
در روزگاري هستيم كه از يكسو برخي كوتهنظران، اسلام را دين ارتجاع و تحجر مينامند و سكولاريسم را ترويج ميكنند. از سوي ديگر بخشي از انديشمندان مسلمان براي دوري از اين اتهام تلاش ميكنند تا به هر نحوي كه ميتوانند وجهي از اسلام به نمايش گذارند كه به مذاق مخالفان خوش آيد و اسلام را دين دموكراسي و حقوق بشر معرفي كنند. از اين رو وظيفه شناساندن چهره حقيقي اسلامِ سياسي مبتني بر آيات الهي و سيره اسلام ناب محمدي(ص) كه در سنت شيعه علوي(ع) تداوم يافت، بيش از پيش بروز مينمايد. در دو شماره گذشته به بررسي وجوهي از سيره نبوي و علوي درباره جايگاه مردم در جامعه اسلامي پرداختيم. در اين شماره به بازخواني تاريخي گوشههايي آموزنده از نبردهاي امام علي(ع) ميپردازيم.
سهم خواهي برخي پس از خلافت امام علي(ع)پس از خلافت امام علي(ع)، طلحه و زبير كه در دوران خلافت عثمان به ثروتاندوزي دست يازيده بودند، ضمن انتقاد به امام بابت عدم استفاده از آنان، امارت بصره و كوفه را طلب كردند. علي(ع) پاسخ داد: «به اندك چيزى خشمناك شديد و خوبيهاى فراوان را از ياد برديد، ممكن است به من خبر دهيد كه كدام حقى را از شما بازداشتهام؟ يا كدام سهم را براى خود برداشتهام و بر شما ستم كردم؟ و كدام شكايت حقى پيش من آورده شده كه ضعف نشان دادم؟ و كدام فرمان الهى را آگاه نبوده و راه آن را به اشتباه پيمودهام؟ روزى كه خلافت به من رسيد در قرآن نظر دوختم، هر دستورى كه داده و هر فرمانى كه فرموده پيروى كردم. به راه و رسم پيامبر اقتدا كردم. اما اعتراض شما كه چرا با همه به تساوى رفتار كردم، اين روشى نبود كه به رأى خود، يا با خواسته دل خود انجام داده باشم، بلكه من و شما اين گونه رفتار را از دستورالعملهاى پيامبر اسلام آموختيم، پس در تقسيمى كه خدا به آن فرمان داد به شما نيازى نداشتم» (نهجالبلاغه، خطبه 196).
طلحه و زبير كه از كسب قدرت نااميدشده بودند به بهانه حج و به قصد پيوستن به عايشه (همسر پيامبر) و تحريك او به نبرد با علي(ع) به سوي مكه حركت كردند. زماني كه ابنعباس به امام انتقاد كرد كه با وجود آگاهي از نيت شوم آنان، آنها را دستگير نكرده، امام(ع) پاسخ داد: «آيا به من دستور ميدهي قبل از نيكي و احسان، به ظلم و گناه اقدام كنم و بر اساس گمان و اتهام قبل از ارتكاب جرم، مؤاخذه كنم؟» (جمل، شيخ مفيد، صفحه 166)
امام در جاي ديگري در برابر درخواست مشابهي پاسخ داد: «اگر اين كار را با هر كس كه به او گمان بد داريم، انجام دهيم، زندانها را از آنها پُر ميكنيم و من براي خود جايز نميدانم كه بر مردم يورش برم و آنان را زنداني و مجازات كنم مگر اينكه دشمني خود را اظهار كنند» (تاريخ طبري، جلد 4، صفحه 88).
همراهي بيعت شكنان با عايشهبيعتشكنان پس از حضور در مكه و همراه نمودن عايشه با خود، به بصره هجوم برده و صدها تن از ياران و كارگزاران علي(ع) را به شهادت رساندند. اين جنايتكاران حتي به اسيران نيز رحم نكرده و چهل تن از آنان را ناجوانمردانه كشتند. با اين حال، امام(ع) از ارشاد آنها نااميد نشد و همواره با ارسال نامه و پيكهايي مانند عمارياسر و ابنعباس درصدد هدايت آنها برآمد زيرا سيره او اين بود كه تا جايي كه ممكن است از نبرد با خاطيان خودداري و راه را براي بخشش آنان باز بگذارد، بدين سان كه در نامهاش به مالكاشتر مينگارد: «مهربانى با مردم را شيوه خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش. مبادا مانند حيوان شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت دانى، زيرا مردم دو دستهاند، دستهاى برادر دينى تو، و دسته ديگر در آفرينش همانند تو. اگر گناهى از آنان سر مىزند، يا خواسته و ناخواسته، اشتباهى مرتكب مىگردند، آنان را ببخشاى و بر آنها آسان گير، آنگونه كه دوست دارى خدا تو را ببخشايد و بر تو آسان گيرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر و خدا بر آن كس كه تو را فرماندارى مصر داد والاتر است. بر بخشش ديگران پشيمان مباش، و از كيفر كردن شادى نكن، و از خشونتى كه ميتوانى از آن پرهيز كني، دوري كن.» (نهجالبلاغه، نامه 53).
نصايح امام به بيعتشكنانبه همين دليل امام(ع)، در صحنه نبرد با اصحاب جمل نيز بارها به نصيحت آنان و رهبرانشان پرداخت و آنها را به صلح ترغيب كرد و چون جنگي آغاز نشده بود دعوتشان كرد كه قرآن را به حكميت برگزينند، اما آنها قبول نكردند. سرانجام امام(ع) تنها توانست زبير را با يادآوري دوران پيامبر و احاديث رسول خدا درباره حقانيت اميرالمؤمنين(ع)، از ادامه جنگ منصرف كند. هرچند كه وي پس از دوري از صحنه نبرد، توسط يكي از مخالفانش به قتل رسيد و هنگامي كه شمشير زبير را براي امام علي آوردند، فرمود: «اين شمشيري است كه بارها اندوه از چهره پيامبر زدوده بود» (جمل، شيخ مفيد، صفحه 208).
با همه جناياتي كه سپاه جمل مرتكب شده بود، امام(ع) در آستانه نبرد خطاب به يارانش فرمود: «تا آنها آغاز به نبرد نكردهاند، با آنان نجنگيد. زيرا شما بر حق هستيد و خودداري از جنگ قبل از شروع آنان، دليل ديگري است براي حقانيت شما. هنگام پيكار، مجروحان را نكشيد، پس از شكست آنان، فراريان را تعقيب نكنيد، كشتهها را برهنه و اعضايشان را قطع نكنيد» (جمل، شيخ مفيد، صفحه 342). همچنين پس از پايان جنگ و شكست ناكثين، بر سر جنازه طلحه كه توسط مروانبنحَكم (داماد عثمان و از فرماندهان سپاه جمل) كشته شده بود حاضر شد و با اندوه فرمود: «طلحه در اين مكان غريب مانده است، به خدا سوگند خوش نداشتم قريش را زير تابش ستارگان، كشته و افتاده ببينم» (نهجالبلاغه، خطبه 209). ايشان پس از پايان جنگ نيز فرمود: «هر كس اسلحه خود را بر زمين گذاشت، در امان است. هر كس به خانه خود رفت و در را بست در امان است» (جمل، شيخ مفيد، صفحه 405).
نبرد با معاويه پس از پايان فتنه جملپس از پايان فتنه جمل، امام علي(ع) آماده نبرد با معاويه، حاكم شام شد. امام پس از رسيدن به خلافت، نامهاي به معاويه نوشته و از وي خواست تا به فرمان حكومت گردن نهد و امارت شام را به سهلبنحنيف تحويل دهد: «از بنده خدا على اميرمؤمنان، به معاويهبنابىسفيان. پس از ياد خدا و درود. مىدانى كه من درباره شما معذور، و از آنچه در مدينه گذشت رويگردانم، تا شد آنچه كه بايد مىشد و بازداشتن آن ممكن نبود. داستان طولانى و سخن فراوان است و گذشتهها گذشته و آينده روى كرده است. تو و همراهانت بيعت كنيد و با گروهى از يارانت نزد من بيا. با درود» (نهجالبلاغه، نامه 75).
با وجود اين رأفتها، معاويه با سر باز زدن از فرمان امام، مشروعيت خلافت وي را زير سؤال ميبرد. امام در نامهاي به معاويه، پس از بيان علل مشروعيت خويش، دو نكته را گوشزد ميكند: «همانا كسانى با من بيعت كردهاند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت نمودند، پس آنكس كه در بيعت حضور داشت نمىتواند خليفهاى ديگر برگزيند، و آنكس كه غايب است نمىتواند بيعت مردم را نپذيرد» (نهجالبلاغه، نامه 6). علي(ع) در ادامه ميگويد كه اگر كسي به خاطر نپذيرفتن نتيجه انتخاب، قصد تغيير آن از راه غيرقانوني و از سر اجبار را داشته باشد، بايد وي را به راه اصلي بازگرداند: «حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند يا بدعتى پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانونى بازمىگردانند، اگر سر باز زد با او پيكار مىكنند» (نهجالبلاغه، نامه 6).
عدم مشروعيت معاويه در بيان امام(ع)امام علي(ع) همچنين زماني كه نامه را به يكي از يارانش به نام جريربنعبدالله ميدهد تا به معاويه برساند، دليل عدم مشروعيت معاويه را نيز نارضايتي خود و مردم از حكومت او بر دمشق عنوان ميكند: «به او بگو كه من به امارت او راضي نيستم و عموم مردم نيز به خلافت او رضايت ندارند» (بحارالانوار، جلد 32، صفحه 366). هنگامي كه معاويه در نامه ديگري امام را به قتل طلحه و زبير و تبعيد عايشه متهم ميسازد، علي(ع) اينها را از مسائل دروني مهاجرين و انصار دانسته و معاويه را كه دشمن بيروني همه صحابه است، شايسته آن نميبيند كه در اختلافات صحابه پيامبر وارد شود: «اين امور ربطى به تو ندارد و لازم نيست از تو عذر بخواهم» (نهجالبلاغه، نامه 64). امام در پاسخ كساني كه او را به دليل تأخير در نبرد مؤاخذه ميكردند، پاسخ داد: «هر روزى كه جنگ را به تأخير مىاندازم براى آن است كه آرزو دارم عدهاى از آنها به ما ملحق شوند و هدايت گردند و در لابلاى تاريكيها نور مرا نگريسته به سوى من بشتابند، كه اين براى من از كشتار آنان در گمراهى بهتر است» (نهجالبلاغه، خطبه 54).
سرانجام پس از تبادل دهها نامه ميان امام(ع) و معاويه كه در آنها بر پرهيز از نبرد ميان مسلمين تأكيد مينمود، زماني كه معاويه راهي جز جنگ نپذيرفت، امام با سپاهي از كوفيان به سوي شاميان گسيل شد. معاويه آب فرات را بر سپاهيان امام بست ولي امام علي پس از بازپس گرفتن رود فرات دستور داد تا اجازه دهند سپاهيان شام نيز از اين آب بهره ببرند: «شما به مقدار نيازتان از آب برداريد و به لشكرگاه خود بازگرديد و راه را براي استفاده آنان از آب باز گذاريد» (تاريخ طبري، جلد4، صفحه 572).
امام در جاي ديگري سپاهيانش را از دشنام دادن به دشمن منع ميكند: «من خوش ندارم كه شما دشنامدهنده باشيد، اما اگر كردارشان را تعريف و حالات آنان را بازگو مىكرديد به سخن راست نزديكتر و عذرپذيرتر بوديد، خوب بود به جاى دشنام آنان مىگفتيد: خدايا! خون ما و آنها را حفظ كن. بين ما و آنان اصلاح فرما و آنان را از گمراهى به راه راست هدايت كن تا آنان كه جاهلند حق را بشناسند و آنان كه با حق مىستيزند پشيمان شده به حق بازگردند» (نهجالبلاغه، خطبه 197). سياستهاي انساني امام موجب هدايت جمعي از لشكريان شام شد و نبرد ادامه يافت تا اينكه، مالكاشتر توانست به نزديكي خيمهگاه معاويه برسد در اين هنگام به حيله عمروعاص، اوراق قرآن را بر نيزه كردند و سپاهيان سادهلوح كوفه را فريفتند تا آنكه امام را مجبور به پذيرش حكميت كردند.
جهل و طغيان خوارج با شكست نبرد صفين، سپاهيان علي(ع) مغبون و حسرتخورده از پيروزي از كفرفته، به سوي كوفه بازگشتند. در نزديكي كوفه كمكم گروهي از ياران حضرت از سپاه او جدا شده و به منطقه حرورا در نيمفرسنگي كوفه رفتند و پرچم مخالفت با حضرت را در آنجا برافراشتند. اين گروه به سبب خروج از سپاه امام و از جامعه كوفه و بعدها به دليل خروج از دين يا خروج بر خليفه به خوارج مشهور شدند. خوارج از جاهلترين، متعصبترين، پرخاشگرترين و خشنترين افراد نسبت به حضرت علي(ع) بودند كه به هيچوجه حاضر به پذيرش سخنان حق امام(ع) نشدند.
آنها اشكالاتي به علي(ع) وارد ميكردند و امام(ع) با دقت به تمام اشكالات آنها پاسخ ميداد. اعتراضات خوارج حدود شش ماه طول كشيد و حضرت در مقابل آنها فقط به ارشاد و هدايت ميپرداخت. آنان در اعتراضهاي خود به هيچوجه رعايت ادب را نكرده و حتي از هتاكي و دشنام نسبت به امام(ع) خودداري ميكردند. با اين حال علي(ع) در مقابل آنان در نهايت بردباري و تحمل رفتار ميكرد و از هر گونه اقدامي كه به تحريك آنها بينجامد، به شدت پرهيز ميكرد. خوارج كه نتوانستند امام را تسليم اراده خود سازند در پي براندازي حكومت امام برآمده و هنگام سخنراني امام(ع) در مسجد كوفه شعار دادند:«حكومت تنها شايسته خداست». علي(ع) پاسخ داد: «سخن حقى است كه از آن اراده باطل شده! آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نيست، ولى اينها مىگويند زمامدارى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند تا مؤمنان در سايه حكومت، به كار خود مشغول و كافران هم بهرهمند شوند و مردم در استقرار حكومت، زندگى كنند. به وسيله حكومت، بيتالمال جمعآورى مىگردد و به كمك آن با دشمنان مىتوان مبارزه كرد، جادهها امن و امان و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مىشود، نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان مىباشند». (نهجالبلاغه، خطبه 40) و سپس رو به خوارج ادامه داد: «تا وقتي با ما هستيد از سه حق برخورداريد: از ورود شما به مساجد جلوگيري نميكنيم، حقوقتان را از بيتالمال قطع نميكنيم و تا اقدام به جنگ نكنيد با شما نبرد نميكنيم»(تاريخ طبري، جلد 4، صفحه 53). امام همچنين به آنان هشدار داد كه نتيجه هرج و مرج طلبي آنان استقرار استبداد است:«به زودى پس از من به استبدادى دچار خواهيد شد كه براى ديگر ستمگران راه و رسم حكومت قرار خواهد گرفت»(نهجالبلاغه، خطبه 57).
درحالي كه راهنماييها و بردباريهاي امام و يارانش موجب هدايت جمع بسياري از خوارج شده بود، علي(ع) كوفيان را به سوي نخليه حركت داد تا بار ديگر به نبرد با شاميان بپردازند كه به ايشان خبر رسيد باقيمانده خوارج پس از قتل يكي از ياران امام به نام عبداللهبنخباب و همسر باردارش، در نهروان تجمع كرده و آماده نبرد مسلحانه شدهاند. امام مجبور شد به سوي نهروان حركت كند. در آنجا بدون اينكه از آنان بخواهد از عقيده خود دست بردارند پرچمي به دست ابوايوب انصاري(صحابي باسابقه پيامبر) داد و به خوارج فرمود هر كس كه به دور اين پرچم گرد آيد يا به كوفه برگردد در امان است و بدينسان بسياري از آنان نبرد را رها كردند ولي امام مجبور شد با باقيمانده اندك آنان به نبرد بپردازد كه نتيجه آن شكست سخت خوارج بود. با اين وجود امام(ع) پس از پيروزي در نهروان ضمن ابراز تأسف از گمراهي خوارج فرمود:«بعد از من با خوارج نبرد نكنيد، زيرا كسى كه در جستوجوى حق بوده و خطا كرد مانند كسى نيست كه طالب باطل بوده و آن را يافته است»(نهجالبلاغه، خطبه 60). سرانجام درحالي كه امام علي(ع) مشغول آمادهسازي سپاه كوفه براي نبرد با شاميان بود، در نوزدهم رمضان سال 40 هجري به ضربت يكي از شكستخوردگان نهروان به نام ابنملجم مرادي در مسجد كوفه مجروح شد و دو روز بعد كارنامه درخشان حكومت علوي به پايان رسيد.