«حسرتي كه 43 ساله شد» اين جمله كوتاهي بود كه بعد از بازگشت كاروان ايران از استراليا با دست خالي، بارها و بارها شنيده شد. جملهاي كه گاه خشمگينانه و گاه متفكرانه به زبان رانده شد. اما بيتوجه به نحوه بيان يا تفكر، اين جمله كوتاه نشانگر يك واقعيت تلخ بود؛ واقعيتي كه نشان ميداد همه نگاهها تنها به يك نقطه خاص است و بس.
بازگشت كاروان تيم ملي فوتبال ايران از استراليا با دست خالي، به معناي تمام شدن جام ملتهاي آسيا بود؛ پاياني كه فرصتي طلايي بود براي عدهاي كه مغرضانه برسر تيم ملي خراب شوند. يا عدهاي كه با مرثيهسرايي بار ديگر تعداد سالهايي را كه قهرمان نشدهايم و حالا عدد آن به 43 رسيده بود، بازشماري كنند. عدهاي اندك هم در اين ميان به فكر چهار سال آينده افتادند و يافتن راهي براي پايان دادن به اين حسرت بلند مدت. اما يك مسئله در هر سه گروه مشترك بود. اينكه جام ملتهاي آسيا براي ايران به پايان رسيده و پرونده آن يك بار ديگر با ناكامي بسته شده است.
پرونده جام ملتهاي آسيا اما در حالي در ايران بسته شد كه هنوز سه نماينده داوري ايران، در استراليا تلاش ميكردند براي كشورشان افتخار آفريني كنند. مرداني كه نه بدرقه آنچناني داشتند و نه هر روز به هزار و يك دليل تيتر يك روزنامهها و سايتهاي خبري بودند. نه براي سلفي گرفتن تذكري شنيدند و نه در خصوص موفقيتها و صعودشان به مراحل بعدي تشويق شدند. سه مردي كه با تكيه به تواناييهاي شخصي و با كمترين امكانات، به فينال رسيدند. اما فيناليست شدن آنها نه در بوق و كرنا شد و نه به عنوان يك افتخارآفريني مطرح!
فغاني و پرچمداران او در بازي فينال، همان سه نمايندهاي بودند كه بعد از بازگشت كاروان ايران از استراليا، به تلاش خود براي به نمايش گذاشتن عملكردي قابل تقدير ادامه دادند و به فينال راه پيدا كردند. اما فيناليست شدن آنها كجا و فيناليست شدن كاروان شكست خورده ايران كجا! كارواني كه اگر به فينال راه پيدا ميكرد، شور و شعف را نه فقط در صفحات روزنامهها و خبرگزاريها كه در كف خيابانها هم ميشد ديد. اما موفقيت كاروان سه نفره داوري ايران كه تمام موفقيت آنها را نبايد جز به پاي خود آنها نوشت، هرگز به عنوان يك افتخارآفريني ديده نشد! چراكه چشمها مثل هميشه فقط فوتبال را ميبيند و بس !
تيم داوري ايران در حالي به فينال جام ملتهاي آسيا راه پيدا كرد و قضاوتي قابل قبول از خود به نمايش گذاشت كه هرگز براي اين كاروان سه نفره خرجهاي هنگفت نشده بود. فغاني و دستياران پرچمدار او هرگز اردوهاي آنچناني در فلان كشور و فلان كمپ را تجربه نكردند اما توانستند در راستاي پيشرفتهاي چند سال اخير داوران ايراني، افتخاري ديگر در كارنامه داوران ايراني ثبت كنند. اما آيا اين موفقيت تغييري در شرايط داوران ايراني ايجاد ميكند يا آنها همچنان بايد با تكيه بر تلاشهاي شخصي خود پلههاي ترقي را طي كنند؟
بي توجهي به داوران در ايران يك امر طبيعي است. آنها به واسطه شغل و شرايطي كه دارند، هرگز مورد توجه نيستند كه هيچ، در بسياري مواقع حتي منفور جامعه فوتبالي نيز هستند. همين مسئله باعث ميشود بيتوجهي و اجحافي كه در حق اين صنف ميشود، كمتر مورد توجه قرار گيرد. بيتوجهي كه باعث شده طي سالهاي اخير، بسياري از داوران بنام ايران دميدن در سوت قضاوت را كنار گذاشته و به زندگي عادي روي آورند. اين در حالي است كه اندكي توجه به اين قشر نهتنها باعث بالا رفتن سطح كيفي قضاوت در ليگ داخلي كه باعث افزايش موفقيت آنها در عرصههاي بينالمللي ميشود. موفقيتي كه ميتواند در مواردي مانند جام ملتها كه حسرت قهرماني در آن به 43 سال رسيد، مرهمي باشد بر زخم جامعه فوتبال. هرچند كسب جام با قضاوت فينال قابل مقايسه نيست اما اين موفقيت ميتواند آغاز موفقيتهاي بعدي جامعه داوران باشد اگر، توجه بيشتري به اين قشر مهجور شود.
پرونده جام ملتهاي آسيا با بازگشت كاروان ايران از استراليا بسته نشد، بلكه با قضاوت مردان سياهپوش ايراني در فينال اين رقابتها بسته شد. مرداني كه ثابت كردند ميتوانند در كنار ناكاميهاي فوتبال، روزهايي خوش را براي اين ورزش رقم بزنند. مرداني كه امروز در فينال جامملتهاي آسيا سوت زدند و فردا، خيلي دور نيست اگر در فينال جام جهاني در سوت خود بدمند. اما به شرط آنكه براي آنها هم برنامهريزي شود و قرار نباشد هزينه همه اين موفقيتها را به تنهايي بپردازند. مرداني كه ميتوانند حرفي براي گفتن داشته باشند اگر نوع نگاهي كه به آنها ميشود، تغيير كند.