افراد هر جامعه داراي انديشهها، تفكرات و تمايلات متفاوتي هستند. در ارتباط بين افراد جامعه با حكومت، گروههاي موافق و مخالفي وجود دارند كه با برخوردهاي متفاوت حكومت روبهرو ميشوند. صرف نظر از انگيزه مخالفتها و چرايي آنها، نحوه برخورد حكومت با گروههاي مخالف در جوامع قابل بررسي است و از برخوردهاي ساده و همراه با ملايمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار كشيدن مخالفان را در طول تاريخ شاهد بودهايم. سؤالي كه مطرح است اينكه مخالفان در نظام سياسي اسلام، از چه جايگاهي برخوردارند؟ و برخورد حاكمان با مخالفان چگونه بايد باشد؟ سيره پيامبر(ص) در برخورد با مخالفان خود چگونه بوده است؟
منظور از «مدارا» نوعي برخورد همراه با سعهصدر، گذشت و تحمل است و در لغت، به معني نرمش و ملاطفت و رفق با مردم و چشمپوشي از خطاي آنان است.
مخالف به گروهي اطلاق ميشود كه با قدرت حاكم و مردم جامعه، هم اعتقاد نيست و البته اقدامي برخلاف ندارد، مخالفت آنها در مرحله اعتقاد است و به مرحله عمل در اجتماع نميرسد. در كنار مخالفان، گروه ديگري هستند كه به مبارزه و اقدامات عملي عليه قدرت حاكم و مردم جامعه روي ميآورند و درصدد سست كردن پايههاي حكومت اسلامي ميباشند. از اين عده، به «معاند» تعبير ميشود.
سيره در اصطلاح به آن بخش از رفتار و روش عملي هر شخص گفته ميشود كه از حالت وحدت و يكبار يا چند بار محدود انجام گرفتن بيرون آمده باشد و به مرحله تكثر و مداومت رسيده و به صورت يك سبك و متد درآمده باشد.
پيامبر اعظم (ص) اصل رحمت و محبت را مبناي دعوت خويش قرار داد. راز موفقيت آن حضرت در تسخير و تأليف قلبها نيز همين محبت و ملايمت فوقالعاده ايشان است. اين تلاش مهربانانه رسول خدا به نحوي بود كه قرآن كريم ميفرمايد:
فلعلك باخعٌ نفسك علي ءاثارهم إن لم يؤمنوا بهذالحديث أسفاً؛ ( كهف: 6) شايد اگر به اين سخن ايمان نياوردند، خويشتن را به خاطر ايشان از اندوه هلاك بسازي.
اصل اوليه و ابتدايي رفتار پيامبر اعظم (ص) در جنگها اين بود كه ابتدا با مخالفان مدارا و با ملايمت آنها را به دين حق دعوت ميكرد. اين اصل و رفتار پيامبر (ص) با مخالفان، طبق فرمان خداوند و آيين نامهاي است كه ميفرمايد:
وان جنحوا للسلم فاجنح لها (انفال: 61.) اگر مخالفان تمايل به صلح نشان دادند، تو نيز تمايل نشان بده.
قرآن كريم در توصيه به مدارا در مواردي كه به تضييع حقوق و حدود شرعي نينجامد، از جمله فرموده است:
فبما رحمه من الله لِنتَ لهم ولو كنتَ فظاً غليظ القلبِ لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فيالامر فاذا عزمت فتوكل عليالله ان الله يحب المتوكلين. (آلعمران / 159)
به رحمت الهي، با آنان نرمخو و پرمهر شدي. اگر تندخو و سختدل بودي بيشك از پيرامون تو پراكنده ميشدند، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن و چون تصميم نهايي را گرفتي بر خدا توكل كن كه خداوند، توكلكنندگان را دوست ميدارد.
در اين آيه به يك صفت لازم در رهبري اسلامي، يعني گذشت و نرمش و انعطاف در برابر كساني كه تخلفي از آنها سر زده و بعد پشيمان شدهاند اشاره شده است.
آيات 6 و 128سوره توبه، 6 كهف، 8 فاطر، 107انبيا، 29 فتح، 214 و 215 شعرا، 88 حجر و 199 اعراف هم مصداقهاي ديگري از توصيه قرآن به مدارا است.
اصل مدارا و رأفت در روايات اسلامي هم بسيار مورد توجه قرار گرفته است و شامل ابوابي چون باب مدارات، باب رفق، باب تراحم و تعاطف [= مهرباني نسبت به يكديگر]. و باب معاشرت و ابواب ديگري نيز به دلالت التزامي، همين اصل را تأييد مينمايند چون باب اهتمام به امور ديگران، باب حلم و بردباري، باب كظم غيظ، باب عفو و چشمپوشي از لغزش ديگران، باب احترام و تكريم و ارزش نهادن به بزرگان و مؤمنان و... (رجوع شود به كتاب شريف كافي، ج 2)
از اين مهمتر رفتار مهربانانه و انعطاف پيامبر(ص) با مردم در هنگام اقتدار سياسي است كه نمونهاي از آن در روز فتح مكه متجلي گشت. در آن روز كه پس از سالياني جهاد و مشقت، مكه را فتح كرد و آنان را به زانو درآورد، ميتوانست انتقام آزارها و اهانتها و قتل و غارتها را بگيرد اما پيامبر(ص) فرمان عفو عمومي صادر كرد و از تقصير همگان، جز چند نفر كه بيش از حد، معاند و پليد بوده و از ائمة كفر به حساب ميآمدند، گذشت.
عبداللهبنابي، رئيس منافقان مدينه بود كه به رغم اقدامات و خيانتهايش در مراحل گوناگون، پيامبر(ص) عليه او اقدامي نكرد.
اما گاه نيز صلابت و قاطعيت بدون هيچ تسامح و گذشت، ضروري است. اگر قاطعيت و سختگيري و به اصطلاح خشونت نسبت به دشمنان و منافقان و متخلفان نباشد، طمع دشمنان نسبت به چنين ملتي تحريك ميگردد و بزهكاري در جامعه زياد ميشود، زيرا بزهكاران، احساس امنيت كامل نموده و در خلأ خشونت قانوني، امنيت ملي جامعه را بر هم زده و باعث سلب آسايش مردم ميشوند، عدالت تأمين نشده و فساد و بيعدالتي فراگير ميشود. از اين رهگذر است كه شريعت اسلامي، دعوت به صلابت و قاطعيت و عدم مداهنه فرمودند و برخي احكام شاق و قاطع، وضع كردند پس اين قوانين نيز از باب رحمت به كل امت تشريع گشته همانند جراحي عضوي فاسد كه براي صحت بدن، ضروري است.
اما بايد دقت كرد كه اين قاطعيت و سختگيري و خشونت در قانون اسلام كه در سيره پيامبر(ص) و اولياي بزرگ و معصومين عليهمالسلام متجلي گرديده، نسبت به چه گروهها و افرادي است؟
فاذا انسلخ الاشهر الحرُم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم و خذوهم و احصروهم و اقعدوالهم كل مرصد... (توبه ـ 4) اين آيه (آيهسيف و شمشير)، سختترين دستورها را در مقابله با مشركان صادر نموده و مشتمل بر چهار حكم شديد و خشن است: بستن راهها، محاصره كردن، اسير ساختن و در نهايت، كشتن مشركان.
اين چهار حكم به صورت تخييري نيست بلكه با در نظر گرفتن شرايط محيط و زمان و مكان و اشخاص موردنظر، بايد عملي گردد. اگر تنها با بستن راه و محاصره نمودن يا اسير گرفتن، آنان در فشار قرار گيرند از اين راه بايد وارد شد و اگر چارهاي جز قتل و كشتن آنها نبود، آنگاه قتل هم جايز و مجاز ميگردد.
هنگامي كه پيامبر(ص) براي جنگ با روميان به تبوك ميرفتند، سه نفر از مسلمانان از روي تنبلي و سُستي و دنياطلبي از شركت در جنگ سر باز زدند اما به هنگام بازگشت پيامبر از جنگ تبوك، جهت عذرخواهي خدمت آن حضرت رسيدند اما برخلاف انتظار، مورد غضب و بيمهري پيامبر قرار گرفتند و پيامبر(ص)، حتي يك كلمه با آنان سخن نگفت و به مسلمانان دستور فرمود كه هيچكس با آنان سخن نگويد، بهگونهاي كه حتي زنان و فرزندان آنان به محضر پيامبر(ص) آمدند و اجازه جدايي از آنها را خواستار شدند. متخلفان در محاصره شديد اجتماعي، قرار گرفته بودند و فضاي شهر مدينه با آن وسعت براي آنان تنگ شده بود بهگونهاي كه مجبور شدند براي نجات از اين خواري و رسوايي، مدينه را ترك گويند و به كوههاي اطراف پناه برند و مدتي طولاني در كوهها به سر بردند و به دعا و نيايش و توبه به درگاه خدا روي آوردند تا اينكه سرانجام آيه نازل شد و توبه آنان را پذيرفت.
از جمله مواردي كه مُداهنه و سهلانگاري در آن جايز نيست، حقالناس است، چه حقوق شخصي افراد و چه حقوق عمومي و بيتالمال كه هيچكس حق سازش در اين امور را ندارد. پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم عليهمالسلام در مسئله بيتالمال و حقالناس بسيار حساس و دقيق بودند و در مسئله شخصي حتي استفاده از يك شمع بيتالمال را هم جايز نميدانند.
همچنين در اجراي حدود الهي نيز پيامبر(ص)، ذرهاي تسامح و معامله نميكردند زيرا جرمهايي كه به هتك حرمت خانواده و اجتماع و آبروي انسانها، هتك عفت عمومي، اختلال در نظام اجتماعي، سُست شدن مباني اعتقادي مردم و... ميانجامد از موضوعاتي است كه نميتوان به سادگي از كنار آنها عبور كرد. در حدود و قوانين الهي، فاطمه خزومي با فاطمه محمدي(س) براي اجراي احكام در دادگاه عدل نبوي يكسانند. زني از اشراف قريش به نام فاطمه مخزومي، مرتكب سرقت شد. رسول خدا(ص) دستور داد حد الهي را درباره او جاري كنند. قبيله بني مخزوم ناراحت شده و كوشيدند به هر وسيلهاي، مانع اجراي حد شوند. اُسامه بن زيد كه مورد توجه رسول خدا(ص) بود از ايشان تقاضاي عفو كرد. اما حضرت سخت ناراحت شد و فرمود: آيا درباره حدي از حدود خدا شفاعت ميكني؟ سپس از جا حركت كرد و ضمن خطبهاي فرمود: «اي مردم! علت اينكه ملتهاي قبل از شما هلاك شدند اين بود كه اگر فرد بلندپايهاي از آنان مرتكب جرم ميشد او را به مجازات نميرساندند اما اگر از مردم ضعيف و ناتوان و گمنام، كسي خلاف ميكرد، حكم خدا را درباره وي اجرا ميكردند. سوگند به خدا، اگر (بر فرض محال) دخترم فاطمه نيز دست به چنين كاري بزند حكم خدا را درباره او اجرا ميكنم و در برابر قانون خدا، فاطمه مخزومي با فاطمه محمدي يكسان است. (سيره ابنهشام، 4/185)
بنا بر اين با وجود موارد زيادي از مدارا، كه در رفتار و سيره نبوي ملاحظه ميشود، نمونههاي برخورد تند و غيرقابل انعطاف نيز در سيره عملي پيامبر وجود دارند. اگر بخواهيم ملاكي براي اين رفتارهاي پيامبر ارائه دهيم، ميتوانيم بگوييم: آنجا كه اساس و بنيان دين هدف گرفته شود و اقدامات مخالفان در مقابل اصول تغييرناپذير دين اسلام و به منظور از بين بردن آن باشد، رفتار پيامبر متعصبانه و انعطافناپذير است و در غير اين موارد، با مدارا برخورد ميكردند.
فردا سالروز ميلاد پيامبر اعظم(ص) و رئيس مذهب تشيع است. ضمن تبريك اين روز خجسته حديثي هم از امام صادق(ع) درباره موضوع اين نوشتار تقديم ميگردد.
معاويه بن وهب گويد: به حضرت صادق عرض كردم چگونه شايسته است براي ما كه با قوم خود (يعني شيعيان) و مردماني كه با ما آميزش دارند و شيعه نيستند رفتار كنيم، فرمود: نگاه كنيد به پيشوايان خود آنانكه از آنها پيروي ميكنيد هر طور آنها رفتار كنند شما نيز همانطور رفتار كنيد. به خدا سوگند آنها عيادت بيمارانشان ميكنند و بر سر جنازههاشان حاضر گردند و به سود و زيان آنها گواهي دهند و امانتهاي آنها را به آنها رد ميكنند. (اصول كافي- جلد 4 ص448)