کد خبر: 693466
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۹۳ - ۲۲:۱۵
نيم نگاهي به سير تاريخي پوشش و پوشيدگي زنان ايراني
سمانه صادقي

برخلاف تبليغاتي كه اين روزها در رسانه هاي غربي و توسط معاندين دين اسلام و نظام صورت مي گيرد، تحت عنوان برنامه هايي در شبكه هاي ماهواره اي و راه اندازي صفحاتي در شبكه هاي اجتماعي همچون «آزادي هاي يواشكي» و... كه سعي بر كم اهميت جلوه دادن پوشيدگي و حفظ حجاب نزد بانوان ايراني دارند و كوشش دارند حجاب و پوشيدگي زنان مان را به سخره گرفته و محدود كننده فعاليت هاي اجتماعي آنان جلوه داده و تنها محدوده به زماني خاصي نمايند، بايد گفت شرم از برهنگي و حفظ و پوشيدگي در مقابل مردان در ميان زنان ايراني ريشه اي تاريخي داشته و مسئله اي نيست كه تنها با ورود و پذيرش دين اسلام توسط ايرانيان مورد توجه واقع شده باشد حتي بايد گفت پوشيدگي بانوان ايراني در گذشته بسيار مورد توجه سياحان غربي بوده است.

كلودانه نويسنده كتاب«گلهاي سرخ اصفهان» كه در زمان سلطنت مظفرالدين شاه به ايران سفر كرده در همين رابطه نوشته است:«به نظر من زنان ايراني، بيش از تمام كشورهاي مشرق زمين، مقيد به حجابند و با دقت و وسواس بيشتري قد و بالا و چهره خود را مي پوشانند. وقتي از منزل خارج مي شوند، سرتا پاي خود را در چادر سياه بزرگي كه از پارچه اي بالنسبه لطيف اما بي هيچ زيبايي و ظرافتي درست شده است مي پيچند...برخلاف آنچه ظاهر پوشيده در حجاب زنان ايراني نشان مي دهد چنين به نظر مي رسد كه همين زنان در زندگي خود از آزادي زيادي برخور دارند. بيشتر آنها هر وقت دلشان بخواهد و بي آنكه كسي همراهشان باشد از خانه خارج مي شوند.»

حال با نگاهي گذرا به پوشش زنان ايراني در طي عصار مختلف تاريخي با جامه آنان در درون و بيرون از منزل بهتر آشنا شده و به ريشه يابي تغييرات آن و تحت تاثير غرب واقع شدن اش در طي صد سال گذشته مي پردازيم.

***

ايلاميان

در تاريخ پوشاك بانوان ايراني با چشم پوشي از دوره‌هاي بس ديرين پيش از تاريخ بايد ابتدا از جامه‌هاي زنان ايلامي سخن گفت. با نگاهي به جامي سيمين كه متعلق به اين دوران است و مربوط به هزاره سوم پيش از ميلاد مي شود به خوبي مي توان دريافت كه پوشش بانوان ايلامي پيراهني بلند بوده و زمينه آن از نقش‌هاي برگ مانند پوشيده شده است.

***

مادها

نخستين حكومت آريايي در آسياي غربي با دست مادها بنيان نهاده شد و حكومت اقوام سامي در اين سرزمين را براي هميشه پايان داد. تمدن مادي با جهان بيني ايراني و خاص خود چهره نويني به اين سرزمين بخشيد. نمونه‌هاي پوشاك بانوان مادي بسيار اندك است و جز چند طرح بسيار ساده و مبهم نقشي روشن و قابل مطالعه از آنان بر جاي نمانده است.

بهترين و قابل استفاده‌ترين نقش جامه بانوان مادي بر روي جعبه‌اي سيمين است كه از گنجينه جيحون به دست آمده و در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود. به طور كلي از اين طرح‌ها پيداست كه بانوان مادي جامه‌هاي بلند و چين‌دار با آستين‌هاي فراخ مي‌پوشيده‌اند.

***

هخامنشيان

يحيي ذكاء در خصوص پوشاك پارسيان و مقيد بودنشان به حفظ پوشيدگي شان در مقاله اي مي نويسد:«مردم پارس نيز همچون بسياري از مردمان روزگاران باستان، جامه‌هاي بلند و فراخ را مي‌پسنديدند و زنان و مردان پارس چون از ديده شدن پوست و تن برهنه‌شان بسيار شرم داشتند و بر خلاف يونانيان آن زمان نمايش تن برهنه و بي‌پوشاك را كاري بر خلاف شرم و آرزم و بس زشت و ناروا مي‌دانستند، كوشش داشتند. جامه‌اي بپوشند كه بلند و فراخ و پرچين باشد تا گذشته از پوشيده بودن همه تن و بر، برجستگي‌هاي طبيعي اندام‌ها نيز پيدا و نمايان نباشد. پارسيان از زن و مرد گذشته از زيرپوشش‌هاي سفيد رنگ قبايي فراخ و شنلي شكل بادامن چين‌دار و بلند مي‌پوشيدند كه از ديده دوخت و شكل جالبش در ميان جامه‌هاي مردمان روزگاران باستان مانند نداشت».

همچنين از پازيريك سيبري، فرشي از عهد هخامنشي بدست آمده و روي آن زن هايي نقش شده است كه لباس پر چين مردان ماد و پارس را پوشيده اند و چادري كوتاه و نازك با دامن نيمگرد بر سر دارند و كفش هايشان نيز همان است كه مردان بپا مي كرده اند. بعلاوه در نقش برجسته هاي بدست آمده از اين دوران به زنان ديگر از اين دوره بر مي خوريم كه از پهلو بر اسب سوارند. اينها چادري مستطيل شكل بر روي همه بدن خود افكنده اند و در زير آن يك پيراهن بلند پوشيده اند كه تا مچ پا مي رسد.

***

اشكانيان

پس از دوران كوتاه سلوكي كه تأثير اندكي از فرهنگ يوناني را در فرهنگ و هنر ايراني داشته است. در دوران اشكاني جامه زنان ايراني عبارت بوده است از پيراهن آستين‌دار و بلند پرچين كه دامن آن تا روي زمين كشيده مي‌شده است و با كمربندي بسته چين‌هاي بيشتري ايجاد مي‌كرده است. از روي پيراهن بلند پيراهن ديگري مي‌پوشيدند كه بلندي آن نسبت به پيراهن اول كمتر بوده و يقه باز و آستين داشت. بستن سربندهاي گوناگون و استفاده از كلاس‌هاي مخروطي بلند و طبقه طبقه كه تور يا چادري از بالاي آن آويخته مي‌شد نيز بسيار معمول بود. بانوان پارچه‌اي را همچون شنل از روي دوش‌هاي خود مي‌آويختند و يا از آن مانند چادر استفاده مي‌كردند و گاه آن را مانند آنچه اكنون در ميان قاسم‌آبادي‌ها معمول است به دور كمر خود مي‌بستند. سربند زنان مانند سربند و شمله‌هاي كنوني زنان كرد و لر بسيار بزرگ بود. بهترين نمونه پوشاك بانوان عهد اشكاي را در تنديس‌هايي كه در الحضر و پالمير به دست آمده است و در تصاوير ديواري رنگي كه در دورا اوروپوس در معبدي نمايان است و آثار ديگري كه در ايران و «نسا» به دست آمده است مي‌توان ديد.

***

ساسانيان

در دوره ساساني تمدن و فرهنگ ملي ايران با بر پا داشتن آيين‌ها و آداب و رسوم كهن دوباره تجديد حيات كرده و شيوه زندگاني مردم كه پيشتر اندكي با رسوم بيگانگان درآميخته بود كاملاً رنگ ايراني،‌ به خود گرفت. يحيي ذكاء در اين باره نوشته است:«پوشاك زن ايراني در اين زمان از تنوع بيشتري برخوردار است. گونه‌اي از جامه زنان اين عهد مانند دوران پيش عبارتست از پيراهن بلند و فراخ با آستين‌هاي بلند و گاه كوتاه كه با بستن بندي چين‌هاي فراواني ايجاد مي‌كرد. معمولاً بر انتهاي دامن اين پيراهن پارچه پرچيني افزوده مي‌شد كه آن را از پيراهن‌هاي ساده و بلند پارتي جدا مي‌ساخت. از روي پيراهن شال‌ها يا روسري‌هايي بر دوش و روي بازوان خود مي‌انداختند كه وقار و زيبايي بيشتري به پوشاك مي‌بخشيد و گاه از آن به صورت چادر نيز استفاده مي‌كردند. گاه از روي پيراهن بلند دامن مضاعفي با چين‌ها و زايده‌هاي‌ شال مانند كه به بالاي دامن دوخته شده بود مي‌پوشيدند و زايده‌ها را در خم بازوان خود مي‌انداختند تا دامن دوم را بالاتر از دامن پيراهن نگاه دارد. اينگونه دامن، پوشاك ويژه بانوان عهد ساساني است و از پارچه‌هاي نازك دوخته مي‌شد و از اين رو رنگ و نقش پارچه‌ پيراهن از پشت آن نمايان بود.»

در اين دوره زنان بالاپوشي نيز از روي جامه‌هاي خود مي‌پوشيده‌اند كه بهترين نمونه آن را در طاق بستان بر دوش نقش برجسته «آناهيتا» مي‌تون ديد.

دوسند معتبرديگر نشان مي دهد كه بانوان دوره ساساني از شلوار نيز استفاده مي كرده اند. نوشته هاي دو كتاب «مجمل التواريخ و القصص» و «حمزه اصفهاني» اشاره دارند كه پوراندخت و آذرميدخت ملكه هاي اين عصر شلوار آبي آسماني مي پوشيده اند. كه همين نشان از اهميت پوشيدگي در ميان زنان اين دوران دارد.

***

ورود اسلام

پس از ورود اسلام به ايران و پذيرش دين اسلام از سوي ايرانيان پوشش بانوان رنگ ديگري مي يابد يحيي ذكاء مي گويد:«زنان در اين دوره موهاي خود را بافته در پشت سر يا در دو سوي چهره و سينه مي‌ريختند و كلاهي كه مانند نيم تاج‌هاي عهد ساساني بود بر سر مي‌نهادند و در بيرون از خانه بدن و صورت خود را با چادرهايي به رنگ سفيد مي‌پوشانيدند. پارچه‌هاي اين دوره كه تا چهار پنج سده ادامه همان پارچه بافي دوران ساساني بود مانند آنها بسيار ظريف و نرم با طرح‌هاي جالب بافته مي‌شد كه گاهي جمله‌ها و عبارت‌هايي كه به خط كوفي تزييني در لابه‌لاي نقش‌ها بافته مي‌شد به آنها رنگ اسلامي مي‌بخشيد.» بهترين نمونه اينگونه پوشاك را در گچ بري‌هايي كه از ري به دست آمده است و در موزه مترو پوليتن نگهداري مي‌شود مي‌توان ديد.

با سرازير شدن تدريجي تركان آسياي مركزي به ايران و تاخت و تاز مغولان در اين سرزمين ناچار تحولاتي نيز در جامه بانوان پيش آمد و عناصري از شيوه جامه‌هاي آسياي مركزي و مغولي در پوشاك و آرايش سر و جامه بانوان ايران نفوذ كرد، ولي اين تأثير چندان نيرومند نبود كه يكباره اساس پوشاك بانوان ايراني را در هم ريزد و آن را دگرگون سازد.

زنان در اين دوره كلاه‌ها و سربندهايي كه چاشني از شيوه‌هاي تركي يا مغولي در آن مشاهده مي‌شود بر سر ميگذاردند و اين وضع با تحولات و تغييرات جزيي تا دوران صفوي ادامه داشت.

***

صفويان

دوران صفويه نقش بسيار تاثير گذاري در ايران پس از اسلام دارد، وحدت و مركزيت يافتن سرزمين ايران در اين دوران و وحدت مذهبي و توجه به سنت‌ها و آداب و رسوم ايراني از ويژگي هاي اين دوران است. در اين دوران پيشرفت هاي چشمگيري نيز در رشته‌‌هاي گوناگون هنري ايران بوجود مي آيد.

پوشاك بانوان در عصر صفوي را از راه نقاشي هاي موجود در كتب خطي و همچنين از روي نوشته هاي سياحان مي توان شناخت. كريستي ويلسن كه در نقاشي كتب خطي ايران تحقيقاتي دارد مي نويسد:«تصاويري كه از بانوان اين عصر كشيده شده آنها را معمولا در شالي نشان مي دهد كه روي شانه انداخته اند و مانند روسري بر روي سرشان كشيده اند. قباي بانوان اين عصر برخلاف قباي بانوان دوره هاي پيش كه معمولا بلند بوده تا پائين زانو مي رسيده و كمرچيني است.»

با توجه به آثار به جامانده از عهد صفوي بايد گفت بانوان اين دوره چهار نوع حجاب داشته اند(دوتا در خانه به سر مي كردند و دو تاي ديگر را هنگام خروج از خانه به آنها مي افزوده اند) حجاب اول روسري كه تا پشت بدن آويزان است، دومي چارقدي است كه از زير چانه مي گذرد و سينه را مي پوشانده، سوم حجاب سفيد و بلندي كه تمام بدن را مستور مي كرده و چهارمي دستمالي است كه بر روي صورت مي نهاده اند كه شبكه اي مقابل چشمان داشته است. يحيي ذكاء در اين باره مي نويسد:«بانوان هنگام بيرون رفتن از خانه كه بسيار كم اتفاق مي‌افتاده، چادر بسيار بزرگ سفيد يا بنفش رنگي بر سر مي‌كردند كه تمام بدن آنان را مي‌پوشاند و فقط در جلو صورت باز مي‌ماند كه بدان وسيله مي‌توانستند پيش پاي خود را ببينند.»

شاردن و تاورنيه دو سياح مشهور فرانسوي كه هر دو در دوران شاه عباس دوم و شاه سليمان به ايران سفر كرده اند، مي نويسند: « در عهد صفوي لباس زنان و مردان هيچ تفاوتي ندارد. قد لباس از ماهيچه پا پائين تر تجاوز نمي كند. آستينشان به دست و بازو چسبيده است و بلندي آن تا به پشت دست مي رسد... بالا پوش بانوان بلند تر از كليجه مردان است و تا پاشنه پا مي رسد...كلاه كوچكي به شكل برج دارند و بعضي از زير كلاه مقتعه اي ابريشمي بطرف پشت آويخته اند. سر بانوان بوسيله كلاه يا حجابي مستور است، و نواري قلابدوزي شده بر بالاي پيشاني مي بندند كه اين نوار از پارچه هاي نازك رنگارنگ و به اندازه يك شصت پهنا دارد... وقتي كه مي خواهند از خانه بيرون بروند حجاب بلند و سفيدي مي پوشند(كه صورت و بدنشان را مي پوشانده)».

هنگامي كه دوره صفوي كم كم جاي خود را به دوره هاي افشار و زند مي دهد، هنوز پوشاك معمول بانوان اين دوره با قدرتي هرچه مطلوبتر مورد استفاده ي همگان بود. به همين علت است كه تا زمان فتحعليشاه قاجار، تغييرات اساسي در البسه رخ نمي دهد و پوشاك بانوان عصر صفوي با كمي تغيير در دوره ي افشار و زند و اوايل قاجار همچنان ادامه مي يابد.

***

افشاريان

همانطور كه اشاره شد در دوران نادرشاه و جانشينان او تحول چشم‌گيري در پوشاك بانوان ايران پيش نيامد جز آنكه به علل اجتماعي از تجملاتي كه در دوران قبل در امر پوشاك وجود داشت كاسته و جامه‌ها ساده تر مي شوند.

***

زنديان

در دوران زنديه نيز پوشاك بانوان ايراني گرچه در جلال و شكوه به پاي دوران صفوي نمي‌رسد ولي آثار ظرافت به خوبي در آنها نمايان بوده است.

***

قاجاريه

سرهنگ گاسپار دروويل كه در شروع دوره قاجاريه به سال(1812 م_1212 ه. ق) به ايران سفر كرده نوشته است كه در اين دوره هنوز پوشاك عهد زنديه مرسوم بوده است.« زنان به هنگام خروج از خانه، خود را در چادر مي پوشانند( چادر از قماش نخي سفيد دوخته مي شود و دامن آن گرد است). چادر را بوسيله قيطان بر سر و گردن نگاه مي دارند و صورت را نيز با پارچه اي به نام( روبند) مي پوشانند. روبندها پارچه هاي نخي چهار گوشه اي است كه با دو قلاب كوچك در بالاي پيشاني به دستار بند مي شود. در ميان روبند شكاف افقي درازي است كه آنرا توري دوزي مي كنند. بانوان از پشت اين شكافها محيط خارج را تماشا مي كنند. زنها به هنگام خروج از خانه، چكمه هاي پارچه اي به پا مي كنند. شلوار آنان نيز در درون اين چكمه هاي پارچه اي قرار مي گيرد.» مقصود سرهنگ دروويل از چكمه «چاقچور» است.(شلوار ليفه اي،گشاد و استر دار كه به رنگهاي مختلف بوده و دمپاي چين دار و تنگ داشته است و جورابي نيز از جنس پارچه به آن مي دوخته اند تا سرهم گردد). به همين خاطر در خارج از منزل موقعيت اجتماعي بانوان را از روي لباس شان قابل تشخيص نبوده و تنها راه درك موقعيت اجتماعي بانوان از روي بهاي كفش يا ظرافت و ارزش چادر و روبندشان امكان پذير بوده است. چراكه سرهنگ دروويل در همين رابطه نوشته است كه:«بانوان عادي كه زندگاني عادي و عاري از تكلف دارند چادرهاي تنگ كرباسي كه راه هاي آبي و سفيد دارد بر سر دارند و با يك دست آنها را جمع مي كنند و با دست ديگر صورت را مي پوشانند.»

در اوايل دوران قاجاريه دامن يا پاچين جامه زنان بلندتر و پرچين‌تر از پيش مي شود تا حدي كه لبه دامن روي زمين كشيده مي‌‌شده و چون بلندي دامن مانع از ظاهر شدن شلوار مي‌شود از اين روي در اين دوره شلوار اهميت خود را از دست مي دهد. يحيي ذكاء در مقاله خود آورده :«در اين دوره هنوز چادر نماز به سر كردن و بستن چارقد در زير گلو معمول نبود، بلكه توري و كلاهك مانند دوره پيشين، سربانوان را زينت مي‌داده است. موها و گيس‌ها و را به طور مواج و يا به حالت بافته روي شانه و پشت سر مي‌ريختند و در انتهاي گيس‌‌هاي بافته شده، زيورهايي كه از مرواريد يا گوي‌‌هاي زرين مرصع نصب مي‌كردند.

زنان اين دوره در بيرون از خانه سراپاي خود را در چادر بزرگ مشكي يا بنفش حاشيه‌دار مي‌پوشانيدند و چاقچور در پا مي‌كردند و روبنده سپيدي كه در مقابل صورت داراي دو سوراخ به شكل چشم بود بر چهره خود مي‌كشيدند. بلندي روبنده تا برابر زانوها مي‌رسيد و قلابه جواهر نشاني نيز از پشت سر دو گوشه روبنده را به هم متصل مي‌كرد».

اين طرز پوشاك كما بيش با تغييرات جزيي تا نخستين سفر ناصرالدين شاه به اروپا (1291 هـ .ق) در ميان بانوان ايراني معمول بود ولي پس از اين سفر چون بانوان اندرون كه در آن هنگام حلقه مركزي «مد» در جامعه بودند، بر اثر تقليد از پوشاك اروپاييان تغييري در پوشاكشان ايجاد مي شود. در اين دوره همه زنان از پير و جوان، دارا و ندار همه چارقد به سر كرده آن را در زير گلو با سنجاق محكم مي‌كردند. چارقد عبارت بود از يك قطعه پارچه نازك و توري مربع كه آن را از وسط دولا كرده به شكل مثلث در مي‌آوردند و سپس آن را از وسط چنان روي سر مي‌انداختند كه طرف زاويه قائمه در پشت سر و دو زاويه حاده در دو طرف سينه قرار مي‌گرفت و سپس آن را در زير گلو تنگ گرفته با سنجاق به هم متصل مي‌كردند. جنس چارقد معمولاً از «گارس» و «زري» و «مشمش» و آق بانو بود. يحيي ذكاء مي نويسد:«چارقد قالبي» را در اندرون شاه اختراع كردند. بدين معني كه سرچارقد را با زحمات زياد و با آدابي مخصوص با نشاسته به شكل قلب سر در مي‌آوردند و نوع مرغوب آن را «آفتابگرداني» مي‌گفتند».

رنه دالماني كه در سال 1307 ه.ق به ايران سفر كرده در خاطراتش آورده:« زنان سر خود را با پارچه اي مي پوشانند و يا چارقد به سر مي اندازند و غالبا چادر هاي شطرنجي سفيد و آبي دارند (كه از بافته هاي خودشان است). در موقع پذيرايي از مهمانان پارچه اي به كمر مي بندند كه چادر نماز نام دارد و دنباله آن روي زمين كشيده مي شود. لباس بيروني خانمها بسيار زشت است. زن ايراني هنگامي كه مي خواهد از خانه بيرون برود بايد چاقچور بپوشد و علاوه بر چاقچور چادر سياهي دارند كه تمام بدن آنها را مي پوشاند و روبندي هم در جلو صورت مي آويزند كه بوسيله قلابهايي به پشت سر بسته مي شود.»

چادر معمول اين دوره عبارت است از دوتخته پارچه كه هريك به طول دو قد آدمي طول دارد و به همديگر دوخته شده چنان كه پس از روي سر گذاردن اندازه آن در پشت سر نيز به اندازه قد پوشنده باشد. دو سر زيادي اين دوتخته كه در طرفين قرار دارد با حلقه اي ابريشمين به گردن انداخته مي شده طوري كه قسمت جلوي چادر تا پشت پا اندازه باشد. گاهي ريشه يا نواري هم بر قد دوبر چادر دوخته مي شده است.

در اواخر اين دوره بانوان بر اثر مراوده با كشورهاي اروپايي تغييراتي در پوشاك خود دادند كه از مظاهر آن «نيم تنه» و «چادر كمري» بوده است.

يحيي ذكاء همچنين مي نويسد:«چادر كمري در واقع به تقليد از دامن‌‌هاي بلند بانوان اروپايي به وجود آمد كه آن را با ذوق و سيلقه خود با لباس‌‌هاي ايراني تطبيق داده بودند. چادر كمري پارچه نيم دايره كوتاهي بود كه وقتي آن را به دور كمر مي‌بستند تا پشت پا مي‌رسيد و شليته و پاها را مي‌پوشانيد. جنس نيم تنه و چادر كمري را اغلب يكسان انتخاب مي‌كردند و بيشتر از زري و ترمه و مخمل و اطلس مادام بود».

هر چه زمان پيش مي‌رفت و تحولات سياسي و اجتماعي مهمي در ايران روي مي‌داد تحت تأثير آنها آهسته آهسته، تغييرات محسوسي نيز در طرز پوشاك بانوان پيش مي‌آمد و پيراهن و شليته و تنبان و چادر كمري جاي خود رابه پيراهن يك تكه بلند كه بلندي دامن آنها بر حسب شرايط روز تغيير مي‌‌كرد، مي‌داد و نوع دوخت و اصطلاحات مربوط به نوع پوشاك و جنس پارچه‌ها عيناً از كشورهاي اروپايي تقليد مي‌شد و شيوع مي‌يافت كه هنوز هم به همان قرار است.

***

پهلوي

گذشته از لباس‌‌هاي محلي، پوشاك بانوان شهرنشين در اوايل دوران پهلوي، كم و بيش از شيوه سابق پيروي مي‌كرد، ولي كم‌كم بر اثر نفوذ فرهنگ غرب در پوشاك بانوان گرايش بسيار تند و شديدي نسبت به مدهاي روز اروپايي پيدا مي‌شد ولي در هر حال پوشاك بيروني زنان همان چادرسياه و پيچه و نقاب است كه در آن نيز بر اثر تغيير زمان تحولاتي روي داده بود. ژاك هردوان درباره حجاب زنان در آغاز سلطنت پهلوي اول و پيش از كشف حجاب در سفرنامه «در آفتاب ايران» نوشته است:« خانمها در خيابان لاله زار تهران زياد رفت و آمد مي كنند. همگي داراي چادر و پيچه وشناختن آنها غير ممكن بود. چادر آنها از يك قطعه پارچه سياه رنگ بلند و گشاد ساخته شده كه سر تا نزديكي قوزك پا را مي پوشاند و چون داراي هيچگونه دكمه و بندي نيست دائما مجبورند براي نگهداري آن دو لبه چادر را در زير چانه خود با يك دست محكم بگيرند.» هرچند هفده دي ماه 1314 با برانداختن چادر و روي گيري زنان توسط رژيم پهلوي موجب شكل گيري فصل جديدي در تاريخ پوشاك و فرهنگ زن ايراني مي شود. با نگاهي به خاطرات شاهزادگان و فرزندان رجال دوره قاجار كه در اروپا تحصيل كرده اند به خوبي مي توان مشاهده مي كرد كه چطور به سهولت پوشش بيروني خود را تغيير داده جذب البسه اروپايي مي شوند. البته در اين دوران به منظور جلوگيري از پوشش چادر بانوان رپوش ها و شالهايي از سوي برخي ادارات به كارمندان داده مي شود كه در اختيار همسران خود بگذارند بلكه ديگر از پوششي به نام چادر در جامعه استفاده نشود! در دوران حكومت پهلوي دوم نيز با انتشار مجلاتي مختص بانوان همچون اطلاعات بانوان، اطلاعات هفتگي و زن روز سعي مي شود سيماي زن ايراني از حالت اسلامي خارج شده هرچه بيشتر غربي شود. در اين مجلات با اختصاص دادن بخشي در هر شماره به عنوان زنگ خياطي كوشش مي شود كه نوع پوشش بانوان حتي كساني كه از چادر استفاده مي كنند نيز در منزل تغيير كند. علاوه بر مطبوعات، سيستم آموزشي ، سينما و تلويزيون و... نيز در تمام مدت سعي داشته اند ديد زيبايي شناسانه ايراني را تغيير دهند و بانوي ايراني را به اصطلاح فرنگي كنند. حال دليل اصرار حكومت پهلوي بر تغيير پوشش و انديشه زنان چه بوده خود فرصتي ديگر مي طلبد اما با نگاهي گذرا به اين تغييرات بخوبي مي توان دريافت حكومت پهلوي برخلاف آنچه كه به آن اذعان داشت هيچ علاقه اي به تاريخ و فرهنگ ايراني نداشته و در قالب برگزاري جشن ها و ... سعي در بي هويت كردن جامعه ايراني و بخصوص زن ايراني داشته است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار