کد خبر: 684203
تاریخ انتشار: ۱۰ آبان ۱۳۹۳ - ۱۵:۳۳
در آن هنگامى كه حضرت به كربلا رسيده بودند و عمربن‌سعد در روز چهارم محرم ظاهراً وارد كربلا شد يك مدتى، چند روزى بين امام حسين و عمر سعد هى گفت‌وگو مى‌شد. چند بار عمر سعد بلند شد، آمد توى خيمه امام حسين، نشستند با هم صحبت كردند. در يكى از اين صحبت‌ها، خطاب به عمر سعد جمله حضرت، جمله طلبكارانه است، به عمر سعد مى‌گويد، حالا اين‌جا ببينيد شما تصور وضع را بكنيد، امام حسين يك كسى است كه قيام كرده و حالا آمده توى اين بيابان به حسب ظاهر گير افتاده و محاصره شده، ظاهر قضيه اين بود ديگر. حضرت با يك مشت زن و بچه با 50، 60 نفر، 40، 50 نفر آن روز شايد هنوز 70نفر هم نبودند. با 40، 50 نفر مرد، جوان، پير، همه جورى توى اين بيابان ماندند، اطرافشان هم چند هزار مرد مسلحى كه پول گرفتند آمدند اين‌جا آدم بكشند؛ حيوان‌هاى وحشى، همان عُسلان‌الفلوات كه خود حضرت در مكه فرمودند همانند گرگ‌هاى درنده گرسنه صحرايى؛ شمشيرها دستشان، نيزه‌ها دستشان و دهان‌هاى بازشان را منتظر طعمه‌هاى اميرعبيدالله قرار دادند. يك عده اينجورى امام حسين را محاصره كرده‌اند. خب، ظاهر قضيه اين است كه حسين‌بن‌على اينجا گير افتاده ديگر، در يك چنين وضعى شما ببينيد لحن يك آدم چگونه خواهد بود. حالا هم فرمانده همان لشكرى كه على‌الظاهر پيروز هست آمده توى خيمه امام حسين، صحبتى كه بين اينها خواهد گذشت چگونه است؟ قاعدتاً اين صحبت اين خواهد بود كه او ملامت كند، آقا چرا آمدى؟ حضرت هم بگويند ديگر حالا شده يك كارى بكنيم، فلان. مى‌بينيم درست به عكس است. وقتى مى‌آيد توى خيمه امام حسين، امام حسين سؤال مى‌كنند يابن‌سعد! تو چرا حاضر نيستى كه با ما حركت كنى، قيام كنى؟ او مى‌گويد كه من بچه‌هايم در آن جايند و گير مى‌افتند. حضرت مى‌گويند برو پس نجنگ با ما، از فرمان عبيدالله سر باز بزن. مى‌گويد نمى‌توانم، مى‌ترسم، به من حمله مى‌كنند، مالم را مى‌گيرند. يعنى حضرت او را در موضع انفعال قرار مى‌دهد. به او اعتراض مى‌كند و او در صدد عذرخواهى از امام حسين برمى‌آيد. يك چنين روحيه قوى و محكمى.

بيانات رهبر فرزانه انقلاب مورخ 20/۷/۱۳۶۳
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها