امروزه وقتي صحبت از طبيبان چيرهدست به ميان ميآيد، بايد به دستمزدهاي كلان اين قشر نيز توجه كرد؛ درآمدي كه سبب شده بخش عظيمي از نسل جوان جامعه به حرفه پزشكي گرايش پيدا كنند! اما در اين ميان آنچه رو به فراموشي رفته و كمرنگ شده، منش انساني يك طبيب و اهميت نجات جان يك بيمار است چراكه امروز كمتر پزشكي را مشاهده خواهيد كرد كه بدون دريافت هزينه معالجه و باانگيزه انساني به انجام وظيفه خود مبادرت ورزد. در همين باره با پروفسور اسفنديار بداغي يكي از شاگردان و همكاران زندهياد دكتر محمد قريب و استاد پيشين دانشگاههاي تهران و فرانسه در باب «تفاوتهاي پزشكي ديروز و امروز» گفت و شنودي انجام دادهايم كه نتيجه آن پيش روي شماست.
آقاي دكتر با توجه به پيشينه پزشكيتان تا به امروز بفرماييد تفاوتهاي پزشكي امروز با گذشته چيست؟
طبيعتاً همه مردمان با زمان تغيير ميكنند؛ هم بهتر ميشوند و هم ميتوان گفت بدتر. در مورد پزشك گذشته، مانند خصايلي كه در تجسم از پدرانمان داريم، ميتوان از احساس، درك و انصاف ايشان ياد كرد كه همگان چنان نبودند، البته بسياري از پزشكان جوان اين محاسن را دارند، با اين تفاوت كه با پيشرفت شگرف تكنولوژي، دانشهاي زيستي و وابسته به پزشكي، از اين سلاحها بيشتر برخوردار هستند.
نقد شما به عنوان يك پزشك كهنهكار به پزشكي امروز چيست؟
از نظر مهارت، آنچه مرهون تكنولوژي است، امروزيان از آن برخوردارتر و به انواع پيشرفتهتر مجهزند و اما آنچه محتاج صرف وقت، دقت و احساس همدردي است، به گمان من كاهش يافته! يك نكته را نبايد فراموش كرد كه بيماران ما بسيار فردگرا و به دنبال دسترسي «قلههاي پزشكي» هستند كه از نخستين نتايجش، بار بيش از اندازه كار به دوش اين عده و به هدر رفتن وقت و عمر عده بيشتري كه اين چنين شناخته نشدهاند ميباشد. شايد مردم ما به شهرت يك پزشك و برخورد خوش وي بيشتر از دانش و كارايي او توجه و خود را وابسته ميكنند. يك نكته اساسي را دوباره يادآوري كنم كه پزشك نيز مانند هر انسان ديگري، دچار فراز و فرود رواني ـ رفتاري ميشود، او نيز در برابر مسائل مختلف روزمره با توجه به درجه كوشش و تلاش خود چه در دوران دراز فراگيري و چه در رويارويي با مسائل روزمره مانند شاغلان به ديگر حرف، احساس و درك دارد.
براي بهبود وضعيت آموزش پزشكي چه راهكارهايي ميتوان انديشيد.
چنانچه وضعيت آموزش پزشكي را از ديد من خواسته باشيد با توجه به آگاهيهايم كه هنگام تدوين برنامه جديد در هنگام انقلاب فرهنگي، انجام ميگرفت، بسيار نارسا و ناموزون از جهت كيفيت و كاربرد بود. اگر شمار پزشكان را افزوده، به دلايل آشكار از كيفيت آن بسيار كاسته است. اذعان ميكنم كه دانشجوياني كه در كنكور دانشگاهها پذيرفته شدهاند، به سبب ميل، استعداد و اراده قوي، با كوشش فوق تصور و استفاده از منابع خارجي، توانستهاند معايب آشكار كمبود استاد (از نظر نفر، وسايل كاربردي و كيفيت) را پشت سر بگذارند. اكنون كه عدهاي در مضيقه يافتن كار و گذران زندگي هستند، به ناچار اولياي امور چارههايي را براي برقراري تعادل انديشيدهاند.
امروزه برخي از پزشكان مبادرت به دريافت پولهايي با عنوان زيرميزي براي معالجه بيماران ميكنند يا تا تمام دستمزد خود را از بيمار دريافت نكنند اقدام به معالجه او نمينمايند. حال نظر شما در رابطه با اينگونه اقدامات برخي پزشكان و تعهد يك پزشك در قبال نجات جان يك بيمار چيست؟
انسانهايي كه به مقررات و اصول احترام نگذارند در همه «حرف» هستند. به نظر من پزشكان از منصفترين و باگذشتترين مردم در كار خود هستند. چنين كساني بايد توسط خود جامعه پزشكي، مورد بررسي و در صورت اثبات، مورد تصحيح قرار بگيرند. همه به هم متعهد هستيم، يعني آموزگار، پدر و مادر، قاضي و هر كسي كه دارد در يك كشور زندگي ميكند، نسبت به ديگران متعهد است. هر چند بنده و دوستانم در دورهاي گروه پزشكان متعهد را هم تشكيل داديم و كارهايي را هم توانستيم در حد ناچيز انجام دهيم ولي نتوانستيم تغيير كمي را بهوجود آوريم.
در كل شما چه تعريفي از پزشك متعهد داريد؟
مسئله اين است كه هر پزشكي متعهد است چراكه ما در انتهاي آموزش پزشكي سوگندي داريم كه در گذشته سوگند بقراط بود و بد هم نبود و حالا قطعاً تغيير كرده و اين هم قطعاً مناسب است، در حقيقت عمل كردن به اين سوگند مهم است. عمل كردن به اين سوگند در درون انسانهاست. سوگند گفتن يك حرف است و فايده ندارد گفتنش ولي اينكه وجداناً كسي آن را بپذيرد مهم است. اين در جامعه نخست از طريق پدر و مادر سپس معلم و يكيك كساني كه با آنها در تماس و شاهد رفتارشان است و بالاخره وسايل ارتباط جمعي، بايد در افراد نهادينه شود. اگر انسان ايماني داشته باشد به نظرم بايد كارش را بهتر انجام دهد و انسان باشد. حال كسي هم كه ايمان ندارد بايد وظيفه اجتماعي خودش را درست انجام دهد.
امروزه در دنيا دو سيستم پزشكي وجود دارد؛ يك سيستم پزشكي آزاد است كه ظاهراً ما هم داريم و يك سيستم پزشكي دولتي است كه ما اوايل كه زياد خوشبين بوديم تصور ميكرديم كه سيستم پزشكي ما دولتي خواهد شد كه پزشك مقام و ارزش درخور شخصيت و زحمتش و تحصيلاتش را داشته باشد و مردم هم حاضر نباشند به يك پزشك دستمزد ميليوني بدهند و به ديگري كمتر اما اين مسئله شكل نگرفت، چرا كه در سيستم پزشكي آزاد اين مسائل پيش ميآيد، يعني پزشكي در عين حال كه در دنيا به عنوان يك هنر شناخته شده اما هر پزشكي وجداناً بايد در نظر بگيرد كه با چگونه بيمارياي روبهرو است: از نظر اقتصادي و فرهنگي. هرچند وججو دارند كساني كه به عنوان هنر، پزشكي را ميشناسند كه به عقيده من «پزشكي لوكس» بايد تلقياش كرد و البته هنر هم است (در مقايسه ارزش هنري براي مثال تابلوهاي نقاشي است كه ميليوني ارزش دارد و ديگري نه) و اين برداشت در كشوري مناسب است كه مردم در آن از نظر اقتصادي مرفه باشند اما در كشور ما و فكر ميكنم در اكثر كشورها، پزشكي دولتي بيشتر جوابگوي درد مردمان باشد. گو اينكه آن هم مشكلات خودش را دارد.
بارها اتفاق افتاده كه شما براي مراجعه به يك پزشك متخصص ابتدا نزد يك پزشك عمومي رفتهايد، حال در سيستم پزشكي دولتي در برخي كشورها گاهي يك سال وقت گرفتن از يك پزشك متخصص به طول ميانجامد و اين مشكل پزشكي دولتي است! مثلاً در الجزاير كه سيستم پزشكي دولتي است خلبان هواپيما به من ميگفت براي معالجه فرزندش نزد پزشك دلخواه بايد بيش از سه روز صبر كند اما با دادن انعام به مستخدم دكتر نوبت آن روز را به دست ميآورد. شايد پزشك آنجا مرفه نباشد اما منشي او در قبال دادن نوبت جلوتر پول دريافت ميكند. اينجا شايد تعارف باشد اما اين مسئله در الجزاير امري عادي شده. اين مسئله در بسياري از جاها باعث ميشود نخبگان پزشكي يك كشور فرار كنند، مثلاً در كشور فرانسه كه سيستم پزشكياش آزاد اما تحت نظارت است، هرقدر درآمد پزشك بيشتر باشد ماليات افزايش مييابد. خب همين هم باعث شده عدهاي از پزشكان برجسته فرانسوي به كشورهايي نظير سوئيس بروند يا انگليس. به همين خاطر بيمار فرانسوي كه بودجهاش اجازه ميدهد نزد چنين پزشكاني ميرود. در نتيجه چنين سيستمهايي سبب فرار مغزها ميشود، يعني شما يك جامعه بينقص نميتوانيد داشته باشيد، منتها شما هرچقدر سيستمتان كمتر نقص داشته باشد بهتر است. به قول يك همكار كارشناس الجزايري هر دو روش خوب است به شرطي كه درست اجرا و كنترل شوند. اما در ايران به گونهاي ديگر است. مثلاً بيمار دركشور ما بايد 70 درصد هزينه آزمايشگاه را خودش پرداخت كند در حالي كه در كشورهاي ديگر يكسوم هزينه با بيمار است و تازه با عضويت در صندوقهاي تعاوني محل كارش آن 35 درصد را هم آن صندوقها پرداخت ميكنند. در بيماريهاي وخيم و جدي خود بيمه 100 درصد هزينه را به عهده ميگيرد، البته متأسفانه آنها هم گرفتاري دارند و سرمايهاي كه براي اين كار گذاشتهاند با پيشرفت تكنولوژي و گران شدن وسايل تشخيص و درمان نميخواند.
با توجه به آنچه پيشتر اشاره فرموديد آگاهي داشتن به علم روانشناسي توسط پزشكان در معالجه بيمار چه ميزان ضرورت دارد؟
مسلم اين است كه پزشك بايد از روانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه و اقتصاد اطلاع بيشتري داشته باشد. اخلاق پزشكي را در معيت استاد فرا بگيرد، حتي در دروس نظري نيز به وي يادآوريهاي عملي بشود.
در زمان گذشته بيماريهاي واگيردار و كشنده و بيماريهاي مربوط به سوءتغذيه و كسالتهايي كه جان بچه را به خطر ميانداخت (البته در مورد كودكان صحبت ميكنم) زياد بود، هرچند امروزه خيلي از مسائل تغيير كرده، به خاطر واكسيناسيوني كه تقريباً به صورت عام براي بچهها انجام شده و به خصوص به علت تغذيه بهتر آن امراض به حداقل رسيدهاند. فرض كنيد آن زمان يك كودك مبتلا به بيماري سل را ميآوردند كه نه تنها ريههاي بچه بلكه مغزش را هم بيماري گرفته بود و بچه در حالت تشنج قرار داشت. از مادر بچه يا پدر سؤال ميكرديم كه چرا اينقدر دير مراجعه كرديد ميگفتند ما فكر ميكرديم بچه ميخواهد دندان درآورد! كه اين جواب مشمئزكننده بود چراكه آن زمان فرهنگ جامعه پايين بود، البته اميدوارم در اين دوره آن بيماريها تقريباً نابود شده باشند. در نتيجه بايد بگويم كه در گذشته ما در برابر كودك با يك خطر مرگ روبهرو بوديم، تازه كودك بيمار پس از معالجه هم با سه يا چهار عارضه ديگر مرخص ميشد، در حالي كه امروزه اينطور نيست. امروزه در برابر كودكي كه به پزشك نشان داده ميشود مسائل رواني پدر، مادر و خود كودك چشمگير و شايد ريشه اصلي شكايت است. مراجعه به پزشك همواره براي بيمار و نزديكانش با اضطراب همراه است. در گذشته چون بيماريهاي خطير عفوني مانند عفونتهاي حاد يا گرفتاريهاي سخت ديگر سبب اصلي مراجعه بود، وضع رواني و عاطفي بيمار و خانواده شايد آنقدر مورد توجه قرار نميگرفت، چون نجات جان بيمار مهمترين هدف بود. امروزه تصور ميكنم نوع بيماريها و سبب مراجعه تغيير كرده است. از اينرو درك مسائل رواني و عاطفي بيمار و اطرافيان اهميت بيشتري دارد.
مشكلات اجتماعي چه تأثيري بر سلامت خانواده دارند؟
به طور خلاصه مشكلات اجتماعي به دو گونه بر سلامت خانواده اثر ميگذارند؛ يكي در ارتباط با آگاهيها و ديگري با رفاه كه ميتوان آن را «امنيت اجتماعي» هم ناميد. آگاهي به نحوه مطلوب روش زندگي در جامعه، به ديد من پايه است، وقوف بر آن از آموزش در دامن خانواده يعني نحوه رفتار پدر و مادر و فرزندان نسبت به واقعيات زندگي و ارتباط با يكديگر ريشه ميگيرد، سپس با تحصيل دانش، تجربه زندگي مانند مشاهده انواع مختلف رفتار ميان ديگران، خواندهها و تا حدودي عاطفه هر فرد، به تكامل نزديك ميشود. زيستن به طور سالم در كنار هم و ديگران زندگي كردن و در عين حال نيازمند وجود حد متعادلي از امنيت اجتماعي يا همان رفاه هم است. پس به اختصار، هر خانواده نيازمند آموزش، مطالعه توأم با برخورداري از امنيت اجتماعي ميباشد. حال اگر اين مقدمات برپا بشود و بر جا بماند، باقي ميماند مسائل احساسي و رفتاري انسانها نسبت به هم. در طول 20 سال گذشته، چنانچه در مورد كودكي بيمار مورد مشورت قرار گرفتهام، پس از گرفتن شرح حال او و ساير افراد خانواده، با وجودي كه خانواده در رفاه مادي نسبي قرار داشته و به مطب مراجعه كرده بود، دو موضوع برايم مهم بودند؛ يكي كسالت يا بيماري جسمي كودك و ديگري بار رفتاري يا عاطفي مسئله و براساس واكنش مادر و پدر حتي ساير اعضاي خانواده، پيش از همه نسبت به مشكل كودك و به همين نحو واكنش آن كودك بيگناه، با اينكه سبب مراجعه يك مشكل جسمي موجب عنوان شده بود، در بسياري از موارد، مسئله ارتباطي و هراس و اضطراب خانواده به ويژه مادر اگر مانع رسيدن به بهبود نميشد، آن را سختتر مينمود. در اينگونه موارد به جز بحث و حلاجي كردن وضعيت و توصيههاي لازم براي گذشتن از مرحله دشوار و رسيدن به حالت طبيعي كوشش ميكردم از همياري پدر، در صورت امكان مادربزرگ و ديگر خويشان مجرب با صلاحديد مادر و پدر براي برگرداندن تعادل به هم خورده ياري بگيرم.
بيشتر مادران فرزندشان را به تنهايي نزد پزشك ميبرند، بهتر از همه آن است كه والدين هر دو همراه كودك باشند. بارها دريافتهام آنچه مسئله آفريده، يكه و تنها بودن مادر در برابر مشكل جگرگوشهاش و حتي مشكلات پنهان ديگر بوده است. اعتقاد دارم حضور پدر و گاه به ناچار فرستادن پيام به وي براي همراهي و همياري مادر آشكارا مؤثر بوده است. فرزند را دوتايي به وجود آوردهاند و هر دو بايد تا بيشترين حد ممكن در حفظ تندرستي جسمي و رواني وي با هم همراه و يكدل باشند. طبيعي است كه پيش از تصميم به داشتن فرزند از كتابهاي علمي حاوي مسائل پيش رو و آينده يك نورسيده و چنانكه ممكن است با دوستان فرهيخته موفق يا روانشناس مجرب مشورت كنند. اين اتكا به دانش و درك، در سالهاي رشد فرزند نيز مفيد و ارزنده خواهد بود.
تك فرزندي چه مسائل و مشكلاتي را براي خانواده به همراه خواهد داشت؟
با اينكه، عشق و ازدواج براي حفظ جامعه بشري ارزنده و از ديرباز مورد توصيه و حمايت اكثريت است، زيستن در دنياي كنوني و دستاوردهاي روزمره آن، مشكلات را نيز افزوده است. از اين رو صلاح است به جوانان ابتدا آموزش زيستن و زناشويي را آنچنان كه ميبايست و آيندهنگر است آموخت.
سپس آن دو همسرند كه بناي زندگي مشترك و تصميم به داشتن فرزند را با مطالعه وضع جسمي - رواني خود، امنيت اجتماعي پابرجا ميگيرند.
مسلم است كه به طور طبيعي، تمايل به داشتن فرزند و چند فرزند، هر چه والدين جوانتر باشند بيشتر خواهد بود و منطقي نيز است. در شرايط كنوني، عدهاي از پدران و مادران با بررسيهايي كه درباره پرورش،تربيت و آينده فرزند خود ميكنند، كوشش به داشتن فرزند زياد ندارند. نميتوانم درباره تعداد فرزند مناسب براي يك خانواده متوسط و تحصيلكرده در كشور نظري بدهم اما به تجربه بيش از نيم سده من، نداشتن فرزند هم، براي تعادل يك خانواده ستوده نيست. مشاهدات من در اين مدت نشان ميدهد جواناني كه در سنين پس از 30 سال ازدواج ميكنند و تنها يك فرزند به دنيا ميآورند، بيشتر از ديگران و به طور آشكار مشكلات عاطفي و رفتاري، دست كم در تربيت و حفظ سلامت آن يك فرزند را ميآزمايند.
به طور خلاصه ميتوانم بگويم كه هر زن و شوهر بر پايه احساس،مقدورات و بينش آينده خود، به اتفاق براي تعداد فرزند تصميم بگيرند حتي با نزديكان محرم يا مشاور مجرب، واقع بينانه و بنياد آينده خانواده و حتي جامعه را بنا نهند.
به نظرتان چقدر مشكلات درماني در مناطق محروم كاهش يافته است؟
من اولاً به دلايل مختلف تعداد بيماراني كه ميبينم كم است بلكه مراجعين به من بيماراني هستند كه همكاران معرفي كرده يا پدر و مادر بچه روزي زير نظر من بودهاند كه اصلاً با بيماران گذشتهام قابل مقايسه نيست. اما از همكاران شهرستاني و تهراني كه ميپرسم ميگويند امراض وخيم گذشته بسيار كم شده البته هرچه شهرستانها به مرزها نزديكترند متأسفانه هنوز اين بيماريها ديده ميشوند.
اگر زمان به عقب بازگردد بازهم درهمين رشته تحصيل و فعاليت ميكنيد؟
متأسفانه يك ثانيه از نو به دست آوردني نيست. با توجه به تجربهاي كه نتيجه يك عمر است قطعاً راه درست را رفتهام ولي آيا خودم بهترين راه را انتخاب كردهام فكر ميكنم، بله! چراكه زماني كه به دبيرستان ميرفتم آرزو داشتم قاضي يا وكيل مدافع شوم اما پدرم عقيده داشت در اين كشور نميتوانم از بيگناهان دفاع كنم. از طرفي به ادبيات علاقهمند بودم و دبيران ادبيات نيز به من لطف و توجه خاصي داشتند. به همين خاطر دلم ميخواست كه نويسنده باشم اما باز هم پدر ميگفت اين مملكت حافظ و سعدي زياد داشته و تو نخواهي توانست به ايشان برسي. در واقع با آنچه گذشت اگر پزشك نشده بودم، وضع نامساعدتري ميداشتم. اين است كه فكر ميكنم بهترين راه را انتخاب كردهام. در كل سربلند هستم نسبت به آنچه در حرفهام توانستهام انجام بدهم. چون ـ با وجود تلاش بسيار ـ نه تنها توانستهام به بيماران و والدينشان ياري برسانم بلكه همكاران خوبي را به دوستي صادقانه يافتهام و هم اكنون هم ديدارشان ميكنم. نتيجه ميگيرم كه پذيرش نظرات ايشان سودمند بوده است. در كل اگر زمان به عقب برميگشت و در ايران در حدود 80 سال پيش به دنيا ميآمدم پزشكي را انتخاب ميكردم. اميدوارم فرزندان اين آب و خاك با كسب اطلاعات لازم درباره حرفه آينده خود بتوانند هر رشتهاي را كه علاقهمندند و مفيد ميدانند براي خدمت برگزينند.
اما اينجا همه كودكان علاقهمند به رشته پزشكياند!
بله، 80 درصد فرزندان ما به رشته پزشكي علاقهمند هستند. اما در فرانسه بچههاي 5 تا 7 ساله در مورد شغل آيندهشان ميگويند ميخواهم پرستار، معلم يا حتي خلبان، نجار يا آهنگر بشوم اما اينجا يك حالت جاهطلبي در انتخابهايمان اتفاق افتاده كه متأسفانه فكر ميكنم در طول تاريخ اين بزرگخواهي ما را كوبانده، البته نخواهيم بگوييم زياده خواهي! چراكه ما عمق را رها و بيشتر به سطح توجه كردهايم و آنهايي هم كه مخالفمان بودهاند اين ضعفمان را فهميدهاند كه چطور تيشه به ريشهمان بزنند. چون اصل كار ريشه است. منظورم اين است كه ما يك عده افراد متفكر در رشته پزشكي نبايد داشته باشيم و بقيه پايينتر باشند. هر قوم و ملتي نكات قدرت و ضعف دارد. اگر پدر من اصرار به ياد گرفتن پزشكي داشت بيجهت نبود. از دو فرزند يكي را به سبب بيماري و نداشتن پزشك در محل از دست داده بود و كسالت پس از زايمان، مادر را از داشتن فرزند ديگر محروم ساخته بود. خانوادههاي ديگري را ميشناسم كه چندين كودك را در اثر بيماريهاي بهبودپذير از دست دادهاند. پس اصرار پدرم در آن زمان به نظر منطقي ميرسيد اما حالا خوشبختانه مرگ و مير به ويژه كودكان زير پنج سال در سايه خانههاي بهداشت كه حفظ و تكميل شدهاند، پايين آمده است. خانوادهها بايد متوجه شوند كه ارزش فرزندانشان و آينده ايشان به فراگيري رشتههايي است كه مورد نياز جامعه است و فريب بزرگمنشيهاي ديرينه را نخورند. كودكان نيز بايد براي حرفههاي مورد نياز جامعه، در خانه و مدرسه، راهنمايي و پشتيباني شوند. مهم ارزش كار هر فرد در جامعه است از يك كارگر ماهر، يك تكنسين، يك آموزگار يا يك مهندس يا پزشك، آنكه بهتر و بيشتر بتواند نياز جامعه را برآورد ارجمندتر خواهد بود.
باتوجه به تخصص شماكه كليه و مجاري ادراري است بفرماييد به عنوان يك آغازگر با چه مشكلاتي در اين راه روبهرو بوده ايد؟
مشكلات يك آغازگر در ايران، نخست كمي آگاهي مردم و سپس كمبود وسايل تشخيصي درماني و حتي همكار و پرستار وظيفهشناس بود. به خواست خدا با احساس مسئوليت و پشتكار، با اينكه تقريباً بلافاصله پس از بازگشت از كشور فرانسه در سال 1345، دياليز بيماران دچار گرفتاري نارسايي حاد را آغاز كردم، براي رسيدن به تشخيص صحيح گرفتاريهاي كليوي مدت طولاني را درجا زدم آن گاه رفتهرفته توانستم همكاراني اندك بيابم و آزمايشگاه و قسمتي از بخش در بيمارستان را به بيماران كليوي كودك اختصاص بدهم. چون پايه تشخيص بيماريهاي كليوي بر دانش آسيبشناسي تخصصي اين رشته است. با مساعدت استاد دكتر ضياءشمس و استاد محمد قريب آزمايشگاه اختصاصي را به راه انداختم و توانستم نمونههاي بيوپسي را با روشهاي دقيق ميكروسكوپي نوين ايمونوفلوئورسانس و حتي ميكروسكوپي الكترونيك مورد بررسي قرار دهم.
آقاي دكتر بفرماييد بهترين خاطره دوران طبابتتان چه بوده است؟
نگاه محبتآلود پدر و مادر كودكي كه توانسته بودم از وضع وخيم شايد مرگ برهانم.
بدترين خاطره دوران طبابتتان.
شكست در نبرد با مرگ و از دست دادن يك كودك بيگناه! بدتر از آن واكنش مهربانانه و سپاس آميز پدر و مادر آن از دست رفته!
با توجه به اينكه شاگرد و دستيار دكتر قريب بوديد بفرماييد آشنايي و رابطهتان با وي چگونه بوده است؟
رابطه شادروان دكتر قريب و من يك رابطه عاطفي پدر و فرزندي بود. از نظر رواني و عاطفي بسيار به هم نزديك شديم اما اين شكل ارتباط انساني توضيحش مشكل است چراكه شما هم امكان دارد استادي داشته باشيد كه شيفتهاش شده باشيد، شيفته اخلاق و رفتارش و اگر ارتباطتان ادامه يافته باشد نظير فرزند استادتان بشويد. نحوه برخورد استاد با بيمار و خانواده و آموزش، استثنايي كه بيشتر به شكل «حل مسئله» براي تشخيص و درمان وي و در بالين كودك انجام ميشد، بسيار براي من آموزنده و تحسين برانگيز بود.
چه نكاتيايشان را در ميان ديگراطبا شاخص ميكرد؟
نميتوانم به ترتيب بشمارم اما بيش از همه استوار بودند. ايشان روي نظر و حرف خودشان كه منطقي بود ايستادگي ميكرد و دوم علاقهاي كه به آموزش داشت. ايشان ساعت 8 صبح كه ميآمد تا ساعت 12 ظهر كارش را ادامه ميداد. (آن زمان همگي نيمه وقت بوديم) در حالي كه دانشجويان و كادر آموزشي ديرتر در محل كار حاضر ميشدند و پس از ساعتي كار مابقي زمان را به صحبت با هم ميگذرانيدند. مطلب ديگر نوآوري ايشان بود، فرض كنيد ممكن بود بعد از شش ماه، عنوان درسي را دوباره صحبت كنند، اين بار آموزش متفاوت با دفعه پيش بود و اطلاعات جديدتري را در اختيار ميگذاشت. يعني دو درس او از يك مطلب كاملاً متفاوت بود كه بسيار نكته جالبي بود. ديگر اينكه به هر كس كه ميدانست علاقهمند به يادگيري است يك كتاب يا مجلهاي امانت ميداد كه بخواند و بيايد در رابطه با آن صحبت كند كه اين راه ارزندهاي براي استاد تربيت كردن است.
ايشان صفات زيادي داشتند. مثلاً تا جايي كه به خاطر دارم در منزلشان واقع در ميدان كاخ مطبي داشتند كه از ساعت 3 بعد از ظهر بيمار ميپذيرفتند كه تا 5 بعدازظهر ادامه داشت. گاهي كه از آن خيابان عبور ميكرديم ميديديم كه ساعت 4 شده و در مطب بسته است. بعد كه از ايشان علت را جويا ميشديم ميگفتند بنده بايد براي فرداي شما (دانشجويان) مطلب تهيه كنم و كارم تنها معاينه چند مريض در طول روز نيست. ايشان كوشش ميكرد تازههاي علمي دنيا را مطالعه كرده و به ما انتقال دهد. البته به خيلي از افراد از نظر مالي كمك ميكرد ولي در عين حال مثلاً زماني از بنده ميخواست بيماري را ببينم كه خانهاي در كاخ داشت از قبل ميگفت از اين خانواده پول دريافت كنيد و هر چقدر هم كه ميخواهيد! حتي يك بار دكتر نزد يكي از شاهزادگان ميرود پس از معالجه وي به دكتر ميگويند نميدانم با چه زباني از شما تشكر كنم؟! دكتر پاسخ ميدهد: از زماني كه فنيقيها سكه را اختراع كردهاند اين مسئله آسان شده است!
آیا باحقوق ماهیانه 600یا700هزارتومان ومسآجری میتوان حتی یک فرزند را اداره کرد که صحبت از چند فرزندی می فرمایید ای کاش می شد آقایان حقوق ومزایایی همانند ماها دریافت می کردند وهمین ذهنیت را شعار می دادند.می دانم قدر به یقین مطلب بنده درج نخواهد شد .اما خداوند که آگاهست.