کد خبر: 703315
تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۱
جلال مهرگان
- زنان سرپرست خانوار به دليل شرايط اجتماعي و اقتصادي نابرابر نسبت به مردان و نيز به دليل مشكلات و موانعي كه بر سر راهشان قرار دارد، به عنوان قشري آسيب‌پذير شناخته مي‌شوند و سرپرستي زنان خانوار به عنوان يك مسئله اجتماعي شناخته مي‌‌شود.

- يكي از دلايلي كه زنان بي‌سرپرست جزو اقشار آسيب‌پذير جامعه قلمداد مي‌شوند، فقر و وضعيت بد اقتصادي آنها و افراد تحت پوشش آنان مي‌باشد.

- طبق نتايج به دست آمده از سرشماري سال 1375، سرپرستي 8 درصد از خانوارهاي ايراني بر عهده زنان مي‌باشد. يعني در حدود يك ميليون نفر زن سرپرست خانوار در كشورمان وجود دارند.

- با توجه به اهميت ازدواج و زشتي طلاق در كشور ما، 70 درصد زنان سرپرست خانوار همسرشان را به دليل مرگ از دست داده‌اند و 21 درصد آنها با وجود داشتن همسر، به دلايلي مانند از كار افتادگي همسران، سرپرست خانواده هستند، 4 درصد به خاطر طلاق و 3درصد نيز به خاطر اينكه هرگز ازدواج نكرده‌اند، سرپرست خانواده شده‌اند.

- مسئله اقتصادي مهم‌ترين مسئله‌اي مي‌باشد كه زنان سرپرست خانوار با آن مواجه مي‌باشند. 53 درصد اين زنان فاقد شغل، 17 درصد مستمري‌بگيران كميته امداد و 8 درصد آنان از كار افتاده بوده و 3 درصد نيز به عنوان خدمه منزل، در منازل ديگران مشغول به كار مي‌باشند.

- دلايل احساس فشار اقتصادي روي اين زنان اين است كه در جامعه ما زنان نمي‌توانند مانند مردان از جنبه‌‌هاي حمايتي و روابط دوستانه‌اي كه براي آنها منافع اقتصادي دارد، بهره ببرند.

- نابرابري بازار كار براي زنان و مردان نيز يكي از مسائل اجتماعي اين قشر آسيب‌‌پذير مي‌باشد. نابرابري بازار كار براي زنان و مردان، نابرابري دستمزدها،‌ ناچار بودن بعضي زنان از حضور در بازار كار از جمله اين مشكلات مي‌باشد.

- حدود يك سوم زنان سرپرست خانوار سني بالاي 64 سال دارند و در دوران كهولت به سر مي‌برند.

- زنان سرپرست خانوار از نظر سلامت رواني در وضعيت بدتري نسبت به زنان تحت پوشش قرار دارند و در بيشتر موارد يكي از علائم بيماري‌‌هاي رواني مانند افسردگي، اضطراب، وسواس، پرخاشگري، روان‌‌پريشي، مشكلات جسماني، حساسيت در رفتار متقابل و افكار پارانوئيد در آنها ديده مي‌شود. علت عمده بروز اين بيماري‌ها نيز فشارهاي اقتصادي،‌اجتماعي و رواني مي‌باشد.

- اكثر زنان سرپرست خانوار كه سن بالايي دارند، از سواد و امكانات شغلي كمتري برخوردارند و به دليل نيازهاي فرزندشان با مشكلات اقتصادي بيشتري مواجه هستند.

- زنان سرپرست خانوار فقط قادر به تأمين نيازهاي اوليه زندگي‌شان مي‌باشند. حدود دو سوم هزينه‌‌هاي اين خانواده‌ها صرف خوراك و پوشاك مي‌‌شود و بقيه صرف اموري مانند هزينه مسكن، درمان و تحصيل فرزندان مي‌شود.

- اين زنان دائماً با نگرش‌‌هاي فرهنگي منفي نسبت به خود و فرزندانشان مواجه هستند. اين طرز ديد از سوي اطرافيان برايشان بسيار عذاب‌آور است و باعث ايجاد احساس حقارت، ترس، درماندگي و خجالت در آنها مي‌شود.

- حدود يك پنجم زنان سرپرست خانوار از وضع سلامت خود ناراضي هستند و بيماري‌‌هاي جسمي و روحي در آنها جزو نگراني‌‌هاي مهم در زندگي‌شان مي‌باشد.

- زنان سرپرست خانوار براي فرزندانشان هم نقش پدر را دارند و هم مادر، به همين سبب توقعات بيشتري نيز از آنان دارند كه در بيشتر موارد به دليل شرايط عادي زندگي برآورده نمي‌شود و همين امر سبب پيدايش مشكلاتي بين زن و فرزندانش مي‌شود.

- ناامني يكي از مشكلات زنان سرپرست خانوار مي‌باشد. به دليل اينكه مردي سرپرستي اين زنان را به عهده ندارد، بسياري از مردان جامعه از اين موقعيت سوء‌استفاده كرده و از آنان تقاضاي ازدواج با شرايط نامناسب و صيغه شدن دارند.

- معمولاً زنان سرپرست خانواده، استقلال و آزادي كمتري براي فرزندشان قائل مي‌شوند و معمولاً فرزندانشان داراي اعتماد به نفس كمتر و ترس بيشتري از جامعه مي‌باشند. اين مسئله به اين دليل است كه زنان تجربه‌‌هاي اجتماعي كمي از محيط جامعه دارند و نيز مردي در كنارشان قرار ندارد تا تجاربشان را كامل كند.

- فرزندان اين زنان نيز ممكن است درگير بزهكاري يا آسيب‌‌هاي اجتماعي شوند يا حداقل در حد استعدادهاي خود پيشرفت نكنند. دلايل اين موضوع نيز مي‌تواند كمبود امكانات، غيبت مادر و پدر در خانه و تجربه‌‌هاي بدي كه از محيط خانه دارند، باشد.

- يكي ديگر از مشكلات زنان سرپرست خانوار اين است كه زنان ديگر از گسترش رابطه دوستي و رفت و آمد با آنها خودداري مي‌كنند، چون در هراسند كه شوهران و مردان خانواده‌هاشان تمايلي به اين زنان پيدا كنند و مردان هم براي جلوگيري از برچسب خوردن با اين زنان رابطه برقرار نمي‌كنند. بنابراين آنها در دايره محدود رابطه با فرزندان و محارم خود حبس مي‌شوند.

- پس از بي‌سرپرست شدن زن در صورت فوت همسر، مردان و زنان خانواده زن و شوهر سابق سعي مي‌كنند جاي خالي مرد را گرفته و به دستور دادن و غيرت ورزيدن بپردازند و اين مسئله مشكلاتي را براي زن به وجود مي‌آورد. مثلاً به زن اجازه مستقل بودن و كار كردن نمي‌دهند، يا به روابط زن مشكوك مي‌شوند و همين امور باعث درگيري مي‌شود. در ضمن موضوع ارث هم يكي از علل اين درگيري‌ها مي‌باشد.

- اين زنان معمولاً تجربه‌‌هاي آزاردهنده‌اي در مورد روابط با دوستان و اقوام پس از مرگ يا جدا شدن از همسر دارند. به شدت اين عكس‌العمل در مواقعي كه زن جوان‌تر باشد، فرزند نداشته باشد و مخصوصاً از همسرش جدا شده باشد، بيشتر نيز مي‌شود.

- پس از بي‌سرپرست شدن زن، روابط او با اقوام نزديك خودش نيز به هم مي‌خورد و ديگر حتي در روابط او با اعضاي خانواده‌اش نيز تعادل زيادي وجود ندارد. مثلاً اگر برادر او تكفل او و فرزندانش را بر عهده بگيرد، چون زن برادر به خاطر توجهات مالي و عاطفي همسرش به خواهر خود احساس حسادت و ناراحتي مي‌كند، از طريق شرايط قطع رابطه و طرد شدن او را فراهم مي‌سازد.

- زنان بي‌سرپرست به دليل فقدان همسر و از بين رفتن روابطه دوستانه، همسايگي و تا حد كمتري خانوادگي، از برقراري روابط عاطفي و احساسي با افراد محروم مي‌مانند و كمبودهاي عاطفي و رواني بيشتري در زندگي‌شان پيدا مي‌كنند.

- اين زنان به دليل نيازهاي عاطفي در بيشتر موارد به فرزندان خود دلبسته مي‌شوند و اين دلبستگي بيش از اندازه، استقلال فرزندانش را دچار مشكل مي‌كند. به خصوص زماني كه فرزندان، خانواده‌‌شان را به دليل ازدواج، تحصيل يا شغل ترك مي‌كنند، مشكلات عاطفي آنها بيشتر مي‌شود.

- فرزندان تحت تكفل زنان سرپرست خانواده نيز با آسيب‌‌هاي اجتماعي و رواني درگير هستند. معمولاً ميزان سرقت، اعتياد و فرار از خانه براي اين بچه‌ها كمتر از يك درصد است، اما ميزان ايجاد شدن آسيب‌‌هاي رواني مانند مبتلا شدن به افسردگي، استرس و اضطراب بيشتر مي‌باشد.

- بيشتر از يك سوم فرزندان زنان سرپرست خانوار ترك تحصيل مي‌كنند و حدوداً در بيش از نيمي از موارد، علت ترك تحصيل‌، فقر مالي خانواده مي‌باشد. احتمال ترك تحصيل فرزندان در دوره راهنمايي تقريباً دو برابر دوره‌‌هاي ابتدايي و دبيرستان مي‌باشد.

- در اين خانواده‌ها آسيب‌‌هاي رواني بر همه فرزندان خانواده وارد مي‌شود. اما ميزان اين آسيب‌ها بر فرزندان بزرگ خانواده بيشتر از فرزندان بعدي است. علت اين قضيه نيز فشارهاي اقتصادي و رواني بيشتري است كه به فرزندان بزرگ‌تر وارد مي‌شود، ولي كم‌كم با بزرگ شدن فرزندان بزرگ‌‌تر و كمك آنها به خانواده در امور مختلف معيشتي و اقتصادي، از شدت اين فشارها كم مي‌شود.

- نتيجه به هم خوردن روابط اجتماعي، به هم خوردن تعادل رواني است. بنابراين زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنها از ميزان بيشتري از افسردگي،‌اضطراب، استرس و مشكلات رواني ديگر رنج مي‌برند.

- معمولاً‌ به دليل مشكلات بسيار اجتماعي و رواني تعادل در زندگي اين افراد و فرزندانشان حفظ نمي‌شود. بنابراين فرزنداني كه در كنار مادرشان فشارهاي زيادي را تحمل مي‌كنند، در بعضي موارد به سمت ترك تحصيل و يا بزهكاري كشيده مي‌شوند و نمي‌توانند رابطه سالمي با مادرشان داشته باشند.

- زنان جامعه ما سعي مي‌كنند تا حد ممكن بين خانواده خود و زنان بي‌سرپرست فاصله ايجاد كنند چون يك زن مجرد يا مطلقه يا بيوه كه بدون حضور مردان زندگي مي‌كند، از نگاه زنان ديگر به چشم يك تهديد نگريسته مي‌شود كه بايد از او فاصله گرفت و روابط اجتماعي با او را قطع كرد.

- اگرچه در كشور ما دولت تسهيلاتي را براي راحت‌تر كردن شرايط زندگي اين قشر در نظر گرفته است، اما به دليل پايين بودن نرخ پرداخت‌‌هاي دولتي، تورم بالا، نداشتن مهارت‌‌هاي شغلي و اجتماعي، اين خدمات جوابگوي مشكلاتشان نمي‌باشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار