
همانطور كه پيش بيني ميشد با تحقق شرايط جديد، موج «توهين به مقدسات اسلامي و باورهاي انقلابي» آغاز شد و طي 13 ماه گذشته روندي صعودي را تجربه كرد و امروز وارد فاز تازهاي شده و پيشبيني ميشود در طول ماههاي آتي گستره بيشتري بهخود بگيرد.
البته موتور محركه اين پروسه، جرياني سياسي با پيشينهاي روشن و عملكردي شفاف در حوزه دين، فرهنگ، سياست و اجتماع بوده كه توانسته برخي از سطوح مديريتي وزارت فرهنگ و ارشاد را در دست گرفته و با انبوه رسانههاي خود به آسانسازي اهداف در اين مقوله بپردازد. جرياني كه خود را «مدعي آزادي بيان»، « مدافع دموكراسي»، « حامي توسعه سياسي» و « هواخواه ليبراليسم» معرفي كرده و امروز توانسته به مانند هشت سال حاكميت شان بر قوه مجريه، باورها و اعتقادات خاص خود را بر صفحات رسانههاي مكتوب درج و به افكار عمومي تحميل كند. رونمايي از انديشههاي اعتقادي جرگه دوم خرداد در حالي شكل رسانهاي به خود گرفته كه مرور كارنامه اصلاحات - طي سالهاي 76 تا 84 – تصويري بدون رتوش از نوع باورهاي اعتقادي، معرفتي و سياسي از منسوبان اين جريان را به نمايش گذاشته، تصويري كه امروز به همان شكل و البته با كيفيت بهترقابل رويت است.
به هر روي با بررسي عملكرد رسانههاي وابسته به اين جريان طي 13 ماه گذشته ميتوان از حركت زيرپوستي و هوشمندانه تئوريسينهاي اين جبهه با هدف « تغيير باورهاي مردم» و « عاديسازي توهين به مقدسات اسلامي و انقلابي» پرده برداشت. در اين طرح به رسانههاي زنجيرهاي تكليف شده است تا چند هفتهاي يك بار به صورت نوبتي و دورهاي بخشي از احكام شرعي و اسلامي را زير سؤال ببرند و با اين حركت در اين مسير از يك سو اذهان عمومي را با ايجاد شبهات جديد از مفاهيم اسلامي رويگردان كرده و از سوي ديگر مقابله با باورهاي ديني جامعه را عاديسازي و به عنوان اصلي روزانه در رسانههاي داخلي جاسازي كنند.
اولين گام را «بهار» با توهين به امام علي(ع) برداشتشروع دور تازه حمله به مباني اعتقادي شيعي – بعد از حاكميت اصلاحات- را بايد مقاله روزنامه بهار دانست كه مقالهاي را با عنوان «امام؛ پيشواي سياسي يا الگوي ايماني؟» منتشر كرد و در آن ولايت امام اول شيعيان را نه بر حسب نظر شخصي، بلكه با برداشت نادرست از سخنان خود امام علي (ع) زير سؤال برد. ماجرايي كه با توقيف اين روزنامه به ظاهر خاتمه يافت اما نويد آن را ميداد كه سير حمله به مقدسات شيعي روي ريل قرار گرفته و تا ماههاي پس از آن گستردهتر هم خواهد شد.
همين اتفاق هم افتاد و برخورد قانوني با اين روزنامه نتوانست منجر به آن شود كه جريان هواخواه ليبراليسم در داخل روند حملات خود را بر اعتقادات متوقف سازد و آنگونه كه اشاره خواهد شد در ماههاي آتي شكل گوياتري به خود گرفت.
قدم بعدي با « آسمان »اقدام مشابه ديگري را روزنامه آسمان تكرار ميكند و در مقالهاي به نقل از هرميداس باوند، حكم اسلامي قصاص را «غيرانساني» ميخواند. اما نكته جالب در اين ميان توجيهي است كه مسئولان دو روزنامه آسمان و بهار با هدف فرار از پاسخگويي و همچنين جلوگيري از توقيف رسانههاي تحت مديريت خود به آن استناد ميكنند. آنها توهين به مباني اعتقادي را تنها اشتباه فني ميخوانند. اما برخلاف آنچه مديران مسئول دو روزنامه عنوان ميكنند، اسناد و شواهد مختلف و همچنين تكرار اين دست حملات در ماههاي پس از آن، سهوي بودن اينگونه اقدامات را رد ميكند و در مرتبهاي بالاتر حكايت از وجود يك برنامه هدفمند براي حمله به مقدسات ديني توسط رسانههاي زنجيرهاي را به يقين تبديل ميكند. رسانههايي كه در سايه دولت تدبير و اميد راه را براي خود بازتر ميبينند تا بيپروا از تيغ توقيف، اقدام هنجارشكنانه خود را به مرحله اجرا بگذارند و در صورت تعطيلي مسير رسانهاي ديگر را پيش بگيرند. اين واقعيتي است كه با مرور تاريخچه رسانههاي زنجيرهاي به خوبي ميتوان آن را درك كرد.
نوبتي هم كه باشد نوبت « قانون » استبر اساس طرح جامع اتاق فكر جريان تجديدنظرطلب اين بار قرعه فال به نام رسانه ديگر آنها يعني « قانون» ميافتد و اين روزنامه در گفتوگويي با يك زن كه مدعي حقوقداني وي شده بود، قوانين اسلامي را به تبعيض ميان زنان و مردان متهم ميكند و ميگويد: «با دقت در ماده 199 قانون مجازات اسلامي جديد تبعيض آشكار جنسيتي ميان مردان و زنان در بحث ارزش شهادت و گواهي آنان مجدداً آشكار و هويدا ميشود.» البته انتشار اين گفتوگو از سوي روزنامه قانون در حالي بود كه هيئت نظارت بر مطبوعات با ديدگاه اغماض نسبت به اين رسانه، مانع از تعطيلي آن شد.
هجمه به مقدسات اين بار از آنتن زنده تلويزيون
سير توهينها همان طور كه انتظار ميرود ادامه دارد تا اين بار يكي از اعضاي حزب منحله مشاركت مجالس عزاداري براي امام حسين را هدف قرار ميدهد.
نجفقلي حبيبي، معاون اسبق موسسه حفظ و نشر آثار امام و رئيس اسبق دانشگاه علامه طباطبايي، در آنتن زنده برنامه تلويزيوني با تخطئه جايگاه عاشورا و عزاداريها براي سالار شهيدان، بيان ميكند: «سالانه در ايام عاشورا چه پولها كه در مملكت خرج ميشود، اما بازده اينها چقدر است؟ دو نفر گريه ميكنند و تمام ميشود!» اين اظهارات در حالي اظهار ميشود كه يكي از منتسبان به موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني و از افراد موسوم به خط امامي آن را رسانهاي ميكند كه تناقض آشكاري با انديشههاي بنيانگذار جمهوري اسلامي و اعتقادات قاطبه مردم دارد.
ادامه زنجيره با حمله به حجابآخرين اقدام صورت گرفته جريان مورد اشاره در هجمه به اصول اعتقادي و مذهبي مردم را روز گذشته روزنامه وابسته به اين جريان وارد مرحله جديدي كرد. روزنامه اعتماد در راستاي تخريبهاي يك ساله جريان متبوع خود به احكام اسلامي نظير قصاص، درصدد قبح زدايي از كشف حجاب برآمده ومي نويسد: حجاب صرفا مسئلهاي عقيدتي است و رعايت نكردن آن، امنيت اجتماعي را به هم نميزند.
اين رسانه ادامه ميدهد: اگر كسي نماز نخواند، قطعاً برخورد امنيتي و قضايي با او راهحل نيست، زيرا نخواندن نماز، امنيت و نظم را نقض نميكند، در حالي كه از نظر مسلمانان اين عبادت خيلي مهم است. در مقابل توقف خودرو در محل ممنوع، با عكسالعمل و جريمه پليس مواجه ميشود كه به معناي برخورد حقوقي و امنيتي است.
حال پرسش اين است كه طرحكنندگان مسئله حجاب از كدام منظر به موضوع نگاه ميكنند؟ آيا فقدان حجاب نظم و امنيت را به هم ميزند يا يك گزاره ديني در خطر قرار ميگيرد؟ اگر دومي است، در اين صورت بايد گفت عدم رعايت حجاب اهميت بسيار كمتري از ترك نماز يا روزه يا ساير احكام ديني دارد، پس چرا به اين احكام پرداخته نميشود؟... در اين صورت آيا ميتوان گفت عدم رعايت حجاب شرعي در هر حدي كه باشد، نظم اجتماعي را تهديد ميكند، قطعا پاسخ مثبت نيست، همان طور كه نخواندن نماز هم ربطي به نظم اجتماعي ندارد.
تجريه تلخ سالهاي 76 تا 84اما همانگونه كه تأكيد شد پيشينه سناريوي« حمله به مباني اعتقادي و ارزشي» كه در يك سال كنوني در حال پيادهسازي است را در هشت سال حاكميت دوم خرداد بايد دانست. «ساختارشكني و حمله به مباني ديني» از خصوصيات بارز مطبوعات وابسته به حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب طي آن دوره به حساب ميآيد آنگونه كه حملات روزنامههاي زنجيرهاي به انديشههاي ديني و نظام جمهوري اسلامي در زمان تصدي وزارت فرهنگ و ارشاد توسط مسجدجامعي تا جايي شدت گرفت كه رهبر معظم انقلاب در سخنرانيهاي متعددي هشدارهاي فراواني در اين رابطه دادند و از «شبيخون فرهنگي در پوشش مطبوعات» سخن گفتند: «ما با يك تهاجم و جنگ حقيقي و سازمانيافته مواجه هستيم. . . كساني كه نسبت به مسائل فرهنگي حساسيت داشته باشند، متوجه تهاجم فرهنگي خواهند شد و نشانههاي بارز و بيشماري را در اين زمينه مشاهده خواهند كرد.» برخي عباراتي كه طي آن سالها در روزنامههاي زنجيرهاي و ديگر مطبوعات اين طيف به كار رفته بود عبارتند از:
-«به خدا هم ميتوان اعتراض كرد و او را فتنهگر ناميد.» ( كاظم اصفهاني. روزنامه ايران/ ۲۴ تير ۷۹)
- «قوانين شرعي در مورد زنان ظالمانه است» (مهرانگيز كار، ۷ بهمن ۷۸، عصر آزادگان)
- «هيئتهاي مذهبي، منشأ خشونتند» (محمد قوچاني، ۲۰ فروردين ۷۹، عصر آزادگان)
- «نظريه غيرت ديني، ويرانكننده انديشه و فرهنگ و تمدن است» (عطاءالله مهاجراني. آريا، 16/1/79)
اما يكي از جنجاليترين و بيشرمانهترين اظهارات در اين زمينه مقاله «خون به خون شستن محال آمد محال» اكبر گنجي در روزنامه صبح امروز بود. وي در اين مقاله مصيبتهاي اهل بيت در روز عاشورا و فجايع آن روز را نتيجه جنگهاي بدر و حنين ميداند و مينويسد: «پيامبر در بدر و حنين و … شمشير زد … اما آيا جنگهاي جبهه حق عليه باطل پيامدهاي ناخواسته يا آثار وضعيه به دنبال ندارد؟…
خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت ميوههايي جز خشونت به بار نميآورد. هيچ كس حق ندارد به صرف اينكه خود را حق و ديگران را باطل ميداند، دست به خشونت بزند و درصدد نابودي مخالفان خود از طريق حذف فيزيكي برآيد.»
«آفتاب يزد» به قلم جواد مقامي در فروردين ماه سال 79 هم اينگونه مينويسد: «سالهاي فراوان و بلكه قرنها اين بزرگداشت (قيام عاشورا) حاصلي جز تأثر، حزن و اشك آوري نداشته.» البته موج توهينها به قرآن هم كشيده ميشود و وابستگان به اين طيف از جمله حبيب الله پيمان در هفتهنامه پيام هاجر در اين زمينه مينويسد: «قرآن قابل نقد عقلي و تجربي است و خود قرآن نيز در آيات بسياري دعوت به آن نموده است.»
اهداف هواخواهان ليبراليسمهر چند كه در طول ماههاي آينده بايد منتظر باشيم تا رسانههاي زنجيرهاي عمليات پرحجمتري را عليه مباني و اصول اعتقادي و ارزشي دنبال كنند و با انتشار مطالب موهن و ضد ديني به صورت نرم با اعتقادات مردم ساز جدايي كوك كنند اما ميتوان راهبرد اين طيف در سناريوي مورد ذكر را اينگونه تشريح كرد:
1- «ليبراليزه كردن جامعه» و « تغيير فضاي ارزشي جامعه» به وسيله تضعيف ارزشهاي اسلامي و انقلابي را بايد نخستين هدف دانست.
2- «تضعيف غيرت و تعصب ديني» در جامعه با حرمتشكني و قداستزدايي از مقدسات ديني را هم بايد مورد توجه قرار داد، با توجه به آنكه بارها تئوريسينهاي اين جناح از غيرت ديني به عنوان يكي از رذايل اخلاقي ياد كردهاند.
3- «دوقطبيسازي جامعه» هدف مياني ديگري است كه با به صحنه كشاندن افراطيون و جسارت بخشيدن به آنان براي تداوم روند قداستشكني امكانپذير است.
4- «مظلوم نمايي اجتماعي» با توقيف نشريات افراطي توسط مراجع قانوني با توجه به نياز دوم خرداديها براي ايجاد مقبوليت عمومي هم بايد مورد توجه ويژه قرار بگيرد.
5- «سندسازي حقوق بشري» براي نظام سلطه كه درصدد است تا اسناد و مدارك تازهاي را جهت افزايش تحريمها و تشديد فشارها عليه جمهوري اسلامي ايران اعمال كند بايد يكي از مهمترين اهداف جريان مذكور دانست.
6- يكي از مهمترين مباني «جنگ نرم» غرب در مواجهه با ايران «تغيير باورهاي اعتقادي، فرهنگي و سياسي جامعه» بوده و با توجه به اين «تغيير در باورها و اعتقادات» نهايتا بايد به «تغيير در افكار و انديشه »، «تغيير رفتار»، «تغيير ساختار حكومت» در جمهوري اسلامي ايران بينجامد.