کد خبر: 678259
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۰
مروري بر پروژه نفوذ دستگاه‌هاي اطلاعاتي بيگانه در دولت اميرعباس هويدا
نيما احمدپور

 

تاريخ سازمان‌هاي اطلاعاتي جهان نشان مي‌دهد بزرگ‌ترين دستگاه‌هاي ضدجاسوسي فقط موفق به دستگيري «جاسوسان شناخته شده» شده‌اند!

ويليام كلبي (مأمور سابق سيا)

دوران زمامداري اميرعباس هويدا، از جنبه‌هاي گوناگون درخور غور و بررسي است. اين دوره نسبتاً طولاني و تعيين‌كننده، تأثيرات مهم سياسي، فرهنگي و اجتماعي مهمي بر ايرانِ دوران خويش نهاده است. سوگمندانه بايد اذعان كرد كه بررسي تحليلي اين دوره از تاريخ معاصر، از سوي تاريخ پژوهان، چندان جدي گرفته نشده و آثار تحليلي چنداني در اين مقوله در دست نيست. مقالي كه در پيش رو داريد درصدد است تا جنبه‌اي مهم و مغفول از وقايع اين دوره، يعني مبدل شدن ايران به يك پايگاه مهم جاسوسي در دوران هويدا را، به گونه‌اي گذرا مورد بررسي قرار دهد. اميد آنكه مقبول افتد

در مقطع نسبتاً طولاني صدارت اميرعباس هويدا –كه 13 سال به درازا كشيد ـ ايران به يكي از شاخص‌ترين پايگاه‌هاي جاسوسي و امنيتي امريكا نه فقط در منطقه، كه در سراسر قاره آسيا تبديل شد. كارگزاران اين رويكرد اطلاعاتي و امنيتي امريكا در ايران، از سازماني مركب از 1400 امريكايي تشكيل مي‌شد كه بخش اعظم آنها در گروه مستشاري نظامي امريكا در ايران، مشغول به كار و بقيه از اتباع محلي بودند. وزارت خارجه داراي 102 كارمند امريكايي و 165 كارمند محلي بود. علاوه بر وزارت خارجه نمايندگاني از وزارت بازرگاني، كشاورزي، آژانس مبارزه با مواد مخدر، اداره ماليات بر درآمد، اداره هوايي فدرال، آژانس ارتباطات بين‌المللي و وزارت دفاع نيز در آنجا به كار مشغول بودند.

نمايندگي‌هاي سازمان جاسوسي امريكا در ايران

اين نمايندگي در تبريز، اصفهان و شيراز نيز واحدهايي داشت. كار بخش امور سياسي ـ نظامي نيز برجسته و بااهميت است. رابطه امريكا و ايران در زمينه همكاري در فروش تسليحات نظامي بسيار گسترده بود و بزرگ‌ترين برنامه كشور و دولت ايران در جهان، در زمينه‌ اطلاعات و امنيت محسوب مي‌شد. ارزش اين معاملات به دلار، بسيار زياد بود و حضور تقريباً 18 هزار پرسنل امريكايي و وابستگانشان كه اكثراً غيرنظامي بودند، در ايران رشد چشمگيري يافته بود.

هيئت نمايندگي نظامي در ايران و مستشاري نظامي آن، تشكيل يافته از 918 پرسنل نظامي و 274 پرسنل غيرنظامي و شاخه وزارت دفاع آن، به سرپرستي يك سرلشكر نيروي هوايي بود كه نماينده وزارت دفاع در آن گروه نيز محسوب مي‌شد. رئيس هيئت مستشاري نظامي نيز بر فعاليت 7000 پرسنل پيماني امريكايي نظارت داشت. هيئت مستشاري نظامي با رعايت رده خدمتي سازماندهي‌شده بر فروش‌هاي نظامي خارجي كه در سال 1977 معادل 6 ميليارد دلار بود و در سال مالي 1987 نيز معادل 3 ميليارد دلار مي‌شد، نظارت اعمال مي‌كرد. چند تيم كمك فني حوزه‌اي نيز وجود داشت كه ارائه آموزش لازم در زمينه سيستم‌هاي تسليحاتي و عملكردهاي نظامي را به عهده داشت. دفتر وابسته دفاعي هشت كارمند امريكايي و پنج كارمند محلي داشت و وابسته دفاعي نيز يك سرهنگ نيروي هوايي امريكا بود. (1)

هلمز در ايران

همانگونه كه اشارت رفت، ريچارد هلمز با ورود به ايران، مسئوليت رياست ايستگاه «سيا» در تهران را بر عهده گرفت و جانشين «ويليام برومر» گرديد. هلمز از اين پس نقش بسيار تعيين‌‌كننده‌اي در حوادث سال‌هاي دهه 50 ايران برعهده گرفت. در دوره برومر و هلمز تهران بعد از بيروت، به بهشت جاسوسان شهرت يافت. اين دوره اوج سال‌هاي رقابت تسليحاتي شرق و غرب و منتهاي ايام جنگ سرد بود و جنگ جاسوسان مهم‌ترين وجه اين نبرد دوران‌ساز به شمار مي‌رفت.

در دوران اقامت هلمز در تهران، رسيدگي سناي امريكا به پرونده جنجالي واترگيت و اعمال غيرقانوني سيا ادامه يافت و هلمز طي اين دوران چهار ساله، 16 بار به واشنگتن سفر كرد و بيش از 30 بار و متجاوز از 100 ساعت در كميسيون چرچ (منسوب به فرانك چرچ سناتور ايالات آيداهو) بازجويي شد. دوران مأموريت هلمز در تهران در 5 دي 1355 به پايان رسيد و وي در اين روز براي هميشه ايران را ترك كرد. مدت كوتاهي بعد در 13 آبان 1356 ريچارد هلمز به جرم پنهان كردن اطلاعات خود در زمينه عمليات شيلي از سناي امريكا به دو سال زندان تأديبي و 2 هزار دلار جريمه محكوم گرديد، ولي اين محكوميت با وساطت كاخ سفيد بخشوده شد. با وجود ترك ايران روابط هلمز با دربار پهلوي قطع نشد و اين روابط تا وقوع انقلاب اسلامي ايران ادامه يافت.

سازمان سيا و مأموريت‌هاي ايراني!

درطول مدت اقامت هلمز در ايران، مأموران زبده سيا، اكثراً تحت پوشش اين هيئت‌ها به ايران اعزام مي‌شدند. با اعزام ريچارد هلمز جاسوس كهنه‌كار امريكايي و رئيس پرقدرت سيا به عنوان سفير كبير ايالات متحده به تهران، سفارت اين كشور در تهران به مركز كنترل عملياتي سيا در پهنه وسيعي از خاك آسيا و آفريقا تبديل شد.

سيا از طريق حضور در تهران، حتي فعاليت‌هاي جاسوسي در اوگادن و سومالي را نيز اداره مي‌كرد! به دليل وجود هيئت‌هاي مستشاري نظامي امريكا در ايران ـ كه پايگاه‌هاي خودشان را داشتند ـ امريكايي‌ها براي ورود و خروج، حتي نيازمند رعايت تشريفات كنسولي ايران نبودند و در كمال استتار و تحت پوشش كامل امنيتي به ايران مي‌آمدند.

شاه وحضور مستشاران نظامي امريكا درايران

محمدرضا پهلوي در كتاب موسوم به پاسخ به تاريخ، اعترافات جالبي درباره حضور مستشاران نظامي امريكا درايران دارد. او مي‌گويد: ژنرال امريكايي رابرت هايزر معاون سر فرماندهي ناتو در اروپا به ايران آمده بود بدون آنكه حتي مأموران فرودگاه تهران متوجه شده باشند. اين سخنان آن هم از زبان شخصي كه مدام داد استقلال و سياست خوداتكاي ملي مي‌داد، بسيار جالب توجه و نمايانگر عمق اين استقلال ادعايي است! در دوران حكومت هويدا حتي گردهمايي جاسوسان منطقه‌اي سيا در تهران برگزار و اخبار آن نيز درجرايد رسمي كشور درج مي‌شد! روزنامه كيهان مورخ 23 آوريل 1973 (دوشنبه سوم ارديبهشت‌ماه 1352) تيتر اول خود را به برگزاري يك كنفرانس سرّي در تهران با شركت ريچارد هلمز، رئيس وقت سازمان جاسوسي سيا اختصاص داده است. كيهان در صفحه 15 خود مي‌نويسد:«كنفرانس مأموران امريكا در كشورهاي خاورميانه و آسياي جنوبي امروز به‌وسيله كنت راش و با پيام پرزيدنت نيكسون فعاليت دو روزه‌اي را در تهران آغاز كرد... اين كنفرانس كاملاً سرّي و محرمانه امروز، فردا صبح و عصر مسائل مربوط به خاورميانه عربي و به‌خصوص حوادث و تحولات اخير اين منطقه را بررسي خواهد كرد...». از آنچه در اين كنفرانس سرّي و محرمانه گذشت اطلاع دقيقي در دست نيست، اما حضور رئيس سازمان سيا در اين كنفرانس، نمايانگر شروع يك دوره عملياتي وسيع توسط سازمان اطلاعاتي امريكا در منطقه بودكه اين كنفرانس جهت تدارك مقدمات و مطالعه در اطراف آن تشكيل شده بود.

داستان «باشگاه سافاري»

به عنوان نمونه‌اي از عمليات جاسوسي امريكا درايران، مي‌توان به «باشگاه سافاري» اشاره كرد. اساس تشكيل باشگاه سافاري توسط سيا در گردهمايي تهران گذاشته شد. سازمان اطلاعات مركزي امريكا در حالي كه گرداننده اصلي بازي بود، خود را از درگيري مستقيم در صحنه دور نگاه مي‌داشت و الكساندر دومارانش، رئيس سرويس ضد جاسوسي و امنيت كشور فرانسه سدس، (SDECE) را مغز متفكر اين طرح معرفي مي‌كرد. دومارانش كه از دوستان نزديك هويدا محسوب مي‌شد، داراي يك كاراكتر آمرانه و از نظر جسمي نيز بلندقد بود. انگليسي را به خوبي تكلم مي‌كرد و كمي هم آلماني مي‌دانست. وي در جنگ عضو گروه مقاومت بود. موقعيت دومارانش طوري بود كه وي را با كساني كه براي خريد اسلحه، فروش نفت و با هماهنگي اطلاعات يا به هر سه منظور فوق، به پاريس مي‌آمدند در تماس قرار مي‌داد. حرفه او اين بود كه در مورد امنيت يا در صورت لزوم فاش نكردن نام خريداران و فروشندگان و عوامل محلي سرويس‌هاي غرب به آنها اطمينان‌هاي لازم را ارائه مي‌داد.

دومارانش البته از مقاصد و فعاليت‌هاي آنان دقيقاً اطلاع داشت. او گاهي اوقات در مورد خطوط آسيب‌پذير كشتيراني كه نفت را از خاورميانه به اروپا مي‌آورد، نگراني‌ها و بيم‌هايي داشت. دفتر دومارانش مزين به نقشه‌هايي بود كه خطوط كشتيراني و حجم تانكرهاي نفتكش اطراف شاخ آفريقا و دهانه كاپ را مشخص مي‌كرد. به نظر او تمام كساني كه علاقه‌مند به جلوگيري از گسترش كمونيسم در آفريقا بودند، بايد به اين سيستم امنيتي بپيوندند و دولت ايران هم كه دست‌نشانده امپرياليسم غرب در منطقه بود، خود به خود در اين سيستم قرار مي‌گرفت و حتي ميزبان و تأمين‌كننده تداركات آن به شمار مي‌رفت.

عمليات‌هاي باشگاه سافاري در منطقه نفوذ

هنگامي كه ژنرال بومبا مي‌خواست كنترل كاتانگا را به دست بگيرد، كمپاني‌هاي معدني آنجا و موبوتو رئيس‌جمهوري كنگو شديداً دچار وحشت شدند و براي گرفتن كمك به اين باشگاه روي آوردند. آنان بيهوده خواستار كمك نشدند؛ چراكه نيروهاي مراكشي و مصري با پول ايران و هدايت غرب، وارد عمل شدند و موبوتو سعادت و خوشبختي هميشگي خود را مديون باشگاه سافاري شد؛ چراكه از كمك‌هاي نظامي وتسليحاتي اين باشگاه، خطر را از او دور كرد. پس از آن عمليات در كنگو اما، از نظر ميزان و اهميت يك عمليات نسبتاً كوچك بود. بااين همه به‌زودي هدف بسيار بزرگ‌تر نمايان شد و آن عمليات در كشور سومالي بود. زياد باره كه در اكتبر 1969 رئيس‌جمهور سومالي شده بود، جاه‌طلبي خود را به‌منظور متحد كردن سرزمين‌هاي پراكنده‌اي كه سوماليايي‌ها در آن اكثر ساكنان را تشكيل مي‌دادند، پنهان نمي‌كرد. اين سرزمين‌ها علاوه بر سرزمين‌هاي سوماليايي سابق بريتانيا، ايتاليا و فرانسه شامل قسمتي از كنيا و استان اتيوپيايي و اوگادن نيز مي‌شد. او پي برد روس‌ها حاضرند براي برآوردن جاه‌طلبي‌هايش به او كمك كنند و هرچند او در عوض، امتيازات بيشتري به آنها نداد، اما حضور روس‌ها در سومالي امريكاييان را به‌شدت به وحشت انداخت. هر وقت كيسينجر از قاهره مي‌گذشت، يك عكس ماهواره‌اي از بندر بربره به همراه داشت و آنچه را كه ادعا مي‌كرد يك پايگاه زيردريايي روسي است به اعضاي باشگاه سافاري نشان مي‌داد. البته به روس‌ها بعضي تسهيلات دريايي داده شده بود، اما در حقيقت چنين پايگاهي، وجودخارجي نداشت. تمام اعضاي باشگاه ترسيدند و هر بار كه زياد باره براي گرفتن كمك به جانب آنها روي مي‌آورد، متهم مي‌شد چيزي جز عروسك شوروي‌ها نيست! نهايتاً در تابستان سال 1974، در اتيوپي انقلاب رخ داد و تمام تصوير را دگرگون ساخت.

به لحاظ كنترل شاخ آفريقا، اتيوپي به‌طور آشكار، محل بسيار جذاب‌تري از سومالي بود و «هايله ماريام» بيشتر تحت‌الحمايه قرار مي‌گرفت تا زياد باره. شوروي‌ها كمك نظامي و اقتصادي را به رژيم هايله ماريام آغاز كردند و درست هنگامي كه نيروهايش در حال تكميل آزادسازي اوگادن بودند زياد باره در سومالي به اين نكته پي برد حاميان روسي‌اش او را به حال خود رها كرده‌اند!اما باشگاه سافاري حاضر بود جاي روس‌ها را پر كند. اعضاي باشگاه به زياد باره گفتند: اگر خود را از دست روس‌ها خلاص كند، سلاح‌هاي مورد نيازش را تأمين خواهند كرد. پول اين سلاح‌ها را دولت ايران و عربستان سعودي مي‌پرداختند. ايران رسماً به زياد باره توصيه كرد تا از روس‌ها فاصله بگيرد. مصر معادل 75 ميليون دلار سلاح‌هاي روسي را كه اكنون لازم نداشت به سومالي تحويل داد و پول آنها را از دولت ايران گرفت! اينها بخش‌هايي از دخالت‌ها و فعاليت‌هاي باشگاه سافاري بود كه در دوران هويدا ايران را به جزيره امن و آرام خويش مبدل ساخته بود.

ارتباطات اعضاي باشگاه سافاري

اعضاي اين باشگاه نه‌تنها سازمان اطلاعات مركزي امريكا (سيا) را ناظر بر اعمال خود مي‌ديدند، بلكه بعضي از آنها در تماس مستقيم با اسرائيل بودند! ارتشبد نصيري معاون نخست‌وزير هويدا و رئيس سازمان اطلاعات و امنيت ايران بعدها اعتراف كرد در مورد فعاليت‌هاي باشگاه سافاري اطلاعات لازم را در اختيار اسرائيل قرار مي‌داد.

جاسوسان خارجي در نهادنخست‌وزيري

از مهم‌ترين رويدادهاي دوران نخست‌وزيري امير‌عباس هويدا، دستگيري يكي از كارمندان بلندپايه نخست‌وزيري به جرم جاسوسي براي اتحاد شوروي است. علينقي رباني از دستياران و نزديكان هويدا در نخست‌وزيري، پس از 30 سال جاسوسي براي كا. گ. ب در فروردين‌ماه 1356، كنار يك جوي آب واقع در خياباني متروكه، هنگام كار با دستگاه ويژه‌اي شبيه به يك ماشين حساب كه ارتباط وي را با ماهواره جاسوسي شوروي امكان‌پذير مي‌ساخت، توسط عوامل تعقيب و مراقبت ساواك دستگير شد! او در آغاز دستگيري، كوشيد خود را يك تاجر بازار معرفي كند كه سرگرم رسيدگي به حساب‌هاي خويش است! علينقي رباني در سال 1325 به استخدام سرويس جاسوسي اتحاد شوروي درآمد و پس از مراجعت به ايران در سال 1328، در نخست‌وزيري استخدام شد. وي در مدت نزديك به 30 سال كار در نخست‌وزيري اطلاعات جالبي را براي سازمان اطلاعاتي شوروي جمع‌آوري مي‌كرد. اهميت اطلاعات رباني براي مسكو به حدي بود كه روس‌ها پيچيده‌ترين لوازم جاسوسي را كه سرويس‌هاي اطلاعاتي غرب هرگز آنها را حين استفاده نديده بودند، در اختيار وي قرار دادند.

رباني در مقر تابستاني سفارت شوروي در زرگنده تهران تعليمات جاسوسي متنوع و متفاوتي را گذرانده بود. وي يك بار براي اخذ آموزش‌هاي مربوط به چگونگي كار با دستگاه‌هاي پيشرفته ارتباط ماهواره‌اي، در يك دوره فشرده 9 روزه تحت تعليم متخصصين روسي در مسكو قرار گرفت. براي انجام اين كار به بهانه گذراندن تعطيلات در پاريس، از ايران خارج و در استانبول سوار هواپيما شد و به طرف صوفيه پايتخت بلغارستان رفت و در لحظه ورود به اين شهر، سوار بر هواپيماي آئروفلوت (خطوط هوايي شوروي) شده و به مسكو رفته بود. رباني پس از دستگيري به اتهام 30 سال جاسوسي براي شوروي و در اختيار قرار دادن اطلاعات سرّي دولت ايران به كا. گ. ب، اعدام شد.

سرلشكر مقربي و تقرب به دستگاه اطلاعاتي روسيه!

علاوه بر علينقي رباني كه اطلاعات محرمانه نخست‌وزيري و تصميمات سرّي هيئت دولت ايران را به روس‌ها اطلاع مي‌داد، يك ژنرال ارتش ايران به نام سرلشكر مقربي نيز در اين دوره، به جرم جاسوسي براي اتحاد شوروي دستگير شد. دستگيري دو مقام عالي‌رتبه ايراني در دولت و ارتش به جرم جاسوسي طويل‌المدت براي كا.گ.ب، دليل بارزي بر بي‌لياقتي عوامل اطلاعاتي و دستگاه عريض و طويل ساواك ايران بود كه اجازه داده بودند نزديك به 30 سال اطلاعات حياتي دولتي و نظامي ايران به دست بيگانگان برسد.

و سخن آخر. . .

با اشاراتي كه تاكنون از نظرتان گذشت، شايد بتوان به اين جمع‌بندي رسيد كه با عنايت به وادادگي شديد دولت هويدا در برابر امريكا، اسرائيل وكشورهاي اروپايي، آنها نياز چنداني به نفوذ و انجام عمليات جاسوسي به معناي متعارف آن در ايران نداشته‌اند و برخي دستگيري‌ها و واكنش‌هاي موسمي ساواك دراين باره، تنها براي رفع اتهام وابستگي ايران به امريكا صورت مي‌گرفت. شايد بتوان طرح پرونده و حتي اعدام يكي دو جاسوس در دوران هويدا را به اين مقوله بي‌ارتباط ندانست و براي آنها اهميت چنداني قائل نشد.

پي‌نوشت‌:

(1) اسناد لانه جاسوسي امريكا ـ شماره 62 ـ صص 23، 31، 116

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها