در تاريخ معاصر جهان، نمونههاي مختلفي از براندازي نرم رخ داده است. تلاش انگليس و عوامل وابسته آن براي ايجاد انحراف و نهضت مشروطيت ايران از جمله اين نمونههاست. در جريان اين نهضت تلاش شد تا به كمك فعاليتهايي مانند نفوذ در سطوح بالاي نهضت، ايجاد بدبيني و دودستگي، مشروطيت از مسير واقعي خود كه ايجاد عدالت براي مردم بود، دور افتد و در مسيري قرار گيرد كه بر اثر شدت گرانيها، قحطيها و هرج و مرج، زمينه براي كودتاي ديكتاتوري به نام رضاخان فراهم شود.
در نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز برخي سازمانهاي جاسوسي غربي، مستقيم يا غيرمستقيم با برخي روزنامهها تماس برقرار كرده و آنها را در مسير اهداف براندازانه خود، عليه دولت مصدق هدايت و سرانجام با كودتايي مشابه براندازي نرم، آن را ساقط ميكنند. يادآور ميشود كودتاي فوق از نوع كودتاهاي رايج جهان نبود كه توسط عدهاي از نظاميان انجام ميشود؛ بلكه نمونه بارزي از براندازي نرم بود كه با تظاهرات افرادي انجام شد كه عدهاي از آنان را اشرار و اوباش تشكيل ميدادند.
نمونه تازهتري از براندازي نرم را در اتحاد جماهير شوروي سابق ميتوان ديد. دولت امريكا در دهه 1970 براي مقابله با خطر شوروي «كميته خطر جاري» را تأسيس كرد. گروهي از سناتورهاي امريكايي، مسئولان ارشد وزارت خارجه، اساتيد برجسته علوم سياسي، مؤسسه مطالعاتي «آمريكن اينترپرايز» و گروهي از مديران باسابقه سيا و پنتاگون اعضاي اين كميته را تشكيل ميدادند.
كميته خطرجاري براي مقابله با شوروي سابق، طرح براندازي نرم و فروپاشي از درون را پيشنهاد داد كه در آنجا نتيجه داده و منجر به فروپاشي اين ابرقدرت شد.
تازهتر از اين موارد، انقلابهاي رنگيني بود كه توسط امريكا و اغلب با پشتيباني «بنياد جامعه باز» جرج سوروس ثروتمند مشهور و صهيونيست امريكايي انجام شد. سوروس روي كانديداي خاصي براي انتخاب رياست جمهوري سرمايهگذاري ميكرد و عدهاي از متخصصان تبليغات انتخاباتي از غرب هم اجير ميشدند تا به نامزد مورد نظر او كمك كنند. دير زماني است كه اقدامات و برنامههاي تجاوزكارانه و مداخلهجويانه امريكا در ديگر كشورها به طور مستقيم انجام نميشود، بلكه در اين كار مؤسسات و نهادهاي غيردولتي امريكا كه در ظاهر مستقل از دولت امريكا بوده و در قالب مؤسسات حامي حقوق بشر، دموكراسي و آزادي فعاليت ميكنند، مأموريتهدايت اين كودتاهاي نرم را بر عهده گرفتهاند. اين مؤسسات توسط عناصر شناخته شده سياسي ـامنيتي وابسته به دو جناح دموكرات و جمهوريخواه مديريت ميشود و سازمان جاسوسي امريكا (سيا) ارتباط تنگاتنگي با اين بنيادهاي عمومي دارد كه اغلب در پوشش مؤسسات فرهنگي، اجتماعي، آموزشي و امور خيريه فعاليت ميكنند. سناريوي براندازي در قالب انقلابهاي رنگي در دو دهه اخير توسط اين مؤسسات طراحي و اجرا شده است. در اينجا به معرفي برخي از فعالترين نهادهاي حامي انقلابهاي رنگين كه حضور مستقيمي در تحولا كشورهاي تازه استقلاليافته شوروي در اين سالها داشتهاند، ميپردازيم:
بنياد «جامعه باز» (بنياد سوروس)سوروس در اصل يك يهودي مجارستاني است كه در سال 1930 در بوداپست متولد شده است. او در سال 1947 به غرب گريخت. در دانشگاه لندن درس اقتصاد خواند و بسيار تحت تأثير انديشههاي «كارل پوپر» قرار گرفت. وي در سال 1956 به امريكا رفت و از طريق معاملات ارز، ثروت هنگفتي اندوخت. سوروس مؤسسه جامعه باز را در سال 1979 در نيويورك ايجاد كرد. امروزه او شبكهاي از اين قبيل مؤسسات را در سرتاسر اروپاي مركزي و شرقي، شوروي سابق و اوراسياي مركزي و همچنين آفريقاي جنوبي، گواتمالا، ايالات متحده و... دارد. وي كتابهايي نيز در زمينههاي مختلف سياسي اقتصادي چاپ و منتشر كرده است. او همچنين مؤسساتي چون «بنياد ملي براي دموكراسي» و «مؤسسه خانه آزادي» را نيز زير نظر دارد. جرج سوروس، يهودي مجاريالاصل، رئيس «شوراي روابط خارجي» امريكا نيز ميباشد. اين شورا حدود 4هزار عضو شامل اعضاي سابق سازمان سيا، نمايندگان رسانهها، سياستمداران و اشخاص سرشناس دانشگاهي دارد.
براي اولين بار در سال 1997 (1376) و در جريان بحران ورشكستگي مالي و اقتصادي كشورهاي جنوب شرق آسيا نام بنياد سوروس بر سر زبانها افتاد. به باور كارشناسان بنياد سوروس با داشتن پشتوانه مالي و سياسي به عنوان يكي از ابزارهاي فشار و نفوذ امريكا و رژيم صهيونيستي در مناطق مختلف ايفاي نقش ميكند. اين بنياد از پنج روش يعني از طريق ارتباط با احزاب مخالف، مطبوعات، رسانهها، تشكيلات غيردولتي و دولتمردان در كشورهاي مورد نظر سعي در برآوردن اهداف واشنگتن و تلآويو دارد.
سوروس فقط در سال 2003 ميلادي مبلغي معادل 20 ميليون دلار به منظور حمايت از جنبشهاي اصلاحطلب در پنج كشور آسيايي مركزي تكرار شوند.بنياد سوروس از مؤسسات و مراكزي كه به دنبال ايجاد«نافرماني مدني» در جمهوري اسلامي ايران هستند نيز حمايت ميكند. مهمترين مورد آن، حمايت و پشتيباني اين بنياد از مركز امريكايي «ويلسون» است كه «هاله اسفندياري» از مديران بخش خاورميانهاي آن است. طبق اعتراف اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامه خاورميانهاي مركز ويلسون، به دنبال ايجاد يك شبكه ارتباط غيررسمي در ايران براي عملي كردن اهداف براندازي نرم بوده است. وزارت اطلاعات مدتي بعد از دستگيري هاله اسفندياري اعلام كرد كه اسفندياري به عنوان يكي از مديران مؤسسات مرتبط با سوروس، از تلاش اين بنياد براي اجراي براندازي نرم در ايران پرده برداشته است.
بنياد ملي براي دموكراسي اين بنياد مركز تئوريزه كردن عقايد افراطي نومحافظهكاران است كه در دوره اول رياست جمهوري رونالد ريگان و توسط كنگره امريكا تأسيس شد و هدف آن واگذاري برخي وظايف سازمان سيا به بخش خصوصي و مبرا كردن واشنگتن از اتهام مداخلهجويي در امور ديگر كشورها است. اين مؤسسه خود را تشكيلاتي ميداند كه غيرانتفاعي، غيردولتي، دو حزبي و ارائهكننده كمكهاي مختلف است و وظيفه آن تلاش براي تحكيم دموكراسي در اقصي نقاط جهان است. تأسيس مؤسسه كمك ملي به دموكراسي NED در حقيقت با هدف تقويت تأثيرگذاري سياسي ايالات متحده در نقاط مختلف جهان صورت گرفت، چراكه با وجود قانون ممنوعيت «سيا» از ورود به مباحث دموكراتيك، نقش برونمرزي امريكا تضعيف شده بود و وابستگان آن پيوسته با اتهاماتي روبهرو بودند كه حاكي از پشتيباني آنها از نامزدهاي مخالف و پيشبرد حركتهاي خرابكارانه در كشورهايي است كه دولتهايشان با وجود آنكه از طريق دموكراتيك انتخاب شدهاند، تهديدي براي منابع ايالات متحده به حساب ميآيند.
بنياد ملي براي دموكراسي، چهار مؤسسه پيوسته به خود دارد: مؤسسه بينالمللي جمهوريخواه، مؤسسه دموكراتيك ملي براي روابط بينالمللي، مركز بينالمللي بنگاههاي خصوصي و مركز امريكايي براي همبستگي بينالمللي كار گفته ميشود كه اين سازمانها به شكل منحصر به فردي براي ارائه كمك فني به ايجاد دموكراسيهاي نوپا در سراسر جهان واجد شرايط هستند.
خانه آزادي خانه آزادي يك ماشين تبليغاتي است كه توسط روزولت به منظور آمادهسازي افكار عمومي امريكا براي جنگ ايجاد شد. اين مؤسسه سازماني به غايت محافظهكار است و به كلي از سوي امريكا تأمين مالي ميشود. اين آژانس ميكوشد تا با كمكهاي اقتصادي، توسعهاي و نوع دوستانه در سراسر دنيا، از اهداف سياست خارجي ايالات متحده حمايت كند. بر اساس گزارشهاي موجود از سال 2003، جيمز ولسي، رئيس سازمان سيا بين سالهاي 93 و 95 طراح سياست امريكا در قبال عراق و مشاور بسياري از مؤسسات نومحافظهكار، رئيس «خانه آزادي» بوده است.
بر اساس اين گزارشها، ساموئل هانتينگتون و دايانا ويلي يرزنگروپونته همسر جان نگروپونته، رئيس سازمان اطلاعات ملي امريكا، ديگر اعضاي هيئت مديره و معتمدين خانه آزادي هستند. بسياري از اين شخصيتها به خاطر ايدههاي محافظهكارانه خود و رابطه نزديك با قدرتمندان دولت امريكا مشهور شدهاند.
طي دهه 90 خانه آزادي فعاليتهاي خود را توسعه داد و دفاتري را در الجزاير، مجارستان، اردن، قزاقستان، قرقيزستان، مكزيك، ازبكستان، لهستان، روماني، صربستان و اوكراين گشود. اين مؤسسه همچنين قصد داشت دفتري را در نيجريه نيز باز كند كه به طور موقت از انجام آن منصرف شد. خانه آزادي برنامهاي را هم با همكاري «كانون وكلاي امريكا» براي آموزش مخالفان حقوق بشر اروپاي شرقي و مركزي اجرا كرد. براي اين كار دفتري تخصصي در زمينه نفوذ و مداخله ايجاد شد و اين دفتر نيز كار خود را از مدل موجود براي شركت دادن اتحاديههاي بازرگاني و كارمندان در فعاليتهاي سري شروع كرد.
اين مؤسسه پشتيباني بنياد ملي دموكراتيك در امور بينالملل به سرپرستي «مادلين آلبرايت» را نيز در اختيار دارد. در سال 2002 خانه آزادي با حمايت آژانس توسعه بينالمللي ايالات متحده USAID در مجارستان نيز ايجاد شد كه به صورت يك سرويس اينترنتي براي سازمانهاي مردم نهاد NGO اروپاي شرقي و مركزي عمل ميكرد. كمي بعدتر خانه آزادي يك كمپين اعاده اعتبار را براي حزب راستگراي افراطي آرنا ARENA در السالوادور اجرا كرد كه با شركت در «جمع جهاني ضدكمونيست» مسئوليت اعدامهاي غيررسمي در اين كشور را بر عهده گرفت. در نهايت تلاشهاي اين حزب با پشتيباني با خانه آزادي نتيجه داد و «آنتونيو ساكا» رئيسجمهور السالوادور شد.
مؤسسه آلبرت انيشتين يكي ديگر از مجموعههايي كه در زمينه تئوريپردازي و طراحي سناريوي براندازي در قالب كودتاي مخملي فعاليت ميكند، مؤسسه آلبرت انيشتين است. اين مؤسسه در پس عنوان علمي- تحقيقاتي در حوزه علوم تجربي و به ويژه فيزيكي و مكانيك، بيشترين فعاليتهاي خود را به حوزه علوم انساني اختصاص داده است.
اين مؤسسه توسط «جين شارپ» پدرخوانده و تئوريسين كودتاهاي مخملي با دو هدف اصلي تأسيس شد كه هدف اول آن تأمين مالي امور تحقيقاتي و هدف بعدي نيز به اجرا درآوردن الگوهاي توسعه داده خود در شرايط خاص بود.
جين شارپ در سال 1985 كتابي با عنوان «شكستناپذير ساختن اروپا» منتشر كرد كه در ويرايش دوم آن مقدمهاي از «جرج كنان»، پدر جنگ سرد به چشم ميخورد. در سال 1987 انجمن وي توسط مؤسسه امريكايي صلح حمايت مالي شد و ميزبان سمينارهايي براي نشان دادن دستورالعملهايي در امور نافرماني مدني بود.
از ديگر اقدامات بنياد انيشتين ميتوان به آموزش مخالفان دولت چاوز در راستاي انجام عملياتي براي براندازي دولت وي اشاره كرد. در همين راستا يكسري شورشهاي خياباني طرحريزي شد كه طي آن چندين نفر نيز كشته شدند. تاكتيكهاي اين عمليات نيز توسط دانشجويان تحت كنترل مخالفان دولت چاوز طي سال 2007 به اجرا درآمد.
مركز مطالعات دفاع استراتژيك بيخشونت اين مركز از جمله مؤسساتي است كه در بخش آموزش «كودتاي مخملين» مشغول است و مختص كشور ايران راهاندازي شده و بخش فارسي سايت آن نيز فعال ميباشد. در بخش معرفي سايت اين مركز آمده است: «مركز مطالعات دفاع استراتژيك بيخشونت يك مركز مجازي است كه شبكهاي برونمرزي شامل پژوهشگران، مترجمان، نويسندگان و كوششگران مدني در آن گرد آمدهاند، هدف مشترك اين گروه ترويج و آموزش كنش بيخشونت به عنوان مؤثرترين راه براي ايجاد تغيير اجتماعي است. هدف ما اين است كه انواع تاكتيكهاي مبارزه بيخشونت را بررسي و منتشر كنيم و با پژوهش و تحليل تاكتيكهايي كه در گذشته در ديگر نقاط جهان به كار گرفته شدهاند، در مورد اثربخشي آنها نتيجهگيري كنيم. افزون بر مطالب و تحقيقات منتشر شده در اينجا، فيلمهاي گوناگوني درباره كنشهاي بيخشونت را از سراسر جهان در اين تارنماي اينترنتي قرار خواهيم داد. همچنين به زودي اين منابع را طي رشته برنامههايي از كانال تلويزيوني صداي امريكا در دسترس همگان خواهيم گذاشت. شبكه ما برونمرزي است و از كمك افراد و پژوهشگران بيشماري از ايران و همچنين كشورهاي ديگر بهره ميبرد.»