اهل مطالعه و تحقيق بود. با اشتياق ميخواند. گاهي با استادان به شدت بحث ميكرد، مخصوصاً استاداني كه برداشت صحيحي از تاريخ اسلام نداشتند. ميگفتند: «اگر حسين علم الهدي در كلاس باشد، ما به كلاس نميآييم.» اهل تحليل بود. در دورهاي كه گروههاي مختلف سياسي در حال جذب جوانان بودند، با رهنمودهاي آيتالله خامنهاي و شهيد هاشمينژاد، ذرهاي از مسير صحيح انقلاب دور نشد.
چمران كراوات نزد و استاد هم دو نمره از او كم كرد
سال دوم يك استاد داشتيم كه گير داده بود همه بايد كراوات بزنيم؛ چمران كراوات نزد و استاد هم دو نمره از او كم كرد شد هجده؛ بالاترين نمره.
بورسيهاش را قطع كردند. فكر ميكردند ديگر نميتواند درس بخواند، بر ميگردد. مصطفي بورس گرفت. رفت امريكا. بعد از مدت كمي شروع كرد به كارهاي سياسي - مذهبي. خبر كارهايش به ايران ميرسيد. از ساواك پدر را خواستند و به او گفتند: ما ترمي چهارصد دلار به پسرت پول نميدهيم كه برود عليه ما مبازه كند. پدر گفت:«مصطفي عاقل و رشيد است. من نميتوانم در زندگياش دخالت كنم». بورسيهاش را قطع كردند. فكر ميكردند ديگر نميتواند درس بخواند، برميگردد.
اجازه دهيد من 10 دقيقه از حجاب دفاع كنم
سركلاس جامعهشناسي، آقاي پروفسور دوساعت تمام از حجاب گفت و كلي صغري و كبري چيد تا براي بچهها جا بيندازد كه حجاب چيز به درد نخور است! آن زمان هم كسي جرئت نداشت تا به استاد اعتراض كند ولي انتهاي كلاس سيد احمد رحيمي بلند شد و گفت: استاد، شما دو ساعت درباره حجاب بد گفتيد؛ حالا اجازه بدهيد من 10 دقيقه از حجاب دفاع كنم. در خواستش به قدري منطقي و با احترام بود كه استاد مجبور شد اجازه دهد. احمد خيلي قشنگ و حساب شده راجع به فوايد حجاب صحبت كرد كه آخرش همه بچهها برايش كف زدند؛ استاد هم فهميد كه تاثير حرفهاي احمد خيلي بيشتر بود.
با ادب و احترام منحصربهفردش، زمان كلاس را به استاد يادآوري ميكرد
وقتي زنگ كلاس را ميزدند، مرحوم استاد قمشهاي همين طور به شعر خواندنش ادامه ميداد. جوري با شور و اشتياق ميخواند كه انگار ابيات دارند مثل باران در ذهنش ميبارند، براي همين كسي دلش نميآمد به استاد اعتراض كند يا به او يادآوري كند كه زنگ را زدهاند؛ از طرفي بعضيها عجله داشتند و ميخواستند زود بروند. آن موقع هم اينطور نبود كه دانشجوها بدون اجازه ازكلاس بيرون بروند. در اينجور مواقع، مثل هميشه، فقط آقاي بهشتي بود كه ميتوانست با ادب و احترام منحصر به فردش، زمان كلاس را به استاد يادآوري كند. خيلي موقر و متين جلو ميرفت و با همان لحن خاص و دوست داشتنياش ميگفت: ببخشيد استاد! زنگ كلاس را زدهاند. بعضي اوقات، استاد كه انگار از خود بيخود شده بود، همين طور به شعرخواندن ادامه ميداد ولي آقاي دكتر بهشتي كه خيلي صبرش زياد بود بيادبي نميكرد، منتظر ميماند تا در يك فرصت مناسب ديگر زمان را به استاد يادآوري كند.
هل من مباحث؟
عملا با ماركسيستها درگير بود. البته نه درگيري فيزيكي! بلكه فكري و اعتقادي. بيشتر وقتش را براي تبليغ اسلام و زير سؤال بردن افكار ضد ديني و ضد ماترياليستي ميگذاشت. وقتي استادها يك مطلب ميگفتند كه باعث ايجاد شبهه و ترديد در اعتقاد بچهها ميشد، شديداً اعتراض ميكرد و از آنها ميخواست دريك جلسه علني با او بحث كنند. البته معمولاً همه آنها يك طور طفره ميرفتند و ميگفتند:«ما وقت اضافي نداريم كه بنشينيم با تو در مورد مسائل اعتقادي بحث كنيم!» ولي دكتر قاسم صادقي جمله معروفي داشت كه براي اينجور آدمها جواب محكمي بود. ميگفت:«براي هر دانشجو 500 تومان و براي هر استاد، 5 هزار تومان ميگذارم كه يك ساعت پيش همه بچهها با من بحث كند. اگر در بحث، من مغلوب شدم، پول وقتي را كه طرف مقابل گذاشته ميدهم و اگر او مغلوب شد، هيچ پولي نميگيرم!» آن موقعها اين مقدار پول مبلغ زيادي بود و اگر كسي از مناظره كردن با او نميترسيد، ارزش وقت گذاشتن را داشت!
نامبرده به علت تعصبات مذهبي شديد، صلاحيت اعزام به خارج از كشور را ندارد
هر سال بانك ملي ۲۰۰ نفر از قبول شدههاي دانشگاه تهران را با دقت زياد به عنوان سهميه انتخاب ميكرد و در مرحله بعد، يك آزمون اختصاصي ميگرفت و از بينشان هفت نفر را براي اعزام به انگلستان انتخاب ميكرد. اسم محمد جواد تندگويان جزو ۲۰۰ نفر و بعد هم به عنوان نفر سوم بين هفت نفر اعلام شد. آخرين مرحله اعزام، مصاحبه بود. روز مصاحبه از او پرسيدند: «اگر در خيابانها يا يكي از پاركهاي لندن، يك دختر خانم عريان ببيني، عكسالعملت چيست؟» جواد گفته بود:«در چنين موقعيتي، چون امر به معروف از طرف من فايدهاي ندارد و نميتوانم جلوي منكرات را بگيرم، اول سعي ميكنم خودم را از مسيرش دور كنم و به او نگاه نكنم. بعد هم از خدا ميخواهم تا كمكم كند به نفسم مسلط شوم و حتي در تصور و رؤيا هم به او فكر نكنم.» زير برگه مصاحبهاش نوشته بود: نامبرده به علت تعصبات مذهبي شديد، صلاحيت اعزام به خارج از كشور را ندارد و حتي وجودش در ميان سهميه ۲۰۰ نفري بانك، خالي از دردسر نيست.