ابوي ميگويد: بيا يك چيزي عليه بانك مركزي بنويسيم. هي دارد عليه دولت كارشكني ميكند!
ميگويم: خوبيد؟ سيف كه گل سر سبد دولت است! كدام كارشكني؟ نكند كار كميجاني است؟
ميگويد: كار هر كه باشد و نباشد، كاري ندارم. بانك مركزي متوسط قيمت خردهفروشي برخي از مواد خوراكي در تهران در هفته منتهي به هفتم شهريورماه جاري را منتشر كرده كه بر اساس آن، نرخ تخم مرغ، ميوههاي تازه و چاي افزايش يافته است.
ميگويم: خب اين چه ربطي به كارشكني دارد؟
ميگويد: طيبنيا در هفته نامهاي كه تمام وزرا با آن مصاحبه ميكنند و يادداشت مينويسند، گفته در كنار مهار تورم دنبال خروج از ركود هستيم. خب وقتي نميتوانند قيمتها را مهار كنند يعني اينكه مهار تورم زپلشك! دادن اين آمارها همزمان با آن مصاحبه، بو ميدهد!
ميگويم: تورم ربطي به افزايش قيمتها ندارد. شما برو اقتصاد بخوان قدري! بعدش هم لابد يك طرحي چيزي ميدهند تا مشكل قيمتها حل شود!
ميگويد: طرحدانمان پر شد. طرح كه نان و آب نميشود. اصلاً آخرين طرحشان در تدبير و اميد چه بوده كه تو شدهاي كاسه داغتر از آش؟
ميگويم: معاون پارلماني رئيسجمهور خبر داده دولت و مجلس درحال تهيه طرح ممانعت از ديركرد پرداخت حقوق بازنشستگان هستند.
ميگويد: دادن حقوق بموقع هم طرح ميخواهد؟ جلالخالق! ما كجاييم؟ اينجا كجاست؟ يك طرح بده ببينم يك وقت در سرزمين عجايب گم نشده باشم! اسمش را هم ميگذاريم طرح من كو؟
ميگويم: اينجا سالي يكبار طرح ميدهند. الان بهتان طرح بدهم تا هفت ماه ديگر خبري نيست!گفته باشم!
ميگويد: يعني چه براي خودت قانون وضع كردهاي؟ حالا چه كسي سالي يكبار فقط طرح صادر كرده كه تو دومياش باشي؟
ميگويم: شوراي رقابت اعلام كرده مؤلفههاي دستورالعمل قيمت خودرو تنها يكبار در سال تعيين ميشود. برويد سال ديگر بياييد شايد يك فكري به حال استانداردتان كرديم!
ميگويد: در مملكتي كه به قول نوبخت تا پايان سال 2 درصد رشد اقتصادي داريم، اين حرفهاي بيمنطق را نبايد زد!
ميگويم: از روي چه سندي ميگوييد اين 2 درصد رشد را؟ جناب منطقي! مردي كه بيسند، سند ميزد ديگر رفته است!
ميگويد: من نميگويم كه. طيبنيا هم به همان هفتهنامه وزرا گفته پروانههاي بهرهبرداري صادره، شاخص خوبي براي بررسي وضعيت اقتصاد ايران است و روند اين پرونده بيانگر ورود رشد اقتصادي ايران به سطح مثبت است. در بخش صنعت حدود 25درصد افزايش صدور پروانه داشتهايم و بعضي از بخشهاي صنعتي نيز با رشد توليد 70درصدي مواجه بودهاند.
ميگويم: پس صدور پروانه يعني رشد اقتصادي. ممنون پدرم. شما مرا روشن كرديد. من اقتصاددان شدم. هوررررا.
ميگويد: قابلي نداشت. حالا برو آن تور را بياور برويم ما هم گام مثبتي در جهت تعامل با دولت برداريم و بخش خصوصي را روسفيد اين ميدان كنيم. شايد ما هم شديم آلاسحاق. با ما هم مصاحبه كردند. عكس هم انداختند. چاپ هم شد. مجاني است ديگر، نه؟ اگر پولش را بايد پيش ميدادهايم يواشكي بگو!
ميگويم: تور براي چه؟ بايد كسي را تور كنيم؟ نكند منظورتان تور امريكا و اروپاست؟ هزينهاش را كه ميدهد؟
ميگويد: تو اقتصاددان نميشوي. پروانه را با چه ميگيرند؟
ميگويم: تور!
ميگويد: آفرين! ميرويم قدري پروانه بگيريم!
ميگويم: جواب محيطزيست و ابتكار را چه بدهيم؟
ميگويد: يك قرار مصاحبه بگذار. حل است...
ميگويم: اما اگر پروانه گرفتيم و اثر پروانهاي ناشي از حركت بالهايش دامن اقتصاد را گرفت چه؟
ميگويد: اين فرضيههاي امريكايي را كنار بگذار و بچسب به پروانه.