کد خبر: 667003
تاریخ انتشار: ۰۱ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۷:۵۳
متن پيش رو گزيده‌اي است برگرفته از كتاب «سيري در سيره ائمه» شهيد مطهري كه به حكايتي در زمان حيات و امامت امام صادق(ع) اختصاص دارد.

 در اين روزها كه از ايام شهادت امام(ع) مي‌گذريم پاي درس شهيد مطهري مي‌نشينيم و گوشه‌اي از مواجهه حكيمانه امام(ع) با كج‌روي‌هاي زمانه‌شان را مي‌بينيم...

محمد نفس زكيه

بني‌العباس پس از بني‌اميه ابتدا زمينه را براي خودشان فراهم نمي‏ديدند، فكر كردند كه‏ ولو در ابتدا هم شده يكي از آل علي(ع) را كه در ميان مردم وجاهت‏ بيشتري دارد مطرح كنند و بعدها او را مثلاً از ميان ببرند. براي اين كار «محمد نفس زكيه» را انتخاب كردند. محمد پسر عبدالله محض‏ است، عبدالله محض هم از طرف مادر فرزند حسين بن علي‏ است و هم از طرف پدر. عبدالله مردي است باتقوا، با‌ايمان و زيبا و به علاوه اسمش محمد است، هم اسم پيغمبر، اسم پدرش هم عبدالله‏ است. از قضا يك خالي هم روي شانه او هست و چون در روايات اسلامي‏ آمده بود كه وقتي ظلم زياد شد، يكي از اولاد پيغمبر، از اولاد زهرا، ظاهر مي‏شود كه نام او نام پيغمبر است و خالي هم در پشت دارد، اينها معتقد شدند كه مهدي اين امت كه بايد ظهور كند و مردم را از مظالم نجات‏ دهد، او است و آن دوره نيز همين دوره است. (لااقل براي خود اولاد امام‏ حسن اين خيال پيدا شده بود كه مهدي امت همين است.)

بيعت با مهدي امت

بني‌العباس هم حال‏ يا واقعاً چنين عقيده‏اي پيدا كرده بودند يا از اول با حقه‌بازي پيش‏ آمدند. به هر حال اين‌طور كه ابوالفرج اصفهاني نقل كرده همين عبدالله محض يعني پدر محمد بر‌خاست و شروع كرد به خطابه خواندن، مردم را دعوت كرد كه بياييد ما با يكي از افراد خودمان در اينجا بيعت كنيم، پيمان ببنديم و از خدا بخواهيم بلكه ما بر بني‌اميه پيروز شويم. بعد گفت: ايها‌الناس! همه‌تان مي‏دانيد كه «ان ابني هذا هو المهدي» مهدي امت همين پسر من است، همه‌تان بياييد با او بيعت كنيد. اينجا بود كه منصور گفت: «نه به عنوان مهدي امت، به عقيده من هم‏ آن كسي كه زمينه بهتر دارد همين جوان است. راست مي‏گويد بياييد با او بيعت كنيد.» همه گفتند راست مي‏گويد و قبول كردند كه با محمد بيعت‏ كنند و بيعت كردند. بعد كه همه‌شان با او بيعت كردند فرستادند دنبال‏ امام جعفر صادق (ع).

بيعت امام صادق(ع)

براي مبارزه با ظلم

وقتي كه حضرت صادق(ع) وارد شد، همان عبدالله محض‏ كه مجلس را اداره مي‏كرد، از جا بلند شد و حضرت را پهلوي خودش نشاند و بعد همان سخني را كه قبلاً گفته بود تكرار كرد كه اوضاع چنين است و همه‌تان مي‏دانيد كه اين پسر من مهدي امت است، ديگران بيعت كردند، شما هم‏ بيا با مهدي امت بيعت كن. امام جعفر صادق‏(ع) گفت: نه، اين كار را نكنيد، آن مسئله مهدي امت كه پيغمبر خبر داده، حالا وقتش نيست. عبدالله! تو هم اگر خيال مي‏كني اين پسر تو مهدي امت است، اشتباه مي‏كني. اين پسر تو مهدي امت نيست و اكنون نيز وقت آن مسئله نيست. حضرت وضع خودش را بسيار روشن كرد، فرمود: اگر شما مي‏خواهيد به نام مهدي امت بيعت كنيد من بيعت نمي‏كنم، دروغ است، مهدي امت اين نيست، وقت ظهور مهدي هم اكنون نيست، ولي اگر قيام شما جنبه امر به معروف و نهي از منكر و جنبه مبارزه ضد‌ظلم دارد، من بيعت مي‏كنم بنابراين در اينجا وضع امام صادق(ع) صد‌در‌صد روشن است. امام صادق(ع) حاضر شد با اينها در مبارزه شركت كند ولي تحت عنوان امر به معروف و نهي ازمنكر و مبارزه با ظلم و حاضر نشد همكاري كند تحت عنوان اينكه اين مهدي‏ امت است.

خبر دادن امام از آينده

وقتي امام فرمودند: من بيعت نمي‏كنم. عبدالله ناراحت شد. وقتي كه عبدالله ناراحت‏ شد، حضرت فرمود: عبدالله‌‌! من به تو بگويم: نه تنها پسر تو مهدي امت‏ نيست، نزد ما اهل‌بيت اسراري است، ما مي‏دانيم كه چه كسي خليفه مي‏شود، پسر تو خليفه نمي‏شود و كشته خواهد شد. ابوالفرج نوشته‏ است: عبدالله ناراحت شد و گفت خير، تو بر‌خلاف عقيده‏ات سخن‏ مي‏گويي، خودت هم مي‏داني كه اين پسر من مهدي امت است و تو به خاطر حسد با پسر من اين حرف‌ها را مي‏زني. كمي بعد حضرت‏ از جا حركت كرد و در حالي‌كه به دست عبدالعزيز بن عمران زهري تكيه كرده بود، آهسته به او گفت: آيا آن كه قباي زرد پوشيده بود را ديدي‌؟ (مقصودش ابوجعفر منصور بود‌) گفت‏ بله. فرمود: به خدا قسم ما مي‏يابيم اين مطلب را كه همين مرد در آينده بچه‌هاي عبدالله را خواهد كشت. عبدالعزيز تعجب كرد، با خود گفت: اينها كه امروز بيعت مي‏كنند! عبدالعزيز مي‏گويد: به خدا قسم من از دنيا نرفتم جز اينكه ديدم كه‏ همين ابوجعفر منصور قاتل همين محمد و آن پسر ديگر عبدالله شد.

قيامي به نام مهدويت

در عين ‌حال حضرت صادق به همين محمد علاقه مي‏ورزيد و او را دوست داشت و لذا همين ابوالفرج مي‏نويسد: «وقتي كه او را مي‏ديد چشمانش پر اشك مي‏شد و مي‏گفت: «‌اي جانم به قربان اين (‌اين علامت آن‏ است كه خيلي به او علاقه‌مند است‌) مردم يك حرف‌هايي درباره اين مي‏زنند كه واقعيت ندارد (‌مسئله مهدويت‌) يعني بيچاره خودش هم باورش آمده و اين كشته مي‏شود و به خلافت هم نمي‏رسد. در كتابي كه از علي(ع) نزد ما هست، نام اين جزو خلفاي امت نيست. از اينجا معلوم مي‏شود كه‏ اين نهضت را از ابتدا به نام مهدويت شروع كردند و حضرت صادق با اين ‏قضيه سخت مخالفت كرد، گفت من به عنوان امر به معروف و نهي از منكر حاضرم بيعت كنم ولي به عنوان مهدويت نمي‏پذيرم اما بني‌العباس اساساً حسابشان حساب ديگري بود، مسئله ملك و سياست بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها