
نظام سلطه به موازات دهها و حتي صدها برنامه پيچيده و مدون خود براي پيشبرد سياستهايش در مقابله با نظام جمهوري اسلامي ايران، طرحي هميشگي و هدفمند را روي ميز نگه داشته و آن «تغيير ماهيت انقلاب» است؛ طرحي كه هيچ گاه از دستور غربيها خارج نشده و همچنان با قوت توسط آنها دنبال ميشود.
به باور نظريهپردازان ايالات متحده امريكا اين طرح هر چند زمانبر است اما ميتواند تأثيرات چشمگير و خيرهكنندهاي بر آينده نظام جمهوري اسلامي ايران گذاشته و حتي كاركرد انقلاب ايران را طي سالهاي نزديك، به پايينترين درجه ممكن برساند به گونهاي كه ميزان اثرگذاري ايران روي بسياري از تحولات و رويدادهاي منطقهاي و فرامنطقهاي در حد يك كشور دسته سوم قاره آفريقا تنزل پيدا كند.
كشوري كه نميخواهد و بهتر بگوييم نخواهد توانست در مواجهه با كشورهاي قدرتمند غرب و شرق تقابلي را صورت داده و منافع و خواستههاي بينالمللي خود را تنها در صورت موافقت مثبت ايالات متحده در دستور كار قرار خواهد داد.
محور قرار دادن چنين موضوعي در اين نوشتار تنها به اين خاطر است كه احساس ميشود، جماعتي در داخل – به عمد يا سهو – در اين جهت گام برداشته و تغيير ماهيت انقلاب اسلامي را با رفتار و موضعگيري خود پيادهسازي ميكنند.
برخي از اتفاقات بحث برانگيز 17 ماه اخير در فضاي بينالمللي كه در ادامه به آن اشاره خواهيم داشت در ظاهر موضوعاتي ساده و پيش پا افتاده بوده كه ممكن است براي هر دولت يا كشور ثالثي اتفاق بيفتد، اما برشمردن وجوه مشترك برخي از اين اتفاقات نشان ميدهد جرياني تغيير «هويت انقلاب اسلامي» همچنان يك اولويت است.
تطهير چهره دولتمردان غربي و تقبيح انقلابيگري با مرور رفتارها و موضعگيري برخي از مسئولان– كه البته شايد تعمدي در بخشي از آن در كار نباشد – ميتوان اين نكته كمتر ديده شده را به خوبي مشاهده كرد كه تلاشهاي جدي صورت ميگيرد تا جامعه ايراني به باورهاي خاصي برسد؛ باورهايي نظير «ميشود با كارگزاران غربي هم كنار آمد»، «اگر امتيازي به امريكاييها داده شود آنها هم منطقي و اصولي امتياز هم وزني را به طرف مقابل ميدهند»، «اهل مذاكره و تعامل دوسويه و منطقي هستند» يا اينكه «مقامات ايالاتمتحدهامريكا و همپيمانانشان آنچنان كه تصور ميكرديم، خونريز و جنگطلب و چپاولگر نيستند.» البته تلاش براي تغيير باور و ذائقه مردم درباره غرب تنها به لفظ و سخنرانيهاي جهتدار خلاصه نشده بلكه رفتارهاي موازي و منطبق بر چنين هدفي هم صورت گرفت، شايد اين اعتقاد در بين نظريهپردازان اين جريان وجود دارد كه تغيير نگرش و باورها نسبت به دشمن در داخل، با ديدارهاي مكرر ديپلماتيك دو طرفه ايراني- امريكايي با هدف «ريختن قبح چنين اقداماتي در سياست خارجه جمهوري اسلامي ايران» و همچنين برجستهسازي حسن برخورد ظاهري مقامات امريكايي – نظير اينكه اوباما مؤدب و باهوش است- براي افكار عمومي داخلي، تا حدود فراواني ميتواند صورت خارجي به خود بگيرد.
اين جريان همچنين در ادامه به كمك رسانههاي وابسته به خود تلاش كرده با به كارگيري ابزارهاي عمليات رواني روحيه «انقلابيگري» را مساوي با تندروي و افراطيگري القا كرده و نگرشهاي مبتني بر ايستادگي در مقابل نظام سلطه را تقبيح و ضد ارزش جا بيندازد. نكته ديگري كه مورد توجه اين جريان قرار دارد، اين نكته است كه آنها تلاش ميكنند افكار عمومي داخلي به اين نتيجه برسد كه غرب به سردمداري امريكاييها آنقدر هم ترسناك و خطرناك! نيست كه طي 36سال اخير براي مردم جا انداختهايم.
رفتارهايي كه لازم است اما كافي نيست البته در اين ميان نبايد از اين نكته هم به سادگي گذشت كه «تكريم با خانواده شهدا»، «تأكيد بر ايستادگي ملت ايران در مقابله با تحريمها»، «فصلالخطاب بودن منويات رهبري در سياست داخلي و خارجه» و «عمل به دستورات ديني در امور كشورداري» قابل تحسين است اما- آنگونه كه در ادامه خواهيم پرداخت در كنار- چنين اقداماتي«حفظ هويت اصلي جمهوري اسلامي ايران» است كه ميتواند دوام و استمرار انقلاب و نظام را به دنبال داشته باشد و در مقابل آسيبها و اقدامات براندازانه مصون نگه دارد.
نظر رهبري درباره ضرورت حفظ هويت انقلاب چيست ؟يكي از مهمترين سخنان رهبري در دهه اخير را بايد سخنان معظمله در دانشگاه علم و صنعت در آذرماه سال 87 دانست آنجايي كه ايشان با تأكيد بر حفظ هويت حقيقي انقلاب بيان ميفرمايند: آنچه مهم است اين است كه نظام جمهوري اسلامي يك ساخت حقوقي و رسمي دارد كه آن قانون اساسي، مجلس شوراي اسلامي، دولت اسلامي، انتخابات - همين چيزهايي كه مشاهده ميكنيد - است، كه البته حفظ اينها لازم و واجب است اما كافي نيست. هميشه در دلِ ساخت حقوقي، يك ساخت حقيقي، يك هويت حقيقي و واقعي وجود دارد؛ او را بايد حفظ كرد. اين ساخت حقوقي در حكم جسم است؛ در حكم قالب است، آن هويت حقيقي در حكم روح است؛ در حكم معنا و مضمون است.
اگر آن معنا و مضمون تغيير پيدا كند، ولو اين ساخت ظاهري و حقوقي هم باقي بماند، نه فايدهاي خواهد داشت، نه دوامي خواهد داشت، مثل دنداني كه از داخل پوك شده، ظاهرش سالم است؛ با اولين برخورد با يك جسم سخت در هم ميشكند. آن ساخت حقيقي و واقعي و دروني، مهم است؛ او در حكم روح اين جسم است. آن ساخت دروني چيست؟ همان آرمانهاي جمهوري اسلامي است؛ عدالت، كرامت انسان، حفظ ارزشها... ايستادگي در مقابل نفوذ دشمن.
ايشان در ادامه ضمن تأكيد بر مؤلفه استكبارستيزي در مقابل غرب بيان ميكنند: اگر ايستادگي در مقابل تجاوزطلبيهاي دشمن فراموش شود، اگر رودربايستيها، ضعفهاي شخصي، ضعفهاي شخصيتي بر روابط سياسي و بينالمللي مسئولان كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاي حقيقي و اين بخشهاي اصلىِ هويت واقعي جمهوري اسلامي از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهوري اسلامي خيلي كمكي نميكند؛ خيلي اثري نميبخشد و پسوند «اسلامي» بعد از مجلس شورا، مجلس شوراي اسلامي، دولت جمهوري اسلامي، به تنهايي كاري صورت نميدهد. اصل قضيه اين است كه مراقب باشيم آن روح، آن سيرت از دست نرود، فراموش نشود؛ دلمان خوش نباشد به حفظ صورت و قالب. به روح، معنا و سيرت توجه داشته باشيد.
اين، اساس قضيه است. و من به شما عرض بكنم كه تغيير سيرت، تغيير آن هويت واقعي، به تدريج و خيلي آرام حاصل ميشود. توجه بعضيها به اين، غالباً جلب نميشود، يا خيليها توجهشان جلب نميشود. يك وقتي ممكن است همه متوجه شوند، كه كار از كار گذشته باشد. خيلي بايد دقت كرد. چشم بيناي طبقه روشنبين و روشنفكر جامعه - يعني طبقه دانشگاهي - و چشم بيناي دانشجويان بايد اين مسئوليت را هميشه براي خودش قائل باشد.
منافع نظام در تضاد با ماهيت انقلاب است؟همان طور كه رهبري هم به تفصيل ميفرمايند حفظ پوسته انقلاب كه در مصاديقي چون سر زدن به خانواده شهدا، گفتن مرگ بر امريكا در داخل و سردادن شعارهاي انقلابي تنها در تريبونهاي داخلي عينيت پيدا ميكند، نميتواند منجر به استمرار انقلاب اسلامي كشورمان شود، بلكه بايد به جاي آن به فكر حفظ مؤلفههايي بود كه هويت انقلاب اسلامي را تشكيل ميدهند و آينده كشور را در مقابل نظام سلطه تضمين ميكنند. بنابر آنچه گفته شد، سكوت در مقابل «تهديدهاي ممتد مقامات غربي »، «توهين به پيامبر گرامي اسلام(ص) و سفر به كشور توهينكننده»، «بددهني كارگزاران نظام سلطه به ايرانيها – نظير اينكه فريبكاري جزء DNA ايرانيهاست-» و انفعال در مقابل خواستههاي غيرمنطقي و زيادهخواهانه مذاكرهكنندگانشان در جريان مذاكرات هستهاي – هرچند كه غيرتعمدي هم باشد- بازي جهت پيادهسازي سناريويي است كه غربيها سالها به دنبال تحقق آن هستند.
به نظر نگارنده ادامه شرايط موجود كه بر پايه «قبحزدايي از روابط مستقيم ايران- امريكا» و «تطهير چهره غربيها» استوار شده نه تنها مؤلفه استكبارستيزي انقلاب را از بين ميبرد بلكه ميتواند آينده نظام را هم با چالشهاي عظيمي مواجه سازد.