خيلي از افراد با ديدن دستفروشان در مسيرهاي مختلف در شهر رو برميگردانند و معتقد هستند اين آدمها از اين طريق كاسبي ميكنند و با برانگيختن احساسات مردم سعي دارند درآمدي براي خودشان دست و پا كنند. بر اين اساس وقتي دو دو تا چهار تا ميكنيم به اين نتيجه ميرسيم كه بد هم نميگويند و از كجا معلوم است كه اين افراد جزو گروههاي مافيايي نباشند كه زير نظر آدمهايي خاص به اين كار روي آوردهاند. وقتي اين فكرها به ذهنمان ميآيد ناخودآگاه ياد خيلي چيزهاي ديگر ميافتيم كه اينها آدمهاي بدبختي هستند كه در قالب گروههايي -50 40 نفره براي اين آدمها كار ميكنند. كارتون «اليور توئيست» برايمان تداعي ميشود كه عدهاي بچه زير دست يك فرد بدجنس بودند و آزار و اذيت ميديدند. وقتي اين طور فكر كنيم پس مشخص است كه چيز زيادي گير اين افراد نميآيد و فقط كار ميكنند تا جايي براي زندگي داشته باشند و غذايي هم به آنها بدهند. اينها افراد ناتواني هستند و ما بر سر دوراهي قرار ميگيريم كه آيا كمكشان كنيم يا نه؟
انگار چيزي از درون به ما تلنگر ميزند كه اگر نياز نداشته باشند در سرما و گرما و وقت و بيوقت مشغول كار نيستند. وقتي به دستهاي يخ زدهشان در سرما نگاه ميكنيم كه زمان بارش برف و باران سر چهارراه به شيشه ماشينها ميزنند تا كسي نگاهشان كند و با نشان دادن شاخههاي گل نرگس پولي دربياورند، نميدانيم در اين موقعيت چه كاري بايد انجام دهيم. طبق احاديثي كه از بزرگان دين شنيديم، اگر مؤمني از شما كمك خواست و نياز داشت، شك نكن كه نياز دارد و بايد تا جايي كه در توانتان هست كمك كنيد. واقعاً در اين مواقع توصيه ميشود كه نبايد دودل بود. برخي بر اين باورند كه اگر توانايي داريد بايد كمك كنيد حتي اگر طرف مقابل نياز مالي نداشته باشد، مهم نيت است و براي كار خير، همين كافي است.
يك نگاه و شيوه منطقيبرخي افراد به هيچ وجه حاضر نيستند به كساني كه از راه دستفروشي هزينههاي زندگيشان را تأمين ميكنند، كمك كنند و به دنبال راهي درست و منطقي براي اين كار هستند. اين افراد با خود قرار ميگذارند كه روزي هزار يا دو هزار تومان يا هر مبلغي كه دوست دارند كنار بگذارند و دوست دارند خودشان به طور مستقيم در اين كمكرساني دخيل باشند. وقتي اين پولها سر ماه جمع ميشود، مبلغي حدود 30 يا 60 هزار تومان ميشود كه ميتوان با پيداكردن افراد نيازمند اين مبلغ را براي بهبود زندگيشان كمك كرد. اين شيوه جمعآوري و كمك كردن طوري است كه ميتوانيد به كساني كه ميشناسيد و از نيازمند بودن آنها مطمئن هستيد، ياري برسانيد. كمك نقدي و غير نقدي چندان فرقي ندارد، مهم اين است كه در آن موقعيت ميتوانيد به كسي كه به نان شبش محتاج است به هر طريقي خدمت كنيد.
در آموزههاي اسلام نيز تأكيد ميشود نيازمند فقط كسي نيست كه احتياج شديد مالي داشته باشد، شايد پاي آبروي يك نفر نيز در ميان باشد. شايد كسي كه ورشكست شده است، براي حفظ آبروي خانوادهاش نياز به كمك داشته باشد و براي اين مسئله بخواهد ماشين يا وسايل خانهاش را بفروشد، چون اگر اين كار را انجام دهد شايد آبرويش پيش ديگران برود. در صورت كمك به اين افراد شأن و جايگاهشان در ميان همكاران و خانواده حفظ و باعث ميشود كه جلوي زن، بچه، دوست و فاميل از اعتبارشان كاسته نشود. در اين زمينه هم روايت داريم: «چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. »وقتي نزديكان، فاميل و دوست و آشنا نياز به كمك دارند، چرا به كساني كه شك داريم و نميشناسيم كمك كنيم؟
با دستفروشها چه كنيم؟
بهترين گزينه براي كمكرساني به نيازمندان واقعي اين است كه گروههايي تشكيل دهيم و اين افراد را شناسايي كنيم. با پرس و جو ميتوانيم افراد مورد نظر را بشناسيم و كمكهايي كه جمعآوري ميشود را بين آنها تقسيم كنيم. اين اقدام خودجوش در بين شهروندان است اما براي افرادي كه در مترو و اتوبوس يا سر چهارراهها دستفروشي ميكنند بايد فكري اساسي كرد. سالهاست كه نهادهاي مختلف مثل شهرداري و بهزيستي در اين زمينه وعده و وعيد ميدهند و با طرح برخي راهكارها سعي در سر و سامان دادن به اين موضوع دارند اما تا به امروز اقدامي جدي در اين زمينه صورت نگرفته است.
چند سالي است كه براي مترو پيشنهادهاي بسياري داده ميشود اما هنوز عملي نشده است تا جايي كه مسئولان شوراي شهر تهران بارها و بارها از برنامهريزي براي اين دستفروشان خبر ميدهند ولي هيچ يك از اين كارها اجرا نميشود. در پاييز امسال قرار بود مسئولان شهرداري و شوراي شهر تهران دستفروشان مترو از كودك تا بزرگسال را شناسنامهدار كنند تا اين افراد سازماندهي شوند اما عدهاي با اين مسئله موافق نيستند. به نظر آنها به طور كلي از منظر عمومي نبايد اين اشتغال در مترو انجام شود چون شناسنامهدار كردن اين دستفروشان به نوعي مشروعيت دادن به آنها به حساب ميآيد و به همين دليل مديريت شهري از شناسنامهدار كردن آنها خودداري ميكند. مسئولان معتقدند قطعاً پس از شناسنامهدار كردن اين دستفروشان با مشكل بسيار بزرگتري به نام افزايش تقاضا روبهرو خواهند شد و مسلماً خلأ قانوني در برخورد با اين افراد به وجود ميآيد.
نگرشي واقعگرايانهدر مورد دستفروشها و افراد نيازمند هم حرف زديم كه در آخر بگوييم همه را نبايد يكجور نگاه كرد. همه اين افراد دروغگو و دزد نيستند و خيلي از اينها نانآور يك خانواده هستند كه از سر ناچاري به اين كار رو آوردهاند. كسي كه كنار خيابان به فروختن يك تكه كالاي ارزان مشغول است مطمئناً راههاي بهتري براي كسب درآمد نداشته و نيازش واقعي است. اين افراد به جاي اينكه به فكر دزدي يا گدايي باشند با كاري كوچك ميخواهند پول در بياورند و الزاماً نميتوانيم به اين قبيل افراد كلاهبردار بگوييم.
كمك به همنوع بسيار پسنديده است اما نهادهايي مثل شهرداري، كميته امداد و بهزيستي در اين راه ميتوانند با شيوههايي مثل راهاندازي بازارهاي خيريه، بازارچهها و جمعه بازارها اين افراد را تحت پوشش قرار دهند. برخورد سلبي و خشونتآميز در اين خصوص جواب نميدهد و بايد از راههاي درست و منطقي براي اين موارد چارهجويي كرد.