کد خبر: 658935
تاریخ انتشار: ۲۳ تير ۱۳۹۳ - ۱۶:۰۰
در مسير دانشجويي كه تصميم رفتن به حوزه براي اهداف مشخصي كه بزرگ‌ترين آنها نظام‌سازي اسلامي است را دارد نكاتي وجود دارد:
امير عباس دردي‌زاده

در مسير دانشجويي كه تصميم رفتن به حوزه براي اهداف مشخصي كه بزرگ‌ترين آنها نظام‌سازي اسلامي است را دارد نكاتي وجود دارد:

الف) دانشجويي كه تصميم رفتن به حوزه علميه را مي‌گيرد در اولين قدم با نگاه اجتماع نسبت به اين تصميم روبه‌رو مي‌شود. جامعه‌اي كه شايد تا حد زيادي هدف والاي او را از ورود به حوزه علميه درك نكرده است. جامعه‌اي كه حوزه علميه را محل پرورش روضه‌خوان و منبري مي‌داند و حين دفن مردگانش سراغ طلبه‌ها را مي‌گيرد يا سرسفره‌اي كه او حضور دارد خواندن دعاي سفره را به او محول مي‌كند.

اگرچه همه اين كارها مطلوب و خوب است اما با هدفي كه او در سر مي‌پروراند و ميل رسيدن به آن را دارد بسيار فاصله دارد. اولين كجي‌ها در همين نقطه اتفاق مي‌افتد. عده‌اي كه كوچكترين دو دلي در رفتن به حوزه علميه را دارند پا پس مي‌كشند و به زندگي بي‌دردسر خودشان ادامه مي‌دهند و در حد همان فعال فرهنگي معمولي جايگاه خود را حفظ مي‌كنند. اين نگاه ممكن است زاييده رفتار برخي طلبه‌ها در جامعه باشد اما نبايد فراموش كرد كه ما براي چه هدفي وارد حوزه مي‌شويم بلكه بايد تلاش بكنيم تا نگاه جامعه را نيز تغيير بدهيم.

ب) در مورد نگاه دانشجويي كه قصد عزيمت به حوزه را دارد در نوشته قبل بحث شد، اما نگاه حوزه به دانشجويي كه وارد حوزه مي‌شود را نيز بايد بيان كرد. نظرها گاهي آنچنان پراكنده است كه نمي‌شود بين آنها جمع كرد. لكن چند نظر مهم و كلي وجود دارد؛ اول اينكه دانشجويي كه مي‌خواهد وارد حوزه بشود سن بالايي دارد و وقت ورودش به حوزه دير است و زمان كافي براي علم‌آموزي در دوران جواني را از دست داده پس وارد حوزه نشود.

نظردوم با مقدمه نظر اول موافق است اما مي‌گويد طلبه‌اي كه از دانشگاه وارد شده است بايد متون را با سرعت بيشتري بخواند و خود را به طلبه‌اي كه از سيكل وارد شده برساند و نظرهاي ديگري نيز وجود دارد از جمله اينكه زمان كافي است و طلبه‌اي كه از دانشگاه مي‌آيد بايد در سير طبيعي آموزش دروس حوزوي قرار گرفته و ادامه تحصيل دهد.

اينكه كدام نگاه درست و قابل قبول است نياز به بحث خاص خود را دارد، اما دانشجويي كه وارد حوزه علميه مي‌شود بايد قبل از ورود تكليف خود را با اين نظرات مشخص كند و روشي را براي تحصيلش انتخاب كند.

ج) به‌رغم تفكر عامه مردم كه گمان مي‌كنند مسائل اقتصادي در حوزه‌هاي علميه حل شده است، سرمايه مالي كمي درحوزه‌ها وجود دارد. دانشجويي كه مي‌توانسته حقوق و درآمدي مناسب را داشته باشد، در حوزه با شهريه اندكي بايد معيشت را بگذراند و اين مسئله اگرچه براي دانشجوي دغدغه‌مندي كه بار سفر را از دانشگاه به حوزه بسته است، بي‌اهميت به نظر مي‌رسد، لكن بعضي افراد را منصرف كرده و از مسير خارج مي‌كند كه البته در مواردي با دلزدگي و سرخوردگي نيز همراه است. او بايد بداند سطح درآمدي‌اش حداقل در6 يا 7 سال اول طلبگي در پايين‌ترين سطح درآمدي جامعه است.

د) كمبود نيروي انساني امروز در حوزه‌هاي علميه چشمگير است. به ويژه نيرويي كه دغدغه ساخت نظام اسلامي را داشته باشد و به نظر اين بزرگترين مشكل حوزه است. مشكل ديگري كه در كنار اين مشكل رسيدن به آن هدف بزرگ را در حوزه‌هاي علميه به تعويق مي‌اندازد، دلسرد شدن و سرخورده شدن نيروهاي دغدغه‌مند و فعال پس از حضور در حوزه علميه است.

د_1) اين اتفاق عللي دارد كه شايد مهم‌ترين آنها دروس به نسبت سخت و خشك در حوزه علميه باشد. دروسي كه همچون علوم پايه قصد دارد تا طلبه را آماده براي برداشت و استخراج و استنباط از متون ديني كند. در حوزه علميه برخلاف دانشگاه شب امتحاني درس خواندن بي‌فايده است. طلبه‌اي كه بخواهد با همان سيستم تحصيل دانشگاهي درس بخواند با شكست روبه‌رو شده و سرخورده و پشيمان مي‌شود. اين سختي دروس گاهي تا حدي زياد مي‌شود كه طلبه ديگر تمامي فكر و ذهنش معطوف به خواندن اين دروس مي‌شود و از جنبه‌هاي ديگر فعاليت خود باز مي‌ماند. براي مثال حتي از پيگيري كردن اخبار روز خودداري مي‌كند يا در فعاليت‌هاي سياسي اجتماعي كه در زمان دانشجويي به وفور شركت داشته و شايد عامل اصلي رشد او نيز بوده غافل مي‌شود.

اين اتفاق اگرچه در ظاهر از او يك طلبه درسخوان با نمره‌هاي خوب ساخته اما او ديگر تبديل به انساني شده است كه از هدفش فرسنگ‌ها دور شده است. او حتي براي يك تحليل سياسي ساده نيازمند رجوع به ديگران است. يا براي پيدا كردن راه حلي براي مشكلات اجتماعي دست به دامان ديگران مي‌شود. سؤال اينجاست كه اين فرد ديگر با ذهن خالي از اجتماع براي چه كساني مي‌خواهد نظام‌سازي يا حداقل توليد محتوا كند؟ اين اتفاق كه گاهي به صورت بيماري در حوزه‌هاي علميه وجود دارد، گريبان طلبه‌هاي از دانشگاه آمده را نيز مي‌گيرد و به قولي آنها را غرق در نظام خود مي‌كند. نظامي كه او براي تغييرش آمده بود حال خود او را تغيير داده است.

طلبه‌اي كه از دانشگاه وارد حوزه علميه شده است بايد توجه كند كه سيستم طراحي شده حداقل براي افرادي است كه 4 يا 5 سال از او سن كمتري دارند. پس اگر خيلي مسير درس خواندن را طولاني كند ممكن است، جواني كه سن دريافت‌هاي عميق علمي است را از دست بدهد. بايد توجه داشت كه طي طريق تا رسيدن به هدف والاي يك دانشجو طلبه به طور تقريبي 15 الي 20 سال به طول مي‌انجامد. پس تعلل كردن نابخشودني است.

د_2) علت بعدي شايد توقع طلبه از دانشگاه آمده از حوزه و مدرسه و مسئولان آن باشد. او توقع دارد انسان‌هايي متخلق به اخلاق اسلامي و مؤدب به آداب شرعي را ببيند و گاهي اوقات نبود اين روند او را ناراحت و دلسرد مي‌كند.

ه) طلبه‌اي كه با اهداف بزرگ و با داشته‌هاي دوران دانشجويي‌اش وارد حوزه‌هاي علميه شده است نبايد فقط نقطه انتها را ببيند و بايسته‌هاي طلبگي در مسير را فراموش كند. يكي از مهم‌ترين اينها حضور در اجتماع و تبليغ كردن و برقراري ارتباط مؤثر با جامعه است. اتفاقي كه بيشتر از هر طلبه ديگري از طلبه دانشجو بر مي‌آيد، زيرا حضور او در دانشگاه و ايجاد ارتباط و زندگي دانشجويي بسياري از بايدها و نبايدهاي ارتباط با جامعه را به او آموخته است و او بايد از اين تجربيات در مسير ارتباط و تبليغ دين استفاده كند.

و) اما نكته آخر؛ درس خواندن در حوزه علميه به علت سر و كار داشتن با متون و كتاب‌هاي ديني ومقدس در ظاهر انسان را از پرداختن به معنويات غافل مي‌كند. در حالي كه مي‌فرمايد: العلم حجاب اكبر. اشتباه بزرگ در اين است كه ما توفيق را خارج از كسب معنويت بدانيم، لكن نور علم تنها پيش خدا و هركه او بخواهد است و بايد در كنار درس خواندن و فراهم كردن بستر دريافت علم، تابيده شدن نور علم را از خداوند و اولياي او طلب كرد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار