جنگ غزه به چهارمين هفته خود وارد شده و به نظر نميرسد كه آتش جنگ به پايان خود رسيده باشد. تا حالا چندين و چند آتشبس كوتاه مدت و به اصطلاح بشردوستانه منعقد شده و در همان ساعات اوليه نقض شده تا اينكه قرار شد آتشبسي سه روزه برقرار شود و در اين مدت نمايندگان گروههاي فلسطيني به قاهره بروند تا با نمايندگان تلآويو بر سر يك آتشبس پايدار مذاكره كنند. آتشبس بسيار زودتر از آتشبسهاي قبلي نقض شد و باز آتش توپ و تانكهاي اسرائيلي بر سر زنان و كودكان فلسطيني ريخته شد. شايد بيشتر از هر كس ديگري اين جان كري، وزير امور خارجه امريكا، باشد كه از نقضزودهنگام آتشبس جا خورده است چون اميد داشت با پيشبرد آتشبس و مذاكرات در قاهره در نهايت موفقيتي به نام خود ثبت كند، هر چند كه در اين كار او تنها نيست و عوامل ديگري مثل سازمان ملل و كشورهاي دخيل دستاندركار هستند. در هر حال، آتشبس نقض شده و تحمل صهيونيستها براي كشتار مردم غزه بيشتر از دو ساعت دوام نياورد اما مسئله باقيمانده در پذيرش نخست آتشبس از سوي تلآويو و نقض سريع آن است.
در ظاهر گفته شده كه نقض سريع آتشبس در حمله نيروهاي حماس به نيروهاي ارتش اسرائيل و به اسارت گرفتن يك افسر آن است اما به نظر ميرسد كه واقعيت امر چيز ديگري است و اين موضوع تنها بهانهاي بيشتر نبوده است. شايد بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، چندان مايل به حضور جان كري در روند آتشبس نباشد همان طور كه پيش از اين هم در كار وزير امور خارجه امريكا سنگ انداخته بود تا در نهايت ابتكار او در دور جديد مذاكرات صلح را ناكام كند. مشكلات بين نتانياهو و كري ميتواند يك جنبه نقض سريع آتشبس باشد اما جنبه اصليتر در وضعيت به وجود آمده بعد از اين مدت طولاني جنگ و موقعيت فعلي خود نتانياهو است. او در حال حاضر ركورد ايهود اولمرت نخست وزير سابق اسرائيل در حمله به غزه را شكسته و جنگ را به چهارمين هفته كشانده است اما بعد از اين مدت چه به دست آورده كه بتواند با دل بستن به آن وارد مذاكره بشود و يك آتشبس پايدار را قبول كند. بهانه اوليه او براي حمله كشته شدن سه نوجوان يهودي بود كه بعد از حمله به غزه به سرعت فراموش شد و حالا نميتواند بگويد متهمين را يافته چون قضيه بسيار فراتر از اين موضوع شده است. در واقع، او اين بهانه را پيش كشيد تا به تصور خود كاري را انجام دهد كه اولمرت در پنج سال قبل و با حملهاي به نام سرب گداخته ناتوان از انجام آن بود. هدف اولمرت در حمله پنج سال قبل نابودي حماس يا دست كم نابودي توان نظامي حماس و ديگر گروههاي فلسطيني حاضر در غزه مثل جهاد اسلامي بود كه بعد از 22 روز جنگ و با اعلام آتشبس يك طرفه ناكامي خود را تأييد كرد. حالا، نتانياهو به همين هدف جنگ را به بيست و ششمين روز كشانده اما نه تنها به آن هدف نرسيده حتي عواقبي بسيار وخيمتر از گذشته نيز گريبانگير او شده است. اعتراض جهاني به حملات بيحد و حصر نيروهاي صهيونيستي به غزه اين بار همانند پنج سال قبل به صورتي گسترده ادامه دارد اما فراخواني تعدادي از سفراي امريكاي لاتين از تلآويو در اعتراض به كشتار مردم غزه، محكوميت سازمان ملل و حتي امريكا در حمله توپخانهاي به مدرسه تحت حمايت سازمان ملل در جباليا از مواردي است كه تا كنون سابقه نداشته است. نتانياهو با اين جنگ تنها خشم مردمي را عليه خود و ماشين جنگياش ايجاد نكرده بلكه خشم دولتها را هم برانگيخته تا آنجا كه دولت امريكا در يك واكنش بيسابقه مجبور شد آن حمله توپخانهاي و نقض قوانين و قواعد بينالملل از سوي تلآويو را محكوم كند.
حالا نتانياهو با اين وضعيت چه ميتواند بكند. گذشته از اينكه بيش از 130 نيروي نظامياش فاجعهاي براي او ايجاد كرده است. به نظر ميرسد كه تنها راه نجات او در يك آتشبس طولاني است تا بتواند با تبليغات داخلي حداقل نارضايتي داخلي را به نحوي رفع و رجوع كند اما معلوم است كه واقع بيني او حتي از اولمرت هم كمتر است و ميخواهد با لجاجت نظامي چيزي از اين جنگ به دست آورد. اين وضعيت به وضوح يك سرگرداني است كه نتانياهو دچار آن شده و خود را در موقعيتي درگير كرده كه نه راه پس دارد و نه پيش، با آتش جنگ چيزي جز بدنامي به دستنميآورد و او حداقل جرئت در قبول آتشبس هم ندارد تا خود را نجات بدهد. تنها يك چيز روشن است و آن اينكه جنگ فعلي نميتواند تا ابد ادامه پيدا كند و مثل هر جنگ ديگري پايان مييابد اما از شواهد موجود پيدا است كه مقاومت اين بار هم ارتش اسرائيل را به زانو درآورده و توانسته با كشتن نيروهاي دشمن ضربه فراموشنشدني به ماشين جنگي آن وارد كند.