از خاك نان ميسازيم
نصرت احمدي، سفالگر زني است كه يكي از نمايشگاههاي بزرگ توليد صنايع دستي و سفالي استان قم را در اختيار دارد. خودش از سفالگري به عنوان بزرگترين هنر خداوند ياد ميكند و ميگويد: اگرچه سفالگري از جمله هنرهايي است كه سود چنداني در كار نصيب هنرمند نميكنداما از آنجاكه ما سفالگرها معتقديم هنر آفريدن آن هم از گل را خدا به انسان هديه داده پس خودش هم بركت كار را ميدهد. احدي در مورد روزهاي اول يادگيري هنر سفالگرياش ميگويد: براي يادآوري اولين روزهاي يادگيريام بايد به حدود 37 يا 38 سال پيش برگردم يعني وقتي كه 13، 14 ساله بودم. اين هنر را از پدربزرگم ياد گرفتم. پدربزرگم خدابيامرز در كنار كارگاه آجرپزياش يك كارگاه سفالگري در حاشيه شهر داشت و برخلاف پدرم كه هميشه با حضور من در آنجا مخالف بود نهتنها مخالفتي نميكرد بلكه هميشه من را تشويق ميكرد و ميگفت:«زن بايد براي خودش همه فن حريف باشد تا همه اين فنها در روزهاي سخت و جنگ با زندگي به كارش بيايد.»
مطمئنم آن روزها كه از روي علاقه به چرخيدن چرخ سفالگري و ماندن اثر انگشتم روي گل رس به كارگاه ميرفتم هيچ وقت به عمق حرف پدربزرگم حتي فكر هم نكردم چه رسد به اينكه آن را هدف آموزش ديدنم قرار دهم. نميدانم دست بر قضا چه شد كه درست در اوايل جوانيام و روزهاي آغاز زندگي مشتركم پدربزرگ را از دست دادم و تنها ميراثي كه براي من گذاشت همان كارگاه سفالگري بود. بازهم روزهاي اول زندگي علاقه زيادي براي رفتن به كارگاه نداشتم چه برسد به اينكه فكر توليد باشم اما چند سالي كه گذشت شوهرم شكست مالي بدي خورد. براي اينكه تنها نباشد و احساس شكست در زندگياش ماندگار نشود و از طرف ديگر براي اينكه به او هم ثابت كنم ميتوانم كمك حالش باشم شروع كردم به راه انداختن كارگاه سفالگري ميراثي. 15 سال از زندگي مشتركمان گذشته بود كه شوهرم براثر سانحه رانندگي جانش را از دست داد و من ماندم دو فرزند دختر.
نميدانم تجربه زندگي مثل من را داشتهايد يا نه؛ يكدفعه چشم باز كني ببيني پدرت مرده، برادر هم كه نداشتي. نميشود روي كمك شوهرخواهر يا برادر شوهر هم حساب كرد، از طرفي فرزند دختر هم قدرت ياريكردنت را نداشته باشد سخت است، خيلي سخت اما از آن گذرگاههايي است كه اگر بتواني در زندگيات پشت سر بگذاري و بر خلاف تعداد معدودي از زنان كه راهحل ازدواج دوم را انتخاب ميكنند به فكر كار بيفتي ميتواني به نقطه خوبي برسي.
كارگاه سفالگري آن روزها فقط گلدان و ظروف سفالي ساده توليد ميكرد كه اگرچه فروشش خوب بود اما سودش كافي نبود، به قولي مو به مو دخل و خرج را رد ميكرديم. اما بعدها با حضور دخترها و ايدههايشان براي توليد ظروف رنگي، كورهاي و لعابي، توليد محصولات ديگر مثل قاب عكسها و تصاوير سفالي و راه انداختن كلاسهاي آموزشي اوضاع بهتر شد و خدا را شكر زندگي بعد از حدود هفت، هشت سال روي خوشش را نشانم داد.
يك هنر راه درآمد براي چند خانواده
مريم طيبي، زني 40 ساله و ساكن شهر ممقان است. خودش ميگويد: 30 سال پيش بود كه توانستم سوزندوزي را آن هم در سطح حرفهاي ياد بگيرم. آن روزها فكر ياد گرفتن يك هنر زنانه و رسيدن به اغناي يك ذوق هنري بودم اما بعدها تازه فهميدم همين ذوق هنري تا كجا ميتواند گرهگشاي زندگيام باشد.
هنر سوزندوزي علاوه بر ممقان در بين زنان بلوچ نيز مرسوم است اما اين هنر از قديم خاص شهر ممقان بوده و توليدات اين محصول از نظر نوع رنگبندي و تنوع دوخت و طرح و نحوه انجام كار روي پارچه با توليدات بلوچ تفاوت دارد.
برخي از زنان از سوي همسرانشان براي كار در بيرون از منزل محدود ميشوند، ويژگي مثبت سوزندوزي اين است كه زنان در خانههايشان درآمد كسب ميكنند.
زنان هنرمند و خانهدار ممقان، سوزندوزي را به عنوان يك كار خانگي كه نياز به كارگاه ندارد و با استفاده از هنر دست و نخ ابريشم ويسكوز الوان، در خانه و در كنار رسيدگي بهامور زندگي و نگهداري از فرزندان و خانهداري با عشق و علاقه انجام ميدهند. تمام لطف هنرهاي دستي به اين است كه فرقي ندارد تحصيلكردهاي يا نه، حتي مهم نيست تحصيلات دانشگاهي يا مرتبط داري يا نه فقط مهم اين است كه خوب ياد بگيري، خوب اجرا كني و اگر توانستي به ديگري هم آموزش دهي. مثلاً من خودم تاكنون سعي كردهام با تلفيق طرحهاي سنتي و طرحهاي جديدي كه در ذهنم ميپرورانم محصولاتي نو كه تاحدودي از حالت سنتي خارج شده ابداع كنم. در برخي كارهايم مانند طراحي روي لباس، سنگدوزي، منجوقدوزي و سوزندوزي را تلفيق ميكنم كه جلوهاي خاص داشته باشد.
زنان در كار و هنر دستي ظرافت، دقت و نوآوري بيشتري دارند و در سلايق، خواست و علاقه مردم بيشتر تمركز ميكنند كه اين موجب ميشود در فروش هنرهاي دستي كارهاي دست زنان بيشتر مورد استقبال قرار گيرد به خصوص سوزندوزي كه خاص زنان است.
روزهاي اول كار هنوز آنقدر حرفهاي نبودم كه بتوانم كاري براي عرضه مهم داشته باشم. توليدات آن روزها محدود بود به چند كار خانگي و فروش در بين فاميل، دوست و نهايتاً همشهريها اما بعدها وقتي با چند شركت تعاوني صنايع دستي آشنا شدم متوجه شدم هنرسوزن دوزي در شهرهاي بزرگ و متفاوت داخلي و خارجي بازار فروش خوبي دارد. از آنجا كه من انگيزه كافي براي توليد بيشتر را با وجود فرزندانم و فوت همسرم داشتم تصميم گرفتم تمام تلاشم را كنم تا بتوانم حرفي در اين زمينه بزنم.
در نهايت هم توانستم در كنار همان سوزن دوزي خانگي يك مركز توليد صنايع دستي و آموزش به زنان خانهدار و بدون سرپرست را ايجاد كنم. همه حرفها را زدم تا بگويم خاطرم است كه بزرگترها ميگفتند هر كار سخت و هر امتحان بزرگي يك پله براي بزرگ شدن آدمهاست. شايد روزي كه شوهرم را از دست دادم به اين فكر ميكردم كه فقط خرج خودم و بچههايم را تأمين كنم اما با پشت سر گذاشتن مشكلات بعدي تازه فهميدم نان زندگي بسياري از زنان دور و برم هم در گرو حضور و فعاليت بيشتر من است همين انگيزه براي زندگي دنيا و آخرت هر زني كافي است. همين كه وقتي ميخواهي دست به سفره ببري و لقمهاي برداري مطمئني چند زن ديگر هم مثل تو، از كنار كاري كه تو كردهاي همان لقمه تو را بر ميدارند و به فرزندانشان ميدهند اندازه يك دنيا ارزش دارد. من باور دارم كه ما زنان سرپرست خانوار تنها در انگيزه مشترك هستيم، ما همه يك درد مشترك داريم و هيچكس بين ما بر ديگري برتري ندارد، روزي ما دست خدا بوده و مقرر شده كه بهجاي اينكه شوهرانمان نانآور خانه باشند خودمان براي بچهها و خانه، هم مرد باشيم و هم زن.
صداي دفينه حضور زن سرپرست خانوار را نشان ميدهد
عشرت واحد هنرمند زن سرپرست خانواري است كه ساكن روستاي روعين شهرستان اسفراين استان خراسان شمالي است.
مسئولان صنايع دستي و كميته امداد عشرت واحد را يكي از زنان ميراثدار دهكده نساجي سنتي كشور يعني روستاي روعين ميدانند و معتقدند همتي كه او در ارتقاي هنرش تا بهامروز داشته در بين زنان سرپرست خانوار ساير استانها بينظير است. عشرت واحد درباره فعاليتش ميگويد: روستاي روعين تنها روستاي نساجي سنتي كشور است كه درآن 350 صنعتگر پارچه شبباف زندگي ميكنند. جالبترين نكته در مورد فعاليت زنان روعيني اين است كه زنان كه اغلب آنها سرپرست خانوار هستند در خانه با استفاده از دستگاههاي سنتي به چادرشب بافي مشغول هستند زيرا اين هنر تنها راه درآمد روستاييان روعيني است.
در هر خانه روستاي روعين يك دستگاه پارچه شب بافي وجود دارد؛ دستگاهي كه صداي گذشتن پود از ميان تارها و دفينهاش نشان ميدهد كه در آن خانه زني حضور دارد كه براي خرج زندگياش خودش دست بهكار هنرنمايي شده است. خوشبختانه حجم توليدات ما زنان روعيني آنقدر در زمينه چادرشب بافي زياد است به طوري كه بخش مهمي از توليداتمان را به كشورهاي تركمنستان و عراق صادر ميكنيم.
چادرشب بافي هنري است كه از قدمت 400 ساله در خراسان شمالي برخوردار است يعني ما دختران خراساني اين هنر را از مادرانمان ياد ميگيريم نيازي به كلاس رفتن و آموزش ديدن نداريم. بالعكس در بسياري از استانهاي ديگر كشور هستند زناني كه هم از روي علاقه و هم براي گذران زندگي براي يادگرفتن اين هنر دست به دامان كلاسهاي آموزشي شدهاند.
با وجود آنكه چادرشب بافي منبع درآمد بسياري از زنان سرپرست خانوار روعين است اما عوايد كافي از اين راه نصيبمان نميشود. اگرچه سطح صادرات محصولات ما در شرايط مطلوبي است اما زمينه كار براي افزايش اين ميزان وجود دارد.
خوشبختانه صنايع دستي خراسان شمالي مورد توجه جوانان بسياري قرار گرفته است، با وجود رشتههاي دانشگاهي تخصصي، فني و مشاغل پردرآمد اما انگار عشق به هنر و صنايع دستي در گوشت و خون جوانان ريشه دارد.
جوانان ذهن خلاقي دارند و به واسطه اين خلاقيت ميتوانند ايدههاي جديدي در حوزه صنايع دستي اجرا كنند. صنايع دستي كشور ما نيازمند ايدهها و تغيير كاربريهاي جديد است كه خوشبختانه با ورود نيروي جوان به اين هدف دست خواهيم يافت. من فكر ميكنم همه ما مستعد ياد گرفتن و حتي آموزش دادن هنرهاي بزرگ را داريم فقط در اين بين جاي يك انگيزه اساسي خالي است. مثلاً در شهر ما طلاق گرفتن به واقع بزرگترين و منفورترين حلال خداست. همه زنهاي روعيني تحت هر شرايطي با شوهرانشان به زندگي ادامه ميدهند چون هم ميدانند خانوادهها به شدت از اين عمل ناراحت ميشوند هم فضاي روستا ظرفيت پذيرش زن مطلقه را ندارد. در مقابل ما زناني كه به هر دليلي همسرانمان را از دست دادهايم هم نميتوانيم قبول كنيم كه خرج مان را پدر يا برادر يا حتي پدرشوهر و برادر شوهر بدهند.
همه اين سختيها و كمبودها در نظر شما به چشم ما زنان روعيني به مثابه يك فرصت براي اظهار وجود است. ما در نبود شوهرانمان نيازي نداريم كه برويم دنبال كارهاي سخت و بزرگ در ادارهها يا كارخانهها، حتي نيازي هم به حضور در كارگاههاي زنانه نميبينيم چون ديدهايم چطور مادرانمان با همين دستگاههاي سنتي چادرشب بافي نانآور خانه بودهاند فقط دست به كار اجرا كردن ميشويم، همين. خوشبختانه مردان روستاي ما هم از روي غيرتي كه نسبت به زنان سرپرست خانوار دارند و هم براي بالابردن سود كاريشان در اين مسير همراه هستند. از آنجا كه شغل اكثر زنان روستا چادرشب بافي است پس مردها هم در كنار كشاورزي و دامداري به كارهاي فرعي مثل خريد وسايل، تعميردستگاهها و فروش توليدات ما هم اشتغال دارند.
تعجبآور اما حقيقتي است كه وقتي از زبان مردان روستا بشنوي كه شغل تو نهتنها منبع درآمد چندين زن و چند خانواده است بلكه كمك حال خرج چند ده نفر مرد روستا هم است.
مينايي كه ميناكاري را براي ادامه راه انتخاب كرد
مينا زينالي زن جوان اصفهاني است كه روزهاي جوانياش را بدون همسر و در كنار دو فرزندش با اشتغال در هنر ميناكاري سپري ميكند. مينا 32 سال دارد و به گفته خودش از 14 سالگي فعاليت هنري خود را آغاز كرده است و به دنبال همه كارهاي هنري خود ميناكاري را از سال 84 در يكي از روستاهاي حاشيه اصفهان، زماني كه دانشجو بوده در كنار هنرهاي ديگري مثل معرق و منبتكاري ياد گرفته است. رمز موفقيت و درآمدزايي اين روزهايش را وابسته به 16 ساعت كار تخصصي روزهاي اول آغاز به كارش ميداند.
زينالي درباره روزهاي آغاز به كارش در عرصه ميناكاري ميگويد: نميتوانم حس زيبايي را كه از ابتداي كار و حتي اين روزها حين كار با من همراه است را بازگو كنم. هنوز كه هنوز است به اين هنر به عنوان يك كار درآمدزا نگاه نميكنم بلكه آن را حرفه و هنري ميدانم كه به آن عشق و علاقه دارم. زناني كه به چنين هنرهاي دستي رو ميآورند به راحتي و با آرامش و بدون اينكه نياز باشد به بيرون از خانه بروند در كنار خانهداري ميتوانند هنرنمايي كنند.اما تفاوت زنان سرپرست خانوار با ساير زنان هنرمند در اين است كه انگيزه مهمتر و بيشتري براي كار كردن حرفهاي دارند.
شايد درك كردنش سخت باشد اما زنان متأهل و صاحب فرزند راحتتر از دختران جوان و مجرد حرفم را درك ميكنند. زناني كه مطمئن هستند سربرج حقوقي به دستشان ميرسد كه با كم و زيادش به هر حال بايد خرج يك ماهه خانه را مديريت كنند و در نهايت هم اگر كم آوردند ميتوانند روي كمك بيشتر شوهر حساب كنند. حتي زناني كه وظيفههاي بزرگتر مثل مديريت كارهاي مهم خانه را برعهده ندارند هم نميتوانند حس يك زن سرپرست خانوار بودن را درك كنند. تصور كنيد هر زن سرپرست خانوار مسئول انجام دادن تمام كارهاي مالي و تعهدي خانه و بچهها از صفر تا صد است يعني بايد بپذيرد كه خودش بايد پاسخگوي نياز بچهها و تعهدات مالي خانه باشد حالا اگر دري به تخته خورد و كمكي هم بين ماه از راه رسيد جاي شكر دارد اما حقيقت اين است كه اغلب روزها اوضاع بد است. آنقدر بد كه كم ميآوري و ممكن است بچهها هم بفهمند...
فقط مهم اينجاست كه ما چون ميدانيم خودمان بايد عهدهدار تعهدات مالي بچهها و خانه باشيم پس براي يادگيري هنرهاي بيشتر و توليدات بيشتر و متنوعتر انگيزه داريم، فكر ميكنيم و نتيجه اين ميشود كه در بين هنرمندان زن صنايع دستي حضور سرپرست خانوارها پررنگتر و موفقتر است.