يازدهم مرداد 1288 در ميدان توپخانه مردي به دار آويخته شد كه جرمش انحراف شناسي بود و اين تمايزش با همعصرانش سر او را بر دار كرد.
به قول جلال آل احمد در كتاب خدمت و خيانت روشنفكران «از آن روز بود كه نقش غرب زدگي را همچون داغي بر پيشاني ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سَر دار همچون پرچمي ميدانم كه به علامت استيلاي غربزدگي پس از ۲۰۰ سال كشمكش بر بام سراي اين مملكت افراشته شد.»
يازدهم مرداد را بايد روز دفاع از اسلام و جلوگيري از انحراف ناميد، چراكه در اين روز عَلم مبارزه با انحراف توسط رگهاي گردن فقيه عالي مقام و آگاه به زمانه، شيخ شهيد فضل الله نوري برافراشتهتر از قبل شد. شيخ فضل الله را به جرم مخالفت با مشروطهاي به دار آويختند كه خود مؤسس و رهبر آن بود، اما معتقد بود «دين اسلام اكمل اديان و اتم شرايع است و اين دين دنيا را به عدل و شورا خوانده است. آيا چه افتاده است كه امروز بايد دستور عدل ما از پاريس برسد و نسخه شوراي ما از انگليس بيايد؟»
شيخ همانگونه كه در پاسخ به فرستاده سفارت روسيه گفت، معتقد بود كه «اسلام زير بيرق كفر نميرود» و روا نميدانست خود بعد از 70 سال عبادت زير بيرق كفر برود و اين جرم شيخ بود. جرم او اعتقاداتش بود، چراكه در جريان تحصن در سفارت انگليس شيخ فضلالله معتقد بود «مشروطهاي كه از ديگ پلو سفارت انگليس سر بيرون بياورد به درد ما ايرانيها نميخورد.» پايههاي دار شيخ شهيد، روزي كه عضدالملك براي اعلام موافقت شاه با تقاضاي عدالت خواهان به قم آمده بود در زمين فرو رفت، همان روز كه شيخ فضل الله نوري به علما گفت: «تا حالا كارها خوب پيش رفته، اما از اين به بعد چه خواهيد كرد؟ هدف شما چيست؟»
سيد محمد طباطبايي در پاسخ گفت: مراد ما مشروطه است و مجلس شوراي ملي، مشروطه چيزي است كه براي پادشاه و وزيران حد و حدودي تعيين ميكند كه نتوانند هر طور خواستند با ملت رفتار كنند. مشروطه آزادي كامل براي ملت ميآورد و براي همه كارهاي دولتي و ملتي و شرعي، قانون و حدودي معين خواهد كرد. شيخ در جواب گفت: «اما فوايدي كه براي مشروطه برشمرديد و آن اينكه براي پادشاه و وزيران حدودي معين ميشود، بسيار نيكو است، ولي اينكه فرموديد آزادي كامل براي ملت خواهد بود، اين سخن از نظر اسلامي باطل و كفر است و آزادي كامل [به نحوي] كه هر فرد براي هر كاري آزاد باشد، چنين آزادياي در اسلام نيست و اينكه فرموديد قانوني وضع خواهد شد، اول اينكه قانون ما مسلمين در هزار و سيصد و اندي سال قبل وضع شده است و اگر هم براي تنظيم و اصلاح روابط اجتماعي و اداري قانوني نوشته شود، بايد مطابق با شريعت اسلامي باشد و اما اين سخن كه فرموديد براي شرع حدي معين خواهد شد، بدانيد كه براي شرع و دين حدي نيست.»
و همين شد سند مخالفت شيخ فضل الله نوري با مشروطه؛ سندي كه دستگاه رسانهاي استعمار آن را به سليقه صاحبان قدرت در اذهان مردم نشاند در حالي كه شيخ فضل الله با مشروطيت مخالفتي نداشت و بحث او در كيفيت آن بود. با ديدن وضع آن روز جامعه گفت: «من والله با مشروطه مخالفت ندارم. با اشخاص بيدين و فرقه ضاله و مضله مخالفم كه ميخواهند به اسلام لطمه وارد بياورند. روزنامهها به انبيا و اوليا توهين ميكنند و حرفهاي كفرآميز ميزنند.
علماي اسلام مأمورند براي اجراي عدالت و جلوگيري از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروج ظلم ميشوم؟ من در همين جا قرآن را از بغل خود درآورده، قسم خوردم و قرآن را شاهد عقيدهام قرار دادم كه مخالف مشروطه نيستم. معاندين گفتند اين قرآن نبوده است، بلكه قوطي سيگار بوده، حال با همچو مردمي چگونه مخالفت نكنم؟ چگونه بيطرف شوم و سخني نگويم؟ من مخالف اساس مشروطيت نيستم؛ بلكه اول كسي كه طالب اين اساس بود من بودم و فعلاً هم مخالفتي ندارم اما مشروطه به همان شرايطي كه گفتم كه قانون اساسي و قوانين داخلي مملكت بايد مطابقت با شرع داشته باشد.» جرم شيخ اين بود كه سالها پيشتر از زمان خود بود و فهم و دركش بيش از زمان خودش بود، جرم شيخ اين بود كه باعث عصبانيت استعمار شده بود، جرمش اين بود كه داشت اساس حكومت لائيكي كه بيگانگان براي كشور چيده بودند را سست ميكرد. يكي از مسائلي كه طرح آن توسط شيخ باعث عصبانيت عمال استعمار شد، نظارت شوراي مجتهدان بر قوانين مصوب مجلس بود. شيخ در پيشنهادي كه پس از امضاي صدرالعلما و سيد جمال افجهاي و آقا حسين قمي به مجلس تقديم كرد، چنين آورد: «اين مجلس مقدس شوراي ملي كه توجه حضرت امام عصر عجل الله فرجه و مراقبت حجج اسلاميه و عامه ملت ايران تأسيس شده بايد در هيچ عصر از اعصار، مواد احكاميه آن مخالفتي با قواعد مقدسه اسلام و قوانين موضوعه حضرت خير الانام، عليه الصلوه و السلام، نداشته باشد و معين است كه تشخيص مواد موافقت و مخالفت قوانينِ موضوعه مجلس شوراي ملي با قواعد اسلاميه در عهده علماي اعلام، ادام الله بركات وجودهم بوده و هست. لذا مقرر است در هر عصري از اعصار انجمني از تراز اول مجتهدين و فقهاي متدينين تشكيل شود كه قوانين موضوعه مجلس را قبل از تأسيس، در آن انجمنِ علمي به دقت ملاحظه و مذاكره نمايند. اگر آنچه وضع شده مخالفت با احكام شرعيه باشد، عنوان قانونيت پيدا نخواهد كرد و امر انجمن علمي در اين باب مطاع و مُتبع است و اين ماده ابدا تغييرپذير نخواهد بود.»
خلاصه آن چنان عليه شيخ تاختند و تبليغ كردند كه هيچ روزنامه و جريدهاي حاضر نشد حتي مطلبي از قول شيخ با بصيرت چاپ كند. عقايد شيخ باعث شد تا او را ترور كنند و ننگ اعدام را براي خود نخرند اما موفق نشدند. پس او را دستگير كردند و هم زمان با محاكمه اش، ميدان اعدام را براي اجراي حكم از قبل تعيين شدهاش آماده ميكردند تا او را پرچمي كنند براي پيروزي ظاهري فراماسونري در ايران.
كسي گمان نكند آنها كه خنديدند و رقصيدند و هتك كردند حرمت علما را مسلمان بودند بلكه آنگونه كه از حقايق تاريخ بر ميآيد در زمان رياست يپرم ارمني در نظميه عدهاي ارمني و قفقازي مقدمات و ملزومات ميادين اعدام و رقص را بر پا گردند آنها كه نه معني مرجع تقليد را ميدانستند و نه شيخ فضل الله را و البته آنهايي كه در گوشهايشان پنبه فرو كردند و نميخواستند گوش دهند، ترجيحش دادند تصور كنند آخوندي بر سر دار رفته است كه با ملت و مشروطيت مخالف است.
و خدا آنهايي را كه ديدند و خود را به كوري زدند وامروز ميزنند با فرياد و نگاه و دست و اعتبار و توانشان از مرزهاي اسلام دفاع نكردند با اهلشان محشور كنند و ما را گوش به فرمان بيچون چراي آقايمان قرار دهد.