کد خبر: 696779
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۳ - ۱۶:۳۵
گذري بر‌ زندگي انديشمند ضدصهيونيسم شهيد اميرتوكل كامبوزيا‌‌ در گفت‌وگو با فرزندش
معصومه طاهري

استاد اميرتوكل كامبوزيا از جمله دانشمندان شهيدي است كه با وجود شهرت بين‌المللي، در ايران كمتر شناخته شده است. او به چند زبان زنده‌ دنيا مانند فرانسوي، روسي، تركي و عربي مسلط بود؛ همچنين 19مدرك معتبر علمي در سطح بين‌المللي داشت. با وجود شخصيت علمي حتي وارد فعاليت‌هاي سياسي نيز شد و درجريان نهضت ملي شدن صنعت نفت فعاليت نمود؛ علاوه بر اين وي در جريان نهضت امام‌(ره) و ماجراي مبارزات ايشان با لايحه‌ انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و كاپيتولاسيون همراهي مي‌كرد. كامبوزيا دانشمند مسلمان ضد صهيونيستي بود كه صراحتاً صهيونيسم را مغاير با ارزش‌هاي انساني مي‌دانست و به عنوان دشمن شماره يك موساد محسوب مي‌شد. وي در حكمت و عرفان و تفسير، فلسفه و منطق و به‌خصوص تاريخ هم صاحب‌نظر بود و نظرش درباره تاريخ اين بود كه علم تاريخ از همه علوم سخت‌تر و از هر علمي محتاج‌تر است. از جمله آثار اين استاد رساله‌اي است درباره‌ عقايد مذهبي يونان، تاريخ يونان، دو رساله ناتمام درباره منطق كه حاوي واژه‌نامه‌ فرانسه و عربي در اصطلاحات منطقي است، رساله‌اي درباره‌ شفاي ابن‌سينا، ترجمه‌اي از زبان فرانسوي درباره‌ زيست‌شناسي و مسئله‌ حيات، ترجمه‌ قسمتي از تاريخ به نام عوامل مخفي، تاريخ را آماده مي‌كند، سياست انطباقي يهود و صهيونيسم با تاريخ سياسي جهان و... دكتر يعقوب توكلي استاد تاريخ معاصر بارها، پروفسور كامبوزيا را نمونه ترور دولتي در جهان معرفي كرده كه متأسفانه كمتر به آن پرداخته شده. اين شهيد نخبه را مي‌توان به جرئت اولين دانشمند انقلابي ايران دانست كه به دليل تفكراتش مستقيماً از طريق موساد دستور ترور وي صادر شد. جالب اينجاست كه استاد از هواداران سرسخت افزايش جمعيت مسلمانان بود و خودش 14 پسر و 14 دختر داشت. مهدي فرزند آخر اين دانشمند است كه چندسالي مي‌شود مجدانه به دنبال جمع‌آوري مطالب و دست‌نوشته‌هاي پدر بوده است. گفت‌وگوي ما را با ايشان مي‌خوانيد:

فاميل كامبوزيا، ‌تقريباً كمتر شنيده شده است ريشه اين اسم به كجا مي‌رسد؟

وقتي ازخودشان هم سؤال شد گفته بود درتاريخ هرودت اشاره به اين كلمه شده كه همان كمبوجيه پايه‌گذار هخامنش است. فاميل ايشان بخشنده معنا مي‌دهد دركتابي‌كه اخيراً تهيه كرده‌ام استاد خسروشاهي هم به اين مسئله اشاره كرده است. اصالتاً فاميل استاد كرد زعفرانلو بود از كردهاي زعفرانلوي قوچان است.

استاد يكي از همرزمان و ياران كلنل پسيان بود كه بعد از شكست قيام كلنل به سيستان متواري شد. چرا آنجا ماندگار شد و به جاي ديگري نرفت؟

بله ايشان مشاور و معتمد رموزات و تلگراف‌هاي كلنل بود كه بعد از شكست قيام به ناچار مثل بقيه متواري شد البته زمان تاجگذاري رضاشاه؛ يعني از سال1300تا 1304 تا حدودي آزادي بهتري وجود داشت اما بعد از آن رضاشاه شروع به قلع و قمع ياران كلنل كرد و استاد هم ناگزير راهي بيرجند شد و نام فاميل خود را تغيير داد تا در زمان خفقان پهلوي دستگير نشود. در سال 1308 به دعوت شوكت‌الملك اعلم از دوستان قديمي خود به عنوان دبير رياضي و فرانسه در مدرسه شوكتيه مشغول به تحصيل شد. مرحوم محمد حسن گنجي پدر جغرافياي ايران هم در بخشي ازخاطرات خود آورده است كه ما دبير رياضي داشتيم به نام كامبوزيا ايشان بسيار جوان بود. اخيراً عكسي هم مربوط به سال 1307 پيدا كردم كه با شاگردان خود گرفته‌ و حدود 25سال سن دارد.

از قرار زمان كشف حجاب استاد قصد مهاجرت به فرانسه را داشت؛ چه شد نرفت؟

بله؛ همسر اول ايشان خواهرزاده مصدق و از متين دفتري‌ها بود؛ وقتي كشف حجاب شد مرحوم پدر از مخالفان سرسخت اين قانون بود و چون از سياسيون محسوب مي‌شدند بايد اين قانون را اجرا مي‌كرد براي همين تصميم گرفت به فرانسه برود منتها يكي از دوستان ايشان آقاي مهدي قلي‌خان تاجبخش ژاندارمري شرق ايران و منطقه بكران، از استاد خواست به‌جاي مهاجرت به فرانسه به بلوچستان و سيستان بيايد( درگذشته سيستان و بلوچستان را جابه‌جاي هم مي‌گفتند) و با توجه به شناخت و تبحري كه به كشاورزي دارد آنجا مشغول شود و مزرعه‌اي به نام مهدي آباد است كه خود تاجبخش هم آنجا كار مي‌كرد بعد از اينكه آقاي اميرحسين خان جانشين تاجبخش شد او هم با پدر آشنايي داشت و باز از ايشان دعوت كرد تا به زاهدان برود در هرحال پدر تحت كنترل نيروهاي رژيم بود و نمي‌توانست جابه‌جا شود. بايد بگويم كه پدر روي حجاب تعصب زيادي داشت حتي بچه‌هاي خود را از همان كودكي با چادر بيرون مي‌برد به شدت تأكيد مي‌كرد كه اينها وابسته به يهود هستند و مي‌خواهند چادر و حجاب بين مسلمانان نباشد؛ درحالي‌كه شايد اصلا از روي تيپ ظاهري ايشان مشخص نبود چه تفكر ديني دارد.

گويا استاد و برخي ديگر از فرهيختگان تبعيدي در مدرسه شوكتيه تدريس مي‌كردند؛ مگر مدرسه شوكتيه چه مكاني بود؟

بله همينطور است؛ اين مدرسه توسط شوكت‌الملك اعلم ساخته شد كه به نوعي محل تبعيد و تجميع و كنترل نيروهاي مخالف رژيم بود چون اين افراد توانايي و سواد بالايي داشتند براي كنترل بودن به‌عنوان مدرس آنجا اعزام مي‌شدند تا تدريس كنند پدر هم آن زمان ليسانس حقوق سياسي داشت كه با وجود سن كم در مدرسه تدريس مي‌كرد.

كامبوزيا شخصيتي چند بعدي بود كه در علوم مختلف شناخت و تبحر داشت چطور شد كه به‌عنوان فعال سياسي عليه رژيم هم مبارزه مي‌كرد؟

انگيزه اصلي مبارزات او، پدرشان بود كه ايشان زماني جزو دربار مظفرالدين شاه بود يك كتاب خطي هم از ايشان داريم. پدر استاد از مخالفان سرسخت حكومت بود او نيز مسموم شد و به شهادت رسيد نكته جالب اينكه پدر و پسر به يك شكل در روز سه‌شنبه شهيد شدند.

ايشان چهره خاصي داشت؛ سرتراشيده و سبيل پرپشت كه شايد كمتر نشان‌دهنده تيپ يك دانشمند باشد، علت خاصي داشت؟

اتفاقاً زماني‌كه حضرت آقا به زاهدان سفر داشتند منزل ما آمدند و از خاطرات آن دوران خيلي تعريف مي‌كردند. ايشان مي‌گفتند هيبت ظاهري و صورت پدر شما شكل خاصي داشت و اين را در ذهن داشتند. پدر اوايلي كه به زاهدان آمد تيپش اينگونه نبود تا سال 1335 ظاهري معمولي داشت با دوچرخه رفت و آمد مي‌كرد و عادي بود اما به دليل شرايط محيطي و فرهنگي زاهدان اين نوع پوشش و ظاهر را انتخاب كرد براي اينكه بتواند ميان قبايل پذيرفته شود چون منطقه بلوچ‌نشين اينگونه افراد را بهتر قبول مي‌كنند هنوز هم چنين پوششي رايج است از طرفي اينگونه بهتر مي‌توانست بين مردم شيعه و سني باشد و براي آنها بيگانه نبود.

پس ايشان در اتحاد بين شيعه و سني هم نقش مؤثري داشت؟

بله به شدت روي اين نظريه پافشاري مي‌كرد كه يهود عامل اصلي فتنه و اختلاف بين مسلمانان بوده و هست؛ يعني از همان زمان كه جنگ‌هاي صدر اسلام رخ داد و بين مذاهب اسلامي فاصله ايجاد شد يهوديان باعث آن بودند. براي همين مرحوم پدر محور وحدت‌بخش استان محسوب مي‌شد. خيلي تلاش مي‌كرد باعث رفع اختلافات شود. كتابخانه ايشان محل رفت و آمد شيعيان و اهل سنت منطقه بود يكي از دلايل انتخاب آن نوع تيپ ظاهري هم ارتباط و اتحاد بين اقوام منطقه بود.

استاد از چه زماني وارد تحولات سياسي شد؟

سال 1320 كه اتفاقات رفتن رضاخان و جانشيني پسرش روي داد ايشان وارد مسائل سياسي شد كه تقريباً مقارن شده بود با تشكيل كابينه قوام‌السلطنه، او از استاد خواست تا با توجه به نفوذي كه دارد رهبري حزب دموكرات را به عهده بگيرد اين قضيه به نوعي مخالفت با رژيم بود و پدر هم پذيرفت، ولي دولت قوام يك‌سال بيشتر دوام نداشت و ايشان هم كنار رفت. در زمان قيام آيت‌الله كاشاني و مصدق پدر مشاركت و همكاري داشت و رهبري حزب ايران در استان زاهدان را به عهده گرفت.

با آيت‌الله كاشاني هم مرتبط بود؟

با توجه به اسناد و مداركي كه موجود است مكاتباتي با هم داشتند و در نامه‌اي حمايت خود را از قيام آيت‌الله كاشاني اعلام كرده بود كه ايشان در دستخطي پدر را مورد تفقد قرار داده بود؛ وقتي خبر دستگيري نواب صفوي را مي‌دهند ايشان مي‌گويد ما حاضريم فدا شويم.

چطور جذب امام خميني(ره) شد؟

پدر در آن سال‌ها به ظاهر از مسائل سياسي كناره‌گيري كرده بود و مشغول كشاورزي شده بود، زيرا دولت به‌شدت او را كنترل مي‌كرد ولي وقتي قيام امام خميني(ره) سال 42 علني شد ايشان هم البته كمي زودتر فعاليت خود را علني كرد و به صراحت عليه رژيم حرف مي‌زد. پدر از طريق دو سه نفر از جمله حجت‌الاسلام اعرابي با امام ارتباط داشت. نوارهاي امام را به صورت قاچاقي از نجف دريافت مي‌كرد و چون تحت نظر بود ساواك دو سه بار به كتابخانه‌ ايشان حمله كرد به‌طوري‌كه سال 49 يك سري نوار و اعلاميه و رساله امام(ره) را هم در كتابخانه پيدا كردند و ايشان را دستگير نمودند. مرحوم پدر از كسي ابايي نداشت. درگزارش ساواك هم موجود است كه مي‌گفتند او علناً فحش به شخص اول مملكت مي‌دهد.

گويا در مشهد هم عليه رژيم سخنراني داشته است؟

بله؛ در سال 49 با كنترل نيروهاي ساواك يك سفر به مشهد داشت. حسين آقاي ملك از سرمايه‌داران معروف مشهدي بود ايشان را دعوت كرده و چند جلسه سخنراني براي ايشان ترتيب داده بود كه پدر در اين جلسات عليه شاه حرف‌هاي تندي زده بود، ساواك هم لحظه به لحظه حرف‌هايش را به مركز گزارش مي‌كرد. او اصلا اهل مماشات نبود. پرونده‌هاي ايشان هم در ساواك موجود است كه به صراحت از حضور يهوديان و بهاييان در كشور حرف مي‌زده. مي‌گفت شاه ايران و نخست‌وزيرش يهودي است. معتقد بود بهاييت‌زاده و مخلوق يهوديت است. خاندان پهلوي يهودي است تا يك سال ديگرهم دوام نخواهد داشت زيرا اجتماع آبستن حادثه است و تاريخ نشان مي‌دهد عقل سالم تأييد مي‌كند كه هرگاه با ناموس اجتماع و شرف مردم بازي شده مردم قيام كرده‌اند. هتك ناموس و آزادي بي‌حد و حصر مردان و زنان و لجام گسيختگي فعلي آنها وضعي را ايجاد كرده كه بيش از يك سال ديگر شاه نيست. اين گزارش وقتي ارسال شد احساس خطركردند براي همين به او انگ زدند و گفتند كامبوزيا متمايل به روسيه و كمونيست است و خود را ضد يهود معرفي مي‌كند.

كتاب صهيونيسم‌شناسي ايشان گويا درايران موجود نيست و يك نسخه آن در موساد است. آيا تلاشي كرده‌ايد تا مجدد كتاب ايشان را جمع‌آوري و تنظيم كنيد؟

بله، امروز شناختي كه موساد از پدرم دارد خيلي بيشتر از افراد ديگر در داخل كشور است. آنها خوب مي‌دانستند كامبوزيا چه در سر دارد. متأسفانه بين دستنوشته‌هاي ايشان هم دراين باره چيزي نيست. بعد از شهادت او خيلي ازكتاب‌ها و رسالات را بردند. حضرت آقا كه در سال 72 منزل ما آمده بودند اشاره كردند كتاب ايشان را آن زمان ديده بودند و مي‌گفتند حاصل عمر ايشان تحقيق و مطالعه دراين‌باره بود. مرحوم پدر آدمي نبود بي‌اساس حرفي بزند. هرچه مي‌گفت از روي مطالعات و تحقيقات بسيار بود. كتابخانه ايشان آن زمان 20هزار جلد كتاب و هشت نسخه كتاب خطي داشت كه بيشتر آن را ساواك برد. البته هنوز چند جلد خطي داريم. حاشيه‌نويسي‌هاي ايشان هم باقي مانده. يكسري مقالات و دستنوشته‌هاي ايشان را هم آن زمان از ترس ساواك در گوني كرده بودند و به نقاط مختلف انداخته بودند تا دست ساوام نيفتد. بعضي از گوني‌ها را پيدا كرديم و درحال تنظيم آنها هستيم.

آنها را چاپ هم كرديد؟

فعلاً مشغول سير تفكرشان و فعاليت‌هايي كه درسال‌هاي مختلف داشته‌اند هستم. هنوز شناخت كم است. يكي از ناراحتي‌هاي من همين است. پدر با وجودي كه از شخصيت‌هاي علمي و سياسي معتبري بودند همچنان غريب و ناشناخته مانده است.

چرا كسي كه 19مدرك معتبر بين‌المللي دارد و در عرصه‌هاي مختلف علمي فعال بوده هنوز ناشناخته است؟

فقر استان از عوامل اصلي است. متأسفانه اينجا چندان بهايي به كامبوزيا داده نمي‌شود. خيلي‌ها او را مي‌شناسند اما فقط در اين حد كه پدر صهيونيسم شناسي ايران است و بقيه ابعاد شخصيت علمي ايشان ناشناخته مانده و خيلي‌ها هم تنها با ديدن عكس ايشان قضاوت مي‌كنند. درهرحال پدر با آن وجهه علمي كه داشت بياباني را انتخاب كرد و با سخت‌ترين شرايط زمان آنجا را آباد كرد. بين اسناد مداركي پيدا كردم ازجمله نامه‌ استاد خسروشاهي كه براي پدر نوشته بود و نظر ايشان را درباره فلان موضوع علمي جويا شده بود. حقيقتا ايشان مرجع علمي بود؛ بي‌اغراق ايشان معرف و برند استان است. با كمال تأسف فقر استان مانع شده است تا شناخته شود.

درباره كتابخانه ايشان بگوييد.

كتابخانه ايشان با وجود غناي محتوايي، هنوز براي خيلي‌ها ناشناخته است. فاصله كتابخانه تا مركز شهر پنج كيلومتر است. درمنطقه شيرآباد واقع شده و خيلي نسبت به آن بي‌توجهي مي‌شود؛ درحالي‌كه كتابخانه زماني محل رفت و‌آمد و جلسات انديشمندان بزرگ داخلي و خارجي بود و روي فرهنگ منطقه بسيار اثر داشت. حتي دو سه مسيحي بودند كه درپي رفت وآمد به كتابخانه و ديدار با ايشان مسلمان شده بودند. يك دختر كانادايي هم نامه نوشته بود كه من حاضرم با شما ازدواج كنم ولي ايشان جواب داده بود شما با آداب و سنن ما نمي‌توانيد زندگي كنيد. از سرتاسر دنيا مشتاق او بودند و فراكو بالزالرئيس فرهنگستان فرانسه به كتابخانه او آمده بود و از ايشان به عنوان علامه ياد مي‌كند. شخصيت‌هاي زيادي از كشورهاي پاكستان، فرانسه، كانادا و... سراغش مي‌آمدند و پاتوقشان كتابخانه استاد بود.

خود شما چه تأثيري از پدر گرفتيد؟

همان‌طور كه نام ايشان امير توكل بود به واقع هم توكل زيادي به خدا داشت. در سخت‌ترين شرايط از تحقيق و مطالعه و نوشتن دست برنداشت و لحظه‌اي ازعمرش را به بطالت نگذراند. مقالات متعددي نوشت و نظرات عميقي درباره موضوعات مختلف داشت. مثلاً ذوالقرنين محققان مي‌گويند او كوروش بوده ولي ايشان در كتابي آورده ضمن احترام به اين علما، ذوالقرنين پادشاه چين است كه در سوره كهف هم خدا اشاراتي كرده و تا قيام قيامت ديوار چين پاربرجاست، ولي اين مسئله به مذاق خيلي‌ها خوش نيامد. بدون مطالعه حرفي نمي‌زد. به علوم قرآني و زبان عربي اشراف داشت و درحاشيه قرآنش مطالب زيادي نوشته است. مادرم مي‌گويد شب‌ها زود مي‌خوابيد. 12 تا يك بيدار مي‌شد و مطالعه مي‌كرد بعد از نماز صبح مي‌رفت كشاورزي تا ساعت 6. بعد تا ساعت 9 استراحت مي‌كرد و دوباره مي‌رفت كتابخانه مطالعه مي‌كرد.

خاطره‌اي از افرادي كه با پدر شما ارتباط داشتند و بيانگر گوشه‌اي ازشخصيت ايشان است اگر شنيده‌ايد نقل كنيد.

خاطرات زيادي از افرادي كه با پدر مرتبط بودند هست. براي نمونه شمس‌الدين رحماني با ايشان رفت و آمد مي‌كرد. پدر مي‌گفت آقاي رحماني فلان كتاب كه چاپ شده را برايم بياور. ايشان تعجب مي‌كرد كه شما اينجا چطور از چاپ كتاب باخبر شديد! تازه آوردن كتاب هم به‌راحتي نبود زيرا ساواك به شدت كنترل مي‌كرد و آقاي رحماني مجبور بود شبانه حركت كند و مخفيانه كتاب را بياورد. تعريف مي‌كرد يك‌بار چهار جلد كتاب براي پدر آورده بود و در كتابخانه مشغول استراحت شد تا بتواند صبح زود برود. ايشان مي‌گفت متوجه شدم استاد كتاب‌ها را خوانده است. گفتم چطور همه را خوانديد؟ گفت خيلي به موضوع علاقه داشتم همه را خواندم يا آيت‌الله نورالهدي كه از روحانيون شهرسيستان است مي‌گفت ايشان حافظه قوي داشت كتابي را بين هزارجلد كتاب پيدا مي‌كرد و فلان صفحه را كه مي‌خواستيد مي‌آورد. من قبلاً اين قضيه را شنيده بودم، ولي باور نمي‌كردم تا اينكه دوسه بار به چشم خود ديدم. واقعاً تسلط عجيبي به متن كتاب‌ها داشت.

گويا استاد در حوزه كشاورزي هم توانا بود و مزرعه بزرگي را اداره مي‌كرد؟

بله، وقتي به سيستان آمد براي اينكه علي‌الظاهر نشان دهد كاري به سياست ندارد مشغول كشاورزي شد. البته در عرصه كشاورزي فعاليت زيادي انجام داد. مزرعه ايشان خارج از شهر بود بدون اينكه كمكي از دولت گرفته باشد از سال 1312 تا هنگام شهادت كار مي‌كرد. زمين خشك و شوري را با شناختي كه به علم كشاورزي داشت به خوبي رونق داد و آنجا را آباد كرد. وضع به‌گونه‌اي بود كه روزنامه اطلاعات تيتر زده بود «ديوانه‌اي در كوير». از بس خاك شور بود كسي باور نمي‌كرد بتوان روي آن كار كرد چه برسد به مزرعه‌اي با آن بزرگي و پرمحصولي. بعدها سال1345همان روزنامه اطلاعات استاد را تحسين كرد. روزنامه فرانسوي لوموند هم عكس ايشان را با مقاله‌ بلندي آورده بود و تيتر زده بود:‌«بهشتي در كوير» و «كامبوزيا دانشمندي بزرگ» و به اين شكل او را تحسين كرده بود.

چرا ساواك او را با سم به شهادت رساند؟

چون مي‌ترسيد اگراين شخصيت برجسته را از هر طريقي به شهادت ‌رساند، با عكس‌العمل عمومي حتي از سوي دانشمندان مواجه شود براي همين بهترين شيوه را انتخاب كرد. البته همان روز خبرنگاري از روزنامه «نداي زاهدان» جلو ايشان را گرفته بود و سؤالاتي پرسيده بود كه اگر شما فوت كنيد تكليف كتابخانه چه مي‌شود و چندين سؤال ديگر، استاد شك كرد به اخوي بزرگ ما گفت من به اينها مشكوك هستم اين سؤالات شك‌برانگيز است. همان شب دو مأمور تحت عنوان اينكه از وزارت تعاون هستند و سؤال دارند به كتابخانه آمدند. بچه‌ها هيچ كدام نبودند و در چايي سم ريختند. از بس سرگرم توضيح به ديگران بود كه هميشه چايش سرد مي‌شد. بعد از نماز مغرب و عشاء حالش بد شد و سرانجام ساعت 12 سم اثر كرد و پدرم به شهادت رسيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار