قصه:
يك روستايي نعلي در راه يافته بود. چون به خانه رسيد شادمانه با زن خود گفت: خدا ما را چارپايي كرم فرموده! زن حياط خانه را نگاه كرد. از پنجره بيرون خانه را پاييد اما چيزي نيافت. حتي خورجيني كه مرد صبح بر دوش خود نهاده بود همچنان بر دوشش بود. زن گفت: پس كجاست؟ نياورده عروسش كردي؟ دادي بابت بدهيها؟ در خانه همسايه بستياش؟ از بيخوراكي تلف نشود! مرد شادمانه و بخردانه از خورجين خود نعل را درآورد و گفت: اينك يك نعل آن. اكنون يك خر و سه نعل كم دارد!
نايب رئيس كانون انجمنهاي صنفي كاريابيها گفته است مشاغل ارائه شده با نياز كارجويان همخواني ندارد. مثلاً يكي تخصص ساخت آپولو دارد و رفته آنجا و به او پيشنهاد پاك كردن چربي روي گوشت در مغازه قصابي را دادهاند. يا يكي قصاب است به او همكاري در مهدكودك را پيشنهاد كردهاند يا يكي فرهنگي است و به او كار در كارخانه لواشكسازي را دادهاند. . . . تازه اين اولش است. حالا اگر از او بپرسيد خرت به چند؟ ميگويد آمار به كار گماشتههاي كاريابيها در دست وزارت كار است و ما خبر نداريم. يعني اينها فقط واسطهاند. اينكه بالاخره چه شده است را كسي نميداند. از آنطرف هر كس را كه معرفي كني برود يكجا و يك ساعت آنجا باشد (فقط يك ساعت!) كار ايجاد شده است. به اين ميگويند آمار.
نگاه كارشناسي:
البته واضح و مبرهن است كه علم بهتر است از كار، اما حالا كه بسياري از بيكاران به ويژه دانشگاهيان از پيدا كردن شغل مناسب قطع اميد كردهاند و بالاجبار سراغ كاريابيها ميروند. آنها هم تنها با بخشي از صنعت در ارتباط هستند كه آن هم صنايع كوچك زير 50 نفر است و اين بنگاهها هم به خاطر تحريمها و مشكلات مالي، دچار چالشهاي مختلف هستند و در اصل استخدام دولتي، نظامي، تعاوني و صنايع بزرگ ارتباطي با فعاليت كاريابيها ندارد. صنايع كوچك و كارفرمايان عمدتاً به دليل كم بودن تعداد نيروي كارشان و نداشتن چارت سازماني مشخص، ميخواهند از يك نيروي كار براي چند شغل به صورت همزمان استفاده كنند، در حالي كه اين مسئله با نياز كارجويان كه بخشي از آنها فارغالتحصيلان دانشگاهي هستند، متفاوت است. چون آنها فقط دو دست و دو پا دارند. و در بعضي مواقع براي برخي پيشنهادات بايد چهارپا بود. يا چهار دست. يا...
واقعيت:
تنها يك درصد از مشاغلي كه در كاريابيها عرضه ميشود، متناسب با نياز كارجويان است. مثلاً شما يك دختر در خانه ماندهايد. به شما پيشنهاد متناسب با روحيهتان كه علاقه به كودكان و پرورش آنهاست داده ميشود. شما خوشحال ميشويد. بعد معرفيتان ميكنند مهد و پروسه اشتغال يك مربي مهد كودك با 150 هزار تومان حقوق ماهيانه آغاز ميشود. شما 300 هزارتومان هزينه اياب و ذهاب ميدهيد و در سر سال به دليل سوءتغذيه قراردادتان تمديد نميشود. اما يك درصد و رقم در آمار دولت محترم به حساب ميآييد. شما را يكجا بهحساب آوردهاند. تبريك!
مشكل حكايتي است كه تقرير ميكنند. باز هم نايب رئيس كانون انجمنهاي صنفي كاريابيها گفته است كه الان ايجاد اشتغال از بالا به پايين شده است، يعني در قالب كارگروههاي اشتغال استانها به دستگاههاي اجرايي ابلاغ ميكنند و آنها هم اين فشار را به بخش خصوصي منتقل ميكنند و كاريابي هم اگر نتواند شغل ايجاد كند، مؤاخذه ميشود. تازه اين يك قسمتش است. به غير از نعل و چيزهاي ديگر، حالا از كاريابيها خواسته شده كه ماليات اين شغلها را بپردازند، در حالي كه هيچ پولي بابت اين كار به كاريابيها پرداخت نشده است. حالا خداييش اگر كار توي مهد كودك هم بود با 100 تومن هم راضي هستيم. زير ميزياش را هم ميدهيم. كار باشد كوفت باشد. حالا توي آمار دولت هم نيامديم نيامديم. من براي خوش شانسي يك نعل دارم. اگر نعل كم آورديد، من هستم!