اشرافيتي آنچنان برخوردار از حمايتهاي مختلف رسانهاي كه هر صداي مخالفي را به طرفهالعيني ميتواند در نطفه خاموش كند و هر نگاه معترضي را به زهرچشمي عبوس، سخت و ملامتگرانه به رعب و وحشتي عبرتآموز دچار سازد.
ابعاد اين اقتدار كاذب ادبي خاصه زماني رازآميز و حتي هشداردهنده به نظر خواهد رسيد كه به شمارگان شاخصترين آثار نويسندگان و شاعران منسوب به اين جريان با نگاهي دقيقتر نظر بدوزيم. در حقيقت هياهوي سرسامآور و گوشخراش اين جماعت در پهنه فرهنگ و ادبيات كشورمان در قياس با تعداد غالباً فقيرانه مخاطبان آثارشان بهقدري بيتناسب جلوه ميكند كه گويي كوه موشي خرد و ناچيز زاده باشد. كافي است براي نمونه شمارگان پرفروشترين رمان محمود دولتآبادي يا آوازهمندترين مجموعه شعر احمد شاملو را مثلاً با كممخاطبترين كتاب نويسنده متعهد انقلاب، رضا رهگذر يا گمنامترين كتاب شعري كه از استاد شهريار منتشر شده است قياس كنيم. باري، نتيجه حقيقتاً عجيب به نظر ميرسد، عجيب و به همان اندازه شرمآور، اما آيا حجم هياهوهاي گوشآزار اين جماعت غير عادي نيست؟ آيا نبايد به حضور فراگير، پر سر و صدا و ملخآساي اين جماعت در عرصههاي گوناگون فرهنگ، هنر و ادبيات كشور به ديده بدگماني و ترديد نگريست؟
حقيقت اين است كه غوغاها و هياهوهاي ادبي و هنري را غالباً مردم و مخاطبان اصلي و حقيقي اينگونه مقالات به راه نمياندازند، بلكه هياهو كردن حرفه اصلي ژورناليستهاست. اين جماعت را در واقع رسانهها هستند كه در بوق ميكنند. بهويژه جماعت روشنفكران عرصه ادبيات كه تا سر حد سپيدبختي و خوشاقبالي پيوسته از حمايت و استقبال سخاوتمندانه و تمام وقت رسانههاي پيشرفته خارجي نيز بهطور گسترده برخوردار بودهاند و هستند.
اين ماجراي مشكوك، يعني تبليغ و ترويج جريان ادبيات روشنفكري و حمايت سخاوتمندانه و پرهزينه از حضور فعال و رو به گسترش آنان در كشور ما در طول ساليان گذشته در واقع بخش مهمي از سرمايهگذاريهاي مادي و معنوي دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامي ايران در سطوح جهاني براي رسيدن به اهداف مدون و طراحيشده استكبار به پيشاهنگي امريكاست.
سرمايهگذاري بسيار هنگفتي كه همواره كوشيده است و ميكوشد تا تمام امكانات و لوازم ممكن و مورد نياز را در همه شاخههاي مختلف و متنوع يك مبارزه نفسگير و پيگير فرهنگي به دليل سرنگوني دستگاه حاكمه ايران اسلامي بسيج كند و البته آئين ديرين در بوق كردن اين جماعت به ظاهر پرحجم، اما اسفنجي به عنوان قلههاي ستبر و رفيع ادبيات دشنهخورده و دشنامشنيده اين سرزمين تنها يكي از موارد فراوان اينگونه خاصهخرجيهاي كريمانه است. اقدامي كه اگر چه در دورههاي دورتر تاريخ معاصر اين سرزمين نيز رواج بسيار داشت، ليكن خصوصاً در ساليان پس از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران حجم وسيعتري به خود گرفته است كه از جمله اينگونه حمايتهاي مادي و معنوي برنامهريزي شده و هدفمند ميتوان به برگزاري جشنوارهها و فستيوالهاي مجلل و باشكوه سينمايي و اهداي جوايز متعدد به فيلمهاي روشنفكرانه به قصد منحرف ساختن و به انحطاط كشاندن جريان اصيل سينماي پس از انقلاب اسلامي ايران اشاره كرد. قديميترها پدران بنده و شما ـ آنها كه دقت و باريكبيني بيشتر و هوشياري و زيركي متعهدانهتري داشتند ـ قطعاً هيچگاه از خاطر نخواهند برد كه براي مثال بنگاه سخنپراكني بيبيسي چگونه در حول و حوش سالهاي دهه 20 براي ملت محجوب ايران داستاننويس برجسته و مدرن جهاني مونتاژ ميكرد و حالا نبايد شك كرد كه به عنوان نمونه بخش اعظمي از شكوه و اشتهار رسانهاي صادق هدايت در عالم داستاننويسي و نيز رمان نامأنوسش، بوف كور محصول چانهزنيها و فضاسازيهاي گويندگان همين راديوي بيگانه در دهه دوم قرن اخير بوده است.
جوسازيهاي رندانهاي كه امروزه و خاصه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران هم به لحاظ پيشرفتهاي تكنولوژيك جهان ارتباطات و رواج روزافزون رسانههاي فوق مدرن و هم بهواسطه افزايش انگيزه بيگانگان در انجام مأموريتشان حجمي هزار برابر به خود گرفته است و اگر چه در سالهاي آغازين حاكميت جمهوري اسلامي رسانههاي جمعي و بنگاههاي تبليغاتي اين جماعت به لحاظ همسو نبودن قواي پيروز انقلاب با آنان موفقيت چنداني نداشتند، ولي امروز بهخصوص در دهه اخير بهواسطه در پيش گرفتن سياست انفعال و وادادگي فرهنگي- سياسي از سوي برخي مسئولان ردههاي مياني و همچنين همنواييهاي آشكار و پنهان اغلب دستگاههاي فرهنگي رسمي و غيررسمي با جيغ بنفش روشنفكري ايران فعاليت پر سر و صداي اين جريان ابعاد غيرعادي و خطرناكي يافته است.
مرگ «مرد معمار مدينه شعر» روشنفكري ايران برخلاف پيشبيني بسياري از هواخواهان متعصبش كه او را شاعري مردمي و تودهاي معرفي ميكردند، به دلايلي كاملاً آشكار اندكترين بازتاب و موج همدردي را در ميان عامه مردم ايران و حتي عموم اهالي كتاب و ادبيات به همراه داشت و بهرغم هياهوي تبليغاتي رسانههاي روشنفكري داخلي و خارجي جريان چنداني از همدلي را به خود جلب نكرد، ليكن هنگامي كه تعدادي از نهادها و مراكز فرهنگي كشور با موج پر سر و صداي روشنفكران اظهار همدردي كردند، آنگاه بود كه بهراستي بسياري از دوستداران و علاقهمندان صديق و دلسوز فرهنگ و ادبيات مظلوم اين مرز و بوم در انديشه فرو رفتند و از امكان مؤثر افتادن ترفندهاي تبليغاتي دشمنان انقلاب و فرهنگ اصيل و ديرينه سرزمينشان دلنگران شدند.
باري و به هر جهت احمد شاملو به عنوان يكي از اصليترين پيشقراولان جريان روشنفكري ادبيات كشور و يكي از اصليترين مهرههاي مورد حمايت اين جماعت به جهات گوناگون ميتواند شخصيت مهم و تأثيرگذاري پنداشته شود. چه، دستكم حجم وسيع آثار منتشرشده او در ساليان اخير و نيز تعداد پرشمار مطالب و نوشتههاي متنوعي كه طي همين محدوده زماني در خصوص او ـ و غالباً نيز در ستايشش ـ در رسانههاي مكتوب ادبي كشور منتشر شده است، نشان ميدهد حضور پررنگ و پرحجم اين عامل بيگانگان در سطوح گسترده و فراگير رسانههاي ادبي و فرهنگي كشور توانسته است و هنوز نيز بهرغم غيبت فيزيكياش ميتواند بخش مهمي از ظرفيتها و استعدادهاي ادبي و فرهنگي اين سرزمين را به سوي انحراف و انحطاط بكشاند و به همين لحاظ احمد شاملو را ـ به گمان نگارنده اين سطور ـ بايد عامل نسبتاً كارآمد و مؤثري در ميان جريان روشنفكري شبهمدرن همسو با استكبار غرب به شمار آورد. عامل مؤثري و ويرانگري كه لاجرم نميتوانيم نسبت به او و مبلغان و در بوقكنندگان فعال وي و نوع منحط آثارش بياعتنايي پيشه كنيم. مقصود از اعتنا البته هرگز آن دسته اقداماتي نيست كه بخش پررنگي از مظلومنمايي تاريخي اين جماعت را خاصه در سالهاي اخير دامن زده و در نتيجه درصد افزونتري از محصول فرهنگي اين سالها را به سود اين جماعت درو كرده است.
در واقع هيچ ترديدي نيست كه با توجه به نوع تعامل و شيوههاي حسابشده رفتار اين دسته افراد در عرصههاي فرهنگي، ادبي و هنري كشور هر گونه برخورد و مقابلهاي با آنان به ناگزير ميبايد مصاف و مبارزهاي كاملاً فرهنگي و حسابشده باشد. مقابلهاي با مدد گرفتن از نيروهاي متفكر و متعهد جبهه ادبيات و هنر انقلاب و نيز با استفاده از سلاح مؤثر و كارآمدي كه خود اين جماعت نيز در طول ساليان روياروييشان با دستگاه حاكميت اسلامي همواره در دست داشتند و هنوز نيز كماكان دارند. در سالهاي نسبتاً طولاني فعاليت احمد شاملو پيوسته در عرصههاي متعدد و متنوعي از فرهنگ، ادبيات و هنر اين سرزمين به مقابله با فرهنگ اصيل اسلامي ـ ايراني مردم ما برخاسته است. از نگارش فيلمنامه و ساخت فيلم با حمايتهاي رسمي و بيدريغ دستگاههاي فرهنگي عريض و طويل رژيم شاه و سرمايهگذاري سازمان راديو تلويزيون ملي «قطبي» گرفته تا انتشار نشريات ادبي متعدد به مدد امكانات غول رسانهاي آن دوران يعني مؤسسه كيهان سناتور مصباحزاده و همچنين چاپ مجموعههاي بسياري از اشعار، مقالات و متن گفتوگوهاي آنچناني و همه چيز در همه جا چه در دوران رژيم پهلوي و چه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي و البته مهمتر از همه اينكه اهم و اعم فعاليتهاي او نيز در تمام اين سالها همواره از همكاريهاي بيدريغ چندين و چند ستاد پشتيباني فعال و پرتوان به شكل يك دستگاه نيرومند و مستحكم تبليغاتي و روابط عموميهاي رسمي و غيررسمي بهشدت گسترده و پركار برخوردار بوده است تا اين به قول خودش غول زيباي استواي شب در هيچ دورهاي از ادوار حيات ادبياش نويسنده و شاعر ساكت و بيسر و صدايي نباشد و پيوسته به مقابله و مخالفت با فرهنگ، سنن، ارزشها و باورهاي ديني مردم ايران مشغول باشد. احمد شاملو برخلاف اين ادعاي هميشگي كه در اغلب گفتوگوهاي متعدد مطبوعاتي و رسانهاياش همواره خود را چه در زمان رژيم گذشته و چه ساليان پس از انقلاب نويسنده و شاعري ممنوعالقلم وانمود ميكرد، هيچگاه و در هيچ زماني با ممنوعيتهاي سياسي و فرهنگ رو در رو نبوده است. او در تمام سالهاي فعاليت خود در نهايت آزادي و آسايش خيال مشغول كار بود و تعداد پرشمار آثار منتشرشدهاش گوياي همين حقيقت است كه نه حكومت پهلوي و نه نظام اسلامي هيچيك هرگز برايش محدوديتي ايجاد نكردهاند.