
«سورين» و «تانكارد» دو تن از صاحبنظران علوم ارتباطات، مهمترين روشهاي مورد استفاده رسانهها در بعد عمليات رواني را «توسل به شوخي»، «استفاده از جاذبههاي جنسي و هيجاني»و «تكرار و برجستهسازي» عنوان ميكنند. اين دو صاحبنظر با مجموعهاي از تحقيقات تأكيد ميكنند كه «برجستهسازي» پركاربردترين و شايعترين روش مورد استفاده رسانهها در سالهاي اخير بوده است. همچنين «سورين» و «تانكارد» در خصوص استفاده رسانهها از اين روش به نقل از كورت لنگ و گلاريز، از پيشگامان فرضيه برجستهسازي رسانهاي مينويسند: رسانههاي جمعي توجه را به موضوعات خاص سوق ميدهند، آنها همواره موضوعاتي را مطرح ميكنند كه افكار عمومي ناگزير بايد درباره آنها فكر كند. يكي ديگر از نظريهپردازان در اين حوزه به نام «بن اچ بگديكيان» درباره تأثير «برجستهسازي» وسايل ارتباطجمعي ميگويد: در ميان صاحبنظران علوم سياسي، اين نكته بديهي است كه رسانهها نميتوانند به مردم بگويند چگونه بينديشند، آنها ميگويند كه به چه بينديشيد، آنچه رسانهها گزارش ميدهند در دستور كار مردم قرار ميگيرد و آنچه مسكوت ميماند ممكن است براي هميشه فراموش نشود، اما امكان دارد زماني كه سخت به آن نياز است در دسترس مردم قرار نگيرد. به اين ترتيب در برجستهسازي به شهروندان القا ميشود كه اولويتهاي فكري آنها چه چيزهايي است و اين تعيين اولويت، تا حدودي تعيين اولويت افكار عمومي در جامعه نيز خواهد بود.
حال با توجه به آنچه در باب يكي از مهمترين مؤلفههاي عمليات رواني – برجستهسازي- اشاره شد و همچنين انطباق آن با اوضاع برخي از رسانههاي داخلي ميتوان به اين نكته رسيد كه يكي از جريانات سياسي داخلي با برجستهسازي موضوعاتي دسته چندم در رسانههاي متعدد خود تلاش ميكند ضمن جهتدهي خاص ذهن جامعه، افكار عمومي را از موضوعات اصلي غافل ساخته و به حاشيه براند. رسانههاي پرتعداد جماعت تجديدنظرطلب طي ماههاي اخير تلاش كرده تا با دستاويز قرار دادن موضوعات دسته دوم، افكار عمومي را از موضوعاتي مهمتر منحرف كند كه نمونه آخر آن را ميتوان پرونده فساد رحيمي عنوان كرد كه در آن جريان مدعي اصلاحطلب تلاش ميكند به بهانه پرداختن به اين مسئله به اهداف ديگر برسد.
اما قبل از رفتارشناسي جماعت مدعي اصلاحات در روزهايي اخير و در جريان پرونده رحيمي بايد به هفتههاي قبل بازگشت آنجايي كه پدرخواندههاي اصلاحات هوس بازگشت آرام و زيرپوستي به حاكميت را كرده بودند و بر پايه اين هدف رسانههاي وابسته با آنها بايد به صورت روزانه و هماهنگ موضوعات ديگري را در مقابل چشم جامعه برجسته ميكردند تا بازگشت سران آشوب و غائله 88 را كسي متوجه نشود.
به عنوان نمونه ميتوان به موضوع پرونده هستهاي اشاره كرد، جماعت تجديدنظرطلب هر چند كه تعديل خواستههاي بينالمللي جمهوري اسلامي ايران در مواجهه با غرب و همچنين انفعال در ديپلماسي را سخت ميپسندند و در پرونده هستهاي هم تلاش داشتند تا تيم مذاكرهكننده را به اين سمت و سو بكشانند اما نبايد از اين نكته هم چشمپوشي كرد كه يكي از اهداف اصلي «تبديل كردن پرونده هستهاي به موضوع اول كشور» را بايد نامحسوس شدن رهبران اپوزيسيون داخلي هم به شمار آورد؛ چراكه طبق برنامه بالادستي اين جريان زمينهسازي براي بازگشت پدرخواندهها به درون حاكميت يك اولويت بود و برهمين اساس بايد «معتدل نشان دادن چهره فعالان فتنه» و «حافظ صلح و سازش معرفي كردن رهبران غائله» به صورت حرفهاي توسط رسانههاي زنجيرهاي اين طيف پيگيري ميشد. پوشش خبري ويژه صدها سخنراني محمدخاتمي و موسويخوئينيها و چاپ دهها مقاله و يادداشت به بهانه فعاليتهاي اين افراد و تبديل كردن آنها به عكس يك صفحه نخست روزنامهها از جمله اقداماتي است كه جريان تجديدنظرطلب در اين رابطه انجام داده است. برجستهسازي بيش از حد مذاكرات هستهاي و در كنار آن معتدل نشان دادن سران و فعالان فتنه با هدف ريلگذاري براي بازگشت به قدرت به خوبي از رويكرد 18ماه رسانههاي زنجيرهاي مبرهن و مشخص است.
بازگشت خزنده احزاب منحله
طي روزهاي اخير آنچه به واسطه پرداختن به پرونده رحيمي كمتر مورد توجه رسانهها قرار گرفته است، احياي فعاليتهاي حزبهاي تندرو و راديكالي جريان تجديدنظرطلب است. به گونهاي كه احزاب دوقلوي منحل شده مشاركت و مجاهدين به دنبال حياتبخشي به فعاليتهاي خود و گسترش اقدامات براندازانه هستند. مهر ماه سال گذشته بود كه روزنامه جوان هم در مطلبي با عنوان «احياي احزاب منحله شايد با چتر عارف» به بررسي همين موضوع پرداخته بود. يكي از سايتهاي خبري هم روز گذشته در اين باره نوشت: حزب اتحاد ملت كه توسط بازماندگان حزب منحله و ساختارشكن مشاركت در شرف راهاندازي و اخذ مجوز از وزارت كشور است، بدون داشتن پروانه فعاليت در حال يارگيري گسترده از ميان فعالان دانشجويي حامي فتنه است. اين سايت در ادامه مينويسد: در جديدترين اقدام خود با هماهنگي مسئولان سازمان دانشجويي حزب كار و اقناع آنان به استعفاي جمعي از اين حزب، قصد جذب اين تشكل سياسي جوان به بدنه حزب اتحاد ملت را - كه ناظران آن را نسخه بدل حزب منحله مشاركت ميخوانند- دارند.
حزب اتحاد ملت ايران اسلامي حزبي اصلاحطلب است كه زمزمه تأسيس آن در دي ماه ۱۳۹۳ منتشر شد و رحمانيفضلي وزير كشور، در پاسخ به سؤالي مبني بر اينكه به نظر ميرسد برخي احزاب منحله پس از اتفاقات سال ۸۸ درصدد گرفتن مجوز با نام و نشان جديدي هستند و آيا وزارت كشور اين مجوز را خواهد داد يا خير، تصريح كرده كه «ما در اين زمينه تابع قانون هستيم. اعضاي كميسيون ماده ۱۰ كه متشكل از نمايندگان مجلس، قوه قضائيه و دولت هستند متناسب با مقررات حاكم عمل ميكنند.»
گفتني است، سازمان دانشجويي حزب كار در سالهاي فعاليت خود به دليل ارتباط با فعالان فتنه ۸۸ از جمله اعضاي نهضت آزادي، اعضاي حزب منحله مشاركت و فائزه هاشمي و دعوت از آنان در نشستهاي خود همواره مورد انتقاد شديد حسين كمالي، دبير كل حزب اسلامي كار بوده است و در ميان احزاب اصلاحطلب تشكيلات گستردهاي هم دارد.
شكافي كه بايد پنهان بماند
اما موضوع ديگري كه در اين ميان مورد غفلت قرار گرفته است، شكاف روزافزون گروههاي مختلف اصلاحطلبي از يكديگر است به گونهاي كه از يك سو همايش اصلاحطلبان در دي ماه با ركود و رخوت و عدم استقبال از سوي برخي چهرههاي خاص برگزار شد و از سوي ديگر برخي ديگر از دستههاي اين جريان دچار تجزيه و چند پارگي شدند. به عنوان نمونه شاخه جوانان حزب كار در بيانيهاي رسمي ساز جدايي كوك كرد و رسانههاي تجديدنظرطلب تلاش كردند با برجستهسازي پرونده رحيمي، از كنار اين موضوع هم ساده بگذرند.
اما روزنامه آرمان يكي از معدود رسانههاي اصلاحطلبان بود كه به اين مسئله پرداخت و نوشت: در روزهاي سرد زمستان 89 جمعي از دانشجويان دانشگاه آزاد كه به تداوم اصلاحات در چارچوب قانون و حفظ مصالح ملي معتقد بودند گرد هم آمدند و تصميم گرفتند با پيوستن به حزب اسلامي كار، سازمان دانشجويي اين حزب را تشكيل دهند. اتفاقي كه در ارديبهشت 90 رقم خورد و سپس با تصويب اساسنامه و برگزاري اولين مجمع در شهريور ماه سال 90 رسميت يافت. اكنون اما در روزهاي نه چندان سرد زمستان 93 بار ديگر حزب اسلامي كار و سازمان دانشجويي خبرساز شد. خبر اين بار رويهاي كاملاً برعكس دارد و اخبار حاكي از اين است كه جمعي از مسئولان سازمان دانشجويي حزب اسلامي كار در سراسر كشور با امضاي استعفانامهاي جدايي خود را از حزب اسلامي كار اعلام كردند. برخي اعضاي اين شاخه دانشجويي به ندا پيوستند و به عبارتي ميتوان اولين انشقاق حاصل از ندا را در حزب اسلامي كار مشاهده كرد؛ انشقاقي كه پيشتر نسبت به آن هشدار داده شده بود. متن استعفاي اعضاي مستعفي تا حدي به يك بيانيه نزديك است.
جامعه نبايد اهداف پدرخواندهها را متوجه شود
همانطور كه اشاره شد، جريان تجديدنظرطلب تلاش دارد با برجسته كردن موضوعات خاص، از يك سو اهداف رهبران خود را از چشم جامعه دور نگه داشته و از سوي ديگر اختلاف و چنددستگي روزافزون حاكم بر دستهها و گروههاي منسوب به خود را پنهان كند. آن هم با به كارگيري ابزارهاي عمليات رواني كه بارزترين آن همانطور كه اشاره شد، برجستهسازي موضوعات خاص است؛ رويكردي كه در گذشته هم بارها توسط روزنامههاي زنجيرهاي به كار گرفته شده و انتظار ميرود در آينده كه آوردگاههاي مهمي مثل انتخابات در پيش است، استفاده و به كارگيري از اينگونه ابزارها شديدتر هم شود.