در تهران متولد شد و از کودکی به خاطر علاقه پدر به رشته نقاشی و تشویقهای ایشان با اینکه در رشته تجربی دیپلم گرفت ودوره فوق دیپلم دبیری تربیت بدنی خود را نیز در تربیت معلم نسیبه تهران گذراند همیشه به رشته هنر علاقه وافری داشت و در کنار تحصیل به کارهای هنری نيز می پرداخت. از اين روي وي با اینکه دبير ورزش دوره دبیرستان بود در کنکور هنر شرکت نموده وبا رتبه بالایی در دانشگاه پذيرفته شد.
هرچند با آنکه علاقه ی حقیقی اش در رشته هنر همیشه نقاشی بود، رشته عکاسی را انتخاب نمود تا از لحاظ دید عکاسی و استفاده از ابزار دوربین بهطور تخصصی بهره مند شود به همين علت دوره کارشناسی خود را در دانشگاه هنر تهران با رشته عکاسی گذراند و عنوان موضوع پایان نامه ی کارشناسی اش را (حافظیه در منظر عکس) قرار داد. همچنين مقطع کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه تربیت مدرس تهران و در رشته ی طراحی گرافیک به پایان رساند و بازهم برای پروژه پایان تحصیل خود موضوع طراحی گرافیک برای یک مکان تاریخی(حافظیه) را انتخاب كرد چرا كه به این مکان برای عکاسی زیاد مراجعه کرده بود و نیازهای گرافیکی این مکان را مي دانست بنابراین یک نشانه و یک مجموعه پیکتوگرام و چندین پوستر به مناسبت بزرگداشت 20 مهر یادروز حافظ نتیجه این پروژه بود که آنها را به میراث فرهنگی استان فارس ارائه نمود، كه بسيار مورد استقبال قرار گرفت و در سال 1378 این پوستر ها با تیراژ وسیع در میان دوست داران حافظ توضيع شد و میراث فرهنگی فارس به خاطر این پوستر موفق به كسب رتبه اول كشور شد . در همین بحبوحه در امتحان اعزام دانشجوی دکترا به خارج از کشور در رشته انیمیشن شرکت كرده و پذيرفته شد.

در دانشگاه پاریس 1 پانتئون سوربن به صورت بنیادی با مسائل آموزش و پرورش مدرن در ایران آشنا شد و با اینکه طرح پیشنهادی اولیه اش تهیه ی فیلم و سی دی آموزشی برای کودکان بود مسائل فرهنگی مبتلابه جامعه امروز ایران را در قالب سینمای کودک ایران بررسی كرد. سركارخانم دكتر فريبا غروي هم اكنون حدود 7 سال است که در دانشکده هنر و معماری دانشگاه شیراز در رشته های طراحی گرافیک، صنایع دستی، طراحی فرش و پژوهش هنر دروس مرتبط با رشته ی خود را تدریس می کند. به مناسبت برپايي نمايشگاهي از آثار ايشان در گالري وصال شهر شيراز كه از تاريخ 18 تا 23 مهرماه مي باشد، گفت و گويي را در باب علل گرايش هنرمندان جوان به هنر غرب، انجام داده ايم.
*- اولين جرقه اي كه سبب شد شما به هنر نقاشي روي بياوريد چه بوده است.تشویق های والدین به خصوص پدر که خود به نقاشی می پرداختند و پرتره فرزندان خود را با مداد رنگی می کشیدند و همچنین علاقه و الهام از کاشی ها، گلدانهايي با نقاشي تزئين شده و تابلوهاي نقاشی های موجود در خانه که همگی ازكارهاي معروف هنر اروپا بودند و پدرم آنها را با دقت و علاقه زياد جمعآوري كرده بود و در جای جای خانه قرار داده بودند، باعث ميشد كه هميشه علاقه و حس خوبي به نقاشي و هنر داشته باشم. قطعا براي شما هم پيش آمده كه در كودكي با نگاه به كارهاي خاص هنري عليالخصوص نقاشي، شوق و اشتياق خلق اثري شبيه به آن را پيده كرده باشيد يا سعي در ترسيم دنياي ذهني و خيالي خودتان داشته باشيد. البته اين اشتياق و تلاش در آن زمان براي خود من، با توجه به كيفيت پايين لوازمالتحرير آن سالها معمولا رضايتبخش نبود و درواقع يك حس نسبي تضاد نسبت با نقاشي و دنياي درون خودم داشتم كه اين احساس من را به ترسيم دهباره و صدباره سوژههاي ذهني خودم وا مي داشت!
*- چه عاملي سبب شد براي ادامه تحصيل هنر به خارج از كشور سفر كنيد.علاقه و اشتياق من به تحصيل همانند علاقه به نقاشي و حتي بيشتر از آن بود و البته هست! همانطور كه گفتم، منزل ما با کاشیهای برگرفته از هنر فرانسه تزیین شده بود. یادم هست یک کپی از تابلوی معروف منالیزای لئوناردو داوینچی ساليان سال بر دیوار اتاق مشترک خانواده دیده میشد. هميشه آرزوي ديدن اين آثار را از نزديك داشتم و تجربه تحصيل در سوربن واقعا برايم يك اتفاق وتحقق يكي آرزوهاي دور از دسترسم بود!
خدا را شکر میکنم که ادامه تحصیل در جواني و قبولی در کنکور دکترا نصیبم شد و توانستم با كسب اندك تجربه و اندوختهاي از دنياي بزرگ و به روز هنر جهان به ايران بازگردم و در قالب تدريس اين تجربيات را در اختيار امیدهاي آینده کشورمان قرار دهم.
*- با توجه به انكه شما تجربه تحصيل در داخل و خارج از كشور را داريد بفرماييد چه تفاوتهايي در نحوه اموزش هنر مشاهده كرده ايد.سوال بسیار خوبی مطرح شد. از لحاظ آموزش تکنیکهای هنری همچنین آشنایی با نرم افزارهای گرافیکی و هرگونه کار عملی امکانات موجود در دانشکدههای هنری ایران و مراکز آموزش هنر کمتر از کشورهای اروپایی نيست. به جرات میتوان گفت حتی بیشتر از برخی دانشگاههای اروپا، امكانات كافي در اختيار دانشجو قرار مي گيرد و اشتياق و علاقه خود دانشجوي ايراني به يادگيري هم بيشتر است. اما در بحث فلسفه و حکمت هنر و چرایی کار هنرمند در دانشگاههای خودمان دچار ضعف آموزشی هستيم. من با تدریس بررسی مکاتب هنری جهان سعی میکنم تا حدي این كمبود را جبران كنم. به طور مثال تحولات عظیم و دگرگون کننده جهانی مثل انقلاب صنعتی، اکتشافات علمی، پیشرفتهای پزشکی و همچنین اختراعات مختلف همراه با برگزاری نمایشگاههای بزرگ از سوغات هنری شرق مثل ژاپن و ایران و آفریقا منجر به متاثر شدن هنرمندان اروپا و ایجاد حرکتهای جدید در میان ایشان شد و گرایشات هنری جدید، عنوان مکاتب جدید هنری مثل امپرسونیسم و اکسپرسیونیسم به خود گرفتند که گاها ما در ایران تنها با نام این مکاتب آشنا شده و تکنیک های آنها را می آموزیم، اما در كل به فلسفه شکل گیری این مکاتب کمتر پرداخته شده است.
*- چه نواقصي در آموزش استادان هنرمان در دانشگاه ها وجود دارد.عمده نواقص آموزشی به استادان هنر باز نمیگردد، بلکه سرفصل دروس طراحی شده و تعیین شده از طرف مسئولين بخش آموزش برم مي گردد چرا كه سرفصل دروس به روز نبوده وهمچنين بازنگری اندکی در بخشهايي از آنها صورت گرفته است، ايندرحالياست كه استادان اين رشته تمام تلاش خود را صرف آموزش و به روز رساني دانشجويان در حد توان به كار ميگيرند.
*- همچنين بفرماييد سطح آثار هنرجوهاي داخل و خارج به چه ميزان است و علت اين اختلاف سطح را در چه مي دانيد.شايد از همین سوال شما بتوان برداشت كرد که تصور ما اين است که سطح خلاقيت و كيفيت کارهای هنری در داخل كشور از سطح كيفي كمتري نسبت به آثار هنرمندان جهان می باشد، در حالی که به گمان من اصلا چنين نیست. بلکه تحول دیدگاه هنری در كشورهای غربی به سبب مدرنيته، باعث تغییر نگرش آنها به هنرهای سنتی همه کشورهای جهان از جمله ایران شده است و آثار سنتی همانند صنایع دستی را به خاطر اینکه نگرش شخصی هنرمند بر آن حاکم نیست و خبر از فرهنگ عمومی آن کشور می دهد، کمتر مورد پذیرش قرار ميگيرد وگرنه هنرمندی که حرف و ایده تازه ای برای گفتن داشته باشد و حتی آن را با تکنیک ساده و ضعیفی اجرا کند ممکن است مورد توجه منتقدين هنر قرار گرفته و به قول معروف يك شبه ره صد ساله طی کند، چیزی که شاید باعث تعجب ما در ایران با تاکید بر هنرهای سنتی بشود.
*- يكي از مسائلي كه در آثار نسل جوان امروز ما به چشم ميخورد ايناست كه بسيارمتاثر از آثار هنرمندان غربي ميباشند. نظرتان در رابطه با اين تاثير پذيري چيست؟همانطور که عرضكردم، تاثیر پذیری هنرمندان یک اقلیم از هنرمندان اقلیمي دیگر و يا الهامگرفتن هنرمندي از یک جغرافیای سیاسی متفاوت از هنرمندي ديگر در آنسوي مرز، اتفاق تازه ای نیست و همه این تحولات منجر به شکل گیری نگاه تازهای به جهان و بازتاب آن در آثار هنری میشود. متاسفانه در حال حاضر یک هنرمند جوان ایرانی که ریشهاش فرهنگ و سنت ایراني است، محصور محصولات فرهنگي و توليد آثار غربي ميباشد. اصلا راه گريز ندارد، شدت و فراواني محصولات و توليدات غربي به حدي است كه در مواقعي به نوعي حق انتخاب را هم از وي سلب ميكند. اما راه معاشرت و رويارويي با هنر غرب چيست؟ معتقدم نميتوان از پذيرش و دريافت هنر غرب ناخرسند بود. بخش قابل توجهي از ذهنيت، فرم و شكلي كه ما آن را امروز به عنوان هنر ميشناسيم وپذيرفتهايم، محصول غرب است. تعلق به غرب دارد. بخش وسيعي ديگري محصول شرق است. اصالت، هويت وشناسنامه شرقي دارد. شايد اينجا بتوان تفاوت عمده مدرنبودن و غربيبودن را به بحث نشست، اگرچه مدرنيته هم ميتواند يكي از محصولات غرب باشد. اما آنچيزي كه به نظر من جاي صحبت و نگراني دارد، به نوعي غربزدگي و شيوع عدم هويت آثار ايرانياست. اگر آثار هنري متاثر از غرب امروز زياد به چشم ميآيد، اشكالي نيست. اشكال عدم پرداختن و استقبال از ايجاد يك اثر اصيل ايراني ميان هنرمندان و دانشجويان جوان ماست. به نظر بنده، كمبود محصولات فرهنگي ايراني- اسلامي ميتواند يكي از دلائل اصلي اين اتفاق باشد. هرچقدر محصولات فرهنگي اصيل ايراني تقويت شوند و همپاي محصولات غربي در دسترس عوام باشند، ميتوانند به رشد اصالت هنر ايراني بهبود ببخشند. يكي از كتابهاي دوران كودكي من (پهلوان پهلوانان) با نقاشي استاد علياكبر صادقي است. شايد هيچ مثالي شيرينتر و گويا تر از اين كتاب براي مفهموم (محصول فرهنگي اصيل ايراني) نتواند باشد. از خاطره و نگاهي كه در دوران كودكي به اين كتاب داشتم، ميتوانم بگويم كه اين كتاب ميتواند سرچشمه ايجاد انگيزه و شوق براي نقاشي، حس افتخار ايراني بودن و البته آشنا شدن با صدها طرح و نماد تلفيقي و هندسي ايراني براي كودك و نوجوان باشد. اميدوارم اين كتاب هماكنون نيز براي عرضه در بازار وجود داشته باشد.
همچنين تصويرسازيهاي استاد فرشيد مثقالي ميتواند نماد و مرجعي براي بيان مفهموم اصالت نقاشي ايراني با رويكرد مدرنيته باشد. گفتني راجع به آثار اين استادان زياد است، اما تا جايي كه به استادان و مسئولين دانشگاهها ارتباط دارد،
ميتوان گفت تشويق و حمايت دانشجويي كه سعي در ايجاد و حفظ ارزش های ایرانی_اسلامی و البته متاثر از فرهنگ جهانی دارد ميتواند تا حدي راهگشا و منجر به ظهور بركاتي در اين زمينه باشد.
*- برخي معتقدند اين تاثير پذيري به گونه اي بوده كه آثار هنرمندان ما امروزه فاقد هويت ايراني شده اند. نظرتان را در مورد بي هويتي آثار برخي هنرمندان بيان بفرماييد.راجع به قضيه تا حدودي صحبت شد. هویت فرهنگی در زمينه هنر مسئله بزرگی است و در قالب چند جمله و پاراگراف نمی توان به آن پرداخت. تنها میتوانم بگویم که استفاده صرف از نمادهای ایرانی آن هم تنها به صورت موتیفهای بصری نمایانگر هویت ایرانی در آثار هنری نیست. به طور مثال شاید هنرمندی از داستان نوش دارو پس از مرگ سهراب شاهنامه فردوسی برداشتی امروزین داشته و آن را در قالب ویدئو آرت با تصویر برداری از یک فضای بیمارستانی و مثلا با پدری که بر مرگ جوان خود در اثر تصادف رانندگی میگرید، اجرا کند شاید در این اثر لزوما اثری از کلاه خود، سپر، نیزه، شمشیر و یا دیگر تصاویر شاهنامه كه هميشه به صورت سنتی اجرا شده خبری نباشد، اما اشک پدری که به پسر جوان خود اجازه می دهد بدون گواهینامه رانندگی در خیابان با اتومبیل تردد نماید تداعی کننده این ضرب المثل ایرانی و دارای پند و اندرز حکیم ابولقاسم فردوسی است که در میان این اثر هنری به صورت سیال و جاری وجود دارد اما به طور مستقیم دیده نمی شود.
*- نگاه و نحوه تدريس استادان هنر چقدر در اين گرايش نقش دارد.همانطور که قبلا اشاره کردم آنچه من شاهد آن هستم این است که استادان این رشته اکثرا علاقهمند به فرهنگ و هنر کشور خود می باشند منتهي قالب های جدیدی را برای ابراز علاقه به هویت ایرانی اسلامی خود پیشنهاد و ارائه ميدهند مثل ویدیو آرت، نمایشهای خیابانی و قالبهای متفاوت دیگری که به صورت امروزی ارائه ميشود.
*- نظرتان در مورد آموزشگاههاي آموزش هنر نقاشي كه رشد قارچ گونهاي امروزه پيدا كردهاند، چيست.رشد قارچ گونه عبارتي نيست که من در مورد شیوع علاقه به هنر و رشته های مختلف هنری اعم از نقاشی عکاسی و گرافیک و سینما به کار ميبرم، فكر ميكنم رشد روز افزون علاقه به هنر نقاشی و افزایش متقاضیان ناگزیر منجر به گسترش آموزشگاههای هنری میگردد كه در مواردي فاقد كيفيت و پتانسيل كافي براي رشد هنرآموز هستند. اما در هر صورت و شكل من شخصاً این مساله را به فال نیک میگیرم.
*- با اين وصف چه اندازه آموزشگاهها و كلاسهاي آزاد طراحي ونقاشي را در آموزش صحيح طراحي و نقاشي موثر ميدانيد.سوال خوبی است. هرقدر استاد هنر از اطلاعات جامع تری در مباحث علمی، جامعهشناسی، وفرهنگی برخوردار باشد هنر آموز به نحو صحیح تری به مسير اصلي خود نزديك تر ميشود. وگرنه صرف آموزش تکنیکهای نقاشی، عکاسی و تجهیزات سینمایی، هنرمند خلاق و متفکر به بار نمی آورد هرچند که اطلاعات فنی در مرحله اول يادگيري بسیار ضروری است وهمچنين قدرت قلمگيري و توانمندي استاد در آموزشگاه نقاشي ميتواند براي دانشجو بسيار مشوق باشد، (هرچند به گمان من الزامي نيست) اما استاد با تجربه و تسلطي كه به آموزش اصولي هنر دارد ميتواند شاگردان خوبي تربيت كند.
*-عده اي از استادان هنر معتقدند تنها راه آموزش هنر، آموزش آكادميك است. چقدر با اين نظر موافقيد. چرا؟همانطور که گفتم آموزش آکادميک هنر که پایه آن در مدرسه باهاوس آلمان پی ریزی شد هدفش این بود که به صورت فشرده دانشجو را در طی چهار سال از جوانب مختلف تربیت و تقویت كند و زودتر به مقصود برساند. وگرنه می توان زیر نظر یک هنرمند تجربی سالها و سالها به تمرین و تولید اثر هنری پرداخت و حتی ارتزاق اقتصادی نمود. اما این نوع آموزش منجر به تربیت هنرمندی جامع نگر و امروزین نخواهد بود که بتواند در همه جای دنیا از اثر هنری خود با تاکید بر فلسفه آن دفاع نماید.
*-هدفتان از برگزاري نمايشگاه نقاشي «باغ اسرار» چه بود؟آثار اين نمایشگاه درواقع حاصل ساعات فراغت من در زمان تحصیل رشته عکاسی، گرافیک و هنگام پرداختن به تز دکترا در خارج و تدريس در داخل هستند. بهانههايي براي رفع خستگي، تجديد قواي روحي براي ادامه حيات و تلاشي براي تلفيق احساسات دروني خودم و واقعيت زندگي. شايد گريزي از انزوا كه بشردر دنياي مدرن ناخواسته به سمت آن كشيده شده و در بيان ساده راهي براي بيان تفكر و مشاهداتم. البته در زمان تحصيل در فرانسه هم در دو نمايشگاه گروهي و يك نمايشگاه انفرادي بعضي از كارهايم را ارائه دادم.
به خاطر اين طيف زماني، كارهايم از لحاظ تکنیک و موضوع مختلف هستند.اما آنچه این آثار را به هم پیوند میدهد، شايد پرداختن به اسرار روانشناسی و درونیات من است که مثل رشته ای این آثار را به هم پیوند میدهد و روح این مجموعه آثار، درواقع باغی است که گلهای آن خوشحالیها، غمها، تاثرات و خستگيهاي روحی مرا در دوران زندگیام نشان میدهد از این رو نام « باغ اسرار» را برايش انتخاب كردم.
*- در اين نمايشگاه مخاطب قرار است چه پيامي را از آثار به نمايش درآمده دريافت كند.پاسخ به اين سوال برايم مشکل است! زیرا کلام را با کلام می توان پاسخ داد و تاثير بصری را با خود اثر. منظورم این است که با حضور در نمایشگاه و با دیدن آثار، ممكن است تاثیری روحی در شما پدیدار شود که شاید با کلمات قابل وصف نباشد و مخاطب آن را با میزان دانش و درک هنری خود مورد قضاوت آگاهانه قرار دهد و يا شايد احساس خودش را در آن آثار جستوجو كند. كارهايم سبك و شيوه معيني را دنبال نكرده به همين خاطر مخاطب ميتواند آنها را به لحاظ محتوا دنبال كند و يا به لحاظ فرم و تكنيك مورد سنجش قرار دهد. اميدم از نتيجه اين نمايشگاه، ایجاد علاقه و شوق در مخاطب است. به نحوی که بازدید کننده پس از دیدن نمایشگاه وقتی به خانه بازگشت، ميلي به كشيدن نقاشي داشته باشد و با ساده ترین وسايل مثل مداد و خودكار بر صفحه كاغذ نقشي بزند و تجربهاي كند. حال سوژه كار ميتواند رئال و طبيعت بيجان باشد و يا فيالبداهه!.
*- باتوجه به اينكه هر روزه به تعداد گالري ها افزوده مي شود به نظر شما چقدر آثار هنرمندان توانسته در جذب مخاطب موفق عمل كند.این سوالی است که باید از يك مدير گالری پرسيد. من شناختي در اين زمينه اقتصادي از هنر ندارم. فقط میتوانم بگویم هرقدر گالریهای هنری بیشتر باشد میزان فرهنگ عمومی جامعه برای برخورد صحیح با آثار هنری بالاتر می رود.
*- برخي معتقدند علت عدم استقبال مخاطبان از نمايشگاهها ، آثاري است كه در آنها به نمايش گذاشته ميشود چرا كه اغلب با سليقه مخاطب ايراني همخواني ندارند.به اتفاق درستی اشاره کردید. از آنجا که حرکت هنرهای سنتی و تبدیل و همگام شدن آن با هنرهای نو و صرفا هنری در ایران و بسیاری از کشورها همگام با کشورهای اروپایی نبوده، ممکن است مخاطبین ایرانی به خاطر بیخبری از نحوه شکلگیری آثار به پیام اثر هنرمند پی نبرده و به آن علاقهای نشان ندهند. این عکس العمل کاملا طبیعی است و نشان از عدم اتصال هنرمند با جامعه خویش می دهد. در این مساله نه هنرمند مقصر است و نه جامعه مخاطبین، بلکه اشکال از رسانههای فرهنگی دولتی است که می بایست با آموزش مستمر مسائل فرهنگی هنری به صورت بنیادی و علمی این خلا را جبران نمایند.
*- حرف پاياني.امیدوارم کشورمان که از لحاظ ایدههای ناب فرهنگی هنری از تاریخ باستان تا کنون بی نظیر میباشد، بتواند جایگاه شایسته و امروزین خود را در سطح بین المللی کسب نماید و این مساله مستلزم اتصال دولتی هنرمندان و مخاطبین با جامعه بینالمللی است. در مورد شهر حافظ و سعدی و رازهای مگوی تاریخی بسیار آن که یکی از زیباترین شهرهای ایران میباشد هم اگر گلایهای داشته باشم، امکانات کم نمایشگاهی حتی در مراکز دولتی مثل همین نگارخانه وصال است كه با اندکی توجه وعلاقه بیشتر مسئولین فرهنگی شهر شيراز می توانيم شاهد نمایشگاههای بزرگ و ارزندهای که لایق این شهر زیبا است، باشيم. در پايان لازم مي دانم به اطلاع برسانم همين نمايشگاه نقاشي هفته آينده در گالري «هفت خوان» شهر يزد مجددا برپا خواهد شد.