در جوامع امروزي تلويزيون، شبكههاي ماهوارهاي و در كل رسانههاي تصويري، به نسبت ساير رسانهها بيشترين تأثيرگذاري را بر افراد دارند؛ چنانچه به وضوح ميتوان نشانههاي آن را ديد چه بهصورت آشكارا و مستقيم مانند وضع پوشش افراد، تغيير دكوراسيون خانهها، نماي ساختمانها، اشتياق به اجناس تبليغاتي و تكيهكلامها و چه به صورت پنهان و غيرمستقيم در تغييرات رفتار حتي تفكر. عناصري كه با تبليغات پياپي تلويزيون ابتدا به هنجار و مرور زمان به فرهنگ تبديل ميشوند. اين فرهنگ ميتواند از عناصر مفيد باشد يا مضر، فرقي نميكند مهم جا افتادن آن بين افراد و انتقال به نسل بعدي است.
در اين ميان رسانههاي ارتباطي، بهترين ابزار براي فرهنگسازي هستند و در نهادينه كردن عناصر فرهنگي در جامعه كمال بهرهبرداري را ميبرند به همين منظور تغيير ذائقه مردم و نيازآفرينيهاي جديد براساس توليدات جديد يكي از اين موارد اثرگذاري است؛ هربار از قاب تلويزيون يا شبكههاي ماهوارهاي كالا يا اجناس تازهاي تبليغ ميشود و در فيلمها و مجموعههاي تلويزيوني عيناً از همان كالاها استفاده ميكنند، بهطوري كه كمكم در مخاطبان عام احساس نياز ايجاد ميشود كه براي حفظ آبرو و تقويت عزت نفس اجتماعي در زندگي به اين كالاها نياز دارند. در غير اين صورت احساس كمبود و محروميت نسبي ميكنند و اين هدف نهايي تبليغات رسانههاست. براي مثال در امريكا رسانهها به قدري اجناس و كالاهاي متنوع را تبليغ ميكنند اما اجناس تبليغ شده داراي قيمت بالا هستند و چون تنها قشر مرفه قدرت خريد دارند، طبقات پايين براي ارضاي نياز ايجاد شده به اجناس مشابه چيني روي ميآورند تا با قيمت كمتر بتوانند مشابه كالاي اصلي تبليغ شده را داشته باشند و متأسفانه اين رويه مصرفگرايي در كشور ما نيز به مدد تبليغات تلويزيوني با سرعت تمام روبه فزوني است؛ درحاليكه تلويزيون ملي ما با شبكههاي خصوصي امريكاييها و غربيها فرق دارد و قرار نيست تا مطابق با سبك زندگي ماديگرايي آنها پيش برويم.
بهطوركلي قدرتها و دولتها براي فرهنگسازي جامعه با اهداف خود از اين رسانهها استفاده ميكنند، بازارهاي خريد و واردات كالاها و منسوجات كشورهاي قدرتمند در جوامع جهان اسلام و نيز اشاعه عقايد و افكار ليبراليستي و انسانمحور در توليدات شبكههاي بزرگ رسانههاي غربي از اين دست هستند، حتي هاليوود هم در راستاي اهداف دولت امريكا همكاري تنگاتنگي با پنتاگون و سازمان سيا دارد و مبلغ سازمانهاي بزرگ تجاري مانند كوكاكولا، پپسي كولا و. . . است. در واقع موج مصرفگرايي و سطحينگري به زندگي از پيامدهاي عمده حركت سياسي رسانهها است؛ بهگونهاي كه تنها دو شركت كافيكولا و پپسيكولا با صدور محصولات خود درآمد بالايي كسب كردهاند؛ محصولي كه با كمترين هزينه يا بهعبارت ديگر مخلوط آب و شكر و اندكي افزودني چنين درآمدزايي حاصل كرده و همه اينها به مدد تبليغات با رنگ و لعاب رسانههاست.
اما متأسفانه تهاجم فرهنگي اين سياستگذاريها با وجود ممنوعيت شبكههاي ماهوارهاي گريبان كشور ما را نيز گرفته است و همانگونه كه غرب مصرفگرايي را در كشورهاي توسعهنيافته با هدف معين و مسير روشن ترويج كرده است در كشور ما هم صداوسيما خواسته و ناخواسته تسهيلكننده اين هجوم نرم فرهنگي بود، آن هم در رسانهاي كه ملقب به رسانه ملي است و بايد در رأس آن ترويج فرهنگ و سبك زندگي اسلامي باشد. تهيهكنندگان و فيلمسازان و بازيگراني كه تحتتأثير تبليغات عوامفريبانه غرب قرار گرفتهاند و برعكس آنها بدون برنامه و استراتژي خاصي براي پر كردن فراغت مردم و گاه به اسم رقابت با صدها شبكه ماهوارهاي برنامههايي ساختهاند كه چاه نياز مردم را عميق و عميقتر كرده و سطح توقعات كاذب آنها را بالا برده است.
خانههاي بزرگ و لوكس در سريالها و فيلمهاي تلويزيوني با تمام امكانات زندگي، حتي براي افراد تازه ازدواج كرده نشان ميدهند كه جز براي عدهاي مرفهنشين تهراني براي همه مقدور نيست و با واقعيت جامعه انطباق ندارد حتي بهجاي بحث ميليونر از ميلياردرها هم استفاده ميكنند. اين روند گرچه به قول خود سازندگان آنها جامعه ايراني را نزد كشورهاي ديگر، جامعهاي مرفه و متمول نشان ميدهند اما غافل از اين شدهاند كه چنين روندي آثار سوءاجتماعي در جامعه خودمان بهجا خواهد گذاشت چه آنكه اشتياق جامعه به اين نوع سبك زندگي و مصرفگرايي كمكم باعث هنجارشكنيها و رواج برخي رفتارهاي غلط اجتماعي و ضدفرهنگي ميشود كه نتيجه همين رويه فرهنگسازي معكوس رسانه ملي است.