کد خبر: 663664
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ - ۱۸:۲۵
مروري بر تجربه تاريخي شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري در انتشار روزنامه در دوران تحصن در شهر ري
نيما احمدپور

 

در صفحه پيشين تاريخ، درباب علل و زمينه‌ها و نيز پيامدهاي تحصن شهيد آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري و يارانش در حرم حضرت عبدالعظيم (ع) سخن رفت. در مقالي كه پيش رو داريد، يكي از رويدادهاي مهم اين تحصن، يعني انتشار روزنامه متحصنين مورد بررسي قرار گرفته است. اميد آنكه مقبول افتد.

شهيد آيت‌الله حاج شيخ فضل‌الله نوري پس از اطلاع از مقاصد غير‌ديني مشروطه خواهان سكولار، به مواجهه‌اي صريح با اين طيف پرداخت. تحصن معروف و تاريخي وي در زاويه حضرت عبدالعظيم(ع)، ازجمله رويكرد‌هاي مبارزاتي آن بزرگوار در اين مبارزه به شمار مي‌رود. اين در حالي بود كه در آن دوره تمامي رسانه‌ها و تريبون‌هاي تبليغي، در اختيار جريان مخالف قرار داشت كه اهداف متحصنين را واژگونه مي‌نماياندند. پس از گذشت چند روز، مهاجرين به فكر افتادند كه با چاپ اعلاميه اهداف و مقاصد خود را به اطلاع مردم برسانند و افكار عمومي را از نظريات خود آگاه نمايند:

«متحصنين به انتشار اعلاميه‌ها بر ضد مشروطه‌خواهان پرداختند و براي طبع به چاپخانه‌هاي تهران 30 بردند ولي چون چاپخانه همه طرفدار مشروطه بودند از طبع اعلاميه‌ها امتناع نمودند.» (1)

به طوري كه حتي يك چاپخانه هم راضي به چاپ نبود: «چاپخانه‌هاي تهران هيچ يك نخواست نوشته‌هاي آنان را به چاپ رساند.» (2)

بدين ترتيب آيت‌الله نوري و همفكران او در مهاجرت با تحريم چاپخانه‌ها نيز روبه‌رو شدند و عدم همكاري چاپخانه‌ها با مهاجرين در روزنامه‌ها نيز منعكس شد. با اين نحوه برخورد چاپخانه‌ها و عدم همكاري آنان، مهاجرين ناگزير تدبير ديگري انديشيدند:

«نخست نوشته‌هايي را با خط خوشي نوشته و پيكره (عكس) از آنها برداشته در ميان مردم پراكنده مي‌گردانيده‌اند، ليكن پيداست كه اين كار در رفت (خرج) بسيار داشته و گران مي‌افتاده.» (3) لذا با توجه به هزينه ‌زيادي كه اين اقدام داشت به ناچار از آن نيز چشمپوشي كردند. آيت‌الله نوري وقتي:

«ديد به اين شكل نمي‌تواند مطالب خود را به كسي بفهماند، اين بود كه چاپ كردن يك نمره روزنامه (ا) لازم ديد كه در حضرت عبدالعظيم طبع و در طهران منتشر كند.» (4)

خريد دستگاه چاپ

انتشار روزنامه نياز به چاپخانه داشت و چون چاپخانه‌داران تهران حاضر به همكاري نبودند، بالاخره مهاجرين تهيه و خريد يك دستگاه چاپ سنگي را علاج مشكل دانستند. پس با سيد‌مرتضي برغاني چاپخانه‌دار وارد مذاكره شدند و يكي از دستگاه‌هاي چاپ سنگي او را خريدند و مخفيانه و شبانه به شهر ري حمل كردند. اين دستگاه چاپ سنگي كه حدود هفتم جمادي‌الثاني 1325 در حضرت عبدالعظيم(ع) مستقر شد، نخستين چاپخانه در شهر ري و اندازه ماشين چاپ سنگي اين چاپخانه 25×40 سانتيمتر بود. خريد دستگاه چاپ سنگي نشان از مبارزه جديد و جدي بين آيت‌الله نوري و مخالفانش بود. لذا اين اقدام بر برخي از تندروان مشروطه‌خواه گران آمد و در ميان آنان هيجاني به وجود آورد و چنان كه گفته شده است تلاش نمودند تا در كار چاپ اشكال به وجود آورند.

انتشار نخستين شماره

در بعضي از منابع مربوط به تاريخ مطبوعات كشورمان، به تاريخ انتشار نخستين شماره «روزنامه شيخ فضل‌الله» اشاراتي شده است. مثلاً چند منبع تاريخ «هيجدهم جمادي‌الثاني 1325 قمري» را ذكر كرده‌اند (5) و ظاهراً تاريخ مذكور را از تاريخ مندرج در مقاله دكتر محمد‌اسماعيل رضواني گرفته‌اند. ايشان نوشته است:

«داستان تحصن مرحوم شيخ فضل‌الله نوري در حضرت عبدالعظيم و كارهايي كه از طرف مخالف و موافق انجام شد، از فصول پرهيجان تاريخ مشروطيت است كه جاي بحث آن، اينجا نيست، از جمله كار مهمي كه صورت گرفت، نشر روزنامه‌اي بود كه نخستين شماره آن روز دوشنبه هيجدهم جمادي‌الثاني يعني 39 روز بعد از تحصن انتشار يافته است.» (6) به اين ترتيب اولين چاپخانه سنگي در شهر ري كار خود را آغاز كرد.

روزنامه‌اي بدون نام

اولين نكته‌اي كه در روزنامه مهاجرين به حضرت عبدالعظيم(ع) به چشم مي‌آيد آن است كه برخلاف رويه مرسوم، فاقد نام و عنوان است. اما چون منسوب به آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري و در حقيقت صاحب امتياز آن بود در بين مردم به «روزنامه شيخ فضل‌الله» معروف شد و اين نامگذاري مردمي به منابع تاريخ مطبوعات راه يافت و محققان نيز اين نشريه را كه كمتر شكل و شمايل روزنامه‌هاي هم‌عصر خود را داشت با همين نام و عنوان در آثار خود ثبت كردند.

شكل ظاهري روزنامه

دومين نكته در «روزنامه شيخ‌فضل‌الله‌» شكل ظاهري يا به قول امروزي‌ها طراحي و صفحه‌آرايي آن بود كه با بقيه روزنامه‌هاي ديگر تفاوت داشت. حقيقت مطلب اينكه اصولاً مسئولان اين نشريه آن را روزنامه به معناي عرف زمان خود تلقي نمي‌كرده‌اند و آن را «لايحه» مي‌خواندند و هرگز به آن نام روزنامه ندادند. به نظر مي‌رسد كه آنان نمي‌خواسته‌اند مانند ديگر روزنامه‌ها عمل كنند و كارشان شبيه ديگران باشد، زيرا روزنامه‌هاي آن زمان نيز از نظر وضعيت ظاهري و طراحي و اصول فني و نگارش چندان پيچيده و پيشرفته نبودند و تخصص بالايي براي انجام اين كارها لازم نبوده است، ديگر آنكه بعضي از مسئولان اين روزنامه ‌با اصول اوليه روزنامه‌نگاري آشنايي قبلي داشته‌اند. از جمله شمس‌العلما كه لااقل از سال 1300 قمري سابقه كار در وزارت انطباعات داشت و از نزديك با كار روزنامه آشنا بود و در سفر دوم ناصرالدين‌شاه به خراسان در رديف اجزاي وزارت انطباعات و نامش در روزنامه اردوي همايون درج شده است.

هر شماره يك موضوع

نكته سوم آنكه در اين روزنامه‌ يا لايحه برخلاف روزنامه‌هاي ديگر در هر شماره فقط درباره يك موضوع واحد مطلب نوشته مي‌شده و مطالب مختلف و گوناگون در آن جايي نداشته است:

«همچون روزنامه‌ها از چند چيز سخن نمي‌رانند و هر لايحه در يك زمينه مي‌باشد، مثلاً در يكي از آنها درخواست‌هاي خود را كه سه چيز مي‌بود باز مي‌نمايند. در ديگري از زبان حاجي شيخ فضل‌الله انديشه و ايرادهايي را كه به مجلس مي‌گرفته روشن مي‌گردانند، در ديگري از زبان سيد‌احمد طباطبايي انگيزه بازگشتن او را از مشروطه مي‌نويسند.» (7)

به نظر مي‌رسد مسئولان اين نشريه تصميم نداشته‌اند كه در آن شرايط نابسامان، ناپايدار و آشفته، به انتشار روزنامه‌اي تمام عيار در حد روزنامه‌هاي آن زمان اقدام كنند و تلاش آنان بر اين بوده است كه با حداقل سرمايه‌گذاري و امكانات، بتوانند منظور و هدف خود را به مخاطبان منتقل نمايند و اصولاً به اين نشريه كاملاً به صورت كاربردي صرف نگاه مي‌كرده‌اند و در يكي از نسخه‌ها نيز مسئولان روزنامه به اين موضوع اشاره كرده‌اند:«اين لايحه مطلقاً از التزام به عبارت‌پردازي و رعايت قوافي آزاد است، فقط خيال متوجه مقصد و رفع شبهه است». (8) از شيوه خبررساني نيز در اين روزنامه به شكل رايج آن خبري نيست.

رسم‌الخط و خطاط روزنامه

خط اين روزنامه مخصوصاً نسخه‌هايي كه به شيوه نستعليق نوشته شده، از قوت نگارشي بالايي برخوردار بوده و بسيار خوش نوشته شده است. در مورد خطاط اين روزنامه از بعضي از اشخاص نام برده‌اند:«خط بعضي از آنها (نسخه‌ها) به خط زيباي شمس‌العلماي مذكور بي‌شباهت نيست. » (9) اما نصرالله مستوفي كه به ماجرا نزديك بوده و تقريباً آن را دنبال مي‌كرده است، در اين باره نظر ديگري دارد كه درست به نظر مي‌رسد:

«يكي دو نمره روزنامه از طبع بيرون آمد به خط (ملك‌الخطاطين) مطلب چند نشر كرده‌اند، آيات قرآني زياد دارد و صاف و ساده و واضح هم است.» (9)

به هرحال از نام كاتب يا كاتبان در نسخه‌هاي موجود اثري نيست اما با توجه به نوشته نصرالله مستوفي، مسلم است كه (ملك‌الخطاطين) كاتب لااقل نسخه‌هايي است كه به خط نستعليق نوشته شده‌اند و با اندكي دقت در شرح حال وي و وابستگي‌هايي كه به شمس‌العلما داشته از جمله همشهري بودن و سابقه همكاري در وزارت انطباعات، مباشرت وي را در اين روزنامه تأييد مي‌نمايد. ضمن آنكه رساله تذكره‌‌الغافل و ارشادالجاهل تأليف آيت‌الله نوري نيز به خط زين‌العابدين ملقب به ملك‌الخطاطين است.

تعداد شماره‌هاي منتشر شده

در قديمي‌ترين منبع مدون تاريخ مطبوعات ايران يعني «فهرست رابينو» كه در سال 1329 قمري (1289 شمسي)، چهار سال پس از انتشار (روزنامه شيخ‌فضل‌الله) در كتاب ادوارد براون كه در سال 1913 ميلادي (1292 شمسي) انتشار يافته، نويسنده مدعي است كه از اين نشريه 19 شماره انتشار يافته و منابع ديگر عدد 19 را از اين منبع اخذ كرده‌اند اما نظر ديگري راجع به تعداد شماره‌هاي منتشره اين روزنامه وجود دارد:

«ميرزا‌ محمد‌علي‌خان تربيت در كتابي كه درباره روزنامه‌هاي ايران نوشته و پروفسور براون آن را به انگليسي ترجمه كرده، گفته اين (لايحه)ها تا شماره 19 بيرون آمده ولي درست نيست و شماره آنها بيشتر از 19 است. اينان نخست با نستعليق مي‌نوشته‌اند و به برخي از آنها تاريخ يا شماره مي‌گذارده‌اند و من تا شماره 15 ديده‌ام. سپس گويا نويسنده ديگر شده و اين رشته دوم است كه تا 19 رسيده است.» (10)

اينكه خط روزنامه در برخي از نسخه‌ها، از نستعليق به نسخ تغيير يافته حرف درستي است، از 19 شماره موجود 11 شماره آن به خط نستعليق و 7 شماره به خط نسخ و خط يك شماره نيز چون اصل آن در دست نيست، نامعلوم است. احتمال اينكه خطاط روزنامه نيز تغيير كرده باشد وجود دارد. گويا نخستين بار دكتر محمد اسماعيل رضواني تعداد شماره‌هاي منتشره را 21 شماره ذكر كرده است:«از اين روزنامه با اين اوصاف روي هم بيش از 21 شماره منتشر نشده است.» (11) اين رقم درست به نظر مي‌رسد زيرا روي صفحه دوم شماره مورخ سوم شعبان 1325 كه آخرين شماره مي‌باشد «نمره 21» نوشته شده است. مؤلف كتاب تاريخ سانسور در مطبوعات ايران نيز روزنامه مورخ سوم شعبان يعني آخرين شماره را دو نسخه تصور كرده و آنها را «شماره 20 و 21» ناميده و توضيح داده است: «اين دو شماره داراي تاريخ يكسان است كه خود، گوياي تنظيم هر دو با هم و در يك زمان مي‌باشد.» (12) مطلب مؤلف فوق درباره آخرين شماره روزنامه شيخ فضل‌الله نوري درست نيست زيرا «آخرين شماره‌اش كه در سوم شعبان انتشار يافت حاوي سؤالي است كه از مجلس شده و جوابي است كه مجلس داده و نتيجه‌اي است كه بست‌نشينان از اين سؤال و جواب گرفته‌اند.» (13) در شماره مورخ سوم شعبان سؤال در صفحه يك و جواب مجلس و حاشيه آيت‌الله نوري بر آن، در صفحه دو درج گرديده و در نسخه اصل، مشخصاً صفحات از يك تا دو شماره‌گذاري شده و مجموعاً يك شماره بوده كه نسخه رديف نوزدهم اين بازخواني است.

به هرحال از شماره‌هاي موجود كه به خط نستعليق هستند، دو نسخه آنها با شماره‌هاي نهم و دهم مشخص شده‌اند و شماره‌هايي كه تاريخ دارند در جاي خود قرار گرفته‌اند. اما نسخه ديگري با اين خط وجود دارد كه به تاريخ 25 جمادي‌الثاني 1325 انتشار يافته و روي آن (نمره يك) نوشته شده است كه نمي‌تواند شماره نخست اين روزنامه باشد. به نظر مي‌رسد اين روزنامه در سه مرحله شماره‌گذاري شده است. ابتدا با خط نستعليق تا شماره دهم منتشر گرديد. سپس نسخه اخير از نو شماره‌گذاري شده و از اين پس روزنامه را به خط نسخ نوشته‌اند و نسخه‌هاي بعدي با شماره‌هاي دو و چهار مشخص گرديده سپس در چهارشنبه 4 رجب مجدداً روزنامه تحت شماره 15 انتشار يافته است. احتمال مي‌رود در اين مرحله دو شماره اول و چهار شماره بعدي كه مجموعا 14 شماره مي‌شود به صورت مسلسل محاسبه شده و از اين پس تحت شماره 15 انتشار يافته و بقيه شماره‌ها نيز به ترتيب تا شماره 21 ادامه يافته است كه روي هم 21 شماره مي‌شود كه از اين تعداد دو شماره در دست نيست.

عوامل فني چاپخانه

در اينجا لازم است از كساني كه امور فني چاپ نخستين روزنامه در «شهر ري» يعني (روزنامه شيخ‌فضل‌الله) را به عهده داشتند يادي شود. چون از اطرافيان آيت‌الله نوري كسي به امور فني چاپ آگاهي نداشت. ظاهراً مقرر شده بود تا چهار نفر از عوامل فني چاپخانه سيد‌مرتضي برغايي نيز با دستگاه چاپ سنگي از تهران به شهر ري اعزام شوند. اسامي اين افراد و تخصص‌هاي آنان از اين قرار بود:

«ورق زن: مشهدي ابراهيم، ورق‌انداز: جعفر آقاخواهرزاده آقا سيد‌مرتضي، چرخ‌كش: ميرزا هادي، نوردتاب: سيد‌رضا پسر خود آقا سيد‌مرتضي، جاي اين چرخ در حضرت عبدالعظيم در طويله منزل كربلايي عباسعلي است. فعلاً اگر تغيير ندهند.» (14)

توضيحاتي درباره نسخه‌هاي موجود

آنگونه كه از منابع برمي‌آيد، نخستين بار و به صورت خاص شادروان دكتر محمد‌اسماعيل رضواني استاد تاريخ دانشگاه تهران به بررسي «روزنامه شيخ‌فضل‌الله نوري» پرداخته است. ايشان در مقاله‌اي تحت عنوان ياد شده درباره چگونگي شكل‌گيري و انتشار روزنامه شيخ‌‌فضل‌الله نوري و بازتاب‌هاي انتشار آن و جنگ قلمي مطبوعات طرفدار مشروطه با آن مباحثي را هرچند مختصر اما ارزشمند مطرح كرده و در ادامه آن مقاله، تصوير 16 شماره از «روزنامه شيخ‌فضل‌الله» را كليشه نموده است. وي در سطور پاياني مقاله خود در صفحه 166 منبع فوق يادآور شده است:«تعدادي از شماره‌هاي اين روزنامه گرانبها كه با رنج بسيار به دست آمده براي ضبط در تاريخ عيناً كليشه مي‌شود.» (15)

در حقيقت كتاب لوايح آقا شيخ‌فضل‌الله نوري كه به كوشش خانم هما رضواني دختر ايشان در سال 1362 انتشار يافته باز چاپ همان مقاله مذكور با اضافاتي مفيد و روزنامه‌هاي پيوست آن است. ايشان خود نيز در مقدمه اين كتاب نوشته است:

«روزي به پدرم گفتم اجازه دهيد متن لوايح شيخ را همان كه در مجله تاريخ انتشار يافته، تجديد چاپ كنم تا استفاده آن عام شود و كار تحقيق جوانان آسان‌تر گردد. پدرم پيشنهاد مرا با شادي پذيرفت و آماده ارشاد من شد. اين نشريه (كتاب لوايح) در حقيقت چاپ همان مقاله است اما خودم نيز مايل بودم مانند ساير جوانان تحقيقاتي كنم و بر متن آن مقاله مطالبي بيفزايم.» (16)

در كتاب رسائل، اعلاميه‌ها، مكتوبات و... روزنامه شيخ شهيد فضل‌الله نوري تصاوير 18 نسخه از اصل روزنامه و يك شماره به صورت چاپي و اعلاميه (نداي قرآن) درج شده است. به نظر مي‌رسد مؤلف كتاب اخير سعي كرده تا بر اساس محتواي نسخه‌هاي موجود آنها را رديف‌بندي كرده باشد. اين رديف‌بندي در برخي پژوهش‌هاي اخير، به جز چند مورد، مبناي كار برخي پژوهش‌هاي تاريخي قرار گرفت. مثلاً محقق فقيد مرحوم ستار شهوازي دراثر خود درباره روزنامه «شيخ فضل‌الله نوري» در اين باره آورده است:

«اول نسخه‌اي را كه به صورت چاپ سربي و تحت عنوان (نداي قرآن) در رديف 19 اين كتاب قرار گرفته است. بنا به دلايلي كه در جاي خود گفته خواهد شد از رديف‌بندي نسخه‌هاي «روزنامه شيخ فضل‌الله» خارج نمودم. دوم آنكه جاي نسخه‌هاي رديف 11 و 12 را با يكديگر عوض كردم زيرا نسخه رديف 12 در كتاب فوق به تاريخ بيست و ششم جمادي‌الثاني ثبت شده ولي درست آن بيست و پنجم جمادي‌الثاني است. بنابراين ابتدا نسخه مورخ بيست و پنجم و بعد نسخه بيست و ششم جمادي‌الثاني را آورده‌ام و ديگر اينكه جاي نسخه‌هاي شانزدهم و هفدهم را چون در بعضي از صفحات آنها نمره 19 و 18 نوشته شده بود تغيير دادم تا رديف‌بندي درست‌تري صورت گرفته باشد. قطع عمده شماره‌هاي روزنامه 34×21 سانتيمتر مي‌باشند.» (17)

به هرروي «روزنامه شيخ فضل‌الله» يكي از موثق‌ترين منابع پژوهش درباب مطالبات مشروعه‌خواهان به شمار مي‌رود و در عين حال، از آغازين تجربيات روزنامه‌نگاري ديني درشرايط پس از مشروطيت است. اهميت اين جريده در آن است كه درشرايطي خطير در برابر سيل تبليغات مخالفان، برآرمان خود پاي فشرده و مقصود خود را براي مخاطبان تشريح كرده است.

منابع در سرويس گفت‌وگو موجود است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار