
سروصداها و جار و جنجالها درباره تشكيل دولت فلسطيني بار ديگر فروكش كرد. اين سروصداها بعد از آن شروع شد كه تشكيلات خودگردان به رياست محمود عباس با مشورت كميته پيگيري طرح صلح عربي پيشنويس قطعنامهاي در خصوص شناسايي دولت فلسطيني در مرزهاي اراضي اشغالي 1967 و ارائه جدول زماني دو ساله براي عقبنشيني رژيمصهيونيستي از اين اراضي تهيه و تهديد كرد در 17 دسامبر آن را در اختيار شوراي امنيت قرار خواهد داد تا قبل پايان سال جاري ميلادي درباره آن رأيگيري شود. آنچه به اين سروصداها شور تازهاي ميبخشيد مصوبات غيرالزامآور اما دومينووار پارلمانهاي اروپايي درباره شناسايي دولت فلسطيني بود كه اين ذهنيت را ايجاد ميكرد كه گويا دولتهاي اين كشورها نيز اينبار تصميم به حمايت از تشكيل دولت فلسطيني گرفتهاند. اما به يكباره سروصداها خوابيد و از تلاشهاي كشورهاي غربي اعم از امريكا و اروپا مشخص شد كه آنها برخلاف آنچه كه در ظاهر اعلام ميكنند وقتي پاي عمل به ميان ميآيد بلافاصله خود را عقب ميكشند و تشكيلات خودگردان را در برابر تعرضات و تجاوزات و ترورهاي نامحسوس اين رژيم رها ميكنند و در پادرميانيهاي خود روند تحولات را به گونهاي هدايت و مديريت ميكنند كه در نهايت به تأمين خواستهها و ملاحظات رژيمصهيونيستي ميانجامد يا دستكم زمان و فرصت ديگري را براي پيشبرد طرحهاي يكجانبه در اختيار اين رژيم قرار ميدهد. مصاديق اين رفتارهاي كج دار و مريز را ميتوان در موارد متعدد كه در همين چند روز گذشته روي داد، مشاهده كرد. از جمله اينكه اين كشورها به غير از ابراز تـأسف و درخواست كميته تحقيق در قبال قتل زياد ابوعين رئيس نهاد مبارزه با شهركسازي در تشكيلات خودگردان كه در ملأعام صورت گرفت هيچ اقدام جدي انجام ندادند حال آنكه اين قتل كاملاً عمدي و حاوي پيام روشن براي حاميان تشكيل دولت فلسطيني بوده است چراكه بر همگان آشكار و روشن است كه تشكيل دولت فلسطيني بدون توقف شهركسازي و برچيدن شهركهاي ساخته شده از كرانه باختري و شرق بيتالمقدس امكانپذير نيست. همچنين با وجود اينكه پيشنويس ارائه شده از سوي تشكيلات خودگردان به شوراي امنيت دربرگيرنده همه خواستهها و حقوق فلسطينيها نبوده و ايرادهاي اساسي بر آن وارد بوده اما باز كشورهاي غربي به خصوص امريكا و فرانسه با پادرميانيهاي خود مفاد آن را به نفع رژيمصهيونيستي تغيير دادند به گونهاي كه زمان دوساله در نظر گرفته شده براي خروج رژيمصهيونيستي از كرانه باختري و اراضي اشغالي 1967 را به سه سال افزايش دادند حال آنكه طبق قطعنامههاي 242 و 338 شوراي امنيت سازمان ملل اين رژيم بايد47 سال پيش به اشغال اين اراضي پايان ميداد. بر اين اساس كشورهاي غربي و حتي تشكيلات خودگردان به جاي اينكه خواستار عقبنشيني بدون قيد و شرط شوند و رژيمصهيونيستي را بابت 47 سال اشغال اين مناطق و تغيير بافت جغرافيايي و جمعيتي آن مورد مؤاخذه و محكوميت قرار دهند در مقابل با لطايفالحيل خاص براي پيشبرد طرحهاي شهركسازي جديد آن زمان ميخرند و اين در حالي است كه اين رژيم با روند كنوني شهركسازي زمان خيلي بيشتري براي تكميل طرحهاي يكجانبه خود نياز ندارد. همچنين سال 2017 كه براي پايان اشغال كرانه باختري در نظرگرفته شده اولين سال تشكيل دولت جديد در امريكا خواهد بود و در صورتي كه جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري سال 2016 برنده شوند با توجه به اينكه آنها در انتخابات اخير كنگره نيز برنده شدند لذا مواضع امريكا بيش از پيش در جهت جانبداري از رژيمصهيونيستي خواهد بود و در واقع از هماكنون لابيهاي يهودي براي پيروزي نامزد مورد نظرشان در انتخابات آتي امريكا خيز برخواهند داشت. از طرف ديگر هم امريكا و هم فرانسه به نيابت از اتحاديه اروپا بار ديگر تشكيلات خودگردان را به مذاكرات سازش با رژيم صهيونيستي حواله دادند و اين در حالي است كه در 21 سال گذشته كه از آغاز اين مذاكرات ميگذرد بر همگان از جمله خود طرفهاي اروپايي و امريكايي اين واقعيت روشن شده است كه اين رژيم به خصوص دولتهاي ائتلافي اخير هيچ تمايل و اعتقادي به حل مسائل از طريق مذاكرات ندارند بلكه از اين مذاكرات به عنوان پوششي براي پيشبرد طرحهاي يكجانبه خود استفاده ميكنند و باوجود چنين شواهد روشن اين كشورها هيچ وقت به خود جرئت ندادهاند اين رژيم را به عنوان عامل و شكست مذاكرات معرفي كنند و مسئوليت عواقب آن را متوجه اين رژيم بكنند تا دستكم از آن به عنوان اهرم فشار عليه اين رژيم استفاده شود. رژيمصهيونيستي تاكنون از شيوههاي مختلف براي شكست مذاكرات استفاده كرده كه يكي از اين شيوهها توسل به انتخابات زودهنگام بوده كه باز به تازگي به وسيله نتانياهو در شرايطي كه هيچ نيازي به آن نبود به كار گرفته شد و در حالي كه يكي از اهداف مهم نتانياهو از برگزاري انتخابات زودهنگام تشكيل دولت و ائتلافي به مراتب انسجامتر از گذشته براي مقابله با تشكيل دولت فلسطيني و زمينهسازي براي تشكيل دولت خالص يهودي در اراضي اشغالي 1948 موسوم به اسرائيل بوده است (كه امكان آوارگي بيش از يك ميليون و 600 هزار فلسطيني را در پي خواهد داشت) و از اين جهت ميتوان دولت آتي اسرائيل را دولت جنگ ناميد اما مسئولان امريكايي و اروپايي با اين بهانه كه رأيگيري درباره پيشنويس قطعنامه پيشنهادي تشكيلات خودگردان به شوراي امنيت ميتواند به نفع نتانياهو در انتخابات تمام شود يا دخالت در انتخابات اين رژيم محسوب ميشود با آن مخالفت ميكنند و در واقع با اين بهانهها به نتانياهو و راستگراها كمك ميكنند. گذشته از اينها تصميمگيري درباره مسائل حياتي و كليدي از جمله تشكيل دولت فلسطيني و به خصوص تعيين مرزهاي آن و همچنين حق بازگشت آوارگان قاعدتاً بايد با مشاركت عموم فلسطينيها باشد كه جز از طريق مشاركت عموم فلسطينيها در همهپرسي امكانپذير نيست.
همچنين تصميمگيري درباره سرنوشت قدس نيز قاعدتاً بايد با نظرخواهي از مسلمانان يا دستكم دولتهاي اسلامي همراه باشد چراكه مسجد الاقصي قبله اول مسلمين در اين شهر قرار دارد. با اين حال در تهيه پيشنويس قطعنامه پيشنهادي به شوراي امنيت نه از همه فلسطينيها نظرخواهي شده و نه اينكه با عموم كشورهاي عربي و اسلامي همفكري و مشورت شده است و همين امر موجب شده كه مفاد اين پيشنويس در داخل فلسطين نيز با انتقادهاي گسترده روبهرو شود. بر اين اساس ميتوان گفت تشكيل دولت فلسطيني حتي در داخل مرزهاي 1967 از طريق مذاكره و صدور قطعنامه حاصل نخواهد شد زيرا در 47 سال گذشته رژيمصهيونيستي بخشهاي وسيعي از كرانه باختري و شرق بيتالمقدس را به شهركهاي صهيونيستنشين اختصاص داده و بيش از نيم ميليون مهاجر صهيونيست را در اين شهركها اسكان داده است كه به هيچ وجه حاضر به ترك اين شهركها نيستند. از طرف ديگر رژيمصهيونيستي طرح تشكيل دولت ملي يهود را در دستور كار قرار داده تا اگر به فرض روزي دولت فلسطيني در بخشي از كرانه باختري اعلام موجوديت كرد، فلسطينيهاي ساكن در اراضي اشغالي سال 1948 را به اين بهانه كه دولت فلسطيني تشكيل داده است آنها را از خانه و كاشانه خود در اين اراضي به كرانه باختري كوچ بدهند و از اين طريق به يكدستسازي جمعيت در فلسطين اشغالي دست بزنند. بر اين اساس با در نظر گرفتن جميع شرايط ميتوان گفت كه در وضعيت كنوني بحث تشكيل دولت فلسطيني هياهو براي هيچ است مگر اينكه با اتخاذ اقدامات عملي براي اخراج شهركنشينان از كرانه باختري همراه باشد.