
بازيهاي آسيايي اينچئون كه آغاز شد، فوتبال به سايه رفت. ديگر كمتر خبري از اين حوزه ورزشي بود كه بتواند نظر مردم را به خود جلب كند. اما در روزهايي كه كاروان ايران در اينچئون همه حواس مردم را به خود جلب كرده بود، يك خبر عجيب، باز هم نگاهها را به سمت فوتبال برگرداند. خبر انتخاب علي كريمي به عنوان دستيار ايراني كرش. خبري كه خيليها را شوكه و متعجب كرد و عدهاي را هم البته خوشحال. اما چرا علي كريمي؟ مسئله اين بود!
انتخاب كريمي خيلي زود واكنشهاي زيادي داشت. برخي از هواداران پرسپوليس و البته هواداران شخص كريمي كه كم هم نيستند، اين انتخاب را به معني بازگشت دوباره جادوگر به فوتبال معني كرده و از آن بسيار خوشحال شدند. برخي پيشكسوتان فوتبال و حتي بعضي از كارشناسان هم از اين انتخاب حمايت كردند و به شدت عليه مخالفان موضعگيري كردند.
بعضي هم كه البته تعداد آنها هم در جامعه اندك نيست، به شدت از اين انتخاب شوكه شده و آن را زير سؤال بردند. عدهاي كه اگر مغرضانش را غربال كنيم، باز هم تعدادشان كم نيست و البته استدلالهاي بسياري از آنها نيز كاملاً درست و بجا است. حتي اگر با ديد منفي و مغرضانه به اين انتخاب نگاه كنند. چراكه مسئله اصلي چراي انتخاب كريمي به عنوان دستياري كرش است. بازيكني كه به تازگي از دنياي بازيگري خداحافظي كرده و هيچ تجربهاي از دنياي مربيگري ندارد و هيچ كلاس و دورهاي هم نديده است.
اينكه چرا علي كريمي، بدون گذراندن دوره مربيگري و با فاصلهاي اندك بعد از خداحافظي به عنوان دستيار كرش روي نيمكت مربيگري تيم ملي مينشيند چند دليل ميتواند داشته باشد كه البته همه آنها ميتواند تنها حدس و گمان باشد. دلايلي كه البته انكارشان هم نميتوان كرد!
پيش از كريمي، علي دايي هم البته به اين نيمكت رسيده بود و حتي امير قلعهنويي. نفراتي كه اگر چه تجربه مربيگري داشتند اما به زعم بسياري نشستن روي نيمكت مربيگري تيم ملي براي آنها بسيار زود بود و نه تنها نميتوانست پلهاي براي ترقي باشد كه هم به خود آنها و هم تيم ملي ضربهاي جبرانناپذير ميزد كه دقيقاً هم همين طور شد. يعني تيم ملي نه با دايي و نه با قلعهنويي نتوانست به جايي برسد و نقطهاي منفي و تاريك در پرونده آنها حك كرد تا هر زمان ديگر اگر نام آنها به عنوان كانديداي حضور روي نيمكت تيم ملي مطرح شود، تجربه شكست خورده قبلي آنها ملاك پذيرفته شدن آنها از سوي افكار عمومي براي بازگشت به تيم ملي شود.
حال اين تجربه تلخ قرار است براي كريمي تكرار شود. با اين تفاوت كه كريمي برخلاف دو گزينه قبلي حتي تجربه يك روز مربيگري و سپري كردن يك دوره مربيگري را هم ندارد و قرار است از صفر شروع كند. آن هم از تيم ملي فوتبال يك كشور! نشستن كريمي روي نيمكت تيم ملي به نظر برخي ميتواند يك كلاس آموزشي عملي باشد براي كريمي و او را آماده انتقال دانش كرش به فوتبال ايران كند. اما به رغم اين ذهنيت، نشستن كريمي روي نيمكت تيم ملي مثل اين ميماند كه دانشآموزي قبل از طي كردن دوره ابتدايي، يك مرتبه روي نيمكت دبيرستان يا دانشگاه بنشيند. اين دانشآموز هر اندازه هم كه باهوش باشد و تواناييهاي بالايي داشته باشد يا هر اندازه كه استاداني توانمند داشته باشد باز هم نميتواند قبل از اينكه اصول اوليه را بياموزد، به رتبههاي بالا رسيده و موفق باشد و تنها زمان و انرژي خود را از دست ميدهد. آن هم به بدترين شكل و با ضربه روحي مهلك كه حتي ميتواند او را براي هميشه از كسب علم و دانش زده كند!
اما آيا اين انتخاب براي برخي جز كريمي سودي دارد كه رأي به نشستن او روي نيمكت تيم ملي دادهاند؟
كفاشيان اين روزها به شدت تحت فشار است. خصوصاً با نتايجي كه ساير ورزشها در اينچئون كسب كردهاند و افتضاحي كه تيم اميد به بار آورده، او بيش از هميشه مورد انتقاد قرار گرفته است. در اين زمان، استفاده از نامي كه بين فوتباليها و فوتبالدوستان از محبوبيت خاصي برخوردار است، ميتواند به معناي زمان خريدن براي كفاشيان باشد. مردي كه حالا به هر دري ميزند تا از اين تنگنا خلاص شود. آن هم در روزهايي كه از يك سو افكار عمومي بابت نتايج فوتبال نگاه خوبي به او ندارد و از سويي ديگر زمزمههايي مبني بر بركنارياش توسط مجمع به گوش ميرسد.
از طرف ديگر به كرش هم ميتوان به چشم كسي كه از اين انتخاب سود ميبرد نگريست. مردي كه ثابت كرده به هر دليلي، حاضر به همكاري با مربيان ايراني نيست و با هر انتخابي ممكن بود زير سؤال برود و با چالشي جدي مواجه شود. او ناگزير به انتخاب دستياري ايراني بود و راه فراري هم نداشت و در اين بين استفاده از كريمي كه نه دانشي دارد كه برايش شاخ شود بهترين انتخاب بود. كريمي كه آنقدر محبوبيت دارد كه همپاي مخالفانش، موافق هم براي نشستن روي نيمكت تيم ملي داشته باشد. حتي اگر موافقانش با ديده احساسي به اين مسئله بنگرند!
اما مهمترين مسئله اين است كه از كريمي انتظار ميرفت به اين دام نيفتد و حتي اگر با اصرار كرش يا فدراسيون مواجه ميشد، به دليل عدم داشتن تجربه و دانش لازم، از قبول اين مسئوليت خطير شانه خالي كند. مردي كه همواره سعي كرده با ديد واقعبينانه به مسائل بنگرد و انتظاري كه از او ميرفت اين نبود كه بخواهد به اين انتخاب مبهم جواب مثبت بدهد. جواب مثبتي كه بيش از هركس شخص كريمي را با چالش و حتي ضربهاي جدي مواجه خواهد كرد!
واقعيت اين است كه علي كريمي، تنها ميتواند يك وزنه روحي براي تيم ملي باشد و نه بيشتر. وزنه روحي كه شايد بتواند تأثير مثبتي روي عملكرد تيم داشته باشد. اما بدون شك وظيفهاي كه براي او تعريف خواهد شد وظيفه يك كمك مربي است نه يك وزنه روحي! علاوه بر اين مسائل، علي كريمي بازيكني بوده كه هرگز برابر معضلات و مشكلات سر خم نكرده و هميشه ايرادات را بدون هيچ تعارفي بيان كرده است اما آيا او اكنون كه به عنوان يكي از نفرات كادر فني و از سمت فدراسيون تيم ملي را همراهي ميكند، باز هم برابر ناملايمات همچون قبل بيپرده سخن ميگويد يا خود را با شرايط جديد تطبيق داده و در نقش جديدش چهرهاي متفاوت از او خواهيم ديد؟
از تمام اين مسائل كه بگذريم، حضور كريمي در دنياي مربيگري ميتواند يك وزنه كمكي به فوتبال باشد. اما به شرط آنكه او از راه اصولي وارد اين وادي شود و نخواهد راه صد ساله را يك شبه طي كند و بدون گذراندن دورههاي مربيگري روي نيمكت مربيگري تيم ملي بنشيند كه اگر اين گونه باشد، حتماً به سرنوشت دايي و قلعهنويي دچار خواهد شد و چه بسا سرنوشت او تيرهتر هم باشد چرا كه كريمي برخلاف دايي و كريمي نه تجربهاي دارد و نه حتي يك روز دوره ديده است!