فسخ قرارداد وينگادا معطل يك متمول دست به جيب است و بس. يعني همين كه كسي پيدا شود و از عهده خرج و مخارج اخراج اين مربي بر آيد، او چمدان به دست، ايران را ترك ميكند. اما اگر كاسه چه كنم چه كنم فدراسيون پر نشود، وينگادا همچنان روي نيمكت تيم ملي ميماند!
به نظر ميرسد فدراسيون مثل چاهي بيآب ميماند كه هر چه در آن آب ميريزند، تأثيري ندارد و اين گونه تصور ميشود كه معضل اول و آخر همه دردسرهاي فدراسيون فوتبال به پول ختم ميشود. اما واقعيت اين است كه درد فدراسيون نه پول، كه نداشتن نگرش مديريتي درست و درمان است كه باعث ميشود هر روز شاهد يك مسئله و مشكل بغرنج باشيم!
اينكه چه كساني پاي ميز مذاكره مينشينند و چه ميگويند كه هميشه به وقت فسخ قرارداد دست و دل فدراسيون ميلرزد، سؤالي است كه هرگز جواب منطقي و قانعكنندهاي به آن داده نخواهد شد! اين مسئله به وينگادا هم ختم نميشود، همان طور كه از او شروع نشده بود كه بخواهد به او ختم بشود. اين مشكل هميشگي فدراسيون است. گويي زبان مذاكرهكنندگان هميشه پاي ميز مذاكره به سود طرف مقابل ميچرخد كه با رخ دادن اولين مشكل، بايد هرچه داريم بدهيم تا از شر قراردادهايي كه هيچ وقت از تركمنچاي كم نميآورند، خلاص شويم!
در ماجراي كرش با وجود آنكه اكثريت به ادامه همكاري او با تيم ملي اصرار داشتند اما باز هم اكثريت با نوع قراردادي كه با او بسته شد، مخالف بودند؛ قراردادي كه يك طرفه تمام بندهايش به سود كرش بود و هست. حالا وينگادا، مربي كه به تازگي سكان هدايت تيم ملي را به دست گرفته است ولي نتيجهگيرياش در اينچئون، بهترين بهانه براي كنار گذاشتنش از اين نيمكت است؛ البته اگر كسي پيدا شود كه بتواند از عهده خرج و مخارج اخراج او بر بيايد! گويي روزي كه آقايان با وينگادا پاي ميز مذاكره نشسته بودند حتي درصدي هم به اين مسئله فكر نكردند كه ممكن است او دست خالي از كره جنوبي بازگردد يا كار به جايي برسد كه ادامه همكاري با او شدني نباشد و نياز به قطع همكاري باشد؛ چراكه اگر يك درصد، حتي يك درصد هم به اين مسئله احتمال داده ميشد بايد بندي، تبصرهاي چيزي در قرارداد او نوشته ميشد كه امروز براي فسخ قرارداد اين مربي مجبور به رو زدن به اين و آن نشويم!
جيب فدراسيون فوتبال هميشه خالي و دست كفاشيان دراز است براي گرفتن كمك مالي، اين مسئله نيز باعث ميشود همواره عدهاي كه جيبي پر پول دارند يا زباني چرب، وارد معركه شده و ماهي خود را از اين آب گل آلود بگيرند! خصوصاً اگر مزه حضور در فوتبال و ديده شدن را هم چشيده باشند! البته گاهي هم همه اين نمايشها يك بازارگرمي است از سوي آنهايي كه به هر بهانهاي ميخواهند خود را به فوتبال بچسبانند و جيب هميشه خالي فدراسيون نيز بهترين بهانه را دستشان ميدهد!
تا ظهر دوشنبه، منبعي كه قرار بود پول فسخ قرارداد وينگادا را فراهم كند، موفق به انجام اين كار نشد. اما خبر ميرسد كه حبيب كاشاني كمر همت بسته براي فراهم كردن اين كسري فدراسيون و بلند كردن سرمربي تيم ملي اميد از روي نيمكت اين تيم. البته اين لطف اگر انجام شود خيلي هم محض رضاي خدا نيست و كاشاني هم دلايلي براي خود دارد كه دست ياري به سوي فدراسيون دراز كرده است. او كه علاقه زيادي به كرانچار دارد، حالا در اين فكر است كه با فراهم كردن مبلغ مورد نياز براي فسخ قرارداد وينگادا، كرانچار را به جاي او بنشاند. خصوصاً كه اين دو پيشتر در پرسپوليس هم با يكديگر همكاري كردهاند و آن زمان هم كاشاني به رغم ميل باطني خود دايي را به جاي او روي نيمكت پرسپوليس نشاند و حالا در صدد آن است كه مربي اخراجي سپاهان را بار ديگر به ايران بازگرداند. اما اين بار نه براي مربيگري در يكي از تيمهاي باشگاهي بلكه براي نشستن روي نيمكت تيم ملي اميد.
البته اين كاملاً طبيعي است كه هركسي از كمكي كه ميكند، قصد و نيتي داشته باشد و نميتوان خيلي به كاشاني يا هر شخص ديگري كه قرار است پول وينگادا را جور كند، خرده گرفت؛ چراكه در واقع مقصر اصلي نه اين افراد بلكه آنهايي هستند كه پاي ميز مذاكره با امثال وينگادا مينشينند. افرادي كه مشخص نيست زمان مذاكره كردن به چه فكر ميكنند كه فراموش ميكنند منافع ملي فوتبال را هم در نظر بگيرند و همه بندهاي قرارداد را يكطرفه به سود شخصي كه آن سوي ميز نشسته ننويسند! افرادي كه البته هميشه وقت پول دادن كه ميرسد، پا پس ميكشند و جيبهاي خاليشان را به نمايش ميگذارند و عادت كردهاند كه در پي هر قرارداد ناكام، كاسه چه كنم چه كنم دست گرفته و چشمشان به دست ديگران باشد براي ماستمالي اتفاقي كه افتاده! در واقع فدراسيون فوتبال هميشه چوب خود را ميخورد !