
ملك عبدالله بامداد جمعه 23 ژانويه در سن 90 سالگي درگذشت و پيامهاي
رهبران ديگر كشورها به مناسبت اين اتفاق به عربستان سعودي فرستاده شد كه
بيشتر حاوي مضامين ابراز تسليت و همدردي است. در اين بين، نوع رابطه با پادشاهي عربستان بر محتواي اين پيامها تعيين كننده بود. رابطه نزديك امريكا با عربستان باعث شد جان كري، وزير خارجه امريكا، در پيام خود از تاريخچه طولاني مبارزه ملك عبدالله با افراطگرايي بگويد و مدعي شود كه او در زمينه تعامل بين اديان، فعال و متعهد بوده است. آيا واقعيت امر همين است كه وزير امور خارجه امريكا ميگويد و شواهد در پرونده حدود دو دهه از حكمراني ملك عبدالله بر عربستان دلالت بر ادعاي كري دارد يا آنكه واقعيت خلاف گفتههاي او را ثابت ميكند؟
شروع از سايه
فهد بن عبدالعزيز پنجمين پادشاه عربستان و هشتمين فرزند عبدالعزيز آلسعود، بنيانگذار عربستان سعودي بود كه در 13 ژوئن 1982، بعداز درگذشت خالد بن عبدالعزيز به پادشاهي رسيد. فهد در ظاهر تا زمان مرگش در اول آگوست 2005 پادشاه عربستان بود اما از نوامبر 1995، يعني بعد از دچار شدن به سكته مغزي، اين دوازدهمين فرزند عبدالعزيز آلسعود، يعني عبدالله بن عبدالعزيز بود كه به عنوان وليعهد، قدرت واقعي را در دست داشت و تا 10 سال بعد كه ملك فهد درگذشت بر عربستان حكومت ميكرد. بنابراين پادشاهي ملك عبدالله بر عربستان تنها به 9 سال از آگوست 2005 به بعد خلاصه نميشود، بلكه او از 1995 و حدود دو دهه قدرت پادشاهي را در اين كشور در دست داشت و كار خود را در سايه و تحت نام برادر ناتني شروع كرد. اين دورهاي است متاثر از دو جنگ بوسني و افغانستان در زمان تحت اشغال شوروي. سياست عربستان در اين دوره در حمايت از گروههاي مسلحي بود كه به نام جهاد عليه حكومت افغانستان تحت حمايت شوروي و همچنين عليه صربهاي بوسني وارد جنگ شده بودند. اين حمايت عبارت بود: از تأمين تسليحات، كمك براي ايجاد اردوگاههاي آموزشي و فرستادن جنگجويان از ديگر كشورها به هر دو منطقه جنگي. در واقع، عربستان در آن مقطع بذر گروههايي را كاشت كه ابتدا به نام جهاد عليه كفار و به خصوص كمونيستها ظاهر شدند اما تحت سياست ملك عبدالله تغيير ماهيت داده و مرحله به مرحله تغيير هويت دادند و شكل كامل آنها در داعش، جبهه النصره، بوكوحرام و ديگر گروههاي مشابه ديده شد.
ملك عبدالله و نسخه تكفيري
وقتي عبدالله بن عبدالعزيز قدرت را در سايه به دست گرفت اين ميراث را هم تحويل گرفت. نقش تعيين كننده او در تزريق آموزه وهابي به اين ميراث بود. بايد به ياد داشت كه يك سال قبل از اين زمان بود كه طالبان براي نخستين بار با ورود به منطقه سپين بولدك از منطقه قندهار به عرصه پرتنش افغانستان گام گذاشت. تفاوت عمده طالبان با ديگر گروههاي افغاني در آموزه مذهبي آن بود كه با بهرهبرداري از نسخه وهابيت عربستان قرائت افراطي تكفيري خود را پيش ميبرد. شايد بتوان گفت اعدام دكتر نجيبالله اولين نشانه از خشونت اين قرائت بود كه بلافاصله با تسلط طالبان بر كابل انجام شد و بعدها، در كل افغانستان با شدت تمام اجرا ميشد. ملك عبدالله همواره از حاميان اصلي طالبان بود و زير سايه اين حمايت بود كه القاعده در افغانستان، تحت حكومت طالبان ريشه گرفت و قدرت يافت. هنگامي كه القاعده مبارزه خود را با غرب و به خصوص امريكا اعلام كرد، ملك عبدالله حداقل در ظاهر مجبور به فاصله گرفتن از اين گروه شد اما حاضر نشد از طالبان افغانستان فاصله بگيرد تا آنكه بعد از حملات 11 سپتامبر در 2001 مجبور به تبعيت از سياست امريكا عليه اين گروه شد. اين يك تغيير تاكتيكي در سياست ملك عبدالله بود و نه تغييري استراتژيك؛ چراكه بعدها از طريق پاكستان و دستگاه اطلاعاتي ارتش آن،اي اس آي، به حمايت خود از طالبان ادامه داد. در هر حال، ملك عبدالله با تقويت آموزه وهابي ماهيت گروههاي جهادي را به طور كلي تغيير داد و باعث شد تا شعار جهاد با كفار اين گروهها آلوده به تندرويهاي تكفيري شده و دامنه آن از غيرمسلمانان گسترش يافته و حتي مسلمانان را نيز در بر بگيرد.
ملك عبدالله و بهار عربي
ملك عبدالله وقتي به صورت رسمي پادشاه عربستان شد كه افغانستان چهار سال و عراق دو سال قبل از آن به اشغال امريكا در آمده بود. هر دو اتفاق چندان به نفع عربستان نبود زيرا در افغانستان، گروه مورد حمايت عربستان سقوط كرده بود و در عراق، موازنه قدرت به هم خورده و قدرت گرفتن شيعيان از ديد پادشاه عربستان با باورهاي وهابي يك خطر محسوب ميشد. هر دو عامل موجب شد او دستگاه اطلاعاتي، ثروت نفتي، سلاح و آموزه وهابي را در خدمت توسعه گروههاي مسلح تكفيري به كار گيرد كه ثمره آن حوادث خونين عراق در آن سالها بود. عربستان همزمان با اينكه متحد امريكا در جنگ با عراق محسوب ميشد، شاخههاي اين گروه را در ديگر كشورها تقويت ميكرد كه به ويژه در عراق، شاخه القاعده در اين كشور را به همراه گروههاي مشابه طي جنگ فرقهاي 2008 تقويت كرد. اين سياست ملك عبدالله در تقويت و توسعه گروههاي تروريستي در حالي بود كه شروع بهار عربي از ابتداي 2010 نويد تغيير بنيادين در جهان عرب را ميداد. سقوط حكام مادامالعمر عربي از زينالعابدين بن علي در تونس شروع شد و به سرعت دامن حسني مبارك در مصر، سرهنگ معمر قذافي در ليبي و عليعبدالله صالح در يمن و حمد بن عيسي آلخليفه در بحرين را گرفت. ملك عبدالله از يكسو خود را در معرض اين بهار ميديد و نگران از سرنوشت مشابه حكام سرنگون شده بود و از سوي ديگر، متحدان سابق و فعلي را در معرض سقوط ميديد. به اين جهت، او سه سياست مختلف براي مقابله با بهار عربي در پيش گرفت كه به طور اختصار ميتوان آنها را به نامهاي مماشات و سركوب، حفظ متحدان و تهاجم ناميد.
سياست نخست بيشتر وجه داخلي داشت تا آنكه به كل جهان عرب ارتباطي داشته باشد. جالب اينجاست سياست داخلي ملك عبدالله براي كنترل بهار عربي در داخل تركيبي از مماشات و سركوب بود. او وجه سركوب را در برابر معترضان شيعه در مناطق شرقي عربستان در پيش گرفت و تا دستگيري همراه با خشونت شيخ نمر باقر النمر، رهبر معترضان شيعه، پيش رفت و حاضر به صدور حكم اعدام اين رهبر متنفذ مذهبي شد. وجه مماشات در افزايش انواع يارانههاي داخلي و انجام پارهاي اصلاحات بسيار محدود بود تا آنكه نشان دهد او حاضر است تا در مقابل مطالبات داخلي، نرمشهايي از خود نشان دهد هر چند اين نرمشها بيشتر وجه نمايشي داشتند. او سياست دوم را به خصوص در مورد دو كشور بحرين و يمن پيش برد كه توانست حاكم يكي را بر جايش حفظ كند اما در دومي، تن به كنارهگيري متحد خود داد. فرستادن نيروهاي امنيتي و نظامي به بحرين باعث شد تا حمد بن عيسي آلخليفه بتواند با وجود مخالفتهاي عمومي قدرت را حفظ كند اما علي عبدالله صالح از حمايتهاي ملك عبدالله بهرهاي نبرد و بعد از مقاومت تا اندازهاي طولاني مجبور شد خواست مخالفان در كنارهگيري از قدرت را قبول كند.
شايد سياست سوم مهمترين واكنش ملك عبدالله به بهار عربي بود كه از شمال آفريقا در ليبي و مصر گرفته تا سوريه و عراق به اجرا در آمد. او در بهار عربي قدرت گرفتن جريان اخوانالمسلمين در جهان عرب را ميديد كه به طور سنتي رقيب پادشاهي عربستان هم از لحاظ مذهبي و هم از لحاظ مذهبي بود و به همين جهت، سياست خشونت را در پيش گرفت تا آنكه اين گروه را در عرصه كشورهاي عربي تضعيف يا حتي نابود كند. صحنه عيني اين تقابل در مصر بود كه منجر به سقوط اخوان از قدرت و سركوب اين گروه از طريق كودتاي نظامي شد و البته اين سركوب از حمايت همهجانبه ملك عبدالله برخوردار بود. دخالت ملك عبدالله در سوريه هم دليل ديرينه از رقابت با حافظ اسد را داشت و هم اينكه او نميتوانست قدرت گرفتن اخوانالمسلمين سوريه در ميان گروههاي مخالف نظام سوريه را قبول كند. ملك عبدالله در اين رويارويي دو جانبه به نسخه خلق گروههاي مسلح تكفيري رو آورد؛ نسخهاي كه در افغانستان و با طالبان و القاعده شروع شده بود و با شاخههاي القاعده در عراق و ديگر كشورها توسعه يافته و ماهيت آن به سوي آموزه تكفيري وهابي تغيير پيدا كرده بود. نتيجه آن چيزي شد كه جهان اكنون شاهد آن است: دولت اسلامي يا داعش. در واقع، داعش در نگاه تاريخي شكل كامل از سياست دو دهه ملك عبدالله در حمايت از گروههاي مسلح تكفيري است و به همين جهت است كه ابراز همدردي افرادي مثل جان كري تنها گفتههايي ديپلماتيك هستند و هيچ ارتباطي به پرونده ملك عبدالله در دو دهه حكومت بر پادشاهي عربستان ندارند.