردم. نهايتاً ايشان به من گفت: شما هر چه بدهيد، ما چاپ مي‌كنيم. من هم بيانيه حضرت امام و مطالبي را كه مربوط به انقلاب بود همراه داشتم و به او دادم. شهيد محمد منتظري وقتي باخبر شد، گفت: حاج صادق! اينها با خداي ما دعوا دارند و امكان دارد اين حضرات در زمينه موضوعي كه به دين مربوط است، مطلبي را بنويسند.
 
من رفتم و اين مطلب را منتقل كردم و گفتم: بين ما و دوستانمان شرط گذاشته شده است كه شما به عنوان يك ارگان كمونيست، درباره نهضت اسلامي مطلبي ‌ننويسيد و او گفت: بسيارخب، شما شرط را بردي! فكر مي‌كنم صبح روز شنبه‌اي بود كه نشريه «الحرّيه» توزيع شد و من رفتم و يك شماره خريدم و ديدم چهار صفحه كامل در مورد نهضت امام چاپ كرده است!
 
تصوير حضرت امام را هم منتشركرده بود؟
 
بله، كل مطلب ما را با عكس حضرت امام چاپ كرده بود. حتي در مخيله من و دوستانم نمي‌گنجيد. حدود ساعت هشت بود كه به دفتر نشريه زنگ زدم كه از آنها تشكر كنم. به مجرد اينكه گوشي را برداشت و صداي مرا شنيد، شروع به فحاشي كرد كه به ما دروغ گفتيد و دوستان ما در مجاهدين خلق، حزب توده، فداييان خلق با ما تماس گرفتند كه چه كرده‌ايد؟ پس نقش ما كو؟...
 
منظورش اين بود كه شما مذهبي‌ها را برجسته كرده‌ايد؟
 
بله، ماهيت شما با ما يكسان نيست، بلكه با آنها اشتراك داريم... و خلاصه خيلي بد برخورد كرد. من هم گفتم: چيزي كه به شما دادم دستنويس نبوده و هر چه هست، كتاب‌هايي است كه منتشر و در هزاران نسخه چاپ شده است، حالا شما اگر مورد ديگري را سراغ داريد، چاپ كنيد و ما مشكلي نداريم! اما همين نسخه نشريه را برداشتم و نزد برخي ديگر از مطبوعاتي كه طرفدار عبدالناصر بودند، بردم و به آنها گفتم:«اين كساني كه با خداي ما دعوا دارند، درباره انقلاب سه صفحه مطلب نوشته‌اند، اما شمايي كه طرفدار عبدالناصر- يعني كسي كه از طرف شاه متهم بود امام خميني را حمايت مي‌كند- ساكت هستيد! شمايي كه ادعا مي‌كنيد ناصريسم برخلاف حزب بعث، تلفيقي است بين دين و ناسيوناليسم است، چيزي درباره حضرت امام نمي‌نويسيد، اما يك نشريه ضد خدا اين طوري نوشته است، شما كجاي اين طيف هستيد؟» آنها هم گفتند: «ما در خدمت هستيم و هر چه شما بدهيد چاپ مي‌كنيم.»گفتم: «به شرط اينكه كل جلد نشريه، عكس حضرت امام باشد.» گفتند: «قبول!»
 
در واقع شما رقابتي بين اين نشريات ايجاد كرديد، اينطور نيست؟
 
بله، دقيقا. مي‌خواستم همين را عرض كنم كه ببينيد ما در اين مسير، چه سختي‌هايي داشتيم و از كجا به كجا رسيديم. در اين ميان، يكي از دوستانمان به بيروت آمده بودند و نشستيم و مطلبي را در مورد انقلاب نوشتيم كه حدود چهار صفحه شد و به اين نشريه داديم و ايشان هم به قولش عمل كرد و جلد مجله را در اختيار ما گذاشت. من اين دو نشريه را برداشتم و در جلسه‌اي با چند نفر از علماي سني كه يكي از آنها از دوستان ما بود، گفتم: «‌وا اسلاما! ملت ايران با الله‌اكبر سينه‌هايشان را در برابر گلوله‌هاي شاه سپر مي‌كند و در اينجا دراين نشريات، اين پوشش خبري از اينهاست، يعني كمونيست‌ها و ناصريست‌ها دارند خبررساني مي‌كنند اما شما كاري نمي‌كنيد! و مردم اينجا چطور فكر مي‌كنند مسلمان هستند و كاري نمي‌كنند؟ شما مسئوليت شرعي داريد و...» به هرحال قانعشان كردم كه آنها هم كاري كنند. پيش مفتي اهل سنت لبنان رفتيم و او را متقاعد كرديم به تمام ائمه جمعه- از جمله خطيب جمعه راديوي رسمي لبنان-  بخشنامه كند كه موضع مثبت خودتان را نسبت به نهضت علماي مسلمان ايران اعلام كنند. او هم بخشنامه كرد و آن بخشنامه به دست من هم رسيد كه براي حضرت امام در نجف فرستادم.
 
يكي از مباحثي كه درباره رويكرد جامعه شيعيان به انقلاب و حضرت امام مطرح شده و هنوز هم جريان دارد، نوع تعامل آقاي صدر با نهضت اسلامي است. با عنايت به ارتباطي كه با ايشان داشتيد، دراين‌باره چه ديدگاهي داريد؟
 
وجود و موقعيت ايشان در آن دوره، به ما كمك مي‌كرد. در آن مقطع كل نيروهايي كه در آنجا بودند، همگي با مشكل قانوني روبه‌رو بودند. گذرنامه‌هايمان و رفت و آمدهايمان غيرقانوني بود. آقاي صدر يك چهره رسمي شيعه در لبنان و اصالتاً هم ايراني و در مجموع، فرصت بسيار خوبي بود و بسياري از دوستان را به شكل‌هاي مختلف حمايت مي‌كرد. البته محور كار ايشان، همان مجلس اعلاي شيعه بودند و البته در حاشيه آن فعاليت‌هاي مفيدي هم داشتند و خيلي از دوستان از امكانات و فرصت‌هايي كه ايشان فراهم مي‌ساختند، استفاده مي‌كردند...
 
برخي از حاميان و مروجان حضرت امام در لبنان، معتقدند آقاي صدر نسبت به جريان انقلاب در بيروت بي‌مهري‌هايي هم داشت. حتي نقل مي‌كنند مرحوم شهيد حاج آقا مصطفي هم كه به بيروت آمد، يكسري گفت‌وگوهاي هشدار مانندي هم با ايشان داشت. دراين‌باره چه تحليلي داريد؟
 
الان نمي‌توانيم دراين‌باره جمع‌بندي صريحي داشته باشيم، به علت اينكه ايشان در شرايطي هستند كه ان‌شاءالله خدا فرجي كند و وضعيتشان مشخص شود و اگر زنده هستند، بازگردند. الان هم 35 سال از انقلاب گذشته است و فكر مي‌كنم به مصلحت ما نيست مسائلي را كه جنبه اختلافي دارند مطرح كنيم، ولي در مجموع ايشان در شرايطي بودند كه خيلي از دوستان انقلاب، از جمله شهيد محمد منتظري، آقاي علي جنتي و...از موقعيت ايشان براي پوشش فعاليت‌هايشان استفاده مي‌كردند.
 
خود شما با ايشان مراوداتي داشتيد؟
 
بله، مراودات داشتيم. دربسياري از برنامه‌هايي كه ايشان در آن حضور داشتند، شركت مي‌كردم و مورد لطف ايشان هم بودم.
 
با تشكر از جنابعالي كه بار ديگر با «جوان» به گفت‌وگو نشستيد.
 
من هم از شما ممنونم. اين نام روزنامه شما، براي من جالب است و اميدوارم شما به گونه‌اي سمت وسوي حركت خودتان را تنظيم كنيد كه بتوانيد به جوان‌ها خوراك فكري بدهيد و جاذبه‌تان را براي آنها بالا ببريد. شما اگر روزهاي با‌شكوه انقلاب را به ياد بياوريد يا حتي فيلم‌ها و عكس‌هاي آن دوره را ديده باشيد، در مي‌يابيد كه جوانان با هر ظاهري، حتي ظواهري كه برخي متدينين ما نمي‌پسندند، در تظاهرات شركت و سينه‌هاي خود را براي گلوله‌هاي مأموران آماده مي‌كردند. الان هم اين جوانان نسل سوم انقلاب، فرزندان همين آب و خاك هستند.
 
اگر در مواردي چيزهاي عجيب و تعجب‌آوري دربين بعضي از آنها مي‌بينيم، به خاطر اين است كه خوراك فكري و فرهنگي لازم را به آنها نداده‌ايم. جوان تشنه حقيقت است، اگر ما نتوانيم اين حس را در او ارضا كنيم، قطعا كسان ديگري اين كار را خواهند كرد و به آنها افكار مسموم و نادرست را تلقين مي‌كنند. به هرحال مسئوليت شما بسيار خطير است. ان‌شاءالله در كار خودتان موفق باشيد.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار