پس از پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي در ايران، اصل تعامل با همه كشورها در سياست خارجي مورد توجه قرار گرفت؛ لكن مبتني بر مباني و اصول نظام ديني و آرمانهاي انقلاب اسلامي، دو كشور آفريقاي جنوبي به لحاظ ماهيت نژادپرستانه نظام سياسياش و رژيم صهيونيستي به دليل جعلي و اشغالگر بودنش، از اين قاعده (اصل تعامل) استثنا شدند.
با فروريختن رژيم آپارتايد در آفريقاي جنوبي و استقرار نظام سياسي جديد در اين كشور، جمهوري اسلامي از جمله اولين كشورهايي بود كه علاوه بر به رسميت شناختن نظام سياسي جديد اين كشور، به تعامل با آن پرداخت و اكنون بين دو كشور ايران و آفريقاي جنوبي روابط خوبي برقرار است.
بديهي است به دليل اصولي و مبنايي بودن عدم رابطه با رژيم صهيونيستي، جمهوري اسلامي هرگز با اين رژيم رابطه برقرار نخواهد كرد و نابودياش را به انتظار نشسته و به زودي سرنوشت رژيم نژادپرست حاكم بر آفريقاي جنوبي، براي رژيم اشغالگر قدس نيز رقم خواهد خورد و جمهوري اسلامي جزو اولين كشورهايي خواهد بود كه با نظام سياسي مستقل و مردمي فلسطين رابطه برقرار خواهد كرد.
اما در اين ميان، رابطه جمهوري اسلامي با امريكا كه پس از انقلاب اسلامي برقرار بود، به دليل سياستهاي خصمانه دولت ايالات متحده در قبال انقلاب اسلامي و ملت ايران قطع گرديد. شايان ذكر است كه اين امريكاييها بودند كه با برآوردهاي راهبردي اشتباه، رابطه خود را با جمهوري اسلامي قطع كردند و لكن اين قطع رابطه نه تنها رهبران انقلابي ايران و به ويژه حضرت امام خميني (ره) را نگران نساخت، بلكه مورد استقبال هم قرار گرفت و رهبر كبير انقلاب اسلامي طي پيامي خطاب به ملت ايران فرمودند: «ملت شريف ايران، خبر قطع رابطه بين ايران و امريكا را دريافت كردم. اگر كارتر (رئيسجمهور وقت امريكا) در عمر خود يك كار كرده باشد كه بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است، همين قطع رابطه است. رابطه بين يك ملت به پاخاسته براي رهايي از چنگال چپاولگران بينالمللي با يك چپاولگر عالمخوار، هميشه به ضرر ملت مظلوم و به نفع چپاولگر است. ما اين قطع رابطه را به فال نيك ميگيريم، چون كه اين قطع رابطه دليلي بر قطع اميد امريكا از ايران است.»
از زمان قطع رابطه امريكا با ايران در سال 1358 تاكنون، دو ديدگاه متفاوت در اين خصوص در كشور و بين نيروهاي انقلاب و مسئولان جمهوري اسلامي وجود داشته است.
الف- ديدگاه مبتني بر عدم مذاكره و رابطه مگر در صورت تحول در ماهيت نظام سياسي امريكا.
ب- ديدگاه مبتني بر ضرورت مذاكره و برقراري رابطه مجدد با امريكا با همين مختصات كنونياش.
حضرت امام خميني را بايد پرچمدار ديدگاه اول دانست. امام(ره) با يك شناخت عميق و درست با مباني قرآني از دولت ايالات متحده، امريكا را شيطان بزرگ ناميدند و با دلايل مستحكم ديني و عقلي، بر ضررها و خسارتهاي مذاكره و برقراري رابطه با امريكا تأكيد داشتند.
ديدگاه حضرت امام (ره) از زمان آغاز مبارزاتشان تا پايان عمر در خرداد 1368، ديدگاهي كاملاً شفاف و روشن و بدون ابهام است. اساساً اين مواضع صريح و قاطع امام (ره) در قبال امريكا طي سخنراني عليه لايحه كاپيتولاسيون بود كه منجر به تبعيد ايشان به تركيه شد. حضرت امام در آن سخنراني تاريخي، بر اين نكته تأكيد داشتند كه امريكا در سياست خارجياش، به مردم جهان سوم به صورت تحقيرآميزي مينگرد و هر نوع وحشيگري را براي خود در مقابل آنها مجاز ميداند. حضرت امام (ره) طي سالهاي قبل و پس از انقلاب، بيش از 4 هزار بار نام امريكا را بردهاند كه با مطالعه تمامي فرازهاي آن بيانات، ميتوان دريافت كه چرا ايشان به امريكا لقب شيطان بزرگ را دادند و همگان را به مبارزه با اين شيطان بزرگ فراخواندند.
حضرت امام (ره)، تنها يك شرط را براي مذاكره با امريكا مورد تأكيد قرار دادهاند و در اين خصوص ميفرمايند: «ما با امريكا روابط ايجاد نخواهيم كرد، مگر اينكه آدم بشود و از ظلم كردن دست بردارد.»
پس از رحلت حضرت امام (ره)، طي 25 سال گذشته حضرت امام خامنهاي (مدظله العالي) نيز همانند رهبر كبير انقلاب اسلامي، پرچمدار عدم مذاكره و رابطه با امريكا بوده و در مقاطع گوناگون به تبيين دلايل اين موضع پرداختهاند. بررسي ديدگاههاي مقام معظم رهبري در خصوص مذاكره و تعامل با امريكا نشان ميدهد كه معظمله نيز همانند حضرت امام (ره) داراي مواضعي شفاف، روشن، صريح و قاطع در اين موضوع هستند. امام خامنهاي چون خميني كبير، امريكا را شيطان بزرگ، چپاولگر و ظالم دانسته و رابطه با امريكا را نه تنها مفيد براي ملت ايران ارزيابي نميكنند، بلكه معتقدند مذاكره و برقراري رابطه با امريكا به ضرر ملت انقلابي ايران خواهد بود.
اما از همان ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي، كساني بودند كه بر حفظ رابطه با امريكا و تعميق آن پافشاري داشته و پس از قطع رابطه ايران و امريكا نيز معتقد بودند بايد باب مذاكره و برقراري رابطه با امريكا گشوده شود. عمدتاً ليبرالها، مليگراها و عناصر متعلق به جريان روشنفكري غربگرا چنين ديدگاهي را داشتند. در ميان چهرههاي برجسته انقلاب افرادي چون هاشمي رفسنجاني داراي چنين ديدگاهي است. آقاي هاشمي طي مصاحبهاي در پايان سال 1390 با فصلنامه مطالعات بينالمللي در همين خصوص ميگويد: «من در سالهاي آخر حيات امام (ره) نامهاي را خدمتشان نوشتم، تايپ هم نكردم، براي اينكه نميخواستم كسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح كردم و نوشتم كه شما بهتر است در زمان حياتتان، اينها را حل كنيد، در غير اين صورت ممكن است اينها به صورت معضلي سد راه آينده كشور شود. گردنههايي هست كه اگر شما ما را عبور ندهيد، بعد از شما عبور كردن مشكل خواهد بود... يكي از اين مسائل رابطه با امريكا بود. نوشتم بالاخره سبكي كه الان داريم كه با امريكا نه حرف بزنيم و نه رابطه داشته باشيم، قابل تداوم نيست. امريكا قدرت برتر دنياست. مگر اروپا با امريكا، چين با امريكا و روسيه با امريكا چه تفاوتي از ديد ما دارند؟ اگر با آنها مذاكره داريم، چرا با امريكا مذاكره نكنيم؟ معناي مذاكره هم اين نيست كه تسليم آنها شويم. مذاكره ميكنيم اگر مواضع ما را پذيرفتند يا ما مواضع آنها را پذيرفتيم تمام است.
حضرت امام (ره) به صورت غيرمستقيم در پايان سال 1367، پاسخ آقاي هاشمي را دادند و اين ديدگاه را به صورت مستدل و منطقي رد كردند. در دوره موسوم به اصلاحات، برخي از اصلاحطلبان تلاش كردند مقدمات مذاكره و رابطه با امريكا را برقرار نمايند، لكن به دليل پافشاري مردم و نيروهاي انقلاب بر اصول انقلاب و ضرورت تداوم استكبارستيزي از يك طرف و مواضع صريح ضدامريكايي رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين جريان در اين خصوص ناكام ماند.
احمدينژاد در اواخر دوره رياست جمهورياش و به ويژه در جريان آخرين سفر به نيويورك براي شركت در مجمع عمومي سازمان ملل، نكاتي را بيان كرد كه نشان داد دولت ايشان به نوعي به دنبال مذاكره با امريكا است. پيدايي چنين نگاهي در دولت احمدينژاد، ارتباط مستقيم با مسائل هستهاي و فشارهاي غرب و به ويژه تحريمها عليه جمهوري اسلامي داشت. راهبرد فشار- مذاكره غرب در قبال جمهوري اسلامي در موضوع هستهاي و نقش محوري ايالات متحده در اعمال فشارها، عدهاي از سياستمداران ايراني را به اين جمعبندي رسانده بود كه از طريق مذاكره با امريكا ميتوان مشكل تحريمها را حل نمود.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در خصوص پيدايي چنين نگاهي در دولت دهم و يازدهم در 28 بهمن 1392 فرمودند: «من امسال روز اول سال در مشهد مقدس در جوار مرقد ثامنالحجج اعلام كردم؛ گفتم من حرفي ندارم؛ يعني از مسئولان و دولتمردان- دولتمردان آن دولت بعد هم دولتمردان اين دولت- فكر ميكنند در قضيه هستهاي ما با امريكاييها مذاكره كنيم [تا] موضوع حل بشود؛ گفتيم خوب، اصرار داريد شما، در اين موضوع بالخصوص برويد مذاكره كنيد؛ ولي در همان سخنراني اول سال گفتم من خوشبين نيستم؛ مخالفتي نميكنم اما خوشبين نيستم.»
آقاي روحاني از جمله كساني بود كه قبل از انتخابات رياست جمهوري و در دوره تبليغات انتخابات، بر ضرورت مذاكره با امريكا تأكيد داشت. ايشان در ارديبهشت 1392 در جمع دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف با عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري گفت: «هنر اين است كه ما تهديد را به آسيب و آسيب را به فرصت تبديل كنيم، از اين رو مذاكره با امريكا امكانپذير و شدني است، اما سخت است. هر چند بنده معتقدم مذاكره با امريكا راحتتر از مذاكره با اروپاست؛ چرا كه اروپاييها به دنبال آقا اجازه از امريكا هستند. از اين رو دولت آينده بايد بتواند رابطه ايران و امريكا را از حالت تخاصم به مرحله تنش كه يك مرحله پايينتر است برساند.»
بر اساس چنين نگرشهايي بود كه مقام معظم رهبري با اعلام سياست نرمش قهرمانانه، اجازه مذاكره در موضوع هستهاي با امريكا را دادند. دولت يازدهم با تمركز بر سياست خارجي و به ويژه مذاكره با امريكاييها به صورت دوجانبه يا چندجانبه، تصور ميكرد مشكل تحريمها حل خواهد شد؛ لكن در عمل مشخص شد كه امريكاييها از طريق همين مذاكرات، به دنبال زيادهخواهيهاي خود بر اساس همان خلق و خوي استكباري هستند.
اكنون پس از يك سال مذاكره دولت يازدهم با گروه 1+5 و خصوصاً امريكاييها مشخص شده كه اين مذاكرات به دليل پافشاري امريكاييها بر خواستههاي نامشروعشان به نتيجه نخواهد رسيد.
مقام معظم رهبري چندي پيش در ديدار مسئولان وزارت خارجه و سفرا و رؤساي نمايندگيهاي جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور در همين رابطه فرمودند: «عدهاي اينجور وانمود ميكردند كه اگر با امريكاييها دور ميز مذاكره بنشينيم، بسياري از مشكلات حل ميشود، البته ما ميدانستيم اينجور نيست، اما قضاياي يك سال اخير براي چندمين بار اين واقعيت را اثبات كرده.» معظم له تفاوت مذاكرات دردولت يازدهم نسبت به گذشته و نتايج آن را در همين ديدار اينگونه شرح ميدهند: «در گذشته ميان مسئولان ما و مسئولان امريكا هيچ ارتباطي نبود، اما در يك سال اخير به خاطر مسائل حساس هستهاي و تجربهاي كه مطرح شد انجام شود، بنا شد مسئولان تا سطح وزارت خارجه تماسها، نشستها و مذاكراتي داشته باشند، اما از اين ارتباطات نه تنها فايدهاي عايد نشد، بلكه لحن امريكاييها تندتر و اهانتآميزتر شد و توقعات طلبكارانه بيشتري را در جلسات و مذاكرات و در تريبونهاي عمومي بيان كردند.»
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي از اين مذاكرات يك ساله با امريكاييها به عنوان يك تجربه ذيقيمت ياد كردند و فرمودند: «اين يك تجربه ذيقيمت ديگر براي همه بود كه متوجه شويم نشست و برخاست و حرف زدن با امريكاييها، مطلقاً تأثيري در كم كردن دشمني آنها ندارد و بدون فايده است.»