
به گزارش خبرنگار ما، نماينده دادستان در شرح كيفرخواست به قضات شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران گفت: دهم دي ماه سال 90، مأموران پليس ملارد از حادثه خونين در يكي از خانههاي محل با خبر و در محل حاضر شدند. بررسيها نشان داد كه زن 40 ساله و دختر 14 سالهاش با ضربات چاقو كشته شدهاند. پوريا، پسر 20 ساله خانواده در حالي كه لباس و دستهايش خونين بود، گفت: لحظاتي قبل وارد خانه شدم و ديدم كه مادر و خواهرم كشته شدهاند. بعد هم به كوچه دويدم و همسايهها و پليس را با خبر كردم.
نماينده دادستان ادامه داد: مأموران در اولين بررسيها پوريا را به عنوان مظنون بازداشت كردند. او در بازجوييها به قتل مادر و خواهرش اقرار كرد و گفت: از مدتها قبل با مادرم اختلاف داشتم. مدتي قبل ترك تحصيل كردم و به خدمت سربازي رفتم اما از خدمت هم فرار كردم. سر همين موضوع مدام با مادرم مشاجره داشتم. روز حادثه در خانه بودم كه مادرم وارد شد. دوباره اعتراض كرد و گفت بايد تكليف سربازيام را روشن كنم. من عصباني شدم و با مشت ضربهاي به صورتش زدم كه روي زمين افتاد. خواهرم كه متوجه ماجرا شده بود خواست از مادرم دفاع كند. او را در اتاقي حبس كردم و بعد با چاقو ضربهاي به مادرم زدم كه كشته شد. پس از آن به سراغ خواهرم رفتم و او را هم به قتل رساندم.
نماينده دادستان ادامه داد: بعد از اقرارهاي پوريا، پرونده او به اتهام دو فقره قتل عمد در همين شعبه رسيدگي و پوريا به درخواست اولياي دم از سوي هيئت قضايي به دو بار قصاص محكوم شد. درحالي كه رأي دادگاه از سوي هيئت قضات شعبه هفتم ديوان عالي كشور تأييد شده بود، خانواده متهم با حضور در دادسرا از پوريا اعلام گذشت كردهاند، بنابراين درخواست ميكنم پوريا از جنبه عمومي جرم مجازات شود.
پس از آن پدر متهم به دادگاه گفت: من تنها يك دختر و يك پسر داشتم. دخترم به قتل رسيده و پسرم نيز در آستانه قصاص قرار داشت تا اينكه از او اعلام گذشت كرديم. وي ادامه داد: من هميشه تلاش كردم نان حلال به خانه بياورم تا همسر و فرزندانم به انحراف كشيده نشوند. حالا هم نميدانم كه چرا اين اتفاق افتاده است. پسرم مدعي است كه مرتكب قتل نشده. هرچند برايش درخواست قصاص كرده بودم اما حقيقتش اين است كه به اين باور نرسيدهام كه او قاتل باشد. اگر پوريا هم قصاص ميشد ديگر كسي را نداشتم. پس از آن متهم به درخواست قاضي باقري در جايگاه قرار گرفت و گفت: من مرتكب قتل نشدهام و مأموران مرا به اشتباه بازداشت كردهاند. او گفت: قبول دارم كه با مادرم اختلاف داشتم.
او اصرار داشت كه من درس بخوانم اما مدرسه را رها كردم. بعد هم اصرار كرد تا خدمت سربازيام را تمام كنم اما به حرفش گوش ندادم و از خدمت فرار كردم. سر همين موضوع مدام با هم مشاجره داشتيم اما با خواهرم هيچ اختلافي نداشتم.
قاضي گفت: شما در همه مراحل بازجويي به جرم خودت اقرار و صحنه جرم را هم بازساري كردهاي. درست است كه موفق به جلب رضايت از خانوادهات شدهاي اما آزاديشما ميتواند براي افراد جامعه خطرناك باشد چراكه شواهد نشان ميدهد از كاري كه كردهاي پشيمان نيستي.
متهم گفت: من در زندان كتابهاي حقوقي را مطالعه كردهام و متوجه شدهام كه نحوه تحقيق از من درست نبوده، بنابراين اتهام خودم را قبول ندارم.
پوريا در آخرين دفاع از خودش گفت: اگر من فردي خطرناك براي جامعه هستم مرا مشروط آزاد كنيد. در اين مدت خيلي از چيزها را از دست دادهام و ميخواهم فرصتي براي جبران داشته باشم.
هيئت قضات بعد از ختم جلسه وارد شور شدند.