
يكي از گزينههاي حاضر در جشنواره سي و دوم فيلم فجر كه توانست پس از حضور ملال آور برخي فيلمها، موج رضايت را در ميان منتقدان و اهالي رسانه ايجاد كند «برف» مهدي رحماني بود، فيلمي با سوژهاي خانوادگي كه راوي ريا و پنهانكاريهايي است كه لواي آبروداري انجام ميگيرد. برف همزمان با آغاز ماه مبارك رمضان در كنار ردكارپت به پرده سينماها نشست و اين روزها پس از گذشت چهار هفته از اكران پس از رد كارپت رتبه دوم فروش سينماهاي كشور را داراست. پاي صحبتهاي مهدي رحماني، كارگردان جوان برف نشستهايم تا در خصوص آخرين ساختهاش بپرسيم.
آقای رحمانی! پیش از هر چیز چه شد متن آقای مهکام را برای ساختن در نظر گرفتید؟ متنی که در نهایت توانست کاندیدای کسب سیمرغ بهترین فیلم نامه جشنواره سی و دوم فیلم فجر هم بشود.
ماجرا اینطور نبود که ما فیلم نامه ای اماده ای داشته باشیم، من در تمام کارهایم در ابتدا تمی را انتخاب می کنم و سپس از یک فیلم نامه نویس می خواهم که برای نوشتن و ایجاد پیرنگ و گسترش و شکل گیری فیلم نامه کمکم کند، داستان فیلم برف هم از آنجا آغاز شد که من از آقای مهکام دعوت کردم به عنوان فیلم نامه نویس، بیایند تا مسئله ام را با ایشان در میان بگذارم، در جلساتی که با ایشان داشت و صحبت هایی که می کردیم، ایشان متن را می نوشتند و در نهایت در یک بازه زمانی یک ساله فیلم نامه برف نگاشته شد.
پس طرح اولیه از شما بود؟
طرح اولیه از من نبود، تم ابرو داری و اینکه مردم در بحبوحه مشکلات اقتصادی، همچنان سعی می کنند یک سری مسائل را در خانواده هایشان حفظ کنند در کنار ماجرای خانه ای که رهن بانک است، از تجربیات من بود و آقای مهکام هم برخی موضعات و تجربه هیاشان را به فیلم نامه اضافه کردند و در نهایت فیلم نامه برف شکل گرفت.
فیلم از آغاز خبر از اثری متفاوت می دهد ، از همان لحظهاي كه تيتراژ ابتدايي فيلم مانند بارش آرام دانههاي برف به سمت پايين پرده نقرهاي ميآيد. فيلم با بازگشت اميد پسر سرباز خانواده پس از ماهها، به خانه كليد ميخورد، بازگشت به خانهاي كه هيچ چيزش شبيه به روز اولي كه تركش كرد، نيست. به نظر شما چه عاملي باعث شد كه اوضاع اهالي خانه فقط چند ماه پس از غيبت اميد تا اين اندازه تغيير كند؟
اميد چند ماه در جريان اتفاقات خانواده نبوده است و در ديالوگي مادر بزرگ از اميد ميپرسد:«اميد تو مگه از پادگان به خانه زنگ نميزني» و اميد پاسخ ميدهد:«حالا چه بشود من يه تماسي بگيرم!» اميد درگير مسائل خانواده نيست. بحران این خانواده از مشکل اقتصادی آغاز می شود این که مجید در حساب و کتاب و کارش شکست می خورد و خانه ای که در رهن بانک است در ازای بدهی از دست می رود. این مشکلات به اندازه ای زیاد است که یک شبه هم می تواند خانواده ای را از پا در بیاورد خانواده اما برای اینکه پسرشان را که در مناطق مرزی خدمت می کند،نگران نکنند، خبرهای بد را به گوش او نمی رساندند. روز داستان هم امید سرزده وارد خانه می شود و از مادر می پرسد، آخرین باری که باهات حرف زدم که گفته بودی مشکل بانک حل شده پس چی شد؟ مادر هم پاسخ می دهد که «مجید به من گفته بود و من هم به تو گفتم.»در واقع چون امید پسر کوچکتر خانواده بود چندان در اطلاع اتفاقات قرار نمی گرفت.
داستان فيلم در يك فضاي ابري و تاريك روايت ميشود و لوكيشنها، چه حياط و چه داخل خانه، فضاي ابري و تاريك را به نمايش ميگذارد، اين تركيب نور عمدي بوده است؟
فضاي ابري و تاريك لوكيشنهاي داخلي و خارجي فيلم، يكي به اين دليل است كه ما در پايان روز داستان، بارش برف داريم و چون كل داستان فيلم در يك روز ميگذرد، طبيعي بود كه در يك ابري تصويربرداري كنيم اين دليل آب و هوايياش، از طرف ديگر هواي ابري خود به فضاي بحراني و ملتهب خانواده كمك ميكرد، از آنجا كه داستان در يك روز ميگذرد، با اينكه انتخاب يك هواي ابري براي گروه دردسر ساز بود چون تنها بايد در لحظاتي كه هوا ابري بود كار ميكرديم اما باعث شد به لحاظ بصري فضاي غمگين و ملتهب خانواده را به خصوص در سكانسهاي خارجي، بهتر به تصوير بكشيم.
به نظر من اصليترين مؤلفه فيلم برف، حتي بارزتر از مسئله آبروداري، ريا، پنهانكاري و دروغگويي است كه در زندگي اين روزهاي آدمها حكفرمايي ميكند.
شايد به دليل اينكه مسئله اصيل آبروداري در خانوادهها دچار تحريف شده است. يعني ما به اسم آبروداري، دست به پنهانكاري، ريا و دروغ ميزنيم اما برخي براساس مولفههاي آبروداري از اين مسائل استفاده ميكنند. شايد به اين دليل است كه خانواده فيلم خود را در برابر همه جامعه پاسخگو ميداند در حالي كه اينطور نيست و اگر در زندگي تكليفمان با خودمان روشن باشد ديگر نيازي به اين همه دروغ و پنهانكاري هم نداريم. متأسفانه با پررنگ شدن مرز چهره مان درون خانه و بيرون آن، اين پنهانكاريها هم افزايش پيدا ميكند مانند ماجراي دروغ كه شاخهاي به نام دروغ مصلحتي در آن باز شده است و در اين ميان زماني كه دروغ مصلحتي درست به نظر بيايد، براي هر دروغي ميشود مصلحتي تراشيد.
به باور من تغييرات مؤلفههايي مانند آبروداري باز ميگردد به همان ماجراي گذار جامعه از سنت به مدرنيته كه باعث ميشود همه افراد برخاسته از خانوادههاي سنتي در محيطهاي اجتماعي با مولفههاي مدرن روبهرو شوند.
دقیقا همینطور است، مشکل ما این است که از یک سنت به ناگاه مدرنیته رها شده ایم، بدون اینکه گذاری منطقی را طی کرده باشیم، ما دوره گذاری به شکل منطقی اش را نداشته ایم که با تک تک مصادیق مدرنیته آشنا بشویم و از یک جامعه صد در صد سنتی به ناگاه با فضای مدرنی روبرو شده ایم و الان نه می توانیم سنتی باشیم و نه می توانیم مولفه های مدرنیته را از زندگی مان پاک کنیم به همین خاطر است که خانواده ها دچار بحران شده اند، به عنوان مثال الان ما در خانواده ها با پدر و مادری روبرو هستیم که ریشه در سنتی عمیق دارند، فرزند بزرگتر به یک میزان به سنت وابستگی دارد و فرزند کوچکتر ممکن است وابستگی کمتری داشته باشد و همه اینها سر یک سفره می نشینند و با هم زندگی می کنند اما این افراد نمی توانند عقایدشان را با هم به اشتراک بگذارند و به همین دلیل بحران ایجاد می شود و در این میان نه پدر و مادر می توانند همچنان فرزندانشان را در مسیر خانواده سنتی تربیت کنند و نه فرزندان می پذیرند که مانند پدر و مادرهایشان زندگی کنند و از آنجا که گذر از سنت به درستی انجام نشده، مدرنیته هم با شکل غلطش وارد فرهنگ ما می شود. مدرنیته شاید بد نباشد اما در حوزه فرهنگ و سنت هر قومی پاسخ می دهد و زمانی که مدرنیته ما، مدرنیته یک جامعه دیگر باشد یا تنها یک قسمت از مدرنیته را برداشت کنیم، تبدیل به یک بحران می شود.
كاراكترهاي برف، يك خصوصيت مشترك دارند، اينكه مسئوليت اعمالشان را نميپذيرند و همواره به دنبال فرار از مسئوليتهايشان هستند، اين مسئوليت گريزي و فرار از مشكلات از كجا ميآيد و به باور شما اين خصوصيت چقدر در نسل جوان ديده ميشود؟
متأسفانه نسل جديد ما چيزي به نام مسئوليت پذيري بلد نيست و ما با يك نسل معترض، بهانه جوي و منتقد روبهرو هستيم كه هيچ خاصيت عملگرايي هم ندارند، نسلي كه از شرايط اجتماعي و خانوادگي شان ناراضياند اما در وضعيتشان هم تغييري ايجاد نميكنند و به فكر تغيير شرايط هم نيستند و اين بيمسئوليتي به اندازهاي فراگير شده كه نسل جديد منتظرند يك امكان ايدهآل براي زندگي شان فراهم شود بدون اينكه خودشان براي فراهم آمدن اين زندگي ايده آل نقشي داشته باشند و اين مسئله امروز جامعه ما است و جوامعي كه اين روزها پيشرفت كردهاند، جوامعي هستند كه تك تك افرادشان به شدت در جامعه شان نقش داشتهاند و هيچ جامعهاي درست نميشود پيش از اينكه فرد فرد جامعه تغيير كند.
به نظر شما این بی مسئولیتی نسل جوان از کجا نشات گرفته است؟
ما احساس نیازی به فرهنگ سازی در این دوره گذار نداشته ایم و به همین دلیل این روزها با مشکلات عدیده روبروایم. الان یک سری تغییرات در حال وقوع است که قدم قدم باید فرهنگش را در جامعه ایجاد کنیم. مانند ماجرای دو بچه کافی است که سالها در فرهنگ جامعه ما جا افتاده است و امروز یک شبه نمی توانیم فرهنگ جدیدی را جایگزینش کنیم. متاسفانه ما در ارکان مختلف خانواده و اجتماع فرهنگسازی نکرده ایم و بستری زندگی در جامعه ای که ماهواره و موبایل و اینترنت دارد، فراهم نساخته ایم. از بیست سال پیش که مصایق مدرنیته کم کم وارد کشور شدند، اقدامی در جهت فرهنگ سازی نکردیم تا خانواده ها را با این پدیده های جدید کنیم و به همین دلیل الان دچار یک گسست هستیم که اول از خانواده ایجاد شده و بعد به جامعه می شود ، بی اخلاقی که رواج پیدا کرده است و ادم های دیگر به هم تعهد اخلاقی ندارد و زندگی های ناپایدار شده اند.
يكي از كاراكترهاي تأمل برانگيز فيلم، «خاطره» دوست ساراست، كسي كه براي كمك به سارا در رتق و فتق امور خانه پيش از مراسم خواستگاري وارد داستان شده و مشخص ميشود پيش از اين رابطه احساسي با اميد داشته است، در نهايت اما در ديالوگ پاياني اميد و خاطره در حياط خانه، اميد پرده از رابطه احساسي خاطره با حامد شوهر سابق سارا بر ميدارد. از شخصيت پردازي كاراكتر خاطره بگوييد.
يكي از دلايل خاطره براي اين ظاهر سازي، ارتباط ناموفقي بوده كه با اميد داشته است و نقدي كه به اين خانواده دارد. در ديالوگي خاطره به اميد ميگويد اعضاي اين خانواده در برابر مشكلاتشان، تنها ميدان را ترك ميكنند، اميد هم همين رفتار را در برابر او داشته است. شايد خاطره به دليل اينكه احساس ميكند سارا لياقت حامد را نداشته است و حامد حق اوست اين كار را انجام ميدهد اما خود خاطره هم حاضر نيست به طور مستقيم با مسئلهاش مواجه شود و او هم رابطهاش با سارا، اميد و حامد را در عين حال پيش ميبرد. خاطره نمادي از اين مسئله است كه ما در جامعه مان صراحت نداريم و تكليف خودمان را با خودمان نميدانيم و بحران بيثباتي شخصيتي متأسفانه در جامعه ديده ميشود.
يكي از نكات فيلم ماجراي سارا و حامد همسر سابقش است كه در ديالوگي زير پلكان خانه اتفاق ميافتد، حامد ميگويد هنوز نفهميدي براي چه اينجا هستم؟ واقعاً حامد با توجه به آغاز رابطه با خاطره، براي چه به خانه سارا آمده بود؟
ما در اين ديالوگهاي ميان حامد و مادربزرگ متوجه ميشويم كه سارا اين رابطه را رها كرده است و در سكانسي سارا ميگويد خود سارا اصرار داشت كه اين اتفاق بيفتد، شايد حامد باز هم اميد به بازگشت سارا دارد و خاطره به دليل اينكه حامد را از رفتن سارا مطمئن كند اين كار را انجام ميدهد اما حامد هنوز هم نپذيرفته كه سارا قصد رفتن دارد و به همين دليل هم پول را ميگذارد و ميرود. رابطه حامد و همسرش سارا از سوي سارا قطع شده است اما حامد با توجه به اينكه در رابطه عاطفي با خاطره است هنوز هم درگير ياد ساراست. ما در جامعه از اين اتفاقات زياد ميبينيم كه فردي به دليل برخي شرايط در رابطهاي قرار ميگيرد كه صددرصد از آن رضايت ندارد و ذهنش جاي ديگر است.
سارا اما اگر چه به گفته خود در رابطه با حامد عقلانی تصمیم گرفته و حامد را ترک کرده است اما الان درگیر تصمیم ازدواج با خواستگاری است که هیچ شناختی از او ندارد، این تصمیم ریسک بزرگی به حساب نمی آید؟
سارا تنها می خواهد از این شرایط فرار کند و در دیالوگی به برادرش می گوید «فکر می کنید اینکه بخواهم با مردی که هیچ وقت ندیدمش ازدواج کنم کار آسونیه؟» اما چاره رهایی بحران کنونی برای سارا ترک وطن است و این شرایط را می پذیرد به امید اینکه در کشور خارجی شرایط مساعدتری برایش اتفاق بیفتد، مانند برخی از هم نسلی های ما فکر می کند، خارج مدینه فاضله است. سارا هم به مهاجرت فکر می کند و اگر فردا روزی کوروش هم نبود، لااقل زندگی رویایی اش را در ان سوی آبها ادامه بدهد.
«جلیل» پدر داستان کاراکتری است که تا پایان فیلم، مخاطب را منتظر نگه می دارد اما در نهایت در فیلم حضور پیدا نمی کند. چرا؟
به تصور من جلیل شخصیتی است که خارج از خانه برای بازگشت تلاش می کند اما شاید به این دلیل که همواره بیرون از خانه تلاش کرده و از اتفاقات خانه غافل شده، الان همین مشکلات بیرون از خانه گریبانش را گرفته اند و جلوی حضورش در خانه را می گیرد.
يكي از نقاط عطف فيلم بازگشت مادر بزرگ از همدان است، زن جا افتاده و عاقلي كه با آمدنش براي همه مشكلات راهكاري مييابد، چه زماني كه شوهر سابق هانيه براي پس گرفتن قرضش به خانه شان ميآيد و چه زماني كه پدر به مراسم خواستگاري نميرسد. مادربزرگ داستان، نماد سنتي است كه همواره ميتواند نقطهاي براي آرامش انسانهاي غرق در سرگيجههاي مدرنيسم باشد. اينكه آدمهاي درگير پنهانكاري و رياي اين دوره، تنها با بازگشت به سنت ميتوانند رهايي يابند.
دقيقاً، به اين دليل كه نسل مادربزرگهاي ما تنها نسلي هستند كه تكليفشان با زندگي مشخص است و تصميمگيريهايشان هم بر اساس همان آگاهيهاست، در واقع سرد و گرم چشيدهاند و به همين دليل تنها كسي كه ميتواند راهكارهاي منطقي ارائه كند حتي در شرايطي كه خودش هيچ نقشي در ايجاد بحرانها نداشتهاند.
يكي از مؤلفههاي فيلم برف، ماجراي تغيير سبك زندگي مردم است، مولفهاي كه رهبري معظم هم بارها به آن اشاره داشتهاند، سردي و بيتفاوتي كه بر زندگي ساكنان كلانشهرهايي چون تهران حكمفرمايي ميكند، به عنوان مثال ماجراي ازدواج دختر خانواده را هيچ كسي نميداند.
متأسفانه يكي از مشكلاتي كه در راستاي تغيير سبك زندگي بروز پيدا كرده، اين است كه آدمها از اينكه از هم بيخبر هستند رضايت دارند. به عنوان مثال ما به كرات اين جمله را در مراودات روزمرهمان ميشنويم كه ما در يك برج زندگي ميكنيم و تا به حال همسايه كناريمان را هم نديدهايم. متأسفانه در اين دوره آدمها به سمت تنهايي پيش ميروند، تنهايي كه ابتدا از دوري از همسايهها آغاز ميشود بعد به دوري از اعضاي فاميل ميرسد و در پايان به دور شدن پدر و مادر و فرزندان از هم ميانجامد! اينها همه بالطبع تغيير سبك زندگي است كه به غلط در حال شكلگيري است، يك گسست عميق بدون هيچ منطق و پيش زمينه. يكسرياش به دليل بحرانهاي اقتصادي بوده است اما علاوه بر بحرانهاي اقتصادي، يك بيهويتي فرهنگي دامنگير جامعه شد كه اگر به دادش نرسيم، لطمه بزرگتري خواهد خورد.
همان ماجراي فردگرايي جامعه مدرن؟
متأسفانه اين نسل براي منافع شخصيشان هم كاري نميكند و عمل گرايي شخصي ندارد، ميخواهد بدون تلاش تنها به منفعت برسد و اين است كه آسيب رسان است.
آقاي رحماني! لوكيشن فيلم كه داستان تماماً در آن رخ ميدهد، خانهاي ويلايي و قديمي است در منطقه شمالي شهر تهران؛ خانهاي كه حياط بزرگ و شيشههاي رنگينش، نمايي از معماري سنتي را به خاطر ميآورد، دليلتان براي انتخاب اين خانه و معماري خاص چه بود؟
ما تقریبا سه ماه به دنبال خانه می گشتیم، به نظر من خانه در فیلم نامه برف ما یکی از شخصیت های اصلی است. می خواستیم خانه ای را برای لوکیشن در نظر بگیریم که علاوه بر دارا بودن ویژگی های فیلم نامه ، تا به حال لوکیشن هیچ فیلمی هم نشده باشد ، به همین دلیل پس از جستجوهای فراوان این خانه را یافتیم، بماند که پس از ما آن خانه تبدیل به یکی از لوکیشن های سینمایی شد اما برای ما بسیار مهم بود که قدمت و معماری که ریشه در فرهنگ سنتی ما داشت در خانه مشهود باشد و تنوع فضایی برای به تصویر کشیدن شخصیت های مختلف هم در این مهیا گردد از طرف دیگر از لحاظ فرم قابلیت تصویرداری یک ساعت و نیمه فیلم را داشته باشد پس از سه ماه به این خانه رسیدیم که مسکونی نبود و در واقع همه وسایل زندگی را به این خانه آوردیم و در طراحی صحنه و لباس سعی کردیم زندگی را به گونه جاری کنیم که باورپذیر شود.
در مورد طراحی لباس، غالبا رنگ های کدر به کار رفته بود.
ما یک لوک نوری پیش از فیلمبرداری داشتیم که سر و شکل رنگی کار را تصویر کرده بود و براساس آن طراحی کردیم و تا لباس و عناصر صحنه، ویژگی معرفی کاراکترها مشخص باشد و فضای بصری حاکم بر فیلم با داستان آن هم خوان باشد و در این بین عناصری که به قول شما از تیتراژ فیلم اغاز می شود و در خدمت مضمون فیلم است و هیچ چیز فارغ از مضمون فیلم نیست.
پايان فيلم، صبحگاهي زمستاني پيش از طلوع آفتاب را نشان ميدهد كه پسر خانواده با رخت سربازي عزم رفتن از خانه را ميكند و برف به آرامي باريدن ميگيرد، آيا بارش اين برف نشان از ختم به خير شدن مراسم خواستگاري دارد؟
ما بحراني را ميبينيم شايد آن خواستگاري به خير و خوشي برگزار شده باشد اما مسئله عميق تر از اين حرفهاست و ما فهميديم كه بحران اين خانواده تا چه اندازه عميق است. شايد در طول فيلم ديگر گذر از خواستگاري براي بيننده مهم نيست و مهم آينده كاراكترهاي خانواده است.
در ابتدای فیلم امید می گوید که ده روز مرخصی دارد، اما فردای آن روز به محل خدمت باز می گردد؟ این رفتنش به دلیل فرار از مسئولیت پذری و موقعیت بحران خانواده است؟
دقیقا. البته یک تغییر هم در امید می بینیم که در پایان گل های شمعدانی را از زیر برف بر می دارد و اولین قدم عملگرایی را در کاراکتر امید می بینیم که قدمی به جلو برداشته و شمعدانی ها را از بارش برف حفظ کرده است.
برخي معتقدند فيلم برف به نوعي سينماي آقاي فرهادي را به ذهن متبادر ميكند، نظر خود شما در اين باره چيست؟
خود من اينطور فكر نميكنم. مسئله برف، يك معضل اجتماعي است كه همه فيلمسازان ژانر اجتماعي از آن بهرهمند ميشوند، از جمله آقاي فرهادي اما تفاوت در شيوه روايت است، ويژگي آقاي فرهادي در روايت فيلمنامه و اطلاع دهياش كه ما همواره ما قدم به قدم با يكسري اطلاع جديد روبهرو ميشويم كه دانستههاي پشينمان را نقش بر آب ميكند، اما در برف اصلاً با چنين شيوه اطلاع رساني روبهرو نيستيم و در ابتدا با اطلاعاتي روبهرو ميشويم كه تا پايان فيلم هم برقرار است و ارائه اطلاعاتمان قطره چكاني است و نه در تضاد اين مهمترين تفاوت فيلمهاي از جنس برف با سينما آقاي فرهادي است.
آقاي رحماني! به نظر خيليها فيلم برف يكي از معدود فيلمهاي قابل تأمل جشنواره سي و دوم بود، اثري كه بعد از برخي از آثار دور از انتظار به پرده نقرهاي كاخ جشنواره و توجه بسياري از منتقدان را به خود جلب كرد. با توجه به همزماني اكران با ماه رمضان، استقبال مردم و بازخوردهاي چطور ميبينيد؟
مهمترين نكتهاي كه در اكران و حضور جشنوارهاي براي من بازخورد مردم است و آنچنان درگير جايزه نيستم چون متأسفانه در جشنوارههاي ما آنقدر مصلحت حاكم است كه همواره از قضاوت اصلي فاصله ميگيرد. قضاوت درست را من در ميان اهالي رسانه منتقدان مخاطبان سينما ديدم و به رغم همزماني اكران برف با ماه رمضان و مسابقات جام جهاني اما مخاطبان فيلم راضي هستند و فيلم در گيشه سير صعودي فروش را تجربه ميكند كه نشان ميدهد تبليغات دهان به دهان مطلوبي براي فيلم اتفاق افتاده است. از طرف ديگر برف، اثری از سينما مستقل بود و از تبليغات و حمايتهاي دولتي هم بيبهره اما بدون هيچ تبليغي، دومين رتبه جدول فروش سينماها پس از ردكارپت را از آن خود كرده است. خب ردكارپت فيلمي است كه اساسا براي گيشه ساخته شده است و با توجه به سروشكل فيلم برف و موضوعي كه داشت، فروش مطلوب بود و بازخوردهاي مردم هم رضايتبخش. اين اتفاقها نشان ميدهد در قدمي كه براي تغييرات اجتماعي برداشتهام موفق بودم، در اين ميان حتماً نواقصي هم داشتهام و اميدوارم كه مسير رو به رشدي را طي كنم.
حضور برف در جشنوارههاي بينالمللي تا به امروز چطور بوده و به باور شما اقبال جشنوارهها به برف به چه دليل است؟
خدا را شكر ما در حضور بينالمللي هم موفق بودهايم. فستيوال شانگهای و فستيوال مسكو و حضورهاي بينالمللي ما در ماههاي آينده ادامه پيدا ميكند و اكران عمومي ما در لندن از هفته گذشته آغاز شده و پس از آن در پاريس نمايش عمومي داريم و چند كشور اروپايي ديگر. به نظر من موضوع فيلم يك موضوع انساني است كه مردم همه جهان با آن همذات پنداري ميكنند، درست است كه موضوع در بستر فرهنگ ايراني روايت ميشود اما به شكلهاي ديگر مسئله آدمهاي ساير جوامع هم هست و به همين دليل مخاطب خارجي هم با فيلم ارتباط برقرار ميكند نشان ميدهد ميشود فيلم سياه نما نباشد و با مخاطب خارجي هم ارتباط برقرار كند.
به نظر شما عاقبت كاراكترهاي فيلم برف چيست؟
به باور من اگر براي اين كاراكترها فرهنگسازي جدي اتفاق بيفتد و عزم ملي براي تغييرشرايط به وجود بيايد، بازگشتي به سمت جامعه آرماني صورت ميگيرد كه براي من يك جامعه سنتي - مذهبي است كه در گذشته داشتيم.
سخن آخر؟
در پايان از همه آنهايي كه فيلم را ديده و از سينماي مستقل حمايت كردهاند تشكر ميكنم. به باور من سوژه فيلم، مسئله اجتماعي اين روزهاي مردم جامعه ماست و مردم ميتوانند نكات خوبي را از آن برداشت كنند و علاوه بر اين اقبال مردم به سينماي مستقل، باعث ادامهدار شدن اين سينما ميشود.