کد خبر: 663864
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۵:۵۲
سلام سركار خانم نرگس خانم، به همراه اين ايميل مقدار زيادي دلخوري ضميمه مي‌شود، چراكه نه؟ ديشب دقيقاً در زماني كه من كتلت‌هاي پخت خودم را با خروار خروار اميد و آرزو به همراه گوجه، بين برش‌هاي مرتب نان لواش مي‌گذاشتم، پيامك زدي كه قرار فردا كنسل!
زهرا صالحي

اولش به قدري عصباني شدم كه مي‌خواستم زنگ بزنم و... استغفرالله. خب چرا در همان پيامك اول نگفتي كه ريحانه دوباره تب كرده؟ اگر من ذاتاً آدم تنبل و شلي نبودم، مطمئناً پس از ديدن اولين پيام، گوشي را برمي‌داشتم و شما سركار خانم ِ مادر مجبور مي‌شدي دوباره براي جبران اشتباهت از تفاوت‌هاي زندگي متأهلي و مادري و زندگي مجردي بگويي.

چون گفتي ريحانه تب كرده، نخواستم تماس بگيرم و مزاحمت شوم، گفتم نامه بنويسم تا هم مدركي باشد براي بدقولي شما و هم سندي براي نشان دادن اينكه بنده آستانه تحملم بالا رفته. امسال هم مثل دو سال پيش نشد كه بيايي، ولي اصلاً نگران نباش من امروز طبق قرارمان رفتم و به جاي تو سنگر را حفظ كردم و تا جيبم توان داشت كتاب خريدم و البته فراموش نكردم كه همبرگر و سيب‌زميني با عطر روغن سوخته بخورم (كتلت‌ها را هم خوردم). عكس كتاب‌هايي كه گرفتم را به همراه چند عكس از محوطه و البته غذايمان ضميمه ايميل كردم.

به اميد ديدار!

كتاب‌هايي كه براي نرگس خريده بودم را در كاغذ كادو كاهي رنگي پيچيدم و گذاشتم در كيسه تا فردا صبح همراه جزوه‌هاي اين ترم برايش ببرم. فردا قرار بود با بچه‌ها برويم جمشيديه و ناهار را همان حوالي بخوريم، همه بودند جز غايب هميشگي‌مان، نرگس. نرگس، دوست صميمي من بود و بعد از بچه‌دار شدنش حتي فرصت نكرده ‌بوديم يك دل سير با هم حرف بزنيم، دنياي‌مان در فاصله زماني كوتاهي از هم جدا شده بود، اشتراكاتمان هر روز كمتر مي‌شد، اما اشتياقمان براي نگه داشتن اين دوستي قديمي اجازه نمي‌داد نخ نازك بين‌مان پاره شود.

من درگير درس و كلاس‌ و جلسه و كار و هزار و يك فعاليت رنگارنگ بودم، اما نرگس فقط درسش بود و ريحانه، باز هم مي‌گفت وقت كم مي‌آورم. مدتي بود كه حتي در خلوت خودم هم متهمش نمي‌كردم به تنبلي و كم‌كاري، چراكه بحث‌هايمان را به قدر كافي كرده‌ بوديم و آخر همه‌شان ختم مي‌شد به تفاوت موقعيت و عدم‌ درك مناسب نسبت به شرايط موجود!

ايميلم را دوباره چك كردم، نرگس جواب داده‌ بود: «تو و همه كارها و درس‌ها و جلسه‌ها و كتاب‌ها و فيلم‌هايت، من و ريحانه و دانشگاه.» ضميمه ايميل عكس يك الاكلنگ را فرستاده بود كه يك آدم چاق يك طرفش نشسته بود و يك آدم لاغر طرف ديگر.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار