مشكل اين عده در آن است كه اولاً با تضادهاي بزرگ وارد ائتلاف ميشوند و ثانياً اختيار و ابتكار تصميمگيري را در دست ندارند. اين موجب ميشود كه هرقدر در اين عرصه پيش روند، نه تنها توفيقي نيابند كه هرآن اختلافات خود را بيشتر آشكار و نيروي خويش را بيشتر خنثي كنند. داستاني كه در پيامد اين ديباچه ميخوانيد، داستان يكي از اين ائتلافهاست كه البته بايد بيشتر برآن «تمناي ائتلاف» نام نهاد، همگرايياي كه هيچگاه به واقعيت مبدل نشد. داستان از اين قرار است كه بنيصدر به موازات جدايي از نظام جمهوري اسلامي و اركان آن، به انديشه همگرايي با اپوزيسيون در غلتيد و از آن سوي دورترين بخشهاي اين طيف نيز در بهرهبرداري از او و به اصطلاح اطلاعات ارزشمندش! به طمع افتادند. از جمله كساني كه سادهلوحانه تصور ميكرد بتواند از نمد دانستههاي بنيصدر كلاهي براي خويش دست و پا كند، «فرح پهلوي» بود! او از طريق رابطه با «سعيد پاكروان» و «منوچهر قربانيفر» در پي آن بود كه بنيصدر را پس از فرار از ايران به قاهره بياورد و او را مورد بهرهكشي سياسي قرار دهد! اتفاقي كه هيچگاه از صورت رؤيا خارج نشد! سعيده پاكروان فرزند حسن پاكروان از رؤساي معدوم ساواك در دوران شاه، بعدها اين داستان را در كتابي نوشت و منتشر كرد كه از منظر نگارنده بيشتر به فيلمنامه يك اثر طنز ميماند!
آغاز ماجرا
سعيده پاكروان كه خود نيز در مقام بيان اين داستان نميتواند اعجاب و سادهدلي خود را از آنچه نقل ميكند پنهان دارد، آغاز انديشه ديدار بنيصدر و فرح را به دوره خلع او از فرماندهي كل قوا بازگردانده و ميگويد: «در ژوئيه 1981، دامنه اختلافات در جمهوري اسلامي بالا گرفت. مجاهدين سركوب شدند و بعد نوبت به بنيصدر، نخستين رئيسجمهوري اسلامي رسيد كه تا آن وقت جانشين [امام] خميني تلقي ميشد. ظرف چند روز او از مقامش خلع و پنهان شد.
قربانيفر يا سوزني كه ميدانست به هيچ دسته و گروهكي وابسته نيستم، به من اعتماد داشت و برنامههايش را برايم ميگفت. روزي به سراغم آمد و پيشنهاد حيرتانگيزي كرد كه آيا حاضرم به قاهره بروم و از ملكه فرح بپرسم مايل است بنيصدر را ببيند؟ قربانيفر اضافه كرد او مسئول فراري دادن بنيصدر از ايران و بردن وي به پرتغال است و تصور ميكند اين فكر درخشاني است كه رئيسجمهوري مخلوع در قاهره توقفي كند و حدود 800 سندي را كه درباره جنايات و سياهيهاي روح و كار جمهوري اسلامي در اختيار دارد به آنجا بياورد. مغزم سوت كشيد. ديدار ملكه فرح و بنيصدر؟ شبيه بازيها و تخيلات دوران كودكي بود، اما در طول دو سه سال گذشته چنان حوادث حيرتانگيزي بر ايرانيها گذشته بود كه انسان فكر ميكرد همه چيز امكان دارد. پس بعد از برطرف شدن تكان اوليه غرابت پيشنهادش برايم از بين رفت. به دوستي در قاهره تلفن زدم و به او گفتم يكي از اطرافيان خاندان سلطنتي به شاپور بختيار در پاريس تلفن كند و به او بگويد ملكه فرح براي كاري چند روزي به من نياز دارد». (1)
معماي منوچهر قربانيفر
اما داستان رابط سعيده پاكروان با تيم فراري دهنده بنيصدر از تهران نيز، درحد كل ماجرا جذاب و خواندني است. منوچهر قربانيفر كه درچند پروژه سياسي ضدانقلاب عليه ايران با امريكا و اسرائيل و نيز برخي كشورهاي اروپايي همكاري داشت و بيشتر بسان يك دلال و محلل سياسي ظاهر ميشد، اين بار براي كلاهبرداري و ايفاي نقش «مشغولسازي سياسي»، فرح پهلوي و سعيده پاكروان را انتخاب كرده بود. پاكروان در معرفي پيشينه و كارنامه قربانيفر مينويسد: «قربانيفر مدتها براي شاپور بختيار كار ميكرد و با افراد زيادي در ايران ارتباط داشت ـ لااقل خودش چنين ميگفت ـ از آن جمله از معاون بانك مركزي ايران و نظامي بانفوذي به اسم فريور نام ميبرد. او پاسپورتهاي معتبري از پرتغال، عراق، مراكش، موريتاني و پاكستان در اختيار داشت كه به وي اجازه ميداد، در همان حالي كه گذشتن از مرزها براي ايرانيها آسان نبود، به هر جا كه مايل است آزادانه سفر كند. به علاوه به اندازه كافي از خودش پول داشت و به پول بيشتري نياز نداشت ـ يا لااقل خودش اينطور ميگفت ـ به همين دليل ظاهراً انگيزه سالمي داشت. در آن زمان مدتي بود كه سازماني در تركيه به راه انداخته بود تا ايرانيها را از طريق مرز تركيه ـ ايران فراري دهد، چون اخيراً يكي از منسوبان مرا كه رژيم به دنبالش بود از اين طريق به خارج از كشور آورده بود و از اين بابت تجربه دست اولي داشتم». (2)
فرح پهلوي مانند «بچههاي خودانگيخته!»
سعيده پاكروان در مقام روايت واكنش فرح پهلوي به پيشنهاد ملاقات با ابوالحسن بنيصدر، تشبيهات جالبي به كار برده است. وي كه پيش از اين فرح را زني متين و از جنبه سياسي حسابگر تلقي ميكرد، از مشاهده رفتارهاي كودكانه او پس از دريافت خبر احتمال ديدار او با بنيصدر به اعجاب ميافتد! وي در توصيف آن صحنه نوشته است: روايت قربانيفر اين بود كه اخيراً دو تن از نزديكان بنيصدر با وي تماس گرفته و درخواست كردهاند رئيسجمهوري سابق را از ايران بيرون ببرد، زيرا در صورت اقامت در ايران جان او به خطر ميافتد. ظاهراً جاي محفوظي براي بنيصدر در ماديراي پرتغال در نظر گرفته بودند. آيا ملكه اجازه ميداد او را به آنجا ببرند يا مايل بود وي را در ايران رها كنند؟ به ملكه گفتم اسنادي كه بنيصدر با خودش ميآورد، جمهوري اسلامي را غرق خواهد كرد. در ميان اين اسناد از جمله عكسهايي از جنايات رژيم بود ـ مثلاً عكسهايي از افرادي بود كه پس از شكست كودتاي نوژه در حال اعدام شدن بودند. شنيده بودم يكي از توطئهگران را سه شقه كردهاند! حالا كه به گذشته مينگرم، از اينكه تا به آن حد از لحاظ سياسي سادهلوح بوديم، حيرت ميكنم. واقعاً اسناد بنيصدر چه تأثيري داشت؟ اگر حالا با چنين پيشنهادي روبهرو ميشدم چه ميكردم؟ راستي چه كسي براي افرادي كه سه شقه شده بودند يا دوازده شقه تره خرد ميكرد؟ چطور شايعات يا حتي جنايات مستند ميتواند رژيم را ـ هر رژيمي كه باشد ـ از روي زمين بردارد؟ اگر زمانش نرسيده باشد، با اين كارها چگونه رژيمي سرنگون ميشود؟
حالا ميفهمم حركات ملكه فرح تا حدودي مثل بچههاي خودانگيخته بود. اكنون كه در وادي دورافتاده مصر تبعيد بود، ظاهراً احساس ميكرد كه ميتواند در صحنه سياسي ايران نقش تعيينكنندهاي بازي كند. اينكه يك گروه مخالف از او دستور بخواهد و اينكه سرنوشت بنيصدر در دستان او قرار گيرد، باعث رضايت او شده و هيجانزدهاش كرده بود. همينطور كه آوردن بنيصدر را به مصر سبك سنگين ميكرد، متوجه شد كه قبل از هر چيز بايد نظر پرزيدنت سادات را جويا شود. مرا ترك كرد تا به كاخ رياست جمهوري تلفن كند. وقتي برگشت گفت: «رئيسجمهوري در اسكندريه است. بعد به او تلفن ميزنم، اما هيچكس نبايد از اين موضوع چيزي بشنود. فقط دو نفر در قاهره از اين قضيه اطلاع دارند، شما و من... آه!» مكث كرد. بعد كه آرام شد با هيجان ادامه داد: «راستي كه ديدن اين مرد و شنيدن آنچه ميگويد معركه است! چيزهايي است كه بايد بدانيم! اطلاعات زيادي بايد به ما بدهد. افرادي مثل او و قطبزاده ميدانند پشت پرده چه خبرها بوده است... اگر بنيصدر در ايران بماند و كشته شود، منبع اطلاعات گرانبهايي از دست خواهد رفت. اين اسناد! او بايد آنها را به ما بدهد. 800 سند در باره جنايات رژيم اسلامي! ميتوانيم به دنيا نشان بدهيم در آنجا چه ميگذرد». (3)
تداوم دروغهاي قربانيفر!
همانگونه كه اشارت رفت، اميدهاي واهي منوچهر قربانيفر به سعيده پاكروان و فرح پهلوي از سرفصلهاي خواندني كتاب «توقيف هويدا»ست. در اينگونه شرايطي است كه خواننده دقيق وموشكاف درمييابد كه رهبران خود خوانده ملت! در خلأ ارتباط با مردمي كه از آنان دم ميزنند، ناچار ميشوند كه چه دروغهايي را راست تلقي كنند وبه چه دامها و سناريوهاي مضحكي تن دردهند. تصويري كه قربانيفر در آن شرايط براي سعيده پاكروان از شرايط ايران ترسيم كرده، خواندني است: «در جريان آن ماه ژوئيه 1981، قربانيفر روزي چند بار به من زنگ ميزد و آخرين اخبار ايران را برايم ميگفت. هيچ راهي نداشتم كه صحت و سقم آنچه را ميگويد دريابم. ملكه نيز مرتباً به من تلفن ميكرد تا از آخرين رويدادها آگاه شود. ناآراميها و طغيانها كه هميشه در تهران پراكنده و گهگاهي بود به خشونت كشيده شده بود. در يك روز 61 نفر كشته شده و 23 بانك و اداره دولتي را به آتش كشيده بودند. به علاوه حدود 60 قبضه اسلحه گرفته بودند، دو كميته خلع سلاح شده بود و اتوبوسها و اتومبيلهاي متعددي را واژگون كرده و آتش زده بودند. مرگ [دكتر] چمران در سوسنگرد تأييد شده بود، ظاهراً دشمنانش دو گلوله از پشت به او زده بودند!؟ بنيصدر به مخفيگاه ديگري منتقل شده بود. قربانيفر ميگفت بنا به نقشه جديد قرار است وقتي او وارد استانبول ميشود، مقامات دولت تركيه او را تحويل بگيرند و بعد به سفارت مصر در آنكارا تحويل بدهند تا سپس به قاهره فرستاده شود. بديهي بود با توجه به فضاي خشن حاكم بر ايران و شكار پيدرپي مخالفان بنيصدر مايل بود هرچه زودتر از ايران خارج شود. مشكل يافتن 220 هزار دلاري بود كه براي قاچاق كردن 20 نفري كه بنيصدر ميخواست با او از ايران خارج شوند مورد نياز بود ـ نفري 10 هزار دلار. ترتيب كارهاي ديگر داده شده بود. افرادي را به مسير مرز تركيه فرستاده بودند تا ببينند كاميونها را در راه تا چه اندازه به دقت بازرسي ميكنند. به محفوظ بودن تلفنها اعتمادي نداشتم. به همين دليل به ملكه نگفتم احتمالاً داخل كاميونها را جاسازي كردهاند تا فراريان بتوانند در آنها مخفي شوند. آخرين خبري كه به او دادم اعدام 16 مجاهد به دستور خلخالي بود. آنها در ساعت شش بعدازظهر دستگير و در ساعت چهار صبح اعدام شده بودند». (4)
و سرانجام پايان رؤيا!
به هر روي، از آنجا كه هر رؤيايي را لاجرم پاياني است، انتظارهاي واهي فرح پهلوي نيز به نقطه واپسين خود رسيد و آشكار شد كه بنيصدر يا به «اشاره استاد ازل» و يا از سر بيعلاقگي شخصي، اقامتي درقاهره نخواهد داشت و طبعاً به ملاقات با ملكه نيز نائل نخواهد شد. دراين ميان كاسه كوزه اين عدم توفيق، برحسب آنچه پاكروان روايت كرده، تماماً بر سر او شكسته شده است. چنان كه خود دراينباره نوشته است: «روز 29 ژوئيه در حالي كه ناقوسهاي لندن به خاطر عروسي پرنس چارلز به صدا درآمده بودند، بنيصدر همراه با رجوي، رهبر مجاهدين به پاريس وارد شد. اخبار تلويزيون گويي در همان وقت بر عاقبت نافرجام ازدواج پرنسس دايانا گواهي ميدادند. صحنه تلويزيونها پر بود از چهره بنيصدر كه سبيل آشنايش را نداشت. ملكه به من تلفن كرد. خيلي ناراحت بود و تقريباً مرا مسئول اين ميدانست كه بنيصدر از چنگش درآمده است. برايش گفتم من از آنچه ميگذرد هيچ اطلاعي ندارم، اما قربانيفر و تيمسار هاشمي بهزودي به قاهره ميآيند و حتماً توضيحي درباره ماجرا دارند». (5)
قطع همكاري پاكروان با بختيار
سعيده پاكروان از آغاز كار بختيار در مقام اپوزيسيون نظام جمهوري اسلامي! در دفتر وي به كار مشغول شد. همكاري پاكروان با فرح پهلوي و واسطهگريهايش براي او، بدگماني و نگاه منفي بختيار به او را درپي داشت و نهايتاً وي را از تشكيلات خود اخراج كرد واين تنها يادگار دختر رئيس سابق ساواك از تلاش براي ديدار بني صدر با فرح بود: «بختيار كه نميخواست مرا مستقيماً اخراج كند، به بهانه تجديد سازمان چند روزي دفتر سياسياش را تعطيل كرد. بعد همه را بهجز من دوباره به كار فراخواند. گرچه روز سهشنبه كه تصميمش را گرفته بود، با او در خانهاش ناهار خوردم، چيزي به من نگفت و رفتارش مثل هميشه بود. در آخرين روزهاي رژيم شاه، بختيار در برابر امكانات ترسآور شجاعت زيادي نشان داد، اما در شرايطي كه به مراتب كمتر بحراني بود، توزرد درآمد و مرا كه از آغاز مبارزهاش با [امام] خميني در كنارش بودم اخراج كرد. وقتي به عاقبت هولناك و قتل فجيعش ميانديشم، با اندوه آرزو ميكنم كاش همكاريام با او پايان ديگري داشت. چند روز بعد از آنكه قربانيفر از قاهره بازگشت، دفتر حزب جمهوري اسلامي در تهران منفجر شد. قربانيفر نصف شب به من تلفن زد و سرمستانه نام كساني را كه كشته شده بودند ـ و در رأس همه آيتالله بهشتي ـ را برايم رديف كرد. از من خواست به قاهره تلفن كنم و از ملكه بپرسم آيا از كارهايم راضي هستند و آيا نخستوزير خواهم شد؟!» فرمانبردارانه اخبار را به اطلاع قاهره رساندم، گرچه در آن زمان همه ميگفتند انفجار كار مجاهدين بوده است، اما ملكه ذوقزده شد». (6)
پينوشتها:
1 ـ ر. ك به: توقيف هويدا، نوشته سعيده پاكروان، ترجمه نيما همايون پور، ص112
2 ـ ر. ك به: همان، ص114
3 ـ ر. ك به: همان، صص116 ـ 114
4 ـ ر. ك به: همان، صص129 ـ 128
5 ـ ر. ك به: همان، صص132 ـ 131
6 ـ ر. ك به: همان، ص132