ممكن است حتي شمايي كه داريد اين مطلب را ميخوانيد گاهي با چنين شرايطي مواجه و وسوسه شده باشيد تا به گونهاي از ماشين مذكور انتقام بگيريد. پس نيمه شب به سراغ آن ميرويد و از خاموش بودن دزدگير آن استفاده كرده و پيچ مربوط به تنظيم باد چرخ را كمي شل ميكنيد تا چرخ كم باد شود. راهكارهاي ديگري هم براي پنجر كردن يا از خجالت فردي كه در محل پارك اتومبيل شما پارك كرده در آمدن، وجود دارد. اما بياييد ببينيم چه اتفاقاتي ميتواند موجب شود تا كسي ناگزير شود در جاي پارك يا در مقابل خانه شما پارك كند و همين طور چه اتفاقاتي ممكن است در پي انتقامجويي از اين كار براي ما و صاحب ماشين يا حتي افراد غريبهاي كه هيچ ربطي به اين ماجرا ندارند رخ دهد.
چند پيش فرض
اين هم ممكن است براي همه ما اتفاق بيفتد، رفتن به مهماني يا براي انجام كاري و پيدا نكردن محل پارك مناسب. گاهي اين كار ساعتي از وقت ما را ميگيرد و در نهايت ناگزير ميشويم در مقابل خانهاي پارك كنيم كه روي درش تهديد كرده « پارك كردن مساوي است با پنچر!». باز هم بگذريم از اينكه قانوناً كسي حق چنين كاري را دارد يا نه، اما ميتوان اميدوار بود قبل از پنچر شدن، كارمان انجام شود يا مهماني به پايان برسد. البته راهكار مناسبتر و منصفانهتري هم وجود دارد. مثلاً اينكه لااقل شماره تلفن يا آدرسي را روي شيشه جلوي ماشين گذاشت تا در صورت پيشامدي ضروري بتوانند ما را پيدا كنند. اما وقتي ذائقه و طرز فكرمان با خودخواهي عجين شده باشد آنوقت است كه حق را به خود ميدهيم و هرگز فكر نميكنيم يك پارك كردن ساده جلوي در خانه ديگران يا يك تأديب بجا مثل پنچر كردن ماشين خالياي كه در مقابل در خانه يا در جاي پارك اختصاصي ما در كوچه پارك كرده است حتي ميتواند منجر به شكلگيري يك فاجعه شود؛ فاجعهاي كه من يا شما خواسته يا ناخواسته مسبب آن بودهايم.
سناريوي اول
خسته و عصبي است. ديشب تا صبح نخوابيده و در بخشهاي مختلف بيمارستان در آمد و شد بوده است. حالا هم هنوز به خانه نرسيده حال بيمارش دوباره بد است و بايد به بيمارستان بروند. ديشب نيمههاي شب به خانه آمدند و به خاطر پيدا نكردن جاي پارك، مجبور شد مقابل ديوار حياط چند خانه آن طرفتر پارك كند و يادش رفت نشاني يا شماره تلفني را هم روي شيشه جلوي ماشين بگذارد تا بتوانند در صورت لزوم با او تماس بگيرند. حالا بايد دوباره بيمارش را به بيمارستان ببرد اما وقتي راه ميافتد هنوز چند متري دور نشده كه متوجه ميشود ماشين پنچر است. عصبي و درمانده پياده ميشود و چرخهايش را بررسي ميكند. حدسش درست است پنچري عادي نيست و انگار شيطنتي در كار است. كار گربه يا موش كه نميتواند باشد، احتمالاً كار همسايه است و براي ادب كردن كسي كه بدون رعايت سر قفلي در محل اختصاصي آنها پارك كرده اين كار را انجام داده است. ميخواهد دستش را روي زنگ بگذارد و هر چه دلش ميخواهد بار همسايه كند اما هم نيمه شب است و هم مقصر اين كار كاملاً برايش مشخص نيست. دلش نميخواهد همانطور كه با او رفتار شده با ديگران رفتار كند اما حال بيمارش وخيم است.
سناريوي دوم
در يك سناريوي ديگر ميشود دستش را روي زنگ بگذارد و بر ندارد و مشاجرهاي در بگيرد و كار به آمدن پليس و شكايت بكشد.
نكته مهم در اين ميان بيماري است كه بايد هرچه سريعتر به بيمارستان برسد. اما يك خونخواهي، يك بيگذشتي و بزرگ كردن يك اتفاق ساده، ميتواند حتي انساني را در ميان مرگ و زندگي معلق كند. تازه همين ماجراي به ظاهر ساده ميتواند اشخاص ديگري را هم درگير و سناريوهاي ناخوشايند ديگري را نيز ايجاد كند.
سناريوي سوم
متوجه پنچري ماشين نميشود و ادامه ميدهد. حالا ماشين سرعت گرفته و صداي تلق تلق شنيده ميشود. انگار خالي شدن باد چرخ به ماشين نقص فني وارد كرده است. صداي كش دار ترمز شنيده ميشود و پس از آن...
همين پنچري ممكن است موجب ايجاد يك تصادف شود و افراد ديگري هم در اين تصادف آسيب ببينند. پس ميبينيد كه ماجرا خيلي هم ساده نيست. اگر آن همسايه محترم كه تصور ميكند كوچه و قسمت جلو خانهاش هم ملك شخصي اوست و پاركينگ اختصاصياش به حساب ميآيد، هنگامي كه دارد پيچ تنظيم باد چرخ را ميپيچاند و بادش را تخليه ميكند، كمي هم به چنين مسائلي فكر كند، براي يك لحظه به اين بينديشد كه در برابر چنين اقدامي ممكن است براي صاحب ماشين يا حتي افرادي كه در اين ميان هيچ نقشي هم نداشتهاند، چه اتفاقات بدي رخ دهد و در پي چنين رفتار خودخواهانهاي بعيد نيست حتي جان يك يا چند نفر به خطر بيفتد و همين يك پنچر كردن به ظاهر ساده موجب مرگ يك يا چند انسان به خاطر تصادف و بروز نقص فني شود، شايد دستش را از روي پيچ تنظيم باد بردارد و سرش را پايين بيندازد و ماشينش را يك امشب در جاي ديگري پارك كند. اگر به اين فكر كند كه ممكن است اضطراري وجود داشته و ممكن است به دليلي طرف مجبور شده تا ماشينش را در اين مكان پارك كند و بيترديد اين كار از روي دشمني نيست، قطعاً متفاوت عمل خواهد كرد.
همچنانكه ما در پارك كردن اتومبيلمان حتي وقتي واقعاً در حالت اضطرار و سختي هستيم هم نبايد خودخواهانه فكر كنيم و خودرو را در ميان زمين و آسمان و در هر مكاني از جمله جلوي در خانه مردم پارك كنيم.
ساده عبور ميكنيم
اما ساده نيست
ميبينيد كه پارك كردن ماشين با رعايت اين مسائل خيلي هم مسئله پيش پا افتادهاي نيست. شايد بد نباشد به خودمان يادآوري كنيم مواقعي كه خشمگين ميشويم و از كسي لجمان ميگيرد يا به گونهاي ميخواهيم حق طرف را كف دستش بگذاريم، اين حق ممكن است ناحق باشد. خلاصه اينكه پنچر كردن، زير آب زدن، موز خوردن و پوستش را در وسط راه انداختن و بسياري كارهاي ديگري كه در لحظه به عواقبش فكر نميكنيم و خيلي ساده از كنارشان ميگذريم، ميتواند آنقدر در زندگي ديگران اثر بگذارد كه مسير زندگيشان را منحرف كند و براي آنها و صد البته براي انسانيت ما خيلي گران تمام شود. تازه اين فقط يك روي ماجراست مطمئناً حساب و كتابي در كار است و اگر چرخ كسي را به ناحق پنچر كني مطمئن باش در سختترين پيچها، چرخ زندگيات پنچر ميشود. آخر خداوند فرموده اگر از حق خودش بگذرد اما از حقالناس نميگذرد.
حق الناس پايه عدالت خدا
وقتي پاي حق مردم در ميان است پاي عدالت خداوند هم به ميان ميآيد. به همين خاطر است كه خداوند كسي كه حقالناس به گردن دارد را تا زماني كه صاحب حق را از خود راضي نكند، نميبخشد. اما ما به خيلي از مسائل به چشم حقالناس نگاه نميكنيم. اين در حالي است كه در دين اسلام يك جورهايي انگار حق انسانها از حق خداوند هم مهمتر انگاشته شده است، به طوري كه خداوند ممكن است در روز قيامت از حق خود بگذرد اما هيچ گاه از حق انسانهاي ديگر نخواهد گذشت. هرچند حقالناس حقالله هم هست، زيرا حقوق مردم از جانب خدا تعيين شده و بيتوجهي به آن مخالفت با حكم و حق الهي تعيين شده در حق ديگران است. در آيات قرآن نيز يكي از اهداف رسالت انبيا قيام عدل و قسط است. در آيات متعددي از قرآن نسبت به رعايت حقوق يكديگر سفارش شده و از كارهايي نظير كمفروشي و موارد اين چنيني كه مصاديق حقالناس محسوب ميشود بر حذر داشته است. روايات و احاديث گوناگوني نيز در اين حوزه از ائمه بزرگوارمان رسيده است. حضرت علي ـ (ع) ميفرمايد: «اَمّا الظّلم الّذي لا يتركُ، فَظلمُ العباد بَعضُهُم بعضاً»_ «امّا ظلمي كه بخشوده نميشود ظلمي است كه بعضي از بندگان خدا بر بعض ديگر ميكنند».
در روايت ديگري آن حضرت حتي اداي حقالناس را از حقالله مهمتر دانسته و ميفرمايد: «جَعلَ الله سُبحانه حُقوقُ عبادِهِ مُقدّمةً علَي حُقُوقهِ فَمنْ قامَ بِحقُوقُ عبادالله كانَ ذلك مدّياً الي القيامِ بِحقوقِ الله»- « خداوند حقوق بندگانش را مقدم بر حقوق خود قرار داده و كسي كه حقوق بندگانش را رعايت كند حقوق الهي را نيز رعايت خواهد كرد».
همچنين در روايتي از امام صادق(ع) درباره حق مؤمن بر مؤمن سوال شد، آن حضرت فرمود: «... اَيسَرُ حَقٍّ مِنها اَنْ تُحبُّ لِنفْسِكَ و تَكْرهُ لهُ ما تَكرَهُ لِنَفْسِكَ...»- « كمترين ميزان حقوق برادرت بر تو آن است كه آنچه را براي خودت دوست ميداري براي او نيز دوست بداري و آنچه را براي خودت نميپسندي، براي او نپسندي. » و در جاي ديگري ميفرمايند: «اَوّلُ قَطْرَة مِنْ دَمِ الشَّهيد كَفارةُ لِذُنُوبِه اِلاَّ الدَّين فَاِنَّ كَفارَتُه قَضائه»: «اولين قطره خون شهيد، كفاره گناهان او است؛ مگر بدهكارى كه كفاره آن اداى آن است. »
جالب اينجاست كه دامنه حقالناس بسيار بسيار وسيع است و خيلي از كارها و رفتارهاي ما را شامل ميشود. چه خوب است پيش از هر رفتاري كمي هم درباره حقالناس بودن يا نبودن آن دو دوتا چهار تا كنيم.
براي خودت چه ميپسندي ؟
شايد زيباترين روايت و پايهايترين جملهاي كه در صورت توجه و عمل به آن ميتواند زيربناي جامعهاي سالم و اخلاقي شود و كليد تمام قفلهاي اجتماعي باشد اين است « آن چه بر خود ميپسندي بر ديگران بپسند و آن چه را بر خود نميپسندي بر ديگران هم مپسند. » اين روايتي است كه به تواتر از سوي پيشوايان معصوم نقل شده است. با تأمل در چنين ديدگاهي است كه به راحتي از كنار مسائل عبور نميكنيم و پيش از قضاوتها و رفتارهايمان فرصت داريم تا معياري براي اخلاقي و انساني بودن آن بيابيم.