
به گزارش خبرنگار ما، دهم ارديبهشت ماه سال 90 زني مأموران پليس را از ماجراي ناپديد شدن مادرش با خبر كرد. او گفت: مادرم از تابستان سال گذشته به طور مرموزي ناپديده شده است و درخواست كمك دارم. در اين مدت پدرم مدام من و خانوادهام را فريب ميداد و حالا احتمال ميدهم كه مرتكب قتل شده باشد.
بعد از مطرح شدن شكايت، مأموران پليس مرد ميانسال را كه كمال نام داشت، بازداشت كردند. او گفت: من حال رواني خوبي ندارم به خاطر اينكه مدام شيشه مصرف ميكنم. تابستان سال گذشته بود كه همسرم براي انجام كاري از خانه خارج شد و ديگر برنگشت. احتمال دادم كه به خانه برگردد به خاطر همين شكايت نكردم.
مرد ميانسال اما در بازجوييهاي فني پليس به قتل همسرش اقرار كرد. او گفت: مدتي بود كه به مصرف شيشه اعتياد پيدا كرده بودم به خاطر همين مدام به ديگران مظنون ميشدم. مدتي بود كه به رفتار همسرم مشكوك بودم و احتمال ميدادم كه قصد خيانت دارد. روز حادثه در خانه استراحت ميكردم كه همسرم از بيرون وارد شد. سر همان موضوع هميشگي با او مشاجره كردم. به خاطر اينكه نميخواستم بچهها شاهد ماجرا باشند، او را به طبقه بالا بردم. مشاجره ما خيلي زود بالا گرفت و دستم را جلوي دهانش گرفتم تا فرياد نزند. كمي بيحال شد و خوابيد. من هم براي ساعتي او را ترك كردم. وقتي دوباره به سراغش رفتم متوجه شدم كه فوت شده است. به بهانهاي بچهها را از خانه بيرون كردم و ماجرا را براي برادرم توضيح دادم. خواستم خودم را به پليس معرفي كنم اما برادرم گفت به اتهام قتل بازداشت و قصاص خواهم شد. به خاطر همين ترسيدم. جسد همسرم را داخل ماشين گذاشتم و به طرف جنگلهاي عباسآباد رانندگي كردم. به خاطر اينكه به جنگلهاي آنجا علاقه داشت، جسد را داخل درهاي رها كردم و به خانه برگشتم. بعد از اقرار متهم، مأموران پليس به دستور بازپرس راهي محل شدند و مقداري از بقاياي جسد را پيدا كردند. با كامل شدن تحقيقات، بازپرس مرد ميانسال را به اتهام قتل همسر و پنهان كردن جسد مجرم شناخت و كيفرخواست عليه وي صادر شد و پرونده روي ميز هيئت قضات دادگاه كيفري استان تهران قرار گرفت. متهم به زودي پاي ميز محاكمه حاضر ميشود.