
ديگر فرقي نميكند چه روز و چه ساعتي است. اگر تا ديروز در روزهاي باراني و برفي يا مناسبتها و تعطيلات يا نيمه شبها قحطي تاكسي ميآمد، حالا از اول صبح تا آخر شب، حتي غروب جمعهها و در زير باران و برف خيابانها مملو از تاكسيهايي است كه با ژست خاصي، بيتوجه از كنارت ميگذرند و هيچ چيز نميتواند اين رژه منظم آنها را خراب كند الا واژه «دربست!» كنار هر خيابان و سرچهارراهها و دور ميدانها مملو از مسافراني است كه با ديدن تاكسيها تا كمر خم ميشوند و مقصد را فرياد ميزنند، اما اين راننده است كه حتي زير چشمي هم به اين درماندگان نظر ندارد. مردم از وضعيت خدماترساني تاكسيها ناراضياند و ميگويند تعداد زيادي از تاكسيها فقط دنبال كار كم و پول زيادند و نظارتها هم ضعيف است.
با اينكه در طول شبانه روز بارها و بارها از شهروندان خواسته ميشود كه براي رفت و آمدهايشان در سطح شهر از وسايل حمل و نقل عمومي استفاده كنند، اما به جرئت ميتوان گفت كه نظارت بر نحوه خدمات رساني اين وسايل خيلي ضعيف است؛ از اتوبوسهاي شركت واحد گرفته تا تاكسيهاي خطي و گردشي و....
بحث تاكسيهاي شهر ما داستان «يك دولت و هزار پادشاه» شده. گويي سازمان تاكسيراني فقط امتياز ميدهد و بدون نظارت به نحوه عملكرد و خدماترساني مجموعه تحت امرش، آنها را به جان مردم مياندازد. از كمبود قايم باشك بازي آنها در بعضي ساعات روز تا فقط دربستي و دعوا بر سر پول خرد.
كمبود سيستم حمل و نقل عمومي، نبود نظارت كافي بر عبور و مرور تاكسيها، نبود اعتبارات براي توسعه سيستم حمل و نقل و نبود عزم جدي براي حل اين معضل، موجب شده يكي از مشكلات اساسي پايتخت، به معضلي بزرگ تبديل شود؛ دردي كه به جاي درمان شدن، از اداره و سازماني به نهاد و وزارتخانه ديگري منتقل ميشود و در اين پاسكاريها، شهروندان هستند كه نميدانند چه بايد بكنند و فقط خستگي راه را با خود به خانه ميبرند.
فقط دربست!
در برخي ساعات روز كه پيك رفت و آمد شهروندان به شمار ميآيد، به شدت از ميزان تعداد تاكسيها در سطح شهر كاسته ميشود. ميشود آنها را ديد، البته نه در حركت، بلكه در سر كوچهها و كمي بالاتر يا پايينتر از نقاطي كه مسافران به انتظار ايستادهاند.
از نبود تاكسي در ساعات ابتدايي و انتهايي روز در خيابانها چنين استنباط ميشود كه رانندگان اين وسايل نقليه عمومي ترجيح ميدهند به جاي كار بيشتر با ساعات بيشتر، كار كمتر با سرويس دربستي و درآمد بالا را در برنامه داشته باشند. گواه اين ادعا هم رژه تاكسيهاي خالي در ساعات ديگر روز و پنجشنبهها و جمعهها و روزهاي تعطيل در برابر مسافران است كه به دنبال شكار دربستيها هستند.
ثابت كردن نوشتههاي فوق كار دشواري نيست. كافي است حتي در شلوغترين زمان ترددهاي شهري و زماني كه تاكسيها بيتوجه به مقصد مسافران، به صورت خالي به راه خود ادامه ميدهند، يكبار بگوييد «دربست!» تا متوجه شويد كه گوش راننده به دهان شما و مسيرش همان مسير شماست، به شرطي كه جمله مورد علاقه او را بگوييد!
از جمله نقاطي كه ميشود زياد تاكسيهاي دربستي و متخلف را ديد، روبهروي بيمارستانها، آزمايشگاهها، دادسراها، مجتمعهاي تجاري و مراكز تفريحي است. گروهي از رانندگان تاكسي ترجيح ميدهند بهجاي جابهجا كردن مسافران و دريافت كرايههاي يكهزاري و دو هزارتوماني، چند ساعتي در يك نقطه منتظر بمانند و يك مسافر دربستي 30 يا 40هزار توماني صيد كنند. با اين روش هم در مصرف سوخت صرفهجويي كردهاند و هم از استهلاك ماشينشان جلوگيري شده و صد البته خستگي به تنشان ننشسته و با مسافري هم بر سر 100 تومان چانه نزدهاند.
خطيها در مسير راهيهاتاكسيهاي خطي هم به مانند برادران راهي خود، با برنامه ويژهاي پيش ميروند. ازدحام جمعيت در ايستگاهها به خصوص در اول صبح و غروب آفتاب كه زمان رفت و برگشت به محل كار است، حكايت از انتظار يا بهتر بگوييم، علافي شهروندان براي سوار شدن به اين وسايل دارد.
به عقيده مردم، سازمان تاكسيراني در انتخاب و گزينش رانندههايش هيچ معيار و اصولي را در نظر نميگيرد. اكثر رانندگان تاكسيهاي خطي افرادي مسن و بازنشسته هستند كه نيازي به درآمد ندارند و به اين كار به ديده تفنن مينگرند. به همين خاطر ترجيح ميدهند در ساعات اوليه صبح و عصرها كه خيابانها شلوغتر هستند از كاركردن خودداري كنند چون «حوصلهشان نميكشد!»
تاكسيهاي آژانسيمطمئناً شهروندان خوب ميدانند كه ميتوانند براي رسيدن به مقصدشان از آژانسهاي تلفني استفاده كنند اما حتماً پرداخت اين نوع كرايهها برايشان مقدور نيست، به همين خاطر دقايق زيادي را در انتظار تاكسيها صرف ميكنند. حال اگر قرار باشد تاكسيها هم به دنبال دربستي بگردند و مثل آژانسيها پيش بروند كه ديگر «قوزبالا قوز» ميشود.
با اين تصور كه اغلب تاكسي سواران از قشر دانشآموز، دانشجو، كارمند و كارگر هستند، آيا اين افراد ميتوانند روزانه مبالغ زيادي را صرف دربست سوار شدنهايشان بكنند؟ از طرف ديگر اگر بپذيريم گروهي از شهروندان كه داراي وسيله نقليه شخصي هستند، به احترام ساير هموطنان و خواست مسئولان، ترجيح ميدهند از وسايل نقليه عمومي استفاده كنند آيا نبايد متقابلاً مورد احترام قرار گيرند و حداقل شرايط طوري مديريت شود كه در بهرهمندي آنان از وسايل نقليه عمومي خللي ايجاد نشود؟
گلههاي بيثمر از تاكسيرانيديگر نيازي نيست در مورد تاكسيها به گزاف چيزي بگوييم زيرا اوضاع طوري شده كه صحنه سوار نكردن مسافران و صفهاي طولاني، در تمام خيابانها و مراكز اصلي و شلوغ شهر به چشم ميخورد. اين يك حقيقت است كه وضعيت تاكسيراني تهران مطلوب نيست و گلهها و شكايات مردم از دربستيخواهان و گيرندگان كرايههاي گزاف و بيشتر از نرخ مصوب، زياد است. هرچند مسئولان امر قولهايي در رابطه با ساماندهي اين اوضاع آشفته دادهاند اما هرگز اقدامات آنها براي مردم ملموس نبوده و شهروندان ترجيح ميدهند به جاي پذيرش قولهاي بيثمر، آنچه را كه هر روز ميبينند و با آن درگيرند را قبول كنند.
در ضعف سازمان تاكسيراني و خدمات اعصاب خردكني تاكسيها همين بس كه تمام خودروهاي شخصي به خود اجازه ميدهند نقش يك مسافربر را برعهده بگيرند و به جابهجايي شهروندان بپردازند. كاري كه نه قانون ميپذيرد و نه مردم از آن رضايت دارند اما چه كنند كه از سر اجبار بايد سوار بر خودروهايي شد كه تخلفات بسيار و حوادث ناگواري از آنها به گوش ميرسد. با اينكه مسافركشي با ماشين شخصي، به عنوان يك جريمه كددار در قانون تعريف شده است، اما جديت لازم در اجراي اين قانون، توسط نيروي انتظامي اعمال نميشود. البته بايد به مردم حق داد كه از اين وسايل براي رسيدن به مقصد استفاده ميكنند. مهمترين مسئلهاي كه باعث ميشود مسافران از شخصيها استفاده كنند، اين است كه تعداد تاكسيها به هيچ وجه با تعداد بسيار بالاي مسافران هماهنگ نيست و اگر هم هماهنگ باشد رانندهها توجهي به مقررات تعيين شده از سوي سازمان تاكسيراني نميكنند؛ سازماني كه فقط قانون ميگذارد و در نظارت بر اجرايي شدن آنها هيچ تلاشي نميكند.